510

من کـه اصـرار نـدارم تـو خـودت مـخـتـاری

یـا بـمـان،

یـا کـه نـرو، یـا نـگـهـت مـیـدارم ...!

509


دیوار اتاقم

پر از عکس های دونفره ایست

که قرار است بعدآ بیاندازیم

همان بعدآ که نیست شددر تقویم بودنمان ...!

508

دروغ است که می گویند :

هرچه از دل برآید ؛ بر دل نشیند !

از دل ِ کوه آمده بود  " ناقه ی صالح "

که سرش را بریدند ...!


507

آهنگ کلامت وقتی با دیگری سخن می گویی

برایم 3 نُت دارد

" می " " لا " " سی "

506

بعضیا از تک پر بودن

فقط " پرشو" یاد گرفتن

یه پر با این ؛ یه پر با اون ...!

505

شکراب هم که باشد میانه ی ما

باز هم شیرینی اش

خزر را مبرا می کند از همه تلخی هایی که تو

شورش را در آورده بودی !


504

love-black (11)

آدم ها را دوست ندارم

سایه هایشان سیاه است

وای به حال دلشان ...!


503

وقتی بنا بر جدایی باشد

چه فرقی می کند

خط تیره  ؛ یا عصای موسی ...؟

502

هنوز دلخوشم به خدانگهدارش

اگر نمی خواست برگردد

اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد ...!

501

آمده بودم " تو " را ببینم

اما...

" شما " را دیدم ...!

500


وقتی نخواستت

آروم بکش کنار

"غم انگیز" است اگر تو را نخواهد

"مسخره " است اگر نفهمی

"احمقانه" است اگر اصرار کنی ...!



499

بـرنـگـرد !

کـه بـر نـمـی گـردی تـو هـيـچ وقـت . .

نـمـی خـواهـمـم داشـتـه بـاشـمـت، نـتـرس !

فـقـط بـيـا

در خـزان خـواسـتـه هـام

کـمـی قـدم بـزن

تـا بـبـيـنـمـت

دلـم بـرای راه رفـتـنـت تـنـگ شـده اسـت . . .

498

کوچک بودیم جق جقه ها را تکان می دادند

قهقهه مان می آمد

بزرگ شدیم

دقدقه ها تکانمان می دهند

حق حقمان می آید

وامصیبتا ...!

497

مـن بـه تـو دل، بـسـتـه بـودم

تـو امـا دسـت هـایـم را

پـاهـایـم را

چـشـم هـایـم را . . .

496

رابـطـه هـا را بـايـد تـا زد

لـای اولـيـن کـتـابـی کـه بـه هـم هـديـه داديـم گـذاشـت

و بـسـت !


و بـسـت

نـشـسـت

بـر بـالـيـنِ تـنـهـايـی انـسـان

لـالـايـی خـوانـد . . .

495

خط ابرو

خط چشم

خط لب

چقدر خط بزنم خودم را برای تو ...!



494

عاشقانه هایم

به درد لای جرز هم نمی خورد دیگر

وقتی تو نیستی ...!

493

شما که سواد داری

لیسانس داری ، روزنامه خونی

با بزرگون می شینی، حرف میزنی

همه چی می دونی

شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی

واسه هرچی که میگن جواب داری؛درنمی مونی

بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفته 

گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته

من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو بردسوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خوردعمر من کوه عسل بود ولی افسوس
روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید
 بعد نشست تا تهشو خورد ....

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من


گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟

کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من

ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من

نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من...!

492

حتی اگر پدرت را هم بیاوری 

موجّه نیست

روزهای نبودنت ...!

491

فیزیکدانان نمی فهمند

این ربطی به هوا ندارد

خلآ

جایی است که تو نباشی ...!

490

بستنی که نیست با سرما بسته شود

دل است

گرما ببیند ؛ می بندد ...!


489

نگران درهای بسته نیستم

باز می شوند همه شان

نگران توآم

که کدام طرف آستانه می ایستی ...!

488

به دروغ هایت عادت کرده بودم

از این می سوزم

برای اثباتش می گفت : " به مرگ تو " ...!


487

کچل شدم !

چه شد آن دنیایی که می گفتی :

خراب می کنی اگر یک تار مویم کم شود ...؟

486

مسلمان شده ام

لااقل بیا

برای نماز صبح بیدارم کن ...!

485

وقتی چراغ را خاموش می کنم

دلم به حال پروانه ها می سوزد

چراغ را روشن می کنم

دلم به حال شب پره ها !

نمی شود قدمی برداشت و کسی نرنجد

484

عجب سکوت بلندی

عجب تب سردی
عجب حدیث غریبی ، حکایت مردی...


تو رفته ای که نیایی و حسرتم این است

نه می شود که بمیرم ، نه اینکه برگردی...

483


خودم را آماده می کنم برای رقص

باید در جشن آشنایی تو و عشق جدیدت

سنگ تمام بگذارم ...!


482

آدم ها مثل سایه اند

ازشون فرار کنی ؛ دنبالت می دوند

دنبالشون که بدویی ؛ ازت فرار می کنن ...!



481



" دوستت دارم "
و این حرف کمی نیست !
اگر چه " حرف های " کمی دارد ...!