ادامه مطلبو بخونید
ادامه مطلب
چشم ها را باید شست ....... جور دیگر باید دید........
صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | رمان های عاشقانه
ادامه مطلبو بخونید
این قرارمون نبود که عشقو تو دلم بیاری
جا بزنی واسه قلبم جای خالی تو بذاری
عشق تو یه ماه زیباست عشق تو عزیز جونه
قربون دلت برم که با دلم نامهربونه
آخه چرا احساس منو
تو به بازی گرفتی ندیدی که من عاشقمو
هرچی بود بینمون
نابود شد
این دلم واست آسون مرد
چه سخته سر کنم با این اتاق و این شبا
بگو بهم نیا گلم آخه برم کجا
این حق نبود ولم کنی تو بی هوا
آخه چرا احساس منو
تو به بازی گرفتی ندیدی که من عاشقمو
هرچی بود بینمون
نابود شد
این دلم واست آسون مرد
آخه چرا احساس منو
تو به بازی گرفتی ندیدی که من عاشقمو
هرچی بود بینمون
نابود شد
این دلم واست آسون مرد
به خیلی چیزا دل میبنده
خسته شدم......
دیروز اومده بود به دیدنم ....
با یه شاخه گل سرخ و همان لبخندی که همیشه ارزویش را داشتم ...
گریه کرد و گفت دلش برایم تنگ شده .ولی من فقط نگاهش کردم ..
وقتی رفت سنگ قبرم از اشک هایش خیس شده بود ...


چـقـد دلـم تـنـگ شـده واسـه زمـانـهـایـی کـه..
خـوابـش نـمـیـبـُرد.. بـا بـوسـه از خـواب بـیـدارم مـی کـرد..
هـرچـقـدم الـتـمـاسـِش مـیـکـردم بـذار بـخـوابـم، خـسـتـه م، تــوجــه نـمـی کـرد..
بـازم بـوسـم مـی کـرد.. وقـتـی خـیـالـش راحـت شـد کـه بـیـدارم..
سَـرِشـو مـی ذاشـت رو قـلـبـم.. احـسـاسِ امـنـیـت مـی کـرد کِـنـارم..
و زودی خــوابــِش مــی بــُرد….
هـــیــــس..! آرامـتـر بــاشــید .. عـشـقِ مـن در آغـوشِ دیـگـری خـوابـیـده…
من احساسیم درک من مشکله
یه وقتایی که پرتو ناراحتم
همیشه باهام سرد بودن همه
اگه پا به پام راه بیای بی دریغ

ســـــــــــــــــــــــــــلام دوستای گلم......
حالتـــــــــون خوبه.....
کاری باهاتون نداشتم فقط اومدم بگم که جمعه تولد بهــــــــــــــــــــــــــترین دوستمه......
و چون ازش دورم .....تصمیم گرفتم که بیام یه پست براش بذارم و روز تولدش رو بهش تبریک بگم....
شما هم اگه خواستید میتونید با نظرای نازتون هم منو و هم دوستمو خوشحال کنید...مرسی
تقدیم به دوست عزیزم...
خواستم برايت هديه بگيرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر
ايستادگي ام بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زير
انداختم به ناگاه قلبم را ديدم که بهترين چيز در زندگيم هست به ناگه فرياد زدم که قلبم را مي فرستم چون او
خود زيباست، مظهرايستادگيست سربه زيرو با نجابتست
تولدت مبارک
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام.......
خوبــــــــــــــید؟؟؟؟
بازم روز پدر شد و من اومدم که آپ کنم......
بهتره بگم
بازم یه مناسبت شد که من اومدم آپ کنم....
رفتم به بابام تبریک بگم........در جواب این شعرو شنیدم..
بعد اخرشم زد تو گوشم.......نمیدونم چرا...
هه شوخیدم......
حالا شما هم این شعرو بلند بخونید ...قشنگه![]()
وای روز مادر و روز پدر / جدم از ناراحتی آید به در
روز مادر یک النگو می دهم / زن دهد جوراب در روز پدر
تازه پول دومی را هم زمن / می ستاند از طریق گل پسر
قیمت جوراب من هم لاجرم / از النگو هست قدری بیشتر !
خخخخ...
روز پدرو رو به همه ی باباهای جهان تبریک میگم...
این عکس رو هم تقدیم میکنم به همتون.....


پایان سریالت دروغ هایت بود
اخرین لبخندت
و چه ساده بودم من!!!
که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم...

فــرهاد دلــش شیرینـــــ مـیخواستــــــ
شیـــرین خســــــــرو
خـــــــــسرو...
راســـت مے گفتـــــــ ـ دکــتر شـــــــریعتـے:دنــیارو بدجــــور بد
ســاختــنــ ـ ـ...
خوبید.....چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟فردا روز خیلی مهمیه.....چون روز فرشته های آسمونیه...
این پستم رو تقدیم به همه ی مادرای دنیا به خصوص مامان خودم میکنم.....روزتون مبارک...
مادر
هرگز صدای مهربانت را که هر شب برایم لالائی می خواند
فراموش نمی کنم،
همان صدای قشنگی که حالا نیز به تمام دلتنگی هایم پاسخ می دهد
و آغوش گرم و مهربانش را پناهگاه تمام
دلتنگی هایم کرده است.
مادرای عزیز روزتون مبارک.این گل تقدیم به همتون....


هر آهنگی که گوش میدهم ،
به هر زبانی که باشد ، بغضم را میشکند . . .
نمی دانم . . .
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است !!

سلام رفیقای خودم....خوبید.....چه خبر ....چرا اینجوری نگام میکنید
خب یه مدت حال آپ کردنو نداشتم دیگه چرا میزنی.......ببخشید...اما..
برای خودمم باورش سخته ولی انگار میخوام آپ کنم....باورتون میشه
به دوستام قول داده بودم که امروز آپ کنم.....و میدونم اگه آپ نمیکردم یه دعوا در سطح لیگ دسته یک
میشد.......
هه...حالا بیخیال......خیلی فک کردم ببینم در مورد چی بنویسم....تا اخر به این نتیجه رسیدم که یه داستان
براتون بنویسم.....البته خودم که ننوشتم.......یکی از دوستام برام فرستاده...
به نظرم بد نیست.... اما نظر اصل کاریا رو نمیدونم.....پس نظر یادتون نره ها..مرسی...
برید ادامه مطالب.....
سلام به دوستای گل خودم.......
یهو زد به سرم یه نظر سنجی بذارم.........
حتما نظرتونو بگید....
به نظر شما کدومشون قشنگ تر میخونند.....
۱-مرتضی پاشایی : 
۲-محسن یگانه:
۳-سامان جلیلی: 
۴-مجید خراطها: 
۵-مصطفی فتاحی: 
۶-علی عبدالمالکی: 
۷-مهدی احمدوند: 
حتما بگیدا......لطفا فقط یه نفر رو بگید...

دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره
دلم ازدست همون چشم تو زندگی نداره
تو میگی خسته میشی چشمامو می کنی فراموش
ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره
میگی من دوستت ندارم برو و صرف نظر کن
دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره
تو می گی ساده بگیر زندگی و منو رها کن
عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره
تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو
کارم از غرور گذشته هرچی که بگی نداره
من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش
دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره
می گم التماس چشمام کافی نیس واسه نگاهت
می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره
تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم
غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره
مریم حیدرزاده
منو دل هم نفسیم..........
با نفس خیال تو نفسم ..........
هم نفسم هر نفسم فدای تو.............
روز عشق مبارک...
لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من : تو منی یا من تو ؟
و تو گفتی هر دو ، و به تو پیوستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت تکیه گاهم باشی ...
و تو گفتی هستم ؛ تا نفس هست کنارت هستم …
این امتحان ها که ما رو کامل لاغر و بی حال کرد ولی بیخیال به هر حال تموم شد ...
همین جا از دوستایی که دیر بهشون سر میزدم طلب عفو میکنم ...
راستی یه داستان از یه سایتی میخوندم خیلی باحال بود تصمیم گرفتم تو وبلاگ بزارمش... لطفا نظر یادتون نره...مرسی
فرار به خاطر ...
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
:با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقی
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوستت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.