برسنگ قبرم بنویسید

 برسنگ قبرم بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید تنها ترین تنها منم...

خدایا کفر نمی‌گویم،

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

مناجات با خدا

عکس عاشقانه

بس‌که به روی شانه‌ام کوه گنه کشیده‌ام

شکسته‌ام شکسته‌ام خمیـده‌ام خمیده‌ام

نوید لطف و رحمت و عفو تو را شنیده‌ام

این من و این عطای تو              این تو و این خطای من

خدای من خدای من

الـه من! الـه من! الـه من! الـه من!

نگه مکن نگه مکن بـه نامۀ سیاه من

دود گنه به سوی تو بسته ره نگاه من

دست عنایت تو گر           شود گره‌گشای من

خدای من خدای من

رفیق من تویی تویی حبیب من تویی تویی

قرار من تویی تویی شکیب من تویی تویی

دوای من تویی تویی طبیب من تویی تویی

ذکر خوشت بود دوا               به درد بی‌دوای من

خدای من خدای من

تو خالقی تو داوری تو اعظمی تو اکبری

تو از همـه کریم‌تـر تـو از همـه فراتری

گمان نمی‌کنم مرا به سوی دوزخت بری

مگر نه خلق کرده‌ای         بهشت را برای من

خدای من خدای من

به نـام تـو بـه ذکـر تـو همیشه ابتدا کنم

به هر نفس که می‌کشم خدا خدا خدا کنم

اگر بـری بـه دوزخـم باز تـو را صدا کنم

رود ز نـار قهر تو                    به آسمان صدای من

خدای من خدای من

اگر به دام معصیت هماره مبتلا شدم

اگر چه با معایبم اسیـر صد بلا شدم

با همه روسیـاهی‌ام زائر کربلا شدم

تو خود بگو چه می‌شود         ثواب کربلای من

خدای من خدای من

چه می‌شود چه می‌شود مرا ز من جدا کنی

فراری‌ام فراری‌ام خـودت مـرا صدا کنی

مـرا بـه راه کربـلا بخـوانی و صدا کنی

بـه درگـه اجـابتت                    همین بود دعای من

خدای من خدای من

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

 

من از این  نفس از این بی سر پا خسته شدم

خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

 

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

 

من از این چشم که جرتو همه را می بیند

از همین  کوری و این  منظره ها خسته شدم

 

به همه وعده جبران محبت دادم

جزتو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

 

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

 

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

زودتر ظهور کن تا به تو و حس خود ببالیم

 

چقدر اینجا رنگین کمان هم با عمر کوتاهش برای آمدن ات دل دل می کند.
 
 بعد ابرهای باران زده با نسیم باد، خورشید را مهمان خود می کنند و
 
 سازهای خود را کوک تا صدای شر شر قطره های باران را به گوش عالم
 
 برسانند و بگویند که این فراغ دل آنها را به این روز واداشته است و این همه
 
 عمر رنگین کمان با تمام زیبایی هایش است، چقدر بی غرور است این رنگین
 
 کمان.
 
اینها پایان درد این فراغ نیست ، اشک های ما منتظران مطمئنا صدای شر
 
 شر ندارند،اما صدای قلب های منتظرمان آنقدر بلند است که گوش فلک را
 
 کر کند، حال نوبت زمین تشنه است که تابستان داغ را گذرانده او تازه با حیات
 
 دهنده اش مواجه می شود و جانی دوباره می گیرد و دوباره طبیعت را زنده
 
 می کند و آدمی ریه اش می شود پر از اکسیژن تازه، اما
 
اما من تمام اینها را از پشت پنجره ایی به نظاره می نشینم که بارها انتظار
 
 آمدن ات را از آن تماشا کرده ام و تو هنوز به این انتظار پایان نبخشیده ایی.
 
میدانم تا تو نیایی این جمعه ها و غروب هایش سر و سامان نمی گیرند و
 
 همان جمعه هایی هستند که بی وقفه از خدا می خواهیم غمناک بودنشان
 
 را با ظهور تو  به پایان برساند.
 
خواهش می کنیم زودتر ظهور کن تا به تو و حس خود ببالیم.
 
                                       

الو سلام...

الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ،

حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟!!

الوخدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا صدایتان نمیرسد ؟ کمی بلندتر

صدای من چطور ، خوب و صاف و واضح و رساست

اگر اجازه میدهی برات درد و دل کنم

شنیده ام که گریه ام بر تمام دردها شفاست

دل مرا به سوی خود بخوان که تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه شماست

خدا ! مرا ببخش ، بازهم مزاحمت شدم

دوباره زنگ میزنم ، دوباره خدا تا خداست

ارباب بطلب....

 
من یه نوکـــــرِ در به درم . . .

چند ساله همش منتظـــرم . . .

 اسمم دربیاد برم
حـــــرم

وای ، وای ، وای

لیست زائـرا دست کیه ...

 هی خط می خورم چه سـرّیه ...

می گن دعوتا با "بی بیـّه"

وای ، وای ، وای

حسیـــن من هنوز جوونم..حسیــــن منتظر می مونم ..بازم از شمـــا می خونم
 
 
دوستـــــ و رفیقام چند دفعه رفتن حـــــرم . .

چه طور دلتــــــ میاد یه بارم نــــرم . . .

مـــُـــردنِ من بهتره از این زندگی . . .

 دق کـــردم از این همه شــــرمندگی. . .

زیارت کربلا

 

یا رب الحسین
سلام
تا حالا شده به کسی حسودی کنید
اگه شده دلیل حسادتون چی بوده؟
من هم به این دختر کوچولو حسادت میکنم
خودش فهمیده که زبون در میاره
حقم داره

|http://uniqelove.blogfa.com|اربعین حسینی,کربلای حسینی,پیاده روی اربعین حسینی,پیاده روی اربعین,عکس های محرم|http://uniqelove.blogfa.com|

داره میره زیارت امام حسین علیه السلام


خوش به حالش


در عوض من بی سروپا نمیتونم برم


یا حسین:


میدونم زیارت قبر شش گوشه ات توفیق میخواد


باید دلت پاک باشه


ولی چکار کنم حسین جان

 
که با این دل کدر و بار گناه زیاد، بازم زیارت میخوام


یا حسین علیه السلام به حق مادر پهلو شکسته ات منو بطلب تا بیام کربلا


بیام بین الحرمین


بیام شش گوشه رو بگیریم و ...


خودت میدونی آقا ندارم هیچ کسی


برس به داد دلم تو اوج دلواپسی

اللهم ارزقنی زیارت کربلا

و چه زیباست مرگ در حال نماز.

صدای دلنشینی گوشهایم را نوازش میکند و
 
 سکوت و تنهایی ام را در هم میشکند بویی به
 
 مشامم میرسد.عصاره عطر اقیاقیاست که با گل
 
 رز آمیخته شده و فریاد دلنشین" الله اکبر" را با
 
 نسیم صبحگاهی به در خانه مردم می کوبد ؛خدا
 
بزرگ است.« حی علی فلاح»بشتابید به سوی
 
 رستگاری.
 
از خواب برمی خیزم به کنار حوض می روم شنای
 
 ماهیان درون حوض مرا به یاد،شستشوی انسان
 
 بوسیله ی نماز های پنج گانه می اندازد. چه
 
صدای دلنشینی«لا اله الا الله»
 
معبودی جز او نیست.سجاده ام را باز می کنم
 
،فریادی از درون،خود را به دیواره های وجودم
 
 می کوبد و انگار دیگر تحمل سکوت را ندارد.
 
می خواهد بغض سکوتش را بشکند و فریاد بزند و
 
 با خدای خویش راز و نیاز کند. قنوت چه لحظه
 
 زیبایی است. انسان را به یاد ان پرستویی
 
 می اندازد که سالهاست در فراغش به افق نظاره
 
 میکند.
 
 و من در بی کسی هایم تنها نام مقدس تو را
 
زمزمه میکنم چون تو تنها کسی هستی که در اوج
 
 فاصله ها صدایم را میشنوی. ای یاری دهنده
 
دلهای ناامید از تو میخواهم دلم را با نورت روشن
 
 سازی ودر هنگام مصیبت ها پناه دل بی کسم
 
 باشی.نماز را دوست دارم وقتی که سر بر سجده
 
 میگذارم ودر مقابل مقام بلند تو حاجتم را میخواهم
 
 وقتی که سجده میکنم میخواهم ساخته شدن
 
 وجودم از خاک را به یاد آورم و همچنین از نعمت
 
 های بی کران خداوند تشکر کنم.وقتی نماز
 
میخوانم به کرانه های آسمان میرسم،به اعلاء و به
 
 عروج میرسم نماز لحظه ی زیبایی است. آری چه
 
 زیباست زمانی که فرشتگان در زمان خواندن تو را
 
همراهی میکنند و آن نور و درخششی که در
 
چهره ی ما پدیدار می گردد.فرشتگان را ببین در
 
 دستهایشان قلم هایی است که ثواب نماز را
 
 می نویسند قلم هایشان از جنس انوار الهی
 
 است.
 
انسان با نماز به شناخت حقیقی خدا می رسد.
 
 و چه زیباست مرگ در حال نماز.

تـــــــــو اگــــــــر دلگیــــری، لحظــــــه ای چشـــــــم ببنـــــــد،

 تو اگر دلگیری،لحظه ای چشــم ببند،

اندكی اشـــك بریز، و بخوان نـام مـــــرا، 

به تو  »» مـــ♥ـــن «« نزدیكـم، 

نام من یـزدان است، لقبـم ایـــزد پــــاك،

 تـو مـ♥ـرا زمزمه كن، خواهم آمد سویت،

 بی صـــدا یــــادم كـــــــــــــن،

 یـــــا كــه فریــــــــادم كـــــن، 

كـــه »منـــــم« منتظــــرت