(( دو بیتی))
ای دو چشم تو همه شرح پریشانی من
وی نگاهت داستان غم پنهانی من
تو همه در پی آزار من و دل باشی
فارغ از دلهرهء بی سر و سامانی من
ای دو چشم تو همه شرح پریشانی من
وی نگاهت داستان غم پنهانی من
تو همه در پی آزار من و دل باشی
فارغ از دلهرهء بی سر و سامانی من
""همیشه سرما بود و تولد من! همیشه تنهایی بود و تولدمن!همیشه روز آخر دی بود و تولد من...""
بی تو من ، با تن تنهای خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم
من که خود زادهء سرمای شب دی ماهم
بی تو با سردی بی رحم زمستان چه کنم
تو که خود جان منی در بدن بی رمقم
با دل یخ زدهء زخمی بی جان چه کنم
بارها بر لب چشمان تو، نـیّـت کردم
با دو تا قهوهء خشکیده به فنجان چه کنم
من که در هرم نفس های خودم سوخته ام
با دل تنگ پراز رنج و پریشان چه کنم
سال ها بر سی دی ماه گذر کردم من!
بی تو با تلخ ترین روز زمستان چه کنم؟
بعد روزگاري كه تنهايي ،روح مرا دربرگرفته بود
و غم زده با لباني بسته ، سكوت را ، غزل مي نوشتم
بعد روزهاي سرد و شب هاي بي ستارگي
كه اندوه، به ديوار دلم تكيه كرده بود
هيچ كس نمي داند چه لذّتي دارد آغوش تو
وقتي سر روي سينهء تپنده اي مي گذاري
و مي داني قلبي عاشق دارد و دستاني نوازشگر
...
آغوشت تنها پناه من مي شود
و نيلوفرانه به بازوان تو مي پيچم
باشد كه دل دريايي تو
رنگ آرامشي به بي رنگي خاطراتم شود
باران حقیقتاً بارش لحظه لحظه نبودن توست
روی نگاه منتظرم
چشم های خیس نگران مرا که یادت هست؟
همان ها که به زمین شان کوبیدی و زیر پا گذاشتی...
زیر رگبار حس عاشقانهء دستانم...
ناگهان تنها شدم
بگو ببارد...ببارد این باران عاشقی
بر آشیانهء بی سقف بی ستارهء من!
یک دخترغمگین را هیچ کس دوست ندارد...
که شب ها،غم هایش را در ستاره بارانِ ماه ، برق می اندازد
چشمی که سرخ و نمناک، دهانی که با سکوت پر شده باشد را
هیچ کس دوست ندارد!
وقتی غمگینی کسی دلت را نمی بیند که تنهاست ...
بی دوست جهان چیزی کم دارد
باید عمیق در خود فروبروی
و سرت را به دیوار خیابان تکیه دهی
وبا خودت شعرهای بی وزن بخوانی
هیچ کس نمی داند ، چه حس غریبی دارد غم تنهایی...
نه تو، با آن چشم های روشنت
نه این دفتری که دردهایم را به دوش می کشد و نه حتّی مادرم!
عزیز دلم... عشق، آدم را غمگین می کند
و هیچ کس یک دختر غمگین را دوست ندارد!
پای نوشت۱: من و دوم شخص مفرد و یک کافه ....من و غم و تلخی نسکافه!
پای نوشت ۲: یه شاخه گل ؟ نه فقط یه لبخند که تمام غمم را از یاد ببرم
وقتــــــی که تو نیستی ...
دنیا چیــــزی کم دارد !
مثل کم داشتن یک وزیدن ،
یک واژه ،
یک مـــــاه !
من فکـــــر میکنم در غیاب تو
همه ی خانه های جهـــــان خالی است !
همـــه ی پنجره ها بسته است !
وقتــــی که تو نیستی ...
من هم
تنــــهاترین اتفاق ِ بی دلیل زمینم !
واقعا وقتـــــی که تو نیستی
من نمیدانم بـــــرای گم و گــــور شدن ،
به کدام جانب ِ جهان بگریزم !
پدر كه نباشد، همهء حرفها انگار برايت گران تمام مي شود
حتّي دوستت دارم... پتك حقارتي مي شود روي سرت
پدر كه نباشد، دست هاي نوازش چقدر روي شانه ات سنگيني مي كند
و هيچ آغوشي ديگر بوي مهرباني و خستگي نمي دهد!
پدر كه نباشد، دلت ، بي بهانه مي گيرد ، بي منطق عاشق مي شود
و با دروغي مي شكند....
پدر كه نباشد، حرفي براي گفتن، شعري براي سرودن و لذّتي براي خنديدن نمي يابي
آنقدر كه جوابت هميشه براي ديگران ، چيزي جز سكوت نيست
امّا چه كسي مي داند ، از نبود پدر، به سكوت فرورفتن چه دردي دارد
...
هيچ كس نمي داند پدر كه نباشد...
چه اتّفاق ها كه بايد بيفتد و نمي افتد
چه حرف ها كه بايد گفته شود و در سكوت نبودن ها گم مي شود
و چه روياهايي كه تباه مي شود و مي گذرد....
پانوشت:
" برای احترام به دوستان و تمام مذاهب"
...
صد آه ازین ماه که مه میشکند
که درآن بغض تمام عاشقان میشکند
ماهی که محرم الحرام خون بود....
هیهات که حرمت خون خدا میشکند
هفتادو دو مرتبه نگاهم خون شد
هفتاد و دو بار آسمان میشکند
تا خنجری بر حنجرهء حضرت نور
هَل مِن به گلو...ناصرن میشکند
هنگام رکوع و سجده بر قامت عشق
ابعاد زمین کربلا ...میشکند
شابیت دهم شور چو شد عاشورا
امروز نماز ظهرمان میشکند
برام آغوش او مثل بهشته
چرا که زادهء اردیبهشته
عجب شور بهاری در دل دی
همه اینها کار سرنوشته
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بمان یک لحظه بیشتر دکتر به بالینم
آن کیست کزروی کرم با ما وفاداری کند دروقت بیماری ما از "ما" پرستاری کند
دردم از یار است و درمان نیز هم چون پرستارم ندارم هیچ غم!
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت جانا وزیر بهداشت مارا نما حمایت
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم من پرستارم و در حرفهء خود استادم
۱. تولد متولد ماه مهر-که هم ماه است و هم مهر-دکتر د.ا.م مبارک .تبریک یادتون نره
۲. آهنگ وبلاگم مخاطب خاص داره: تقدیم به خودش
نالهء محزون برگ زرد و خشكي زير پاي ما
و سپردن غم سال هاي دور به دست باد...
اين اولين تصوير ماست در پاييز باران خوردهء نمناك
در اين كوچه، كه دامانش پر از برگ است
و گوشش پر شده ست از نغمهء باد
در اين كوچه ، كه قلبش سرد چون سنگ است
و بر روي نگاهش ، فرشي از پاييز گسترده
منِ خسته ، كنارِ تو
پاي روي برگي مي گذارم آهسته ، باز برگي ديگر آهسته
وز سر شوق مي خوانم به آوازي بلند اينك:
فصول سرد پاييزي و تنهايي هم آخر شد
و از سبزي چشم تو خزانم رنگ ديگر شد!
" تابستان این روزها بوی پاییز میدهد، انگار که شهریور عاشق شده باشد"
*****
"اینجا پاییز...به وقت دلتنگی!"
****
" گفتی: نمیخواهمت! بی رنگی!
دلم پاییز شد ...
گفتی: بی طراوتی!
چشمم باران شد...
دیگر بهانه ات چه بود مسافر!؟"
***
" نفس ...نفس...تا پاییز!"
***
" خیال بودنت، خیال خنده هایت، خیال آغوشت...بااین بارانها خیس نمیشود "
**
"تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد، موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است"
شعر زیبای " عشق قشنگ است ولی..."
از دوست هنرمندم آقای سجاد صادقی در وبلاگ "من اردیبهشتی"
که به درخواست دوستی عزیز با صدای من دکلمه شده تقدیم شما میشود
یلدا هم باشد....صدایت را که بشنوم ...خورشید طلوع خواهد کرد !
وقتی بغض زیر باران هم وا نمیشود ...
وقتی تنهایی با هیچ بودنی پر نمیشود!
چِشم به چِشام می دوزی و بازم بهم دروغ می گی
نگاه ِ عاشقت کجاست؟ بگو می خوای دروغ بگی
دستِت تو دستای منه،می گی دوسِت دارم هنوز
بگو دلِ عاشق ِ تو پیشِ کسی مونده یه روز؟
تو پشتِ دیوارِ دروغ ،خودت رو هم گم می کنی
گمون می کرد این دلِ من،غصه هاشو کم می کنی
با قلم ِ دو رنگیات خط خطی کردی دلمو
مثل تمام ِ عابرا...تنها گذاشتی کوچه رو
دلم میون دروغات ممکنه باز کم بیاره
دیگه نگو دوسَم داری که هیچ خریدار نداره
بیا به جون ِ دروغات قسم بخور همین یه بار
برو برای همیشه،اسم منم دیگه نیار!!!!
به خواب دیدم شبی کاندید گشتم به زیبایی مثه خورشید گشتم
تمام کاندیدا دورم پریشان مشاورها کنارم مات و حیران
نمیدانم که بود و از کجا بود که اصلح بودنم را مُهر فرمود
همه 75 ملیون جماعت نمودند سرتاسر از من حمایت
شروع کردم سخنرانی خود را که بر کُرسی نشانم رای خود را
جلو دوربین نشستم با سیاست که آیم در نظر مرد ریاست
به هر استانی که بنده رسیدم فقط تعریف و تمجید می شنیدم
شعار انتخاباتی ام این است که خنده بهترازهر جنگ و کین است
اگر بنده رییس جمهور گردم به دور ملّت خوبم بگردم
نباشد از تورم هیچ نشانی به من رای میدهی اگر بدانی!
به امداد فتوشاپ،صافکاری گرفتم چند ژست خوب و عالی
درودیوارها پرشد ز عکسم دگر دست رقیبان را بستم
ولی....
به روز انتخابات که رسیدیم هواداری برای خود ندیدیم
همانجا که نتایج را شنیدیم خدارو شکر از خواب ما پریدیم!
براي مهربان شدن كمي به من زمان بده
مسير بازگشت را خودت به من نشان بده
هميشه مانده ام من و نگاه منتظر به در
چون تو رسيده اي به من فقط كمي امان بده
بيا و زنده كن مرا، به عشق جاودان خود
به زخمي نگاه من دوباره روح و جان بده
تمام هستي ام به تو خلاصه مي شود، بمان !
رنگ و شكوه عشق را نشان اين جهان بده
نگاه تازه اي بكن زچشم سبز خود به من
طراوت بهار را به زردي خزان بده
زیر باران راه می روم
و زیر لب نجوا می کنم
آخر باور دارم که تو هر کجا باشی
زمزمه ها و درد دلهایم را
زیر بارش بی امان باران می شنوی
زیر باران که حرف می زنم
انگار با توام!
و جواب تو به همهء شکوه هایم
مثل همیشه سکوتی است
که با آواز باران پیوند می خورد
گاهی از دور هم که شده برایم دست تکان بده
طرح لبخندت ...دارد از یادم می رود
گاهی از پشت تمام فاصله ها برایم بخند
بخند ، آنقدر که خنده ام بگیرد
از دور هم که بخندی می فهمم شادی یا گرفته،
عاشقی یا دلتنگ!
کمی بخند
دلم می خواهد
" سکوت "
با صدای خنده هایت در خود بشکند
بهاران فصل خوب رویش آمد
به جان خستهء رود، جوشش آمد
بهاران آمد و هفت سین ندارم !
یکی پیراهن پرچین ندارم
نه اسم کوچکم سیمین باشد
نه فامیلی من پُر"سین "باشد
کمی research کردم در ترالی
به دنبال هفت تا" سین" عالی!
سرنگ وسرسوزن،ساکشن،سه راهی
سِرم با سِت، سوند کاف داری
خدایا من همیشه شکرگزارم
برای اینهمه " سین " در کنارم
اگرچه سنبل و سبزه نکاشتم
سماق و سیر و سکه هم نداشتم
ولی هر روز، درهر شیفت کاری
یکی" 7سین" دارم در ترالی
تو فقط نقّاش خوبی بودی
گنجشک ها را جای قناری
با وعده های پوشالی ات رنگ می کردی و
آدم ها را جای خورشید...
دیگر دل نمی بندم به رنگ چشمانت که خوب می دانم
کار همیشهء توست رنگ و لعاب عاشقی
به بوم نگاه عابران پاشیدن
نقّاش تابلوهای فریبنده، طرح دیگری بکش و
بگذار در تنهایی خودم خیال عاشقی کنم!
در خلوت خودم ...
شمعی روشن می کنم
که هم نور بخشد تیرگی روزگارم را
و هم گرم کند زمستان تنهایی ام را!
از آن زمان که چشمانت را از من گرفتی
شب مرا فراگرفت و سرما...
دیگر یادم نمی آید
کی از نگاه تو زاده شدم و جان گرفتم ...که بی تو
هر روز زادهء غمم!
حس غریبی است
بین من و انتظار و باران...
تو و غروب وسفر...
و این لحظه های بغض آلود آسمان
که یاد و خاطره ها را زنده می کند...