تغيير كرد
وب جديدم:manvakhaharedogholom.mihanblog.com
وب جديدم:manvakhaharedogholom.mihanblog.com
واسه یه مدت کامی مون سوخت و الان دارم از کامی دایی محترم مطلب می ذارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
التماس دعا![]()
فعلا...![]()
![]()
از گل پرسيدن سرخ شد.
از يخ پرسيد آب شد
از من پرسيدن با افتخار گفتم اوني كه داره اين مطلبو مي خونه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين مطلبو تقديم مي كنم به باوفا ترين دوستم: هستي جونممممممممممم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببخشيد نمي رسم سر بزنم.سرم خيلي شلوغه![]()
ولي اومدم بگم:ماه نزديك شدن بندگان به خدا يعني:
رمضان ![]()
مباركككككككككككككككككككك![]()
همتون رو مي بوسم
وقتي بعلاوه ي خدا باشي![]()
منهاي هر چيزي زندگي مي كني![]()
«من،مرگ،اميد»
فقط خداست كه مي داند
فقط اوست كه ناله هاي مرا مي شنود
من قاتل اقاقي ها نيستم
مرا بردند به قتلگاه مرگ
من بودم و مرگ
مرگ را گردن زدند
من ماندم و خودم
اما رازي در وجود من پنهان بود
راز وجود من اميد بود
به آن پي بردند
مرا به قتلگاه اميد بردند
اميد را دار زدند و
من چون غباري پوچ شدم
به قلم:هدي...![]()
آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا
و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی
آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را
که نمی دانست بیاموخت .
عيد مبعث مبارك
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلي بر زانو روي صندلي اتوبوس نشسته بود .
دختري جوان، روبه روي او، چشم از گل ها بر نمي داشت. وقتي به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: مي دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال مي شود.
دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پلههاي اتوبوس پايين مي رفت و وارد قبرستان كوچك شهر مي شد![]()
فعلا...![]()
که هرچه تقلا کنی نمیتوانی آن را شکار کنی باید آرام باشی تا روی شانه هایت بنشیند شانه هایت پرازپروانه
www.dorzadanmamnoa.blogfa.com
سلام دوستاي مهربونم.از اين همه نظري كه برام فرستادين ممنونم.
يك دوستي دارم از زماني كه مطلب دومي رو گذاشتم قرار بوده بياد يه سري بهمون بزنه ولي بي معرفت نيومده.
بهم گفته اسمشو بذارم،من گذاشتم ولي انگار نه انگار.
راستي دوتا اسم گذاشتم از روي اسماشون بهم بگين چه جور شخصيتي دارن!!!!!!!!!!
تورا من دوست می دارم نه قدر آب دریاها
که روزی خشک می گردند شوند بیچاره ماهیها
تو را من دوست می دارم نه قدر غنچه و گلها
که روزی پرپر می شوند بر آرد آه از دلها
تو را من دوست می دارم به قدر کهکشان و ماه و انجم ها
که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!
شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!
مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني.
مي دوني كه درد ما نبودن صداقته
ولي خوب گناهي نيست همش روي عادته
مي دوني عادت ما آخر چه روز تموم مي شه
گفتنش سخته ولي جواب اون نهايته
مي دونياشتباه ما تا كجاها ريشه داره؟
اونجا كه نفهميديم كه عشق يه جور عبادته
آدما دل همو هر وقت كه بخوان خرد مي كنن
هرگز نمي دونن دل پيششون امانته
حرف اينه كه هممون يه درد مشترك داريم آخرين راه فرارمون همون شرافته
مي گيره بعد درس مي ده !!!!!!
سلام.سلام دوستاي هميشگي.
من يك نوجوون13ساله هستم و اولين بارمه كه وبلاگ مي نويسم.درطول اين زمان من با مشكلات زيادي روبرو
شدم حتي بارها مجبور شدم از اول شروع كنم.حتي چند بار اسم وبلاگمو تغيير دادم ولي هيچ چيز مثل مرواريد2000نشد.
پس انتظارات زيادي هم دارم،مثلاٍ" انتظار دارم برام نظراتون رو بنويسيدانتقاد كنيد و پيشنهاد كنيد.
مرواريد هاي دوستي هميشه در درباي عشق و محبت بدرخشيد.بدرخشيد تا به عشق كمك كنيد تا معشوق
خودشو پيداكنه.
و اينم هديه ي من به شما:
اي عشق:
بي تو هواي خانه ي ما سرد مي شود
برگ درخت باور ما زرد مي شود
شب بي تو روي صبح نمي بيند اي دريغ
خورشيد بي تو منجمد و سرد مي شود
زيباترين بهانه در اينجا حضور توست
ورنه زمين هوايي و ولگرد مي شود
در غيبت بهار درخت از چه بشكفد؟
باران كه نيست باغچه دلسرد مي شود
امكان هر ترانه تويي اي ملايمت
ورنه ترانه زمزمه ي درد مي شود
دوستاي مهربونم سعي كنيد مرواريد هاي دوستي رو از صدف زندگي برداريد،ولي
اگه عجله نكنيدازتون
مي قاپنشون. پس مراقب مرواريد قاپا باشين.
تاديداري دوباره همه ي مرواريدهاي دوستي رو به صدف هاي زندگي مي سپارم.