كدام زن

 

كدام زن گرگ صفت هست؟

 كدام زن شیر صفت؟

دختر های ایران زمین گرگ صفت نباشید

 میدانید یعنی چه؟

گرگ تنها یك گوسفند را خواهد خورد

ولی وقتی به یك گله میزند همه ی گله را زخمی میكند

و در آخر آن یك گوسفند را با خود میبرد

ولی شیر هرگز اینگونه نیست.

شیر تنها  یك شكار را در نظر میگیرد

و آن صید را شكار میكندوبه گله كاری ندارد

حال دختران حقیقت طلب در جامعه كه قدم بر میدارید

همانند گرگ به گله ی مردها حمله نكنید ،

آیا میدانید

 نوع حركت شما ،لحن صحبت شما و نوع پوشش شما

اگر مناسب نباشد به قلب هر بیننده ی ضعیف الایمانی كه شمارا نگاه میكند

 زخم عمیقی میزند كه فساد تنها مرحم این زخم میشود.

شیر صفت باشید

اگر هم برای شكاربه خیابان میروید گله را زخمی نكنید.

 

دلتنگم

 

گاه دلتنگ می شوم

دلتنگ تر از همه دلتنگیها!


گوشه ای مینشینم

 و میشمارم صدای شکستن را!


نمیدانم من

 کدامین امیدرا ناامیدکردم

 و کدامین خواهش را نشنیدم


و به کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگم؟


 

 

بگريد و سوزد و نابود شود

آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی

بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند

آنکه يک بوسه ستاند ز لب يار کسی

 

سرورپرسپولیس

 

فرهاد مجيدي از فوتبال خداحافظي کرد

فرهاد مجيدي از فوتبال خداحافظي کرد

 

در اقدامي غير منتظره،

 فرهاد مجيدي

 بازيکن پيشين استقلال و تيم ملي از فوتبال خداحافظي کرد.

 

میلاد امام رضا مبارک

 

با نام  رضا به سینه ها گل بزنید ، با اشک به بارگاه او پل بزنید،

فرمود که هر زمان گرفتار شدید، بردامن ما دست توسل بزنید . . .

.....

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد / بدون واسطه دم از احد نخواهد زد

گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف / به سینه ی احدی دست رد نخواهد زد

 میلاد امام علی بن موسی الرضا-ع  مبارک

 

حالمو به هم میزنه ...

 

حالمو به هم میزنه عشقای امروزی

اگه چند روز نباشی

بعد که میای میبینی ....

عشقت برا کسی لاو ترکونده

ادم بمیره بهتره تا اینارو ببینه

 

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟

 

ديدي اي دل عاقبت زخمت زدند،

گفته بودم مردم اينجا بدند

ديدی ای دل ساقه جانت شکست،

آن عزيزت عهد و پیمانش شکست

دیدی ای دل درجهان یک یار نیست،

هیچکس در زندگی غمخوار نیست

نوبهار عمر را دیدی چه شد؟

زندگی راهیچ فهمیدی چه شد؟

ای دل اینجا باید از خود گم شوی،

عاقبت همرنگ این مردم شوی

 

 

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید؟

تو قویتری یا من؟

پسر گفت : من...

پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟

پسر گفت : من...

پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتایی که واسه پسرش کشیده بود

 دستشو از رو شونه پسرش برداشتو

دو قدم اون طرف تر دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟

پسر گفت : شما...

پدر گفت : پس چرا نظرت عوض شد؟

پسر گفت : اون موقعی که دستت رو شونم بود

 فکر میکردم دنیا پشتمه ...

" به یاد همه پدرای آسمونی "  

 

بسلامتی اون ...

 

سلامتی اون پسری که

 10 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت،


20 سالش شد باباش دوباره زد تو گوشش بازم هیچی نگفت،


30 سالش شد وقتی زد تو گوشش زد زیر گریه،


باباش پرسید چرا گریه می کنی؟


گفت: آخه اون وقتا دستات نمی لرزید...

 

دلم گرفته پدر ... روزگار با من نیست!

 

دلم گرفته برایم بهار بفرستید

ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر ! روزگار با من نیست

دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار

برای کودک خود " قرار " بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را

کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته دو خوشه ی لبخند

در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پُر از زمستان است

دلم گرفته برایم بهار بفرستید



...

 

يك بار خواب ديدن تو...

 به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو...

 نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست...

 قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است،

 ولي دل دريايست...

 تاب و توانش بيش از اينهاست.

 دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

میدهم

 

 

خدایا ...


خدايا…

 
در انجماد نگاه هاي سرد اين مردم…
 
 
 دلم براي ” جهنمت ” تنگ شده

...
 
 
 

دیشب

 
دیشـــب خـــــــدا آروم صـــدام کـــرد و گفــــت : خــــــــــوابی ؟
 
عشــــقت داره قــــربون
 
یــــکی دیــــگه میــره... اونـــوقت تــــو راحت خوابیـــــــــــدی ؟!
 
 لبخنــــدی زدم و گفتــــم :
 
 خــــــــــــدا جونم " این همون مخــــلوقی هست که وقتـــــی آفریدیـــش
 
 به خودت آفـــــرین گفتـــــی . . .
 
 
 

ویژه شهادت امام صادق

 

امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید:

دوستان خدا آنانند که هنگامی که مشاهده کنند، مردم حرام‎های خدا را حلال می‎شمارند، مانند پلنگ زخم

خورده غضبناک شوند.

شهادت مظلومانه قرآن ناطق، امام صادق علیه‎السلام بر شما تسلیت باد.

 بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند      

بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

 اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند                 

  که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

 

 

 

گفتی

گفتی که میبوسم تو را ، گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا میکنم

گفتی ز بخت بد اگر نا گه رقیب آید ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های می ، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند 

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم

گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم

 

جرم...

 

میخوام به جرم سادگی تنها بمونم

نمیخوام دلمو به هیچکسی بدم

میخوام خودم باشم وخودم

نمیخوام بخاطر محبت تحقیرم کنن

میخوام با خودم حرف بزنم

نمیخوام کسی مجازاتم کنه

میخوام خودمو تنبیه کنم

از نظر من برتری ادما فقط میتونه اخلاقشون باشه

 

 
بـرای ِ دردهـایــم نشانـه میـگذارم !




تــا یــادم بــاشـد..



کجـــا ،



دسـت ِ خـــدا را "رهـــا" کـــردم !!!

 

....

 

ایا میتوانم ...

ایا میتوانم ...

ایا میتوانم ...

ایا میتوانم ...

ایا میتوانم ...

ایا میتوانم ...

 

روزی که ...

 

بي تو مهتاب شبي  ، باز از آن كوچه گذ شتم،

همه تن چشم شدم ، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز  شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانه  ي جانم ، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد ،

عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آ«مد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن » جوي نشستيم. 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه محو تماشاي نگا هت . 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ي ماه فروريخته در آب

شا خه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ 

يادم آ«مد ،  توبه من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن ،

آب ،آيينه ي عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ، كه دلت با دگران است!

تا فرا موش كني چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم : حذر  از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو؟  هرگز نتوانم

نتوانم 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم... 

باز گفتم كه : تو صيادي  و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم! 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت...

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

يادم آ«مد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم ، نرميدم 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق بيچاره خبر هم

نه كني ديگر ازآن كوچه گذر هم... 

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟

 

عشق یعنی...

 

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک
عشق یعنی یه شهید با لبه ی تشنه سینه چاک


عشق یعنی یه جوون یه جوون بی نام و نشون
عشق یعنی یه نماز با وضو گرفتن توی خون


به یاد صوت و اذان اکبر
به یاد ظهر و نماز دلبر
به یاد تسلیم امر داور
غلام پروردگار عشقم


عشق یعنی یه پدر که شبها بیدار تا سحر
عشق یعنی یه خبر ، خبر یه مفقود الاثر
عشق یعنی یه پیام تا بقیت الله و قیام
عشق یعنی یه کلام پا به پای فرزند امام

تنهايي و بيکس و محتاج

 
چه رسم جالبي است،
محبتت را ميگذارند پاي احتياجت،
صداقتت را ميگذارند پاي سادگيت،
 سکوتت را
ميگذارند پاي نفهميت،
نگرانيت را ميگذارند پاي تنهاييت،
و وفاداريت را پاي بي کسيت.
و آنقدر تکرار ميکنند
 که خودت باورت ميشود
 که تنهايي و بيکس و محتاج !
!

نفرین

خیالت راحــتـــــــــــــ…

شکسته ها نفرین هم ب کننـــــــــــــــــد ،

گیرا نیـــــــــــــ ست…!

نفــــــــــــــــرین ،

ته دل می خواهــــــــــد

دل شکسته هم که دیــــــــگر

ســـــــــر و ته نــــــــدارد…

 

واقعیت تلخ

نیا باران

 

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم و خوب می دانم

که گل در عقد زنبور است

اما یک طرف سودای بلبل،

یک طرف بال و پر پروانه را هم

دوست میدارد

نیا باران پشیمان میشوی از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه

 می گیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

 

....

 

چقدر زشته که یکی راحت در بیاد به یه نفر بگه خیلی خری

حتی اگه تو جامعه مجازی باشه

امروز یه نفر که فکرشو نمیکردم اینقدر بی ادب باشه

 برام نوشته بود خیلی خری

دلم میخواست از ناراحتی تا جون دارم داد بزنم

کاش برا حرف زشتش یه دلیل قانع کننده داشت

اونوقت دلم نمیسوخت

 

زمان!!!!

زمان!!!!

 به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست

 بوسيدن قول ماندن نيست

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 هيچ وقت دل به کسي نبند

 چون اين دنيا

 اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه

  اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو

 چون اين دنيا

 اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کنی !!!

 

 

غم که می‌آید در و دیوار ، شاعر می‌شود

در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط‌کش و نقاله و پرگار ، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی ؟

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت ؟

تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود !

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم

از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می شود

خدایا کمی عشق ببار...

 

دعای باران چرا ؟


دعای عشق بخوان !!


این روزها دلها تشنه ترند تا زمین ؟


خدایا کمی عشق ببار...

 

روزگار بهتری از راه می رسد

 

روزگار بهتری از راه می رسد

کسی نگفته است که زندگی کار ساده ایست،گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید.

اما با تمام فراز و فرودهایش، زندگی ...از ما انسانی بهتر و نیرومند تر می سازد.

حتی اگر در لحظه حقیقت آن را در نیابیم.

به یاد آر ...

که در آزردگی، رنج از خود دور داری،و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند،

و در خشم خود را رها سازی،و در ناکامی بر خود چیره شوی،تا می توانی یار خود باش.

می توانی بهترین دوست خود باشی،اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!

می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم.اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن.

عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.

و ایثار یکی از بزرگترین لذت هایی است که به ما ارزانی شده.

من اینجایم هر زمان و همیشه،تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم