کربلا عصاره بهشت است و عاشورا آبروي عشق. اگر کربلا نبود هيچ گلي از زمين نمي روييد و مشام هيچ انسان آزاده اي حقيقت را استشمام نمي کرد. اگر کربلا نبود عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود امروز عشق بر سر هر کوي و برزني بيگاري نمي کرد.

حرکت کاروان اسرا از کربلا

روز یازدهم محرم سال 61 ه - ق است و روز عاشورا، امام حسین (ع) و یاران باوفای‌شان همگی به شهادت رسیده‌اند ... دشمنان آن حضرت همگی شاد هستند ولی انگار شعله نهضت امام حسین(ع) نباید خاموش شود... کاروان اسرای کربلا با حضور امام سجاد(ع)، حضرت زینب(س) و بسیاری دیگر از اعضای کاروان سید الشهدا(ع) اندکی بعد باید به سوی کوفه حرکت کنند... .

 

 رخدادهای روز یازدهم ماه محرم سال 61 ه - ق پیرامون قیام امام حسین (ع) در ادامه می‌آید:

 

1.حرکت کاروان اسرا از کربلا

 

عمر بن سعد در روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند و بر کشتگان سپاه خود نماز گزارد و آنان را به خاک سپرد.

 

وقتی روز از نیمه گذشت فرمان داد تا بانوان خاندان پیامبر(ص) را بر شتران بی‌جهاز سوار کردند و حضرت سجاد(ع) را نیز با زنجیر مخصوصی بسته و بر شتر سوار کردند. هنگامی که آنان را مانند اسیران می‌بردند و از قتلگاه عبور دادند، نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین(ع) افتاد و لطمه‌ها بر صورت زدند و صدا به فریاد و ندبه برداشتند.

 

حضرت زینب کبری(ع) نعش برادر را به سینه خود چسبانید و با صوتی حزین گفت:

 

«یا محمداه (ص) این حسین توست که با اعضای پاره پاره در خون خویش آغشته است، این‌ها دختران تواند که اسیر شده‌اند، این حسین توست که بدنش بر روی خاک افتاده. پدرم فدای کسی باد که جراحتش دوا نپذیرد، پدرم فدای کسی باد که با غصه از دنیا رفت، پدرم فدای کسی باد که لب تشنه شهید شد».

 

حضرت سکینه(ع) نیز جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض کرد:

 

پدر جان، قتل تو چشم دشمنان را روشن و دل‌شان را شاد کرد، پدر جان بنی امیه مرا در کوچکی یتیم کردند... .

 

2. تشکیل مجلس ابن زیاد

 

روز یازدهم عمربن سعد به کوفه آمد. ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس راس مطهر امام حسین (ع) را نزد او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم ‌کرده و با چوبی که در دست داشت به آن جسارت می‌کرد.

 

3. حرکت اهل بیت امام حسین(ع) به سوی کوفه

 

عصر روز یازدهم اهل بیت(ع) را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند. نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند. بنابراین آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازه‌های کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر بن سعد مانند فرماندهی که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد.

منبع : ایسنا

السلام علیک یا ثارالله


بصیرت ابالفضل العبّاس کجاست؟ همه یاران حسینى، صاحبان بصیرت بودند؛ اما او بصیرت را بیشتر نشان داد، در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى که فرصتى پیدا شد که او خود را از این بلا نجات دهد؛ یعنى آمدند به او پیشنهاد تسلیم و امان‌نامه کردند و گفتند ما تو را امان مى‌دهیم؛ چنان بر خورد جوانمردانه‌اى کرد که دشمن را پشیمان کرد، گفت: من از حسین جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و امان‌نامه شما!

نمونه دیگرِ بصیرت او این بود که به سه نفر از برادرانش هم که با او بودند، دستور داد که قبل از او به میدان بروند و مجاهدت کنند؛ تا اینکه به شهادت رسیدند. مى‌دانید که آنها چهار برادر از یک مادر بودند: ابالفضل العبّاس - برادر بزرگتر - جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسین‌بن‌على قربانى کند؛ به فکر مادر داغدارش هم نباشد که بگوید یکى از برادران برود تا این‌که مادرم دلخوش باشد؛ به فکر سرپرستى فرزندان صغیر خودش هم نباشد که در مدینه هستند؛ این همان بصیرت است.

وفادارى حضرت ابالفضل العبّاس هم از همه جا بیشتر در همین قضیه وارد شدن در شریعه فرات و ننوشیدن آب است. البته نقل معروفى در همه دهان‌ها است که امام حسین علیه‌السّلام حضرت ابالفضل را براى آوردن آب فرستاد، اما آنچه که من در نقل‌هاى معتبر - مثل «ارشاد» مفید و «لهوف» ابن‌طاووس - دیدم، اندکى با این نقل تفاوت دارد. که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر مى‌کند.

در این کتاب‌هاى معتبر این‌طور نقل شده است که در آن لحظات و ساعت آخر، آن‌قدر بر این بچه‌ها و کودکان، بر این دختران صغیر و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد که خود امام حسین و ابالفضل با هم به طلب آب رفتند، ابالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسین هم با ابالفضل حرکت کرد و به طرف همان شریعه فرات - شعبه‌اى از نهر فرات که در منطقه بود - رفتند، بلکه بتوانند آبى بیاورند. این دو برادر شجاع و قوى‌پنجه، پشت به پشت هم در میدان جنگ جنگیدند. یکى امام حسین در سن نزدیک به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام‌آوران بى‌نظیر است. دیگرى هم برادر جوان سى‌و چند ساله‌اش ابالفضل العبّاس است، با آن خصوصیاتى که همه او را شناخته‌اند.

این دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط دریاى دشمن، صف لشکر را مى‌شکافند، براى این‌که خودشان را به آب فرات برسانند، بلکه بتوانند آبى بیاورند. در اثناى این جنگِ سخت است که ناگهان امام حسین احساس مى‌کند دشمن بین او و برادرش عباس فاصله انداخته است، در همین حیص و بیص است که ابالفضل به آب نزدیکتر شده و خودش را به لب آب مى‌رساند. آن‌طور که نقل مى‌کنند، او مشک آب را پر مى‌کند که براى خیمه‌ها ببرد. در این‌جا هر انسانى به خود حق مى‌دهد که یک مشت آب هم به لب‌هاى تشنه خودش برساند؛ اما او در این‌جا وفادارى خویش را نشان داد.

ابالفضل العبّاس وقتى که آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فذکر عطش الحسین»؛ به یاد لب‌هاى تشنه امام حسین، شاید به یاد فریادهاى العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه عطشناک على‌اصغر افتاد و دلش نیامد که آب را بنوشد. آب را روى آب ریخت و بیرون آمد. در این بیرون آمدن است که آن حوادث رخ مى‌دهد و امام حسین علیه‌السّلام ناگهان صداى برادر را مى‌شنود که از وسط لشکر فریاد زد: «یا اخا ادرک اخاک».

التماس دعا

برگرفته از خبرگزاری فارس

محرم الحرام

عالم ازشور توغرق هیجان است هنوز   

نهضتت مایه الهام جهان است هنوز

بهر ویرانی ونابودی بنیان ستم

خون جوشان تو چون سیل دمان است هنوز

در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق

چشم ایام به حسرت نگران است هنوز

کربلای تو پیام آور خون است وخروش

مکتبت راهنمای دگران است هنوز

تا قیامت زقیام تو قیامت بر پاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم همه جا کرببلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز 

در شب عاشورا امام حسین (ع) اصحاب خود را جمع کرد ، حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود که من در آنوقت مریض بودم با آنحال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه میفرماید ، شنیدم که حضرت به اصحاب خود گفت : ثنا میکنم خداوند خود را به نیکوترین ثناها و حمد میکنم او را به شدت و رجاء ای پروردگار من سپاس میگذارم تو را بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی و قرآن را تعلیم ما نمودی و به معضلات دین ما را دانا کردی و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی پس ما را از شکرگزاران خود قرار ده ، سپس فرمود : همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم.


منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 404 


در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای كه از عبیداللّه داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه را برای عمر بن سعد قرائت كرد.

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی (عمرسعد درنامه ای از ابن زیاد خواسته بود که اجازه دهد کاروان امام حسین برگردد ویا به جای دیگر رود .عبیدالله نیز به این امر راضی بود که شمر ملعون رای او را زد و او را منصرف کرد)

- شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام كه مادرشان ام البنین علیه السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفته ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟

در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد كه اینان ميگویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر ميتوانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال ميداند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این در درخواست تردید داشت.عمروبن حجاج به او گفت: سبحان الله .اگر اهل دیلم و کفار از تو مهلت می خواستند می پزیرفتی و حالا حسین از تو مهلت می خواهد و تو در تردید هستی؟.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت ميدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه ميسپاریم وگرنه دست از شما بر نخواهیم داشت.



سلام بر تو که گلویت، بوسه‏ گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی ‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو، قد راست کند.
می‏گویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین‏ رو، خورشید تو دوبار، متولد شد ؛ یکی در خانه فاطمه و دیگر بار بر نیزه‏ های شبزدگان.
سلام بر تو که خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏ های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.

هیچ سجاده‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد ، یا حسین

خاکِ تو، آبروی سجده ماست


آقای من ...
باز صدای نوحه گویان از این وادی به گوش می رسد و ناقوس جان ها به لرزه می افتد  . آن گاه که با بالا رفتن دستهای عزادارانت اشک های زینب فرو می ریزد . این چه سریست در کالبد هستی که با نام حسین و با ناله بر مظلومیتش تمام گناهان بخشوده میشود .

کربلا تنها وادی خالصانه عشق و ایثار و مردانگی بود .
کربلا یعنی حضور خداوند در روی زمین .
کربلا یعنی ایستادن در برابر ظلم حتی در سخت ترین شرایط
کربلا یعنی میدان سنجش اخلاص بندگی

از عمق وجود میگویم ...

آقا جان ما را نیز طلبی کن تا از نزدیک میهمان جوار ملکوتی ات شویم ، عاشقانه سر بر آستان ملکوتی ات بساییم ، کربلا را در روز عاشورا لمس کنیم و با ناله و توسل راه نجاتی برای خود پیدا کرده و آخرت خود را بیمه کنیم .



عید امامت

پیام تبریک عید سعید غدیر خم در سال 91

 

 

 

http://img.tebyan.net/Big/1389/09/169138122174119138164184182143247577922041229.jpg

 

اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافيَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكينُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ عليه‏السلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصياءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن يَستَجيبَ لى فيهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛

 

آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است.

 

بحارالأنوار، ج 27، ص 92

 

میلاد با سعادت امام رضا (ع)


هفت ستاره، میان آسمان نور می‏پاشیدند. تاریکی از زمین و زمان رخت بربسته بود. ایمان و نور، میان انسان‏ها تقسیم شده بود. تا ستاره هشتم جوانه زد، آسمان بغل بغل مهربانی بخشید. سهم هر انسانی، ایمان و نور مهربانی شد. ناگهان هزار هزار ستاره از بطن آسمان رویید.

عید سعید فطر


نمی‏دانم در امتحان تو از قبول‏ شدگانم یا نه؟ اما کارنامه لرزان چشم ترم را بر گونه‏ هایم ببین که توان سیلی خشم تو را ندارد. اکنون که نشستن بر خوان روزه تو، قلبم را شکننده کرده است، بازگشته‏ ام تا به مُهر تأیید، مِهر و امید را از تو طلب کنم. مبادا پس از امروز، در روزمرگی‏ ها غرقه شوم و عهدم را با تو تا رمضانی دیگر نگاه ندارم! عید فطر، منزلی است برای پوشیدن بهترین لباس روح در موسم دیدار تو، تا مگر پسندت افتم و در بند بندگی‏ ات اسیر شوم.

طبیعت با بهار طراوت می یابد و معنویت با بهار رمضان اوج می گیرد. بهار طبیعت با نوروز آغاز می شود و بهار معنویت با ماه رمضان. سردی طبیعت با شکوفه های بهاری و سرود بلبلان رخت بر می بندد و یخهای عصیان و نافرمانی، با زمزمه های نیمه شب رمضان و ترنم دعای رمضانیان آب می شود. در رمضان است که می توان هفت شهر عشق را پیمود و دیو نفس را بر زمین افکند و در عید فطر پیروزی فطرت بر شهوت را، جشن گرفت.

اگر گردش زمین دور خورشید، آغازگر سال شمسی است و اگر تکاپوی ماه بر گرد زمین، نوید بخش سال قمری؛ حرکت سالک عاشق در رمضان المبارک در مدار توحید، طلایه دار سال معنوی است و پیروزی قلب سلیم بر شهوت بدخیم، نوروز آن


عید سعید فطر بر همگان مبارک باد



شبهای قدر




تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء

تو را کدام جذبه بی‏ بدیل به سوی خود کشید که چنین عاشقانه نگاه رنجورت را برکشیدی از خاک؟ نگاهت در افسون وصف ناکردنی کدام زیبایی مطلق فرو رفت که زلال اشک‏ های اشتیاقت را در واپسین لحظات، بر دیده جاری کرد؟ دهانت طعم شیرین کدام حس ناسروده را چشید که چنین شیفته و از خود بی‏خود شده، فریاد برآوردی «فزت و رب الکعبه»؟
ای ماه غریبستان کوفه! کودکان را ببین که کاسه‏ های شیر در دست، سر در گریبان یتیمی فرو برده ‏اند و ناباورانه خسوف ماه تمامت را می‏نگرند. گرسنگان را ببین که چگونه سر بر خرابه‏ های بی‏کسی نهاده و های‏ های می‏گریند. صدای مویه زنان بی‏ سرپرست کوفه را بشنو که چگونه در سوگ غریبه نان‏ آور شب‏های گرسنگی‏شان مرثیه‏ خوان شده ‏اند. ای تجسم عدالت و ایمان! چشم از تاریکی ‏های این دنیا فرو بسته، رو به سمت کدام وسعت بی ‏انتها می‏تازی؟ دل از چاه و نخلستان‏های غربت کنده، به اشتیاق آغوش کدام پنجره روشن پرواز می‏کنی؟ نعلین هزارپینه از پای فکنده، پا در رکاب کدام توسن تیزپرواز به سمت ابدیت می‏شتابی؟
چاه، با آن همه درد که در سینه ‏اش نهفتی ، با آن همه راز که تو در گوشش گفتی، چگونه پس از تو تاب آورد؟ نخلستان‏ها چگونه سایه بلندت را که آن گونه غریبانه بر سر چاه خم می‏شد، به فراموشی سپارد؟ پس از تو، اشک‏های معصومانه یتیمان کوفه را نوازش کدام دست مهربان التیام می‏بخشد؟
پس از تو ، گرد و غبار یتیمی را چه کسی از سر و روی فرزندان زهرا پاک خواهد کرد؟ پس از تو، کیست که روح عدل و داد را در کالبد بی‏جان امت بدمد؟ کیست که تیرهای فتنه و نفاق را از چشم‏های حادثه بیرون آورد؟ کیست که تیغ ذوالفقارش، خواب از سر عمروعاص‏ ها و معاویه‏ ها برباید؟ ای ابرمرد تاریخ! هنوز طنین خطبه‏ هایت در کوچه پس کوچه‏ های کوفه طنین ‏انداز است. هنوز گل زخم‏هایت بر تن رنجور زمان نقش بسته است. هنوز فریاد حق‏ طلبی ‏ات، در دامنه‏ های هزاره ‏ها می‏پیچد و چون موسیقی غم ‏آلودی، مظلومیت تو را فریاد می‏زند.

خبر مهم

درمان روژان كوچولو كه حدود 29 ماه پيش به دور از چشم والدينش باتري كنترل ضبط ماشين را بلعيده و دچار مشكلات متعددي شد، تا جايي كه اكنون تنها با سرنگ پنج ميليمتري مي‌تواند غذا بخورد، اين روزها به دليل عدم‌تطابق زمان سفر با پذيرش بيمارستان، با مشكل مواجه شده تا جايي كه مادر اين طفل از مسئولان براي حل مشكلاتش درخواست كمك كرد.

مژگان علمي‌پور در گفت‌وگو با ايسنا در تشريح آخرين وضعيت اعزام اين كودك 4/5 ساله براي درمان به انگلستان، گفت: با رايزني‌هاي انجام شده با وزارت امورخارجه 10 آگوست (20 مردادماه)براي سفر روژان به كشور انگلستان تعيين شده، اين در حاليست كه تاريخ پذيرش بيمارستان‌، 31 جولاي (10 مردادماه) است.

وي با بيان اينكه اين تداخل زماني با توجه به مشكلات تهيه ويزا سبب بروز ناهماهنگي‌هاي در روند درمان شده است، گفت: با كمك هموطنان نيكوكار در سراسر جهان مبلغ 81 هزار پوند براي ادامه درمان روژان جمع‌آوري و به حساب بيمارستان مورد نظر در انگلستان واريز شده اما «روژان» همچنان براي تامين هزينه‌هاي سفر شامل تهيه هزينه‌هاي بليت، ويزا اقامت و درمان حدود شش ماه در انگلستان به ياري مردم نوع دوست چشم دوخته است تا با انجام اين عمل‌ها دريچه‌اي از اميد به آينده بدون درد در دل دردمند وي باز شود.

مادر روژان با بيان اينكه رايزني‌ها براي تغيير زمان سفر همچنان ادامه دارد اما در صورت عدم حضور در تاريخ اعلامي از سوي بيمارستان، 81 هزار پوند واريزي به حساب بيمارستان عملا غيرقابل استراد خواهد بود، گفت: روژان به دليل گرماي هوا، وضعيت مناسبي ندارد، به گونه‌اي كه با افزايش دماي هوا دچار اسهال و استفراغ شديد مي‌شود و زخم‌هاي معده او دردش را دو چندان كرده و به همين لحاظ به شدت كاهش وزن داشته است.

وي با بيان اينكه روژان 4/5 ساله ديگر تحمل درد را ندارد، اظهاراميدواري كرد كه با اعزام هر چه سريعتر روژان به انگلستان، بيماري وي شدت بيشتري نگيرد.


علمي‌پور در مورد اعلام آمادگي برخي خيران مبني بر اقامت در منزل آنان به جاي هتل در انگلستان گفت: متاسفانه تمام افرادي كه وعده داده بودند كه مي‌توانند در طول زمان درمان روژان به جاي هتل در منزل آنان اقامت كنيم، بنا به دلايلي نتوانستند به وعده خود عمل كنند و هزينه اقامت نيز به هزينه‌هاي درمان افزوده شده، در حالي كه تمام كمك‌هاي جمع‌آوري شده به حساب بيمارستان واريز شده و پولي براي تامين هزينه‌هاي سنگين اقامت در انگليس باقي نمانده است.

 روژان در نيمه شب 28 ماه پيش به دور از چشم پدر و مادرش، باتري كنترل ضبط ماشين را بلعيده و به دليل سهل‌انگاري تيم پزشكي تاكنون 8 مرتبه زير تيغ جراحان رفت به گونه‌اي كه پس از عمل جراحي‌هايش كه به دليل سوراخ‌شدن مري كه به دليل اسيد باتري رخ داده بود، تنها يك سانتيمتر از مري او باقي مانده، به گونه‌اي كه پزشكان براي زنده ماندن اين دختر خردسال مجبور شدند كه معده او را در ناحيه گلو قرار دهند، تا اين دختر كوچولو بتواند حداقل، مايعات مصرف كند.

پزشكان تاكنون 80 هزار پوند‌ معادل 160 ميليون تومان براي درمان روژان تخمين زده‌اند كه اين رقم با كمك مردم خير تامين شده است، اما اختلاف در زمان سفر و پذيرش بيمارستان، بيم بزرگي در دل دختر 4.5 ساله ايجاد كرده است كه اين روزها تنها اميد براي يافتن سلامتي را در سفر به انگلستان مي‌داند.


خبرگزاري دانشجويان ايران ضمن تشكر از تلاش‌هاي بشردوستانه ايرانيان در سراسر جهان با توجه به درخواست متعدد مردمي مبني بر ارايه راهي براي كمك به اين كودك، شماره حساب اعلامي از سوي والدين روژان براي دريافت كمك‌هاي مردمي به شماره 0046925343 و كارت 6273531050062827 به نام مژگان علمي‌پور (مادر روژان) در بانك تجارت و شماره تلفن 09196399516 براي پاسخگويي را منتشر كرد.

اعیاد شعبانیه


سایه‌ات بر سرم مستدام باشد. این هوای دوری تو، خیلی آلوده است. با هجوم بی‌رحمانة شهوات چه كنم؟ با كدام جان و قوّه از پس دسیسة نفس برآیم؟ كجا می‌توانم پشت شیطان شیّاد را به خاك بمالم؟ تو باید بالای سرم باشی! من آقا بالاسر می‌خواهم، وگرنه همه چیز خراب می‌شود! روزگار بی‌تو زیستن، آخرالزّمان است. رمق و تاب و توان من هم به آخر رسیده، عمر منتظران هم به خطّ پایان نزدیك می‌شود، قطحی آمده، آبِ چشم‌ها هم ته كشیده است. نهر حیا هم دیگر خشك شده، باغ غیرت همه‌اش آفت زده، ذخیرة اخلاق هم دیگر دارد تمام می‌شود... می‌بینی انگار آخرالزّمانی، آخر همه چیز است؛ ولی فدایت شوم! تو كه آخرِ سخاوتی، تو كه نهایت حیایی، تو كه غایت غیرتی، تو كه دفینة فتوّتی، نمی‌شود به همین زودی این «آخرالزّمان» شقاوت را به «اوّل الزّمان» سعادت پیوند بزنی؟ نمی‌شود این نكبت غیبت را به سرور ظهور پایان دهی؟ نمی‌شود آغازی بر این پایان بنویسی؟ نمی‌شود؟...

پلك‌هایم پوك شده‌اند، پاهایم آبله زده‌اند! پای چشمم گود افتاده، موهام سفید شده‌اند! آب رفته‌ام از بس در این سلول انفرادی ـ دنیا را می‌گویم ـ بی‌نور و هوا نفس كشیده‌ام. هوای ابری خیلی دلگیر است، خودت می‌دانی! آدم احساس خفگی می‌كند، دوست دارد سقف آسمان را بشكافد تا طرحِ نوِ آفتاب نمایان شود. خودت دعا كن این ابرها بروند كنار، تا چشم روشنی هستی آشكار شود. عزیز مصر وجود من! مملكت باطنم آشفته، مرزهایش بی‌پاسبان مانده، اوضاع فرهنگی‌اش به هم ریخته، درش آشوب شده و دیر نیست كه آن را از كفت بربایند! وقتست كه بیایی این محاصره را بشكنی و مرا آزاد كنی، آزاد در بندگی خودت!


فرا رسیدن اعیاد شعبانیه گرامی باد

ادامه نوشته