نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود
به دستای کوچیکت که تو دستام جا میگیره
به نگاهت
به خنده های بی بهونه ات
دوست دارم تمام این دنیا رو باهات بگردم ❤️
به دستای کوچیکت که تو دستام جا میگیره
به نگاهت
به خنده های بی بهونه ات
دوست دارم تمام این دنیا رو باهات بگردم ❤️
که خاطراتم را ورق بزند
از همین جا شروع میکنم دوباره به نوشتن
سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی ... قد کشیدی و خانوم شدی
دلم میخواهد تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم
دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی ...
دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی ....
دخترم میدانم از من متنفر میشوی ...
میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی ...
میدانم ... خوب میدانم ...
اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی مادرت آمد ... چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد ...
از مادر گله نمیکنی....
دخترم وقتی سنت هنوز دگیر احساس و است و منطق نمیشناسد... عاشق میشوی
دخترم عاشقی درد دارد
بمیرد مادر و درد آنروزهایت را نبیند.....
"♥ άЯ їקּ ♠♣"
چند سال گذشت و حالا همه دلخوشیم آریان برادرزادمه
جای اونایی که جای خدا تصمیم گرفتن و پیش پیش سونوگرافی میکردن و میگفتن بچه های شما کج و کله میشن خالی ....چقدر خنده دارو مسخره ....
هی خدا ..........
آن سوی همه ی دلتنگیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست...!
کنارم گذاشتي تا تلخم کني...