دختر که باشی
آشپزی کنی..!!
میتوانی جلوی آینه موهایــت را شانه کنی ونگاهش را حس کنی،حتی
وقتی که نیست…!!
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش…ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی…!!
دختر که باشی… هزار بار هم که بگوید:دوستـت دارد…!! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری….؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید…….!!
دختر که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند!
دختر است دیگر..
چ رسم جالبیس
محبتت را میگذارند پای احتیاجت…
صداقتت را میگذارند پای سادگیت…
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت…
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت…
و وفاداریت را پای بی کسیت…
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج!!!
تولـــــــــــــــــــــــــــد....







دلم میخواد
خُدا بیاد بِهِم بِگه:
دیوونَم کَردی بیا اینَم هَمونی که میخواستی..!

تنهایی..

ز تنهایی گریزی نیست . .
بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .
نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بیاندازد…
قلبـــــــــــــــــــــــــــم

اینــــ بـــــار ڪــــہ آمــــدے دستــانتــ را روے قلبمـــ بـــگـذار
تـــــا بفهمــے اینــــ دلــــ …
بــــا دیــــد نــــ تــــــــو نــمــے تــپـــد…
مــے لـــــــرزد …
مدرسه..
3.4 روز بیشتر تا شروع سال تحصیلی نمونده اومدم بهتون تبریک بگم!
دقت کردین تابستون ک میشه دلمون برا مدرسه ی کوچولو میشه بعد ک میریم مدرسه همش دعا میکنیم سریع تابستون بشه!باحالیما نه؟!خخخخ!دوستون دارم فعلا
معذرت خواهی...
معذرت خواهی یعنی: اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره . . . .
یا رضا(ع)
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت

حریمت قبله ی جانم
بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم
رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو
گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو
رضا جانم، رضا جانم

آنسوی...

از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغضاز آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو
…بروم یا بمانم؟!
شرم..

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کرده بودم
که وقتی سراغت را می گیرند …
شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت…
چتر...

با چتـــر باشم
یا بدون چتر….
فرقی نمیکند …
” بی او خیــــــس بارانم “….
عاشقت میشوم...

به چـشـمـهـایـت بگــو . . .
نـگـاهـم نـڪـنـنـد .
بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم
سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !
نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .
نـه !
حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم…!!!
دنیا

کـُـــل ِ دُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے .. باز هَم دِلَت میخواهَد… بَعضــے وَقتها ..
فَقَط بَعضــے وَقتها …
بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده … هَمِـﮧے ِ دُنیاے یــِک نَفَر باشــے…
مبتلا

نمـی دانـَم…
آلزایـمر بودی یا عـشق؟!
از روزی کـه مُبتلایَت شُدم
خـودم را
از یـاد بردم…
سخت است...

چه سخت است،
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…
باورنکن.....

بزن بارااان
سوختم...باران بزن شاید تو خاموشم کنی...شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی...بزن باران ، من سراپای وجودم آتش است...پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی...

کاشـــــــــــ

کاش بودی . . .
وقتـی بغض مـی کردم . . .
فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .
ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .
اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!
فقط همـیــن …!!!
باران

بــارانــی مــورب
در نیــمروزی آفتــابــی…هیــچ اتفــاقی نیــفتــاده اســت
تنــها تــو رفتــه ای
امــا مــن
قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران
بــارانــی معــمولی نیســت
حتمــا جــایــی دور
دریــایــی را بــه بــاد داده انــد…
بوسه وسیلی
خانم جوان در دل گفت: ...
از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم
مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت
ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم
ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به ژنرال سیلی بزند
تولدم مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ
برا خودم تفلد میگیرمتولد تولد تولدم مبارک
خب اینم کادو وکیک 

![]()

![]()
بی ریا

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!
ایستاده ام........

ایســــــتــــاده ام …
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!
.
چشم هایی همیشه بارانی …

بی تو گفتم که می توانم زیست
سادگی کردم این میسّر نیستآن شب تلخ رفتنت تا صبح
چشم آیینه بود و من که گریست
در تو تا شور خنده ها خشکید
در من این رود گریه ها جاری است
پشت پرچین سبز چشمانت
راز آن گریه های مبهم چیست
آن چه از تو برای من مانده است
چشم هایی همیشه بارانی ست
گاهی سخت می شود …

هنوز هم از بازی کلاغ پر میترسم،
میترسم بگویم رفاقت آرام بگویی:پر..........!
ماه رمضان
به بشقاب رنگینکونانوپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفرانتفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.
خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟
من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها راپاییده اند.
به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم کهقرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچهبودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.
توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟
دانه های برنج این شله زرد وامدارمهر چند زن و کدام شالیزار است؟
فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبویدارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.
عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟
روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟
من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در بادمیرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.
به بشقاب رنگینک و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخلمقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این آش را در خود پرورانده اند.
کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.
بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیرقسمت من باشد؟
یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.