خرافات در مورد دندان

خرافات و سنت‌های عجیب دندان در سراسر جهان
خورشید نظاره می‌کند: پرتاب دندان‌ها برای قدرت (خاورمیانه)

در برخی کشورهای خاورمیانه مانند عراق، اردن و مصر، کودکان برای دندان‌های افتاده خود مراسم خاصی دارند. آن‌ها رو به خورشید می‌ایستند و دندان خود را به سمت آسمان پرتاب می‌کنند، اغلب همراه با یک آرزو یا دعا. اعتقاد بر این است که این سنت قدرت و شانس خوب را برای دندان دائمی ورودی به ارمغان می‌آورد.


بالا و پایین، ما می‌رویم: پشت بام‌ها و تخت‌ها در ویتنام

کودکان ویتنامی در یک عمل دفع دندان جالب بر اساس محل دندان شرکت می‌کنند. دندان‌های بالایی، نماد رشد، روی پشت بام پرتاب می‌شوند. در همین حال، دندان‌های پایینی، نماد زمینه‌سازی، زیر تخت قرار می‌گیرند. این رسم منحصر به فرد اهمیت تعادل و هماهنگی در فرهنگ ویتنام را منعکس می‌کند.


موش دندان جایزه را می‌گیرد: یک سنت اروپایی

در حالی که پری دندان ممکن است در بسیاری از کشورهای غربی حاکم باشد، اروپا مجموعه خاص خود از موجودات دندان جادویی را دارد. در فرانسه و بلژیک، "لا پتی سوریس" (موش کوچک) دندان افتاده را می‌گیرد و هدیه کوچکی را جایگزین آن می‌کند. به طور مشابه، ایتالیا "Topolino" (موش کوچک) و اسپانیا "El Ratoncito Perez" (موش کوچک پرز) را دارند که همگی نقش جمع‌آوری دندان را بازی می‌کنند.

کد اهنگ پیشواز آلبوم سایه سوم با صدای مهرزاد خواجه امیری

3316770     آخرین لحظه    
 3316769     نگفته ها    
 3316768     کتاب زندگی    
 3316767     خوش به حالت    
 3316766     یکی از ما 3 نفر    
 3316765     حسی که من دارم    
 3316764     دارم می رم

بفرما غزل بنوش

صبح ِطلوع ِ شعر وغزل ، ناشتای تو
یعنی سلام ، زنده شدم با دعای تو
یعنی دوباره… باتو من از خواب می پرم
با موج های ملتهب خنده های تو
حس می کنم که جنبش قلب و رگان من
تنظیم می شوند به آهنگ پای تو
یعنی که رگ رگ تن من شوق می شود
یعنی که تنگ می شود این دل برای تو
احساس می کنم که تو من می شوی و من
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو
یک لحظه خواستم …به خوبی تو باشم و دلم
یک لحظه ! یک دقیقه! … شود آشنای تو
… تازه سلام اول این قصه می رسد................
پر می شود تمام من از ماجرای تو
گنجشک می شوی و قناری نغمه خوان
در گوش من ترنم نرم صدای تو
تو خوبی آنقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو
خورشید هم به قدرتو زیبا و خوب نیست
گل ، سعی می کند که در آرد ادای تو
اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت
این سان لطیف و ناز و معطر ، خدای تو ؟؟؟؟
صبحانه حاضرست ،بفرما غزل بنوش.....
طعم بهشت می دهد امروز چای تو....
برنامه چیست ؟ زل زدن محض در نگات
اکران ماندگار تو و سینمای تو
تو خوبی انقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو.....

کودک و خدا

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن.

و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.

کودک نشنید.

او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد.

اما کودک گوش نکرد.

او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید.

اما کودک ندید.

او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود.

اما کودک نفهمید.

او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن.

بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.

اما کودک دنبال یک پروانه کرد.

او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد

خدا حافظی

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خدا حافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

دلت با من نیست

وقتی میگویم:دیگر به سراغم نیا !

فکر نکن که فراموشت کرده ام ...

یا دیگر دوستت ندارم  !

نه ...

من فقط فهمیدم :

وقتی دلت با من نیست ؛

بودنت مشکلی را حل نمیکند ،

تنها دلتنگترم میکند ...!!!

وقتي درسي را ياد نميگيريم!

اگر فرزندتان فقط در ریاضی، خواندن یا نوشتن دارای مشکل است، شاید دچار یکی از انواع اختلالات یادگیری است. از عوامل بی شماری که ممکن است موجب بروز مشکلات درسی در مدرسه شود، اختلال های یادگیری است که البه پیچیدگی های خاص خود را نیز دارد. در واقع، آنها چیزی بیش از مشکلات تحصیلی هستند.

ادامه نوشته

حکایت غرور

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود. اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید.
روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که با حضور شخصیت های بزرگ برپا شده بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. از این رو نیم خیز شد و به سرعت نشست.
وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد.

سکوت بی رنگ

این روزهایم میگذرند...

اما

خالی از خاطره ام...

و لبریز از غم فرداها...

شرح حال من خسته,من دلگیر

دردنیای بی مهری ها...

جزسکوتی بی رنگ

چیز دیگری نیست...

دیگر..

 به هیچ ندایی پاسخ نخواهم داد

حتی زندگی....

جنگل سوخته که تو ابادش کردی

خشکسالی شده است...

درختان جنگل سبزم سوختند

حال من مانده ام و خاکستری از خاطرات سبز...

باغبانی پیر

دلشکسته

ازهمه ی دنیا سیر...

خدایا...

دیگر مرا باتو هم کاری نیست...