کربلا عصاره بهشت است و عاشورا آبروي عشق. اگر کربلا نبود هيچ گلي از زمين نمي روييد و مشام هيچ انسان آزاده اي حقيقت را استشمام نمي کرد. اگر کربلا نبود عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود امروز عشق بر سر هر کوي و برزني بيگاري نمي کرد.
کربلا عصاره بهشت است و عاشورا آبروي عشق. اگر کربلا نبود هيچ گلي از زمين نمي روييد و مشام هيچ انسان آزاده اي حقيقت را استشمام نمي کرد. اگر کربلا نبود عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود امروز عشق بر سر هر کوي و برزني بيگاري نمي کرد.
روز یازدهم محرم سال 61 ه - ق است و روز عاشورا، امام حسین (ع) و یاران باوفایشان همگی به شهادت رسیدهاند ... دشمنان آن حضرت همگی شاد هستند ولی انگار شعله نهضت امام حسین(ع) نباید خاموش شود... کاروان اسرای کربلا با حضور امام سجاد(ع)، حضرت زینب(س) و بسیاری دیگر از اعضای کاروان سید الشهدا(ع) اندکی بعد باید به سوی کوفه حرکت کنند... .
رخدادهای روز یازدهم ماه محرم سال 61 ه - ق پیرامون قیام امام حسین (ع) در ادامه میآید:
1.حرکت کاروان اسرا از کربلا
عمر بن سعد در روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند و بر کشتگان سپاه خود نماز گزارد و آنان را به خاک سپرد.
وقتی روز از نیمه گذشت فرمان داد تا بانوان خاندان پیامبر(ص) را بر شتران بیجهاز سوار کردند و حضرت سجاد(ع) را نیز با زنجیر مخصوصی بسته و بر شتر سوار کردند. هنگامی که آنان را مانند اسیران میبردند و از قتلگاه عبور دادند، نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین(ع) افتاد و لطمهها بر صورت زدند و صدا به فریاد و ندبه برداشتند.
حضرت زینب کبری(ع) نعش برادر را به سینه خود چسبانید و با صوتی حزین گفت:
«یا محمداه (ص) این حسین توست که با اعضای پاره پاره در خون خویش آغشته است، اینها دختران تواند که اسیر شدهاند، این حسین توست که بدنش بر روی خاک افتاده. پدرم فدای کسی باد که جراحتش دوا نپذیرد، پدرم فدای کسی باد که با غصه از دنیا رفت، پدرم فدای کسی باد که لب تشنه شهید شد».
حضرت سکینه(ع) نیز جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض کرد:
پدر جان، قتل تو چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد کرد، پدر جان بنی امیه مرا در کوچکی یتیم کردند... .
2. تشکیل مجلس ابن زیاد
روز یازدهم عمربن سعد به کوفه آمد. ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس راس مطهر امام حسین (ع) را نزد او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم کرده و با چوبی که در دست داشت به آن جسارت میکرد.
3. حرکت اهل بیت امام حسین(ع) به سوی کوفه
عصر روز یازدهم اهل بیت(ع) را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند. نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند. بنابراین آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازههای کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر بن سعد مانند فرماندهی که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد.
منبع : ایسنا

بصیرت ابالفضل العبّاس کجاست؟ همه یاران حسینى، صاحبان بصیرت بودند؛ اما او بصیرت را بیشتر نشان داد، در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى که فرصتى پیدا شد که او خود را از این بلا نجات دهد؛ یعنى آمدند به او پیشنهاد تسلیم و اماننامه کردند و گفتند ما تو را امان مىدهیم؛ چنان بر خورد جوانمردانهاى کرد که دشمن را پشیمان کرد، گفت: من از حسین جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و اماننامه شما!
نمونه دیگرِ بصیرت او این بود که به سه نفر از برادرانش هم که با او بودند، دستور داد که قبل از او به میدان بروند و مجاهدت کنند؛ تا اینکه به شهادت رسیدند. مىدانید که آنها چهار برادر از یک مادر بودند: ابالفضل العبّاس - برادر بزرگتر - جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسینبنعلى قربانى کند؛ به فکر مادر داغدارش هم نباشد که بگوید یکى از برادران برود تا اینکه مادرم دلخوش باشد؛ به فکر سرپرستى فرزندان صغیر خودش هم نباشد که در مدینه هستند؛ این همان بصیرت است.
وفادارى حضرت ابالفضل العبّاس هم از همه جا بیشتر در همین قضیه وارد شدن در شریعه فرات و ننوشیدن آب است. البته نقل معروفى در همه دهانها است که امام حسین علیهالسّلام حضرت ابالفضل را براى آوردن آب فرستاد، اما آنچه که من در نقلهاى معتبر - مثل «ارشاد» مفید و «لهوف» ابنطاووس - دیدم، اندکى با این نقل تفاوت دارد. که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر مىکند.
در این کتابهاى معتبر اینطور نقل شده است که در آن لحظات و ساعت آخر، آنقدر بر این بچهها و کودکان، بر این دختران صغیر و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد که خود امام حسین و ابالفضل با هم به طلب آب رفتند، ابالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسین هم با ابالفضل حرکت کرد و به طرف همان شریعه فرات - شعبهاى از نهر فرات که در منطقه بود - رفتند، بلکه بتوانند آبى بیاورند. این دو برادر شجاع و قوىپنجه، پشت به پشت هم در میدان جنگ جنگیدند. یکى امام حسین در سن نزدیک به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بىنظیر است. دیگرى هم برادر جوان سىو چند سالهاش ابالفضل العبّاس است، با آن خصوصیاتى که همه او را شناختهاند.
این دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط دریاى دشمن، صف لشکر را مىشکافند، براى اینکه خودشان را به آب فرات برسانند، بلکه بتوانند آبى بیاورند. در اثناى این جنگِ سخت است که ناگهان امام حسین احساس مىکند دشمن بین او و برادرش عباس فاصله انداخته است، در همین حیص و بیص است که ابالفضل به آب نزدیکتر شده و خودش را به لب آب مىرساند. آنطور که نقل مىکنند، او مشک آب را پر مىکند که براى خیمهها ببرد. در اینجا هر انسانى به خود حق مىدهد که یک مشت آب هم به لبهاى تشنه خودش برساند؛ اما او در اینجا وفادارى خویش را نشان داد.
ابالفضل العبّاس وقتى که آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فذکر عطش الحسین»؛ به یاد لبهاى تشنه امام حسین، شاید به یاد فریادهاى العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه عطشناک علىاصغر افتاد و دلش نیامد که آب را بنوشد. آب را روى آب ریخت و بیرون آمد. در این بیرون آمدن است که آن حوادث رخ مىدهد و امام حسین علیهالسّلام ناگهان صداى برادر را مىشنود که از وسط لشکر فریاد زد: «یا اخا ادرک اخاک».
التماس دعا
برگرفته از خبرگزاری فارس

عالم ازشور توغرق هیجان است هنوز
نهضتت مایه الهام جهان است هنوز
بهر ویرانی ونابودی بنیان ستم
خون جوشان تو چون سیل دمان است هنوز
در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق
چشم ایام به حسرت نگران است هنوز
کربلای تو پیام آور خون است وخروش
مکتبت راهنمای دگران است هنوز
تا قیامت زقیام تو قیامت بر پاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز
همه ماه است محرم همه جا کرببلاست
در شب عاشورا امام حسین (ع) اصحاب خود را جمع کرد ، حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود که من در آنوقت مریض بودم با آنحال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه میفرماید ، شنیدم که حضرت به اصحاب خود گفت : ثنا میکنم خداوند خود را به نیکوترین ثناها و حمد میکنم او را به شدت و رجاء ای پروردگار من سپاس میگذارم تو را بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی و قرآن را تعلیم ما نمودی و به معضلات دین ما را دانا کردی و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی پس ما را از شکرگزاران خود قرار ده ، سپس فرمود : همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم.
منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 404
سلام بر تو که گلویت، بوسه گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که میتواند در تعریف تو، قد راست کند.
میگویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین رو، خورشید تو دوبار، متولد شد ؛ یکی در خانه فاطمه و دیگر بار بر نیزه های شبزدگان.
سلام بر تو که خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.
هیچ سجادهای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد ، یا حسین
خاکِ تو، آبروی سجده ماست
آقای من ...
باز صدای نوحه گویان از این وادی به گوش می رسد و ناقوس جان ها به لرزه می افتد . آن گاه که با بالا رفتن دستهای عزادارانت اشک های زینب فرو می ریزد . این چه سریست در کالبد هستی که با نام حسین و با ناله بر مظلومیتش تمام گناهان بخشوده میشود .
کربلا تنها وادی خالصانه عشق و ایثار و مردانگی بود .
کربلا یعنی حضور خداوند در روی زمین .
کربلا یعنی ایستادن در برابر ظلم حتی در سخت ترین شرایط
کربلا یعنی میدان سنجش اخلاص بندگی
از عمق وجود میگویم ...
آقا جان ما را نیز طلبی کن تا از نزدیک میهمان جوار ملکوتی ات شویم ، عاشقانه سر بر آستان ملکوتی ات بساییم ، کربلا را در روز عاشورا لمس کنیم و با ناله و توسل راه نجاتی برای خود پیدا کرده و آخرت خود را بیمه کنیم .


اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافيَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكينُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ عليهالسلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصياءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن يَستَجيبَ لى فيهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛
آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است.
بحارالأنوار، ج 27، ص 92

هفت ستاره، میان آسمان نور میپاشیدند. تاریکی از زمین و زمان رخت بربسته بود. ایمان و نور، میان انسانها تقسیم شده بود. تا ستاره هشتم جوانه زد، آسمان بغل بغل مهربانی بخشید. سهم هر انسانی، ایمان و نور مهربانی شد. ناگهان هزار هزار ستاره از بطن آسمان رویید.

نمیدانم در امتحان تو از قبول شدگانم یا نه؟ اما کارنامه لرزان چشم ترم را بر گونه هایم ببین که توان سیلی خشم تو را ندارد. اکنون که نشستن بر خوان روزه تو، قلبم را شکننده کرده است، بازگشته ام تا به مُهر تأیید، مِهر و امید را از تو طلب کنم. مبادا پس از امروز، در روزمرگی ها غرقه شوم و عهدم را با تو تا رمضانی دیگر نگاه ندارم! عید فطر، منزلی است برای پوشیدن بهترین لباس روح در موسم دیدار تو، تا مگر پسندت افتم و در بند بندگی ات اسیر شوم.
طبیعت با بهار طراوت می یابد و معنویت با بهار رمضان اوج می گیرد. بهار طبیعت با نوروز آغاز می شود و بهار معنویت با ماه رمضان. سردی طبیعت با شکوفه های بهاری و سرود بلبلان رخت بر می بندد و یخهای عصیان و نافرمانی، با زمزمه های نیمه شب رمضان و ترنم دعای رمضانیان آب می شود. در رمضان است که می توان هفت شهر عشق را پیمود و دیو نفس را بر زمین افکند و در عید فطر پیروزی فطرت بر شهوت را، جشن گرفت.
اگر گردش زمین دور خورشید، آغازگر سال شمسی است و اگر تکاپوی ماه بر گرد زمین، نوید بخش سال قمری؛ حرکت سالک عاشق در رمضان المبارک در مدار توحید، طلایه دار سال معنوی است و پیروزی قلب سلیم بر شهوت بدخیم، نوروز آن
عید سعید فطر بر همگان مبارک باد

درمان
روژان كوچولو كه حدود 29 ماه پيش به دور از چشم والدينش باتري كنترل ضبط
ماشين را بلعيده و دچار مشكلات متعددي شد، تا جايي كه اكنون تنها با سرنگ
پنج ميليمتري ميتواند غذا بخورد، اين روزها به دليل عدمتطابق زمان سفر با
پذيرش بيمارستان، با مشكل مواجه شده تا جايي كه مادر اين طفل از مسئولان
براي حل مشكلاتش درخواست كمك كرد.

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه گرامی باد