یکی گفت: چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند .
دیگری گفت :چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پرخار هم گل دارند.
عظمت در نگاه است
نه در چیزی که می نگریم!
یکی گفت: چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند .
دیگری گفت :چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پرخار هم گل دارند.
عظمت در نگاه است
نه در چیزی که می نگریم!
تولــــــــــــــــــــــدت مبـــــــارک...
غمگین نشو
وقتی کسی "تلاشت" را نمی بیند
و هنرت را درک نمی کند.
طلوع خورشید منظره ای تماشایی است
اما بیشتر مردم،
همیشه ی خدا آن موقع صبح خواب هستند!

امشب …
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد …
امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
و کلام قرآن در دهانم می ریزم
تا خواب چشمانم را نیازآرد …

یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم
التماس دعا
از خودم می آیم
از منی که درون خود ساخته ام
از حس تعلقی که تورا رها نمی کند
پا برهنه ام
کفش هایم را بخشیده ام به رفتنت
و رویاهای مچاله شده ام را
لای روزنامه های باطله پیچیده ام
و در سبد آرزوهای دور ،ریخته ام
ریخته ام
تمام شد
صدایی نیست
لب هایم فروخفته اند در سکوت
و واژه های عاشقانه ام در عمیق ترین نقطه ی کاغذم
غرق شدند
انگار شکستنم ترمز ندارد
تمام آسمانم را زمین جذب میکند
و دلتنگی هایم وسیع تر می شوند
تا پای غروبی همیشگی را امضاء کنم
من
در فصل انقراض هوا
نبودنت را نفس عمیق میکشم
و تو
هنوز سرگرم رفتنی
از ثانیه هایی که سرنوشت تلخ
دقایقم را می شمارند

محتاط باشیم
در سرزنش
و قضاوت کردن دیگران
وقتی نه از دیروز او
خبر داریم!
و نه از فردای خودمان!!!


شازدِهـ ڪوچولو پُرسید:
بَرزَخ یَعنے چے ؟
روباهـ گُفتــ
یعنے وَقتے هَستــ
با ڪاراموڹ هَمدیگرو میرَنجونیمــ
وَقتے هَمـ نیستــ
جاےِ خالیشــ اونقَدر حِسـ میشہ
ڪِہ هیچے نِمیتونہ پُرِشـ ڪُنہ..!



توبه من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
وتو رفتی و هنوز،
سال ها هست که در گوش من آرام،آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا ، خانه کوچک ما سیب نداشت
