عقاید یک روانی
و همه ی آنهایی که تو را می شناسند ...
آه، لعنت به همه ی آنهایی که تو را می شناسند
- نزار قبانی-
دلیل اینکه اینجا می نویسم رو نمیدونم. خیلی هم دنبال دلیلش نیستم.
گاهی باید نوشت، نه برای تخلیه شدن.و نه برای آرامش. اتفاقا برای تخریب. برای موریانه شدن. جویدن.
اصلا بعضی وقت ها باید دو تا صندلی لهستانی تووی یه کافه ی خلوت گیر بیاری، بعد دست تک تک موجودات انسان نمای اطرافت رو بگیری بنشونی رو بروت دیدگاهشون راجع به عشق رو به چالش که نه به ((گُه)) بکشی.
بعد واسه زنگ تفریحت هم یه روشنفکرنمای فاحشه ی مغزی رو بنشونی واست درباره ی سنت و مدرنیته و حرف بزنه و تو بزنی تووو سرش بگی : آشغال، این حرفا به هیکلت نمیاد.
بعد تنها بشینی (( عقاید یک دلقک)) بخونی و بغض کنی از دست این جماعت.
عشق یعنی علاج واقعه ای
قبل از افتاد و بعد از افتادن
عشق یعنی که نامه ای خوش خط
به زن هیتلر فرستادن
و بگویی که عاشقش هستی
بچه ها هم تفنگ می گیرند
عشق یعنی به ( تخم ) ماهی ها
که هزاران نهنگ می میرند
-علیرضا آذر-
پ.ن : چارچوب و قالب و این اراجیف واسه توئه فقط. اینا واسه من چیزی در حد خنده ست.




.jpg)