سلام (پست ثابت)

به تماشا سوگند و به آغاز کلام.


امیدوارم بتونم پست های قشنگی توی این وبلاگ براتون بذارم .

البته با کمک شما دوستای خوبم .

چون به تنهایی از پس این کار بر نمیام .

هرچند این روزا خیلی گرفتارم .

ولی سعی میکنم توی هر فرصتی که داشته باشم بیام و پست جدید بذارم .

خیلی ازتون ممنونم که بهم سر میزنید.

این پست ثابت است

سرو آسمان

ای خواجه تو سرو آسمانی
انگیخته بین انس و جانی

فردات به روز حشر و دفتر
ماوا و پناه بی کسانی

کودکانی

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم... تکمیل و تصحیح نوحه حاج سلیم موذن زاده

قسمتی هایی، من اضافه کردم و بقیه شعر را تصحیح و مرتب کردم:


یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم ◦♢◦
گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم ◦♢◦
چشم انتظارم مهدی بیاید ◦♢◦
تا تربتت را پیدا نماید ◦♢◦

شد بوتراب از دشمن دون دست بسته
هم مادرم از غیرتش کتفش شکسته
چون بیعت دون دستش ببسته
و از میخ در، هم پهلو شکسته

آمد به مسجد مادرم با سوگواری
کاو حیدر آمد در پی بابم ز باریء
حیدر ولی شد از آسمانها
بابم بگفته بر انس و جن ها

از چه ز نعش باب من دوری گزیدید
از چه برای جای او نقشه کشیدید
خاکش نکردید آن مصطفی را
بازی گرفتید دین خدا را

در کوچه دیدم بازوان و روی نیلی
از زخم تازی یانه و از ضرب سیلی
رویت کبود از دست عدو شد
بازو شکسته از زخم او شد

مادر چرا رنگ از رخ ماهت پریده ◦♢◦
مادر چرا خون از گریبانت چکیده ◦♢◦
گاه دعا و راز و نیازت ◦♢◦
سجاده بگشا وقت نماز است ◦♢◦

دادی به دست زینبت با آه و زاری ◦♢◦
پیراهن خونین خود را یادگاری ◦♢◦
اون پیراهن را هرگز نشویم
تا عطر مادر از اون ببویم ◦♢◦

دیشب دعا کردی اجل جانت بگیرد ◦♢◦
امشب دعا کن دخترت زینب بمیرد ◦♢◦
دیشب تو بودی مادر کنارم ◦♢◦
امشب به دیوار سر می گذارم ◦♢◦

دیشب نشستی گیسوم را شانه کردی ◦♢◦
امشب در آغوش لحد کاشانه کردی ◦♢◦
دیشب گرفتی اشکم زدیده ◦♢◦
امشب ز داغت رنگم پریده ◦♢◦

دیشب حسینت را نشاندی در کنارت ◦♢◦
امشب تورا همدم شده سنگ مزارت ◦♢◦
قبرت نهان از کین و حسد شد
صد پاره پاره قلب حسن شد

در کودکی شد قسمت من خانه داری ◦♢◦
هم خانه داری می کنم، هم سوگواری ◦♢◦
گریه ام برای نور دوعینت ◦♢◦
هر شب دهم آب دست حسینت ◦♢◦

یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم ◦♢◦
گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم ◦♢◦
چشم انتظارم مهدی بیاید ◦♢◦
تا تربتت را پیدا نماید ◦♢◦

تکمیل شعر

مرگ پایان کبوتر نیست...
مرگ پرواز کبوتر به روی یک دریاست
پشت دریا
شهری است...
قایقی باید ساخت
باید انداخت به آب
موج پشت موج سیاه
دریای سپید و گهی موج سیاه
ساحلش یک جاده است که جلوی تونل است
که چراغ است و چراغ بر علمهای دراز
و بسی مه آلود
جلوی یک پیکان که درش باز شده
من و مادر و مادربزرگم پیاده شده ایم
و پدربزرگ ما را بدرقه کرد
و سوار شد و برفت
خدایش حافظ
ناگهان از خواب پریدم
کفترش زود برفت
و پس از هشت بهار
دوباره آن خواب را به یاد آوردم
و دیگر بار کبوتر لب بام مادربزرگم بنشست
کفتر او هم بپرید
من نگران
من نگران
من نگران
کسا خوانده ام
آمدم بر لب گور لولاک
نور او در دل شب
فوران کرد و به دنیا برسید
تا به گور مادربزرگ و به قلب من رسید
آرام شدم
آرام شدم
اولین روز من است
مرگ پرواز کبوتر بروی یک دریاست
همچنان در ساحل خیال (به روی بحر خیال)
قایقی ساخته ام
راکبش یک چشم است
چشم دیگر، ساحل
رفت باید پی این کفتر شاد
همچنان باید پارو زد
تا جلوی در آن شهر قشنگ
به تماشا بنشست با یک چشم
و با آن دگر چشم اما، به همینجا نگریست
و گشود بال خیال
رفت باید پی این کفتر شاد
جولان کرد در اندیشه‌ی سبز
ز کبوتر بشنید
از خیالش بشنید
گاهی اما باید گفت
تا که او گوش دهد
در میان همین گفت و شنود
در میان اوهام
در زمانی نه دراز
خواهی دید
آن صدایی که از آن خواب خدا سبزتر است
واقعا واقعی است
خود جنس است انگار
آری آری این صدا مال همان کبوتر است
نه خیال است و نه وهم
وای خدا....
آن کبوتر زنده است
آن کبوتر اینجاست
یا که من آنجایم
بین ما فاصله نیست
گوییا او که فرشته شده است
او با من است من با او
خیلی اما نزدیک
مثل من با چشمم
خوشنویس، با خط خوش باز بنویس
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ عین زندگی است
پشت دریا، شهری است...
نگران، هیچ نباش...
پشت دریا شهری است...
پشت دریا شهری است...

پرواز کبوتر

مرگ پایان کبوتر نیست...
مرگ پرواز کبوتر به روی یک دریاست
پشت دریا
شهری است...
قایقی باید ساخت
باید انداخت به آب
راکبش یک چشم است
چشم دیگر، ساحل
رفت باید پی این کفتر شاد
همچنان باید پارو زد
تا درب آن شهر قشنگ
به تماشا بنشست با یک چشم
با دگر چشم اما، به همینجا نگریست
بگشا بال خیال
رفت باید پی این کفتر شاد
جولان کن در اندیشه‌ی سبز
ز کبوتر بشنو
از خیالش بشنو
گاهی اما تو بگو
تا که به تو گوش دهد
در میان همین گفت و شنود
در میان اوهام
در زمانی نه دراز
خواهی دید
آن صدایی که از آن خواب خدا سبزتر است
واقعا واقعی است
خود جنس است انگار
آری آری این صدا مال همان کبوتر است
نه خیال است و نه وهم
وای خدا....
آن کبوتر زنده است
آن کبوتر اینجاست
یا که من آنجایم
بین ما فاصله نیست
گوییا او که فرشته شده است
او با من است من با او
خیلی اما نزدیک
مثل من با چشمم
خوشنویس، با خط خوش باز بنویس
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ عین زندگی است
پشت دریا، شهری است...

بانگ خفته

بربخواهد بانگ صدای خفته‌ی تو از هر غزلم
تو کجایی تا که ببینم آن رخ ماهت در نظرم

در غم تو می نخورم من چون که غم از توست ای بن تاک
گر ندیدم آن رخ ماهت تلخی آن شد در سخنم

نَقل نُقلت زان که شنیدم شد عطش افزا بر من زار
تو بیا تا زان لب لعلت نوش کنم من نیشکرم

چهره بگشا ای مه نخشب، مهر تویی تو در شب تار
نُقل نَقلت چون بکنم من بارقه‌ی هر انجمنم

هر که بر او شد نظر از تو شمع سرا شد مجمع انس
مشتعل کن شمع دلم را اخگر جان شو در دمنم

دیگران چون غم بشنیدند، دور شدند و پا به فرار

غم دل را دور کن از من سرو بلند این چمنم


خوشنویس است آن که نویسد نام قشنگت از همه راه
دست و قلبم چون کند از تو مایه انس است در کفنم

بربخواهد بانگ صدای خفته‌ی تو از هر غزلم
تو کجایی تا که ببینم آن رخ ماهت در نظرم

در غم تو می نخورم من چون که غم از توست ای بن تاک
گر ندیدم آن رخ ماهت تلخی آن شد در سخنم

نَقل نُقلت زان که شنیدم شد عطش افزا بر من زار
تو بیا تا زان لب لعلت نوش کنم من نیشکرم

چهره بگشا ای مه نخشب، مهر تویی تو در شب تار
نُقل نَقلت چون بکنم من بارقه‌ی هر انجمنم

هر که بر او شد نظر از تو شمع سرا شد مجمع انس
مشتعل کن شمع دلم را اخگر جان شو در دمنم

دیگران چون غم بشنیدند، دور شدند و پا به فرار
غم دل را دور کن از من سرو بلند این چمنم

خوشنویس است آن که نویسد نام قشنگت از همه راه
دست و قلبم چون کند از تو مایه انس است در کفنم

سیزده بدر یا سیزده آدار

یکی از علتهایی که برای اعتقاد به نحسی ۱۳ ذکر کرده‌اند که به نظر میرسه علت اصلی هست:

اعدام ۷۷ هزار ایرانی به همراه هامان (هومن) وزیر دربار خشایارشا در روز ۱۳ فروردین سال ۹۷۷ پیش از هجری شمسی. این کشتار با تحریک ملکه استر (همسر یهودی خشایارشا) و عموی یهودیش مُردخای صورت گرفت.

در این روز ۱۳، مردم اونزمان ایران، از ترس کشته شدن به دست سربازان، از خانه‌ها فرار کردند و به کوهها و دشتها رفتند تا از شر کشته شدن در امان باشند (که بعدها به همین علت گفتن ۱۳ نحس هست و نباید در خانه ماند).

یهودیان همین روز را جشن میگیرن. که در تقویم اونها ۱۳ آدار (ماه عبری) هست. اونها ۱۳ آدار را به اسم عید پوریم نام گذاشتن و اون را جشن میگیرن. چون اعتقاد دارن در این روز دشمناشون کشته شدن.

امروزه ۱۳ آدار (پوریم) و ۱۳ فروردین، ۳۷ روز با هم اختلاف دارند که ظاهراً اون زمان بر هم منطبق بودن و یا نزدیک بودن یا بر اثر تشابه و نزدیکی، با هم جابجا شدن.
چیزی که الان به ذهنم میرسه اینه که شاید تلفظ سیزده آدار (ماه عبری) بعدها تبدیل به سیزده بدر شده.

"آدار" و "بدر" در تلفظ شبیه هستن و میتونه در طی زمان، سیزده آدار به سیزده بدر تبدیل شده باشه.
"۱۳ بدر" یا "۱۳ آدار" (آدار ماه عبری) برای ایرانیا نحس و برای یهودیا جشن هست.

گفتاری پیرامون طب اسلامی و طب نوین

سلام و عرض ادب خدمت شما

با تشکر از مطالب مفید ارسالی دوستان عزیز، که مشخص است که از پی ساعتها مطالعه بیان شده است. استفاده کردیم.

طب نوین در زمینه‌هایی از قبیل ارتوپدی و درمان انواع شکستگی‌های سخت، و جراحی‌های ناشی از حوادث فیزیکی بسیار مورد نیاز و ضروری است. اما اعتقاد دارم که طب نوین از درمان اکثر بیماری ها عاجز است و بسیاری بیماری ها را اصولاً بیماری لاعلاج میداند که بیمار باید تا پایان عمر خود دارو مصرف کند.

برای دیابت، فشارخون و امثالهم، هیچ درمان قطعی ندارد و اعلام میکند تا پایان عمر دارو مصرف کن!
اسم این را نمیتوان درمان گذاشت.
اسم این تسکین درد است و نه درمان! و طب نوین غالباً دنبال تسکین است و نه درمان. دنبال مُسکّن است و نه دارو.

درمان: یعنی بیمار، مدت مشخصی را دارو مصرف کند و پس از قطع دارو، بیماری، برطرف شده باشد. و لاغیر!

سوال اینجاست آیا طبابتی وجود دارد که چنین امری را مهیا کند؟
مدعیان انواع طب سنتی (اعم از ایرانی، چینی، یونانی و اسلامی) پاسخ را مثبت میدانند. و مطالعات موردی بسیاری را هم به صورت مشخص بیان میکنند و با فیلم و عکس نشان میدهند که افرادی با اصول این طب، درمان قطعی شده‌اند. البته این طب‌ها با هم متفاوت هستند.
✅✅✅✅✅✅
و اما در زمینه کرونا:
طب اسلامی، اصولاً کرونا را چندان موضوع بزرگ و قابل توجهی نمیداند که درمان جداگانه‌ای برایش در نظر بگیرد. از نظر طب اسلامی، افرادی که بر اثر کرونا جان سپرده‌اند، بر اثر عدم پایبندی به توصیه‌های طب اسلامی توسط خودشان و یا به علت بکارگیری درمان غلط توسط سیستم پزشکی بوده است. در طب اسلامی تمهیدی که برای تمام بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوآنزا وجود دارد برای کرونا هم بسیار موثر است واثر درمانی و پیشگیری آنی و لحظه‌ای دارد. و کرونا اصلاً بیماری جدیدی نیست که درمان جدیدی بخواهد.

قرص زنجبیل و عسل
شربت آبجوش و عسل و لیمو و نمک
داروی تابستانه‌ی امام کاظم

هر کدام به تنهایی و یا در کنار هم درمان کرونا و تمام خانواده سرماخوردگی هستند.

اگر کسی در استفاده از این داروها استمرار داشته باشد، دچار هیچ یک از بیماری‌های خانواده سرماخوردگی و ویروس‌ها نمیشود.
✅✅✅✅✅✅✅✅


اما چه باید کرد؟

تا وقتی اصول طب اسلامی و سنتی، همانند کشورهای اروپایی و چین از طرف وزارت بهداشت به رسمیت شناخته نشود، مردم دچار سردرگمی خواهند شد.
زیرا از طرفی با این توصیه های عدم استفاده از واکسن‌های شیمیایی طرف هستیم و از طرفی دولت، استفاده از خدمات اجتماعی و شرط برقراری بسیاری کسب و کارها را داشتن کارت واکسن دانسته است.

باید دید که آیا راهی هست که هر دوی این موارد را براورده کند یا خیر؟

مراقب باشید به هیچ الاغی، جایگاهی بالاتر از شان او ندهید

🔻مراقب باشيد به هیچ الاغ، جايگاهى بالاتر از شأن او ندهيد

✍یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .

ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد

🔸ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت

🔸بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی؟ آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد! ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد

مراقب باشيد به هیچ الاغى جايگاهى بالاتر از شأن او ندهيد...

📜 اساطیر نامه | مروری بر تاریخ

https://eitaa.com/joinchat/2868183226Cfce63ae436

نوحه حضرت عباس

اهل حرم همه رو به جانب صحرا کنید
ز تن جدا دست سقا شده پیدا کنید
ساقی کودکان
تشنه لب داده جان
یا حسین یا حسین
گل ِ ام البنین
شده نقش زمین
یا حسین یا حسین
ز علقمه می رسد بوی گل یاس من
خفته به خون در کجا پیکر عباس من
گل ِ ام البنین
شده نقش زمین
یا حسین یا حسین
ز خیمه ها بانگ وا محمدا می رسد
ز کودکان نغمة وا عطشا می رسد
علم و مشک و دست
از چه در خون نشست
یا حسین یاحسین
خبر دهید به مدینه و به ام البنین
بیا که شد جسم عباس تو نقش زمین
شد فدای حسین
در منای حسین
یا حسین یا حسین
گل ِ ام البنین
شده نقش زمین
یا حسین یا حسین