از حساب و کتاب بازار  عشق هیچگاه سر در نیاوردم

و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم . . .

 

مشکل از تو نبود

از من بود

با کسی حرف میزدم

که سمعک هایش را

پیش دیگری جا گذاشته بود . . .

 

چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو  و مهربانی با سنگدل . . .

 

“دوستت دارم”

تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!

 

این دلی که  شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .

.

 

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی . . . !

 

دلتنگی

تنها نصیب من بود

از تمام زیبایی هایت . . .

 

بچه که بودیم دل درد را به یک زبان می گفتیم، همه می فهمیدند. حالا که بزرگ شدیم، درد دل را به صد زبان می گوییم، اما کسی نمی فهمد …

 

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن…
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری…
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده…؟
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی …

 

در باز و بسته شد
حتما باد باز شوخی اش گرفته،

ادای آمدنت را در می آورد…

 

این روزها اگر کسی گفت که عاشقت هستم بپرس تا ساعت چند؟؟؟؟

 

شاید!
شعر همین است
که من عاشق تو باشم
و تو!
با هر که می خواهی

 

می گویم: سلام
کسی جوابم نمی دهد
پس خدانگهدار می گویم!
شاید از سر اتفاق
کسی دست هایش تکان بخورد

 

هر کس که میگوید

هیچ کس مرا دوست ندارد

منظورش همان کسی است که برایش همه کس است..!

 

مرغ عشق فخر فروشي نکن ...
معشوق تو نيز به لطف قفس است که وفادار مانده ... !

 

باران کـه میبـارد……

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود…

. راه می افـتم …

بـدون ِ چـتـر …

من بـغض می کنـم …

.آسمـان گـریـه ..

 

قاصدک حرف دلم را تو فقط مي داني ، نامه عاشقيم را تو فقط مي خواني ، قاصدک هيچ کس با من نيست ، همه رفتند ، تو چرا مي ماني ؟؟

 

گرگ هم که باشی

عاشق بره ای خواهی شد

که تو را به علف خوردن وا می دارد

و رسالت عشق این است

شدنِ آنچه که نیستی !

 

هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن

به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را . . .

 

دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم

 

این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است

قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم

معنی فارسی اش ساده بود

اما حالا “دوستت دارم” هزار معنی مختلف می دهد

الا دوست داشتن . . .

 

 

 

خيال ميكردم عشق عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد ولي افسوس اكنون كه معني عشق را درك كرده ام فهميده ام كه خود عروسكي هستم بازيچه دست سرنوشت

 

تو که میدانستی با چه اشتیاقی...خودم را قسمت میکنم

پس چرا ...زودتر از تکه تکه شدنم...جوابم نکردی...برای

خداحافظی ...خیلی دیر بود...خیلی دیر !!

 

اشک من جاری شد...
جای تو خالی بود
جـــــــــای تـــــــــو ...
عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست

 

دل است دیگر

یا شور می‌زند

یا تنگ می‌شود

یا می‌شکند

آخر هم مهر سنگ بودن

...می‌خورد روی پیشانی‌اش

 

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!

 

چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن ! از زاویه تو ... آها دیدم ، از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو !

 

این روزها زیادی ساکت شده ام ، حرف هایم نمی دانم چرا به جای گلو ، از چشم هایم بیرون می آیند .

 

مساحت خلوتم را پر کن ، عمودی یا افقی فرقی نمیکند ، همین که ضلعی از چهار دیواری ام باشی کافیست .

 

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند ، با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است .

 

گاهی مرا یاد کن ، من همانم که اگر ساعتی از من بیخبر بودی ، آسمان را به زمین میدوختی...

 

با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ، نه خواب میخواهد ، نه خوراک !...

 

تو را چه به فرهاد!! یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی...

تو همین یک وجب دیوار را بردار من باورت میکنم...


دیگه بی تو نمی میرم...
توئم با بی کسیت سر کن
تو حقت بدتر از اینه که دل تنگم بمونی..


گفتی نفرین میکنی ؟

گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه....


بی وفا!!
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی
بـرای دلـتـنـگـی دارم
و نـه حـوصـلـه ات را..
ولـی بـا ایـن هـمـه،
گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد



 مي آيي عاشق مي كني
محو مي شوي
تا فراموشت مي كنم
دوباره مي آيي
تازه مي كني خاطرات را
محو مي شوي
به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است!!!


چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که

يبار زير آوار غرورش همه وجودت له شده..


می خندی و می روی
و من به یاد درد خنده هایت
چه خنده دار درد می کشم

 

آنکه رفت… به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد
رفتنت مردانه نبود, لااقل مرد باش و برنگرد!

 

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :
” او یقینا پی معشوق خودش می آید “
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :
” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد “
عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز . . .

 

گفت:
بی من چه میکشی؟
گفتم:
نفـــــــــس…!

 

 

 

قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟
دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . .
خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .

 

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند

 

 

وقتی که مرا دور می زنی ؛

یادت باشد که

عشق را در میدان من آموختی ….

دوباره به من خواهی رسید ،

شک نکن

 

جلوتر نیا
خاکستر می شوی
اینجا دلـــــی را سوزانده اند

 

 

 
تو را هرگز فراموش نخواهم کرد
 
 
تو در سطر سطر نوشته هایم
 
 
در قلبم
 
 
میان آشفتگیها و آرامش ذهنم
 
 
لابه لای لحظه های تلخ و شیرینم
 
 
همیشه و همه جا جریان داری....
 
 
تا ابد....
 
 
خيلي ها مترسك رو دوست ندارن چون پرنده ها رو ميترسونه.
اما من دوستش دارم. چون تنهايي رو درك ميكنه.
 
 
مهربانم!
 
 
هيچگاه باور نكن كه نبودنت را باور كنم!
هيچگاه باور نكن به نبودنت عادت كنم!
 
شايد به اجبار زمانه نبودنت را تحمل كنم!
اما اينكه نباشي...نه!
 
 
 
روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ، تا همیشه بگویم همین دیروز بود .