دوست

 از صاحب نظری پرسیدند:برادرت را بیشتر دوس داری یا دوستت را؟

 

گفت:برادرم را,هنگامی که بتواند دوستم باشد.

خدا همیشه به یادت هس

elham (12)

پدر عزیزم روزت مبارک



گریه

دلم گرفته بارونیه گریه می خواد






بهترین دوست تو، زن توست.
پای همیشگی برای شیطنت...
تکیه گاه محکمی برای مشکلات...
و دست نوازشی برای دعوت به یک خواب آرام!
...

پس دوست را در خانه ات بجوی

نه در خیابان تاریکی که خنجر ها را پنهان کرده است!



مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره...

زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه...
صبح که مرد از خواب بیدار میشه
انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ...

مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ...
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته...

زن : عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست ...
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم...
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد....

مرد که خیلی تعجب کرده بود
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟

پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ...

هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن...
من ازدواج کردم...

*´`*•.¸*¸.• سلامتی همه ی مــــــــــردای پاک `*•.¸*¸.•¨`*

کوتاه شود

جالبه......


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.


لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.


در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،


خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.


مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و


در همان نقطه مجدداً زمین خورد!


او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش


را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.


در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.


مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،


از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.


مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد


ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست


در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.


مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.


مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.


مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.


مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.


شیطان در ادامه توضیح می دهد:


((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))


وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،


خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم


و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.


به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر


باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.


بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


نتیجه :

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید


چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر


دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.


این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

شهادت حضرت فاطمه(س)