«ذهن سرد» و «قلب گرم» نیاز ما در بحرانها!
غصه، خیال و بیم، چون صدای بوف کور، یا مثل نالۀ باد در بیابان خشک در شهر پیچیده است؛ گویی قیمتهای سرکش فلز زرد و کاغذ سبز، آن بوف کوری است که دیگر برای شادی نمیخواند، که تنها برای خبر دادن از مرگ آرامش و تشویش خاطر در کوچهها طنین میاندازد!
ناراحتید؟ ناراحتیم، میدانم. بخاطر بحرانهای رنگارنگ، در دلها، غصه و بذر ناامیدی نشسته. بذر ضعف، بذر هذیان، بذر بدگمانی!
به قول شهید ابومهدی المهندس، «ما در بحرانها به ذهنی سرد و قلبی گرم نیاز داریم»! و اکنون کشور و منطقه در بحران است!
بحران تعریفش مشخص است. شرایط، عادی نیست. اتفاقی افتاده که نباید. در دلِ برخی رخدادها(مثل تورم انفجاری) که نباید میافتاد، حتما نقصی وجود داشته وگر که نه نباید این چنین میشد!
بحران در دلش نگرانی و ترس از آینده دارد، افزایش قیمت ارز دارد، ترس از اینکه قدرت و امکانات دشمن از ما بالاتر است دارد. اگر اینها را نداشت که بحران نبود.
بله، ما در این شرایط و در گرماگرم آدمهایی که تکه کلامشان، مثل گِلام _شخصیتِ انیمیشنی گالیور در دوران کودکی_ «من میدونستم» است «به ذهنی سرد نیاز داریم»!
ذهن سرد شرایط را میسنجد، در مقام واقعگرایی است، مشکلات را میبیند اما برای بحرانهای بعد، آسیبشناسی میکند. قوتها را بازیابی میکند و میداند وزن هر کدام چقدر است. ذهن سرد روزی درایت فرماندهی وعدۀ صادق را طلب میکند و روزی حملۀ نیابتی و روزی صبر راهبردی و حتی دیپلماسی. ذهن سرد مقصد را پیروزی میداند اما برای مسیر دو دو تا چهار تا دارد.
بر خلاف ذهن گرم که دیگران را متهم میکند؛ آشفته است؛ مشکل را افراد میداند؛ نبرد را مغلوبه میخواند و اصلاً به جغرافیای خاورمیانه شکایت میکند که چرا در آن زاده شده است!
ما به «قلب گرم» نیاز داریم. قلب گرم یعنی آینده با مظلومان است؛ با کودکان میناب. مسیر، گرچه طولانی، اما روشن است. ایران امروز میزند و میخورد اما در این معرکه، مترسک بیتحرکی چون اعراب نیست. قلب گرم تا روز آخر میتپد به عشق پیروزی. چشمانش از هر قدمی که به نفع انسان مظلوم امروز است برق میزند. قلب گرم یعنی قلب تپیده در بدن «تهرانیمقدم»؛ از روزی که موشک را از نزدیک ندیده بود و ما سیم خاردار هم برای جنگ وارد میکردیم تا روزی که میتوانیم اسرائیل و پایگاههای آمریکا را موشک باران کنیم. قلب تهرانیمقدم زیر خروارها خاک هنوز گرمگرم است.
باری، بقول شهید ابومهدی المهندس؛ در بحرانها، ما به ذهنی سرد و قلبی گرم نیاز داریم. برای جنگ وجودی و اقتصادی و شهادت امام شهید و هزاران هموطن ناراحتیم، اما مسیر را با اطمینان، رو به جلو طی میکنیم. نه تهمت به کسی، نه ناامیدی از امنیت و نه ترس از برخورد داریم.. همین!
بازی غریبیست نوشتن. گاه اندوهی میآید در آن، یا شیونی، یا خندهای. گاه نسیمی میوزد از آن، یا طوفانی، یا بارانی. گاه هولناک میشود و نفرت میآفریند. گاه بیزارت میکند و با این همه کسی هست میان آن که همراهیات کند، کسی با حرکت چشمها و سکوتی خموش، یا با حرکت لبها و زمزمهای آرام، کسی لابلای تمام جملهها، کلمات و تمام حروف. کسی هست: تو، تویِ خواننده..