میلاد امام حسن غسکری ع مبارک باد







































































































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


تعجيل در فرج مهدي فاطمه (عج)
صلوات





















28صفر سالروز شهادت دومين پيشواي مسلمانان حضـرت امام حسن مجتبي(ع) برشيفتگان
و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام و تمامي مسلمانان جهان تسليت باد.
امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
کمالات انسانی امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید. از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ). از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.

بیعت مردم با حسن بن علی (ع) هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او نخواهند رسید." مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت. روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود. امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با استفاده از نفوذ خود به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک کرده، ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند. در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند.


سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقيقت بودی در شام تيره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست. نامت بلند و دينت پر رهرو، ای جاری تر از حيات در پيکر آدمی!



جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد. اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.












محرم![]() ![]() ![]() ![]() ![]() باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیـز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
ایـن صبـح تیـره باز دمیـد از کجا کــزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گـویا طلـوع مــی کنـد از مغـرب آفتـاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گـر خوانـمش قیامـت دنیـا بعیـد نیسـت
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگـاه قـدس کـه جـای مـلال نیسـت
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جـن و ملـک بـر آدمـیان نوحـه مـی کنند
گــویا عــزای اشــرف اولاد عـالـم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پـرورده ی کنـار رسول خـدا حسیـن
کشتـی شکست خـورده طوفـان کـربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گــر چـشم روزگـار بـراو زار مـی گـریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگـرفـت دست دهـر گلابـی به غیـر اشـک
زان گلی که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هـم مضـایقـه کــردند کوفیــان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودنـد دیو و دد همـه سیــراب و میمکـید
خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا
زان تـشنگان هنـوز به عیـوق مـی رسـد
فریاد « العطش » ز بیابان کربلا
آه از دمـی که لشگـر اعـدا نکـرد شــرم
کـردند رو بـه خیمــه سلطـان کــربلا
آن دم فلـک از آتش غیـرت سپند شـد
کز خوف خصم، در حرم افغان بلند شد
کـاش آن زمـان سرادق گـردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بی ستون شدی
کـاش آن زمـان درآمـدی از کوه تـا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیر گون شدی
کـاش آن زمـان ز آه جهـان سوز اهل بیت
یک شعله برق، خرمن گردون دون شدی
کـاش آن زمـان که این حـرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کـاش آن زمـان که پیکـر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کـاش آن زمـان که کشتـی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی
آن انتقـام گــر نفتـادی بـه روز حشــر
با این عمـل معـاملـه ی دهـر چون شدی
محتشم کاشانی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |