یافاطمه اغیثینی
بدون عطر خوش یاس تو بهاری نیست
بدون محور خورشیدی ات مداری نیست
اگر تو بانوی شهر منی فقیری نیست
اگر تو روزی شهر منی نداری نیست
مباد صبح قیامت شفاعتم نکنی
به غیر عاطفه از مادر انتظاری نیست
بدون عطر خوش یاس تو بهاری نیست
بدون محور خورشیدی ات مداری نیست
اگر تو بانوی شهر منی فقیری نیست
اگر تو روزی شهر منی نداری نیست
مباد صبح قیامت شفاعتم نکنی
به غیر عاطفه از مادر انتظاری نیست
یکی از پیغمبران به پروردگار شکایت کرد :که خداوندا !بنده مومن ،طاعت تو را می کند و از معصیت تو
اجتناب ،دنیا را بر او تنگ میکنی و او را در معرض بلاها قرار می دهی.و بنده کافری تو را اطاعت نمی کند
و بر معاصی تو جرأت می ورزد،بلا ها را از او دفع می کنی و دنیا را بر او وسیع می گردنی!
وحی الهی رسیدکه:بلا از من است و بندگان از من . وهمه به تسبیح و حمد من مشغول اند و بنده
مومن گاه است گناهانی دارد پس دنیا را از او میگیرم و بلا را بر او می گمارم تا کفاره گناهان او شود،تا
چون روزی به ملاقات من نائل شود ،هیچ گناهی نداشته باشد ،و جزای حسنات او را به وی دهم .و گاه
است که کافری حسنات چند دارد پس روزی او را وسیع می گردانم و بلا را از او دفع می کنم که در دنیا به
جزای اعمال حسنه خود برسد و در روز قیامت جزای اعمال سیئه را به او دهند.
+مهاجر عزیز ممنون از توجهتون
┘◄برای هر ترسی « لا اله الا الله »
┘◄برای هر غم و اندوهی « ما شاء الله »
┘◄برای هر نعمتی « الحمد لله »
┘◄برای هر آسایشی « الشکر لله »
┘◄برای هر چیز شگفت آوری « سبحان الله »
┘◄برای هر گناهی « استغفر الله »
┘◄برای هر مصیبتی « انا لله و انا الیه راجعون »
┘◄برای هر سختی و دشواری « حسبی الله »
┘◄برای هر قضا و قدر « توکلت علی الله »
┘◄برای هر دشمنی « اعتَصمتُ بالله »
┘◄برای هر طاعت و گناهی « لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم »
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
شهر این بار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی
می نویسم که شب تار سحر می گردد
یک نفر مانده از این قوم که بر می گردد
به یقیین یوسف ما امدنی است
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو
وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی
دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی
عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند
وقتی لوای خیمه ی ماتم بپا کنی
گویی حسین ویکسره اشکت روان شود
شاید که حق مطلب آن را ادا کنی
از نای خسته تو نوای حزین رسد
ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی
این عزت حسینی تو جاودانه باد
تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی
یار بلا کشیده حسین است وبا غمش
سینه سپر به غربت و رنج وبلا کنی
یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت
ما را مقیم یک سحر کربلا کنی؟
وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی
تنها دعای ماست که ما را دعا کنی
سروده ی سید محمد میر هاشمی
***
یار با ماست ، چه حاجت که زیادت طلبیم . .
گاهی گمان نمیکنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است.گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
بیا که مژده رحمت رسید و خواند سروش
سرود تهنیت خسرو خجسته نسب
هلال ماه رجب شد چو از افق پیدا
در آمد آن مَه من با هزار وجد و طرب
ز برج علم، درخشان ستارهای بدمید
که مِهر و مَه ز فروغش به حیرتاند و عجب
هلال ماه رجب! ناز کن به ماه تمام
ز یازده مه دیگر تو را سلام سلام
سلام بر تو که در دامن تو میتابد
فروغ حسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محمد، ولادت دو علی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی، آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست، به غم وعده این خانه مده
دیگر آن خندهی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطرهی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
یافاطمه مددی
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
سروده ی علی اکبر لطیفیان
یابن الحسن
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز علی بود عزادار مادرت زهرا
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز علی مثل تو مظلوم وبی کس وتنهاست
تو برظهور دعای فرج بخوان که هنوز صدای ناله محسن آید ز عرش خدا
الهم عجل ولیک الفرج امیییییییین
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست .
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
سوگند
به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو
را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و
این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر
مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)
پس چون
مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد
توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم
دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب
10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ
آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا
تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)وقتی
در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو
را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام
63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی
گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید
شده ای. (اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)
مرا
به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان
پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از
خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند
بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو
را پوشانده بود (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت
هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به
آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت
که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
سامره امشب تماشایی شده
جنت گل هـای زهرایی شده
لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سمـا بارد ملک
می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر
ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است
یوسف زهرا بـه دست داورش
می نهد تاج امـامت بـر سرش
عید «جاء الحـق» مبارک بر همه
خاصـه بـر سـادات آل فاطمه
عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده
عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک
بادهاست
عیـد قرآن، عید عترت، عید دین
عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین
عیــد یــاران فداکار علی است
عید محسن، اولین یار علی است
عیــد فتـحِ «میثـم تمار»هاست
عید عمرو مالک و عمارهاست
عید مشتاقان سرمست حسین
عید ذبح کوچک دست حسین
عید باغ یاسمن های کبود
عید شادیِ بدن های کبود
عید سردار رشیـد علقمه
عید سقـای شهیـد علقمه
عید ثـارالله و هفتـاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن
عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید
مردان بـــزرگ انتظـار
استاد حاج غلامرضا سازگار
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم
یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم
بی حب خاندان تو در خانه ی کرم
جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم
ما امت توایم و علی هم کنار توست
آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم
ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم
هم ناله های امشب مولای امتیم
ما سوگوار رحلت بابای امتیم
در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند
آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند
آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو
بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند
هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند
تو باغبان امتی و جای اجر تو
یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند
با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند
در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست
سروده ی مسعود اصلانی
آقا سلام برغزل اشک ماتمت
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت
چندی گذشت در غم هجران اشک تو
پرمی کشید دل به هوای محرّمت
آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت
خون می شود دل همه عالم زه قصه ی
آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت
در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت
ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت
زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
إِلَهِي
كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ أَنَا أَنَا وَ كَيْفَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ
أَنْتَ أَنْتَ إِلَهِي إِذَا لَمْ أَسْأَلْكَ فَتُعْطِيَنِي فَمَنْ ذَا
الَّذِي أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي إِلَهِي إِذَا لَمْ أَدْعُكَ [أَدْعُوكَ]
فَتَسْتَجِيبَ لِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَدْعُوهُ فَيَسْتَجِيبُ لِي
إِلَهِي إِذَا لَمْ أَتَضَرَّعْ إِلَيْكَ فَتَرْحَمَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي
أَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ فَيَرْحَمُنِي إِلَهِي فَكَمَا فَلَقْتَ الْبَحْرَ
لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلامُ وَ نَجَّيْتَهُ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ
عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تُنَجِّيَنِي مِمَّا أَنَا فِيهِ وَ
تُفَرِّجَ عَنِّي فَرَجا عَاجِلا غَيْرَ آجِلٍ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ
يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
خدايا چگونه تو را بخوانم و حال آنكه من
منم،و چگونه اميدم را از تو قطع كنم و حال آنكه تو تويى،خدايا!آنگاه كه از
تو نخواهم كه به من عطا كنى پس كيست كه از او درخواست عطا كنم؟
خدايا!آنگاه كه تو را نخوانم تا مرا اجابت كنى،پس كيست كه او را بخوانم تا
اجابتم كند؟،خدايا!آنگاه كه به سوى تو زارى نكنم تا به من مهرآورى،پس كيست
كه به جانب او زارى كنم تا به من مهر آورد،خدايا!چنانكه دريا را براى
موسى)درود خدا بر او(شكافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مىكنم بر محمّد و
خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن گرفتارم مرا رهايى بخشى،و بر من گشايش
دهى گشايشى فورى نه دير،به فضل و مهربانىات،اى مهربانترين مهربانان.
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
قال علی علیه السلام:
ماکان الله لیفتح علی عبدباب الدعاء و یغلق عنه باب الاجابه
چنین نیست که خداوند باب دعا رابه روی بنده ای بگشاید وباب اجابت را ببندد
....واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج ، فاِنّ ذلک فرجکم........
تعجیل فرج زیاد دعا کنید ، پس براستی که فرج و گشایش شما این است........
تواگربیایی از گرمای نگاهت نرگسهای دشت می رویند.
دوستان خسته ام باغبان نهال عشقت می شوند.
تواگربیایی برهوت زندگی به ظهور لاله حضورت آباد می شود.
اگراوبیاید لحظه ای از او چشم بر نخواهم داشت چنان به او خیره خواهم شد تااندوه سالها جدایی و خستگی جان کاه هجران از تنم بیرون رود.
خدایا تو اگر بخواهی عالمی نمیتواند غیر از آن کند . ببین چگونه به امید تو زنده ام
. ئئدببین چگونه به امید تو زنده امخدایا تو اگر بخواهی عالمی نمیتواند غیر از آن کند . ببین چگونه به امید تو زنده امخدایا تو اگر بخواهی عالمی نمیتواند غیر از آن کند . ببین چگونه به امید تو زنده ام
ایام نشاط و شور امت آمد
هنگام سرور واخذ حاجت آمد
روز سه وچهار وپنج ماه شعبان
از جانب حق سه پیک رحمت آمد
میلاد حسین است واباالفضل وعلی
یعنی که سه منشاء سعادت آمد
آن ماه که ماه حاجتش می خوانند
ما بین دو خورشید امامت آمد
نورابدی و ازلی می آید
برعالم ایجاد ولی می آید
مجموعه حسن وعشق و ایثار وکرم
یعنی که حسین بن علی می آید
تبریک والتماس دعا
موسي شدي كه معجزه اي دست وپا كني
راهي براي رد شدن قوم، وا كني
زنجير هاي زير گلويت مزاحم اند
فرصت نمي دهند خودت را دعا كني
در يك بدن بجاي همه درد مي كشي
مي خواستي تمام خودت را فدا كني
وقت اذان مغرب اين تازيانه هاست
وقتش رسيده است كه افطار وا كني
مثل علي عروج نمازت امان نداد
فكري به حال فاصله ي ساق پا كني
عيسي مسيح من به صليبت كشيدهاند
اينگونه بهتر است خدا را صدا كني
حالا ميان قحطي تابوت هاي شهر
بايد به تخته هاي دري اكتفا كني
سروده ي علي اكبر لطيفيان
یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن
ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب
این سایه را تو بر سرمن مستدام کن
پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است
بر من تمام من نگهی را تمام کن
تا آیدم صدای خدای علی به گوش
یک بار با صدای گرفته صدام کن
از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام
ای قامتت قیامت من کم قیام کن
در های خلد بر رخ من باز می کنی
از مهر همره دو لبت یک کلام کن
این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست
زینب بیا و با حجرم استلام کن
شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد