برای
خودم مردی شده ام . . .
این روزها درسکوت سرسخت . . .
بی صدا گریه میکنم . . .
ولی !!!
دنیا مواظبم باش . . .
قلبم هنوز زنانه میزند!!!
برای
خودم مردی شده ام . . .
این روزها درسکوت سرسخت . . .
بی صدا گریه میکنم . . .
ولی !!!
دنیا مواظبم باش . . .
قلبم هنوز زنانه میزند!!!
رفتنت را که قطعی است
بسپار به باد (عجالتا )
بنشین رو به رویِ من
زانو بیانداز رویِ زانو
وَ کمی
تنها کمی
وانمود کن˚ تازه آمده ای
شهریار بهروز
پائـــــیز 1392
اصلا بیا تمام غصه هایت را
از چشم من ببینیم
بیا تمام کاسه ها را
بر سر من بشکنیم
تو ؛ تو فقط گریه نکن ...
میدانی ؟
اشک که میریزی ؛
چشمان ماهت که سرخ میشوند ،
انگار در دلگیر ترین غروب جمعه
نشسته ای و
غمگین ترین لحظات را تجربه میکنی
انگار ، که تو وقت سربازی ات باشد و او
وقت ازدواجش
انگار که تمام دنیا مال ِ تو باشد و
بزرگترین حسرتت
یک عکس دو نفره ...
میبینی ؟
بیا تمام غصه ها را از چشم من ببینیم
اما تو ،
تو ، هیچوقت گریه نکن !
.
میم.صاد
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند ، میگویند عشق دل آدم را نازک میکند . میگویند درد آدم را پیر میکند ...
آدم ها خیلی چیزها میگویند ،
و من ، امروز
کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است !
میم.صاد
یه رویای کوتاه تنها همین
ته آرزوهای من این شده
ته آرزوهای ماروببین
فقط چندلحظه کنارم بشین
فقط چندلحظه به من گوش کن
هراحساسیو غیرمن تو جهان
واسه چندلحظه فراموش کن
برای همین چندلحظه ی عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این رویاروبا من بساز همه آرزوهامو ازمن بگیر
نگاه کن فقط با نگاه کردنت
منو تو چه رویایی انداخنی
به هرچی ندارم ازت راضیم
تواین زندگی رو برام ساختی
به من فرصت همزبونی بده
به که یه عمره بهت باختم
واسه چندلحظه خرابش نکن
بتی رو که یک عمرازت ساختم
فقط چند لحظه به من فکر کن
نگو لحظه چیو عوض میکنه
همین چندلحظه برای یه عمر
همه زندگیمو عوض میکنه
برای همین چندلحظه ی عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این رویاروبا من بساز همه آرزوهامو ازمن بگیر
یه رویای کوتاه تنها همین
ته آرزوهای من این شده
ته آرزوهای ماروببین
فقط چندلحظه کنارم بشین
فقط چندلحظه به من گوش کن
هراحساسیو غیرمن تو جهان
واسه چندلحظه فراموش کن
برای همین چندلحظه ی عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این رویاروبا من بساز همه آرزوهامو ازمن بگیر
نگاه کن فقط با نگاه کردنت
منو تو چه رویایی انداخنی
به هرچی ندارم ازت راضیم
تواین زندگی رو برام ساختی
به من فرصت همزبونی بده
به که یه عمره بهت باختم
واسه چندلحظه خرابش نکن
بتی رو که یک عمرازت ساختم
فقط چند لحظه به من فکر کن
نگو لحظه چیو عوض میکنه
همین چندلحظه برای یه عمر
همه زندگیمو عوض میکنه
برای همین چندلحظه ی عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این رویاروبا من بساز همه آرزوهامو ازمن بگیر
دارم خفه میشم
ازاین بی توجهیات بدم میاد
گریمو در اوردی
اصلا فهمیدی امروز چرا انقد بی حال بودم؟
به درک
نه.من دل ندارم
فقط این صورت برا چی خیس شده رو نمیفهمم
من ازاین حرفا مغرورترم
حتی اگه بهت نیازم داشته باشم نمیگم بهت
خودت بهم یاد دادی.یادت نیست؟
شب خوش نفسم
توی این خونه پوسیدم خدایا
مگه دیوار اینجا در نداره؟
چقدرباید تحمل کرد این عشق
مگه دنیا دروپیکر نداره؟
چشام کم سو شد از بس گریه کردم
نمیدونم کی از این خونه میرم
دارم میپوسم و چشم انتظارم
دارم میمیرم و از رو نمیرم
درست از اولین باری که رفتی
درست از اولین باری که مردم
درست از اخرین برگی که باختی
درست از اخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی
همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود
منم تا اخر بن بست رفتم
Heartbeats fast
Colors and promises
How to be brave
How can I love when I’m afraid to fall
But watching you stand alone
All of my doubt suddenly goes away somehow
One step closer
I have died everyday waiting for you
Darling don’t be afraid I have loved you
For a thousand years
I love you for a thousand more
Time stands still
Beauty in all she is
I will be brave
I will not let anything take away
What’s standing in front of me
Every breath
Every hour has come to this
One step closer
I have died everyday waiting for you
Darling don’t be afraid I have loved you
For a thousand years
I love you for a thousand more
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I love you for a thousand more
One step closer
One step closer
I have died everyday waiting for you
Darling don’t be afraid I have loved you
For a thousand years
I love you for a thousand more
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I love you for a thousand more
از سپیدار های کنار راه
که با باد می رقصند گفتیم...
از کاج های کوچک خشک شده ی کنار نارون پیر...
از اردیبهشت عشق و از سهراب
از سهراب که گفتم،گفتی می خواهی دلم را بشکنی و گریه ام بیندازی؟
گفتم به خدا نه
گفتی در این صبح قشنگ نمی توانی از زخم ها نگویی؟
بابایی من
از غزل بگو
نکند از یاد برده ای آن همه قول و غزل را
گفتم این خورشید عالم تاب
خیلی خوب می داند که عشق با کوله باری از غزل به خانه ی دل من می آید
گفتی تو ماه را دوست داری بابایی؟
گفتم خیـــــــلی دوسش دارم
گفتی از ماه آسمان دلت بگو
گفتم برای این که از تمام دلم بگویم بگذار دمی و درنگی ببینمت
پرده ی توری را کناری زد و من دیدمش....
همان ماه من بود که می خندید...
خندیدم و قلم برداشتم و به به یادگار بر روی ستون سنگی نوشتم:
موسم اندوه که رسید،ماه را نگاه کنید....
و همان جا نشستم و یک دل سیر دیدمش.....دیدمش......دیدم
کاش یکیم منو بغل میکرد تو آغوشش از ته دل گریه میکردم
بی بهونه
منم دلم گرفته
u r beautiful like a dream alive,incredible
a centerfold miracle,lyrical
u saved my life again & i want you to know baby
i,i love you like a love song baby
and i keep hittin repeat
constantly,boy u play through my mind like a symphony
there's no way to describe what u do to me
you just do to me
what u do & it feels like i've been rescued,i've been set free
i am hypnotized by ur destiny
u r magical,lyrical,beatuful,u r & i want u to know baby
گاهی اوقات آدم دین و ایمون خودشو به خاطر بعضی ها از دست میده....
به خاطرکارهای نادرستشون.....
به خاطر یه نگاه تمسخرآمیز....
به خاطر یه حرف،یه کلمه،یه جمله....
به خاطر یه چیز کوچیکی که توی زندگی و طی زمان برات از همه چیز بی ارزش تر میشه....
و افکار و ذهنیاتی که خودت به تنهایی شکل دادیشون از بین میره!
این باید یه اشتباه غیر قابل تکرار باشه.....!
در پشت چشم های له شده،در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده باشد
که در تلاش بی رقمش می خواست
ایمان بیاورد به آوار آب ها
باز هم فروغ
دکتر علی شریعتی
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه برمی گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید (( صبح به خیر))
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا به ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های سادة خوشبختی خود مینگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچة خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری
که به اندازه یک پنجره می خواند
آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من،
آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:
((دستهایت را
دوست میدارم))
دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.....
فروغ فرخزاد
اونی که نبود،بود. فقط جسمش نبود....روحش بود...همه وجودش دست یکی بود... اونی که واقعا" بود...اما هنوزم نبود...هنوزم نبود...اونی هم که بود فکرش دست خودش نبود...دست اونی بود که نبود....
و هر بار نا امید بر می گردم به خاک.... بر می گردم به خویش
نا امید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم، به سویت
از تو دور افتادم...
از تو دور افتادم...
در بی مجالی و لالی، به کاغذ آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم... چون بادکنک ماه
سال هاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی
از سایه پنهان می شوم در گریه پیدا...
هر چه هستم از تو دورم..... دور.... دور... دور..
هر چه هستم از تو دورم..... دور.... دور... دور..
انتظار... واژه غریبیست که روز ها و ماه هاست با آن خو گرفته ام ...که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر بر انتظار های فردای من ...خواهم ماند در انتظار تو ...چرا نوشتم بر برگ تنهاییم برای تو نمیدانم...شاید بخوانی روزی عشق مرا...میدانم روزی خواهد آمد ..میدانم...گریان نمی مانم،خندانم...وقتی که به یاد تو می افتم ،به یاد خاطراتت ،حرف هایت را مرور می کنم یک بار نه بلکه صد ها بار وجودم سراسر عشق می شود....اشک بر گونه هایم روانه می شود و تنها به این امید نفس می کشم که جاودانه در قلبمی و خواهی ماند.....
یادش بخیر