این روز ها تنها به تو وبخششت ومعجزه ات.... فکر میکنم

 

امروز
   از تمام کساني که در زندگي ام با من کلنجار ميروند
   کساني که عذابم ميدهند
   کساني که خيانت ميکنند
   کساني که دروغ مي گويند
   کساني که سوء استفاده ميکنند
   کساني که دلم رو میشکونند
   کساني که مايه ناراحتي من هستند
   کساني که به دروغ دوستم دارند
   کساني که چند ساعت فقط چند ساعت دوستم بودند
   کساني که فقط چند دقيقه با من روراست بودند
   کساني که چند ثانيه پشتم بودند...
  مي خواهم که ديگر هيچ وقت نباشند
  و زانو ميزنم در مقابل خداوند...

ادامه نوشته

بـہ کجای ڂُدا 

 

بر می خورَڍ

اگر زندڳی ما هم 

برای چڹد وقت 

بر وقف دِل بۏد....

بَـد است

 

 بین دو راهی بمانی

 و ندانی چه راهی درست ،

     و چه کسی حرفش حق ست

 

          و بدتر از ان اینست

که تنها باشی

وتنها باید تصمیم بگیری......

دلم مثه یه بچه خیلی  چیزا میخاس

ولی مامانش هعی بهش میگف پول ندارم..

اونم سکوت می کرد.....

خدایا

شاید یه بندت سقف صبرش زیاد باشه

ولی اینو ب دون

وقتی خواستشو دیر براورده میکنی

هیچ وق ذوق و هیجان اولیه رو نداره

نه مشتاق این دنیایم نه خواهان آن دنیا

در این برزخ مانده م...

خسٺه ام

من آڹقدر خسٺه ام که نشسته ام به تماشاے 

خاکستر شدن وجودم  وهیڿ چیز باقی نمانده برایم جز#مَن

مَ نے که تمام شده ام


تقدیـــــرم خط خـــوردگـــی دارد...

خـــــــــــدا هـم بـرایــم دودل بـوده انــگـار....


خدا اختیار داد

اما بعضی از آدمهایش

انگار بیشتر خدا بودند

دلم

از آسمان

چیزی کم ندارد :

گرفته ، ابری ، بارانی ...

می ترسم همین روزها برفی شود.


آسمان!

تو چگونه می باری که صاف میشوی؟

راستش من هر چه قدر میبارم باز هم ابری ام!


دلم تنگ آن روزهایی شده

 که میتوانستم

از ته دل بخندم  .  .  .

نگویید خدا تنهاست ،

 دلخوشم به اینکه

“با خدا هستم” …

خدایا

از من خوب شدن بر نمیاد

از تو خوب ساختن بر میاد.!

وقتی ادم دلش از خودش بگیره دیگه نمیشه کاری کرد ....

  الهی

از سرگشتگی های دنیا و روز گار خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیستو نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت رابا اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم امید که پذیرا باشی...

شبیه مورچه ای زیر پا لگد شده ام…

زیر آوار مشکلات!!!

نمیتونم غمو باور بکنم ...منم از هرچی غمه خسته شدم

همه جا بوی دروغ و تهمته ...دیگه از رنگ و ریا خسته شدم

ای خدا خسته شدی از غم من؟ 

منم از هرچی دعاست خسته شدم

همه مدعی میشن که عاشقن ...چه کنم؟از ادعا خسته شدم

از وفای پرجفا خسته شدم...اینجا اسم آشنا غریبه شد

از غریبو آشنا خسته شدم...ای خدا منو ببر به آسمون

دیگه از زمینیا خسته شدم ...

هـَمــه بـدهے هایـــَم را هــَم کـِـه صــآفــ کـُـنـم

بــه ” دل خــود ” مــدیـون مےمــآنم…

بــرای تمـام

“دلــم مےخواســـت” هاے

بے جواب مــانـده اش !!!

یه وقتایی…

یه کسایی…

یه جورایی…

یه جورای ناجوری!

دلتومیشکونن!

غرورتو له میکنن!

احساساتتو لگدمال میکنن!

اماحتی…اونقدمرام ندارن… که فقط بگن :

متأسفم!!

اینجوروقتاست که شک میکنی!

به هرچی آدمیت تعریف شده یانشده!

شک نکن ....

سادگی زیادهمیشه ضربه میزنه....

سکوت

یعنی اما … یعنی اگر …

یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …

تهوع یعنی

مرور گذشته ام!


خدایا

این بنده ات

به گند زدن

زنده است!

خدا‏ ‏برای‏ ‏حکمم‏ ‏‏"‏‏ ‏دل‏ ‏‏"‏‏ ‏‏ ‏و‏ ‏‏ ‏‏ ‏ورق‏ ‏گرفته‏ ‏...‏ ‏

این‏ ‏روزا‏ ‏حال‏ ‏و‏ ‏روزم‏ ‏باز‏ ‏‏ ‏بوی‏ ‏‏ ‏‏"‏‏ ‏مرگ‏ ‏‏"‏‏ ‏‏ ‏گرفته‏ ‏‏!‏‏

تا‏ ‏استخونم‏ ‏و‏ ‏لرزوند‏ ‏...

هوای‏ ‏این‏ ‏شبای‏ ‏سرد‏ ‏...‏

‏با‏ ‏هیچ‏ ‏دین‏ ‏و‏ ‏دعایی‏ ‏هم‏ ‏...‏

‏نمیشه‏ ‏دردمو‏ ‏کم‏ ‏کرد‏ ‏...‏ ‏‏!‏

گاهی در میان مردم،

در ازدحام شهر،

غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم.

من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم

ولی.................

از پوشیدگان شرف فروش بیزارم

خدایا قسمتت و حکمتت بمونه برای اونایی که درکش میکنن

برای من نفهم فقط معجزه کن...

چه نادان ام من ;

نه میدانم برای چه آمده ام ;

نه میدانم برای چه زنده ام ;

و اینکه چرا باید رفت و دوباره باید جان گرفت !

چقدر انسان بودن دردناک است !

جاهلیت چه حس غریبی است !

و مرگ ....

انگار همین جاست .

گاهی نسیم عبور عزرائیل را حس میکنم ;

بوی عجیبی دارد مرگ !

ایـن روزهـا ،

میـ خواهـم خـودم را رویِ دوشَـم بیـنـدازم ،

و بـرای ِ همیشـ ه ،

بـ ه کنـار ِخـودتـــ بیـایـَم .

  تـویـی کـ ه از مثـل ِ مـن هـزاران { تــا } داری ،

و مَن از تـو ، { یـکی } کـ ه بیـشتـَر نـدارم .

گـُفتی :

  وقتـی بـا مـَنـی انـگـار فقـط تـو را دارم. . .

  حـالآ مـَن ، فقـط تـو را می خـواهـَم

تـو ، هَم مـَرا بخـواه .

" یـا حَـبیـبَـــ الـبـاکیـن "