پست ثابت/ زن پایان...
من به سر رسیده بودم شب پی تموم شدن بود روی رویاهام نوشتم
زن پایان . نقطه بدرود
روی میز دیشب من "یه گل سرخی که مونده__با یه ساعت که منو تا شب__به خاکستر رسونده
زنگ در غزل نخوندو عطر لبخندی نپیچید" صندلی بیهوده موندو سایه ای به من نتابید..
من به سر رسیده بودم
پشت سر تکرار پوچ و کوچه و سکوت ممتد__منو محتاط وشکست وبرد تو خاطره ی بد..
آلبومم پر از عکس یادگارهای گم___ رنگ
من خوش باور دل____تنگ
_من به سر رسیده بودم-__زن پایان . نقطه بدرود...!
تو چه میدانی بر من چه گذشت___ که پایان من اینجا شد !
کاش زندگی افسانه بود نه اینکه افسانه میشد !

