عــشــــــــــــــــــــ ــــــق




از روزی کــــ ــه نامتـــــ ـــ

ملــــــ ــکه ی ذهنــــــــ ـــــمـــــ ــــ شــــ ــد ،

احســــــ ــاســـــ ـــ  می کنــمــــــ ـــ جــمــجــــــــــ ـــمــه امــــــ ــــ

بـــا شـــــــــــ ــکوه تــــــ ــرینــــــــــــ ــــ امپـــــــ ــراتــــــ ـوری دنیـــاستــــــ ــــ





. . .

من هنوز هستم ولی تو . . .

من هنوز هستم و نفس میکشم، هنوز صبح ها بیدار میشوم و شبها میخوابم،

 

فقط کمی فرق کرده ام، فقط کم خسته ام، فقط کمی نا امید, فقط کمی بی تو،

 

نمیدانم بخاطر نداشتنت از خدا گله کنم، یا خودم را سرزنش،

 

نمیدانم در دل تو چه میگذرد،

 

هنوز به من فکر میکنی؟

 

هنوز چیزی هست که مرا یادت بیاندازد؟

 

میترسم عاشق کسی شوم و روزی از خواب بلند شوم و ببینم تو همیشه در فکرم بودی و دنبالم میگشتی و من بهت خیانت کردم، هرچند که راه های ارتباط در این زمانه راحت تر شده ولی نمیدانم من چرا نمیتوانم پیدایت کنم.

به بزرگیه عالم هستی قسم فقط به دیدنت یا شنیدن صدایت راضی ام، هرچند اگر مال من نباشی.

 

ولی نه خدا میگوید چشم داشتن به ناموس دیگری گناه است. نمیدانم واقعا جهنم ازین دنیایی که ما در آن هستیم بدتر است یا نه، ولی اگر کسی در هر دو دنیا درون جهنم باشد پس باید به خداییه خدا شک کرد!

ترس ازینکه روزی مرا با کسی ببینی یا بفهمی کس دیگری درون قبلم وارد شده، مرا از همه دور میکند، میترسم با کسی حرف بزنم و عاشقش شوم و به تو خیانت کنم.

 

سعی و تلاش های زیادی کرده ام که تورو از یاد ببرم، ولی بخاطر ثانیه ثانیه از لحظاتی که تورو فراموش کرده ام از خودم بیذارم، واقعا فکر کردن به خاطرات ثانیه ثانیه با تو بودن هم قشنگترین حس دنیاس، حسی که با هیچ چیز دیگر نمیتوان عوضش کرد. بعضی اوقات از خدا گله میکنم که فقط به من بگوید چرا بهم نرسیدیم، ولی میترسم همین خاطراتی که باهم داشتیم را هم از من بگیرد، بخاطر همین شکایتی نمیکنم و هزار بار شکرش میکنم. با این همه گناهی که کرده ام باز هم خداوند بزرگی کرده، باز هم جای شکرش باقیس که خاطراتت هنوز در یادم هست و از من گرفته نشده.

 

تو اگر روزی از حالم باخبر شدی لطفا ناراحت نشو، من به همان خاطرات اندکی که از تو داشتم راضی ام. شاید بعضی وقت ها ناراحت شوم و از کسی یا چیزی گله کنم که چرا بهم نرسیده ایم، ولی خدا میداند که از ته دل نیست، ثاینه ثانیه درکنار تو بودن هم برایم افتخاری بود و زیباترین لحظاتی بود که یک نفر میتواند در زندگی اش داشته باشد.

 

اگر روزی شرایطی بود که توانستیم در کنار هم باشیم، من با افتخار قبول میکنم، و بهت قول میدم که تا آخر عمر هم منتظر آن لحظه خواهم ماند، حتی اگر آن لحظه ثانیه آخر زندگی ام باشد.

 

 

BeDOne SHarH

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

با تو نیستم 

تو نخوان 

با خودم زمزمه میکنم 

.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام 

فقط کمی 

تو را کم اورده ام 

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ 

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند 

با این همه واژه چه کنم؟ 

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ 

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم 

باید خوب باشم 

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام 

فقط کمی 

بی حوصله ام 

آسمان روی سرم سنگینی میکند 

روزهایم کش امده 

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم فایده ندارد

به ســـــــــــ ـــلامتی خودش




4 دی تولـــــــــــــــــ ـــــــــدم بود

به ســـــــــــــــــ....لامتیِِــــــــ خودشــــ که تــــــــــــــــــ ــــنها کسیـــــــ بود که یـــــ ــادش بود

مــــــــــــــِ ِـرد . . .


مــــرد کــه باشـــی ...


تنهـــایــت کــه بگـــذارنـد

اعتـــــــراضـی نخواهـــی کـــرد

تنهـــائیـــت را هــــم ، پــــــر نخــــواهـــی کــــرد

فقـــــط ...

بـه وقــــارت افـــــزوده خــــواهـــد شـــــد . . .
و
می شــــــود بـــــزرگی را در اعمـــــــاق نگاهــــــت دیـــــد

. . .




می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...!
و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...!
دلش شور می زد و چشمش تار

دلـــــ ِــتنگیـ ِــــــــ ِــ



لغت نامه هـــــــــاى دنیــــــا را باید آتش زد.

جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : “عدم حضور شخصى یا چیزی”  همین  .  !!!

چقدر نبودن تو را ســـــــاده فرض مى کنند...


دلـــــ ِــتنگیـ ِــــــــ ِــ



غصه نخور کنار آمده ام با نبودنت


خیلی که دلم بگیرد......گریه میکنم

پایــــ ِـــیــــ ــز





تنهـــــایی نـــــام دیگــــر پــــاییز است


هــــــرچه عمیق تـــر....
بــــرگ ریــــزان خــــاطرهـــــایت بیشتــــر

پایــــ ِـــیــــ ــز

دلــــم بــــرای پـاییـــــــز خـــودم تنگ شــده

دل پاییــــــزی خودم

کاش اشکی بــــود دلـــم را میشست

ایــن روزها آسمـــــان دلــــم آنقدر ابــــریست

کـــه پــاییـــز هـــم بـــرای آمدنش استخـــاره می کند

......!!


בر دنیا فحـش هایے وجوב בارنـב ڪـﮧ بار عاطفیشوטּ از صـב تا ڪلام عاشقانـﮧ بیشتره

مثل בوستت בارم دیوونــﮧ!!!

هــــــ ِـــر شــــ ِــــبــــ تــــــ ِـــنـــهایِِـــــ ِــ


رو پاکت ســـیگار نوشـــته بود



"سیگار برای شـــما واطرآفیانتان زیان آور است"


تو دلـــم گفتم :تو یه نفر اطـــراف من پیدا کن


قـــول میـــدم


به خاطر اونم که شده ســـیگارو ترک کنــــم...!

چادر . . .

چادر یعنی من زنم ،

به من احترام بزار

چادر یعنی به راحتی نمیتونی منو به دست بیاری

چادر یعنی به طرز فکرم اهمیت بده نه به اندامم

چادر یعنی من فقط برای یک نفرم چادر

یعنی هیچ وقت اجازه نمیدم مرز بین ما شکسته بشه

چادر یعنی امام زمان هنوزکسانی هستن که منتظر موندن

چادر یعنی من هنوز دنبال لذتم " اما از نوع بهشتی"

چادر یعنی من میتونم خلاف جهت آب شنا کنم

 

چادر یعنی انتهای یک نگاه هرزه

تـــــــ ِـنـــــ ــهایِـــــــــ ِـــ


وقتی تنهایــی....

دلت میخواد یه نفر صــــدات کنه....

حتی اشتباهــــــی ...

میترســ ـــــــــم


میتــــرسم…

میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،

نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،

و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!

چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،

ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!

مـــﮯبوسَــــ ــمَتـــ ــ


مـــﮯبوسَمَت


آنقـבر کــﮧ طرح لـَب هایمــ

بر انــבامـَت بمانــَב،

مــﮯ خواهمــ تــمآم בنیا بداند کـــﮧ

آغـــوش تــو

قــَلــَمرو من است..


عــــــــــ ــشق یـــــــــــ ــعنـــ ـی




آنـــــــــ ــقــدر در تـــــ ــو غـــــــ ــرقـــــ ــ شـــــــ ـده امــــ ــ ...

کهــــ ــ از تـــــــــ ــلاقــِـــــ ـــ نــــــــ ــگاهــــــ ـم بــــ ــا دیــــــــ ــگـرِِِیـــــــ ـــ ...

احســــــ ــاس خیــــــــ ــانـــــــ ــــتـــــ ــ میـــــــ ــکنـــــــ ــم !!!

عشـــــــــــــــــــ ــــق یـــــــ ـــعنـــــــــــ ـــى هــــــــــــــــ ـــــمینــــــــــــــــــ ـ…

شروعـــ ـــــــی دوبــ ــــاره


دختر: دوست دختر جدیدت خوشگله؟(از من خوشگل تره؟)

پسر: آره.(اما تو هنوز زیباترینی برام)

دختر: شنیدم دختر شوخ طبعیه(درست اون چیزی که من نبودم)

پسر: آره همینطوره( اما در مقایسه با تو هیچی نیست)

دختر: خب امیدوارم شما باهم بمونید(اتفاقی که برای ما رخ نداد)

پسر: منم برای تو آرزوی خوشبختی دارم(چرا این پایان رابطه ما شد؟؟)

دختر: خب من دیگه باید برم( قبل از اینکه گریم بگیره)

پسر: آره منم همینطور(امیدوارم گریه نکنی)

دختر: خدافظ (دوستت دارم دلم برات تنگ میشه)

پسر: خدافظ (هیچ وقت عشقت از قلبم بیرون نمیره)

منبع : http://fmaa.blogfa.com

سلام دوستان

تا اون جایی که اطلاع دارید قرار بود منو دریا از هم جداشیم

ولی با قرارا ملاقات آخریمون همه چی عوض شد

این دفعه دیگه هیچوقت دعوامون نمیشه

چون خیلی از مسائل حل شد

معذرت میخوام پست قبلیمو همراه همه نظراش پاک کردم


دوستان اگه سوالی درباره من دارید بپرسید قول میدم

اگه تونستم جوابشو بیدم

تا قبل از پست جدید جواب سوالاتونو میدم


خــــ ــســـــــــــ ــتـه امــــ ــ

خسته ام از نوشتن

کاش بودی و میشد

شـ ِـ کـ ـ ـســ ــتـ ــ

این سکوتِ سنگین را



عــشــــــــــــــــــــ ــــــق


پیرمرد عاشق به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم.

من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.




پیرزن قبول کرد.

فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد.

وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه.

ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام!!!



مـــــــــ ــــن چـــــــ ــقد خــــوشـــــــ ــبخـتـم



من چقد خوشبختم که به او دل دادم 

بی هراس و تردید ، باورش می دارم

چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد

گله هایی می کرد که توانم کم کرد

دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد

که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد

آن همه شادابی ، از وجودش دست شست

نا امیدی و درد ، روح او را آشفت

گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی

حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی

یعنی او تا این حد به دل من دل بست

که به روی هر کس راه عشقش را بست

حاصل این دوری ، باور قلبم بود

قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود

حــــــال مـــــــن خــــــــــــوب اســت



راســــــــــ ــــتــی ،

دروغ گـــــــــــ ـــفـتـن را نیــــــــ ـــــز ، خــــــــــ ـــــوب یــاد گـــــــــ ـــرفتـــــ ـــه ام ... !

" حـــــــــ ـــال مـــــــ ـــن خــــــــــ ــــوب اســت " ... خـــــــــــ ــــوبِ خــــــــــ ـــوب

 

از من به تو نصیحت

اینو تو یه وب خوندم :

مخاطب حرفم کسایی هستن که مثل خودم یه دوست فوق صمیمی دارن و خیلی دوسش دارن . . . 

و. . . و بهش حسابی وابستن :( 

البته اگه دوست صمیمی هم داری میشه ها !!!

از من به تو نصیحت !!! مثل من نباش ... از 365،366 روز پیش واسه یه همچین روزایی تو ذهنم

 برنامه ریختم ... 

برنامه ریختم که با عشقم برم بیرون! برم پیاده روی !!!

برم هوا خوری !!!

هوا خوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقد هوا خوری ؟ مگه تو خونه تون هوا نیست ؟ هان ؟ بشین بخور دیگه !!! 

هوا قحط نیست که !!!

بخدا قحطه !!! به کی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟

به کی بگم وقتی عشقم نیست نمیتونم راحت نفس بکشم ؟ همش اعصاب خوردی دارم ... 

این بارون هم که هی حالم رو بدتر میکنه :(

امروز فهمیدم که هر چیزی که خوردنیه فقط پیش عشقم بهم میچسبه و خوش مزه ست !!! 

میدونی از اون موقعی که دیگه هر روز عشقم رو ندیدم چقد کم غذا خوردم ؟؟؟؟؟؟؟؟

هرکاری با عشقم منو خوشحال میکنه و میخندم ...

بازم دارم بیراهه میرم تو ذهنم ...

داشتم نصیحتت میکردم !!! اینقد واسه روزات برنامه نچین !!! 

میدونی چرا؟ 

چون نمیشه انجامشون بدی و روزای خسته کننده ت با نبودش خسته کننده تر میشن...



باور کن راست میگم . . .

خوش بحالت اگه هروقت که میخوای دوستت رو میبینی !

دوســــــــــــــــــــتــــــــت دارم



پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار . * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم .
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم . * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران . *  دوستت دارم * . 
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان . * دوستت دارم * .
به عشق دیدنت بی قرارم  . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی . * دوستت دارم * .
من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم
به عشق آن چشم های زیبایت . * دوستت دارم * .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...
به شیرینی لحظه های عاشقی . * دوستت دارم * .
من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...
ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها . * دوستت دارم *  . 
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟
این بار او سکوت کرد .
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...
اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست

دلـــــــــــــم بـــــرات تــــنــگ شــــــده



اونجارو نمیدونم ولی اینجا بد جوری هوا دو نفرس

  ولی میدونی چیه؟ به درک که هوا دو نفره شده

  تنهایی قدم زدن یه فاز دیگه میده!!!!!

  چقد بد که نمیتونم خوب دروغ بگم...

بـــی تـــو بـــودن



در دلـــــم

کودکی است....

که "بی تو بودنش"را نــــــــق میزند...

من هیــــــــچ

لااقل با بودنت بهانه ای برای او باش.....

لحــــــــظه دیــــــــدار . . .



  لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
  باز می لرزد دلم.دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
  های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های! نپریشی صفای زلفم را دست
  و آبرویم را نریزی دل
لحظه ی دیدار نزدیک است ...

اشــــــــــک . . .

دیشب توفکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد . . . . .

از اشک پرسیدم : چرا اومدی!؟ . . . . .

گفت:اخه یکی تو چشمات هست که دیگه اونجا جای من نیست . . . . .

مـرد عاشـــــــــق شــده بــود



خیابان ها عوض شده بود.

نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد.

نئون ها در ویترین مغازه هادیگر کسالت بار نبودندو...

مرد فکر کرد راه خانه اش را اشتباه آمده است و گرنه در عرض چند ساعت خیابان نمی توانست اینقدر تغییر کند.

نگاهی به تابلوی خیابان انداخت.

اما دید اسم خیابان همان است که بود به فکر فرو رفت...

دنیا و این همه زیبایی!

باورش نمی شد

.

.

.

.

مرد عاشق شده بود و نمی دانست


بایــــد باشــــی و نیـســتـــــــی !



من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

با تو نیستم 

تو نخوان 

با خودم زمزمه میکنم 

.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام 

فقط کمی 

تو را کم اورده ام 

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ 

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند 

با این همه واژه چه کنم؟ 

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ 

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم 

باید خوب باشم 

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام 

فقط کمی 

بی حوصله ام 

آسمان روی سرم سنگینی میکند 

روزهایم کش امده 

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم فایده ندارد