کنارم قول دادی تا بمانی  به قول خود ولی کردی عمل ؟ نه

🌺🍃🌺🍃

لبت شیرین ! مربا ؟ نه، عسل؟ نه
دو چشم مست تو دارد بدل؟ نه

به توصیف نگاه عاشق تو
توان دارد رباعی؟ نه ، غزل ؟ نه

به مانندتو زیبا و، فریبا
کسی پیدا شود دراین محل ؟ نه

نصیبم می شود آیا که گیرم
تو را شام وصالی دربغل ؟ نه

چنین در بی وفائی هست آیا
کسی مانند تو ضرب المثل ؟ نه

به دامان تودست سرو رعنا -
رسد شاید ولی دست اجل ؟ نه

کنارم قول دادی تا بمانی
به قول خود ولی کردی عمل ؟ نه

#علی_اكبر_شجعان 🌹

خدا !  یعنی چه کاری داشته؟

🌺🍃🌺🍃

آمدم. گفتند: کاری اضطراری داشته
با خودم گفتم :خدا یعنی چه کاری داشته؟

گفت :دل تنگ تو بودم، حالم اصلا خوب نیست
گفت: بی من گریه کرده،حال زاری داشته

گفت : می خواهم کمی خلوت کنم پیشم نیا
من که می دانم دروغ است و قراری داشته

از صدایش خوب می فهمم که از من خسته است
خوب می فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته

گفتمش یک روز رازی داشته با غیر من؟
در صدایش لرزه ای افتاد، آری داشته!

گفت : در بند توام دیوانه جان اصلا نترس
هرکه زندانی شده، راه فراری داشته

عشق برد و باخت دارد، هرکه عاشق می شود
در ضمیرش میل پنهان قماری داشته

#آرش_شفاعی🌹

سیدعلی  خمینی در گفت وگو با روزنامه آرمان به موضوعات مختلفی پرداخته است.

اظهارات صریح فرزند سيداحمد خمینی 

*ما الان مدعی نیستیم که يك حکومت اسلامی استاندارد و تمام عيار چه از حیث سیاسی و چه از حیث قضائی و چه از حیث اقتصادی هستیم. نه، فاصله داریم و مردم ما از خیلی از اتفاقات ناراضی و ناراحت‌اند اما این هم کم لطفی و بی انصافی است که جوری بیان و صحبت کنیم که گویی همه چیز سیاه است و گويى عقبگرد داشته‌ایم و پیش نرفتیم.

*البته شرایط ما با مطلوب خیلی فاصله دارد ولی دنیا هم با مطلوب خیلی فاصله دارد. ما هم از حیث اقتصادی و هم از حیث سیاسی و هم از حیث اجتماعی فریاد برمی آوریم که طلاق زیاد است. 19 درصد از ازدواج‌های ما به طلاق می‌انجامد. خیلی خب، خیلی بد است که در جمهوری اسلامی که ما ادعای معنویت و خانواده داریم، 19 درصد ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامد اما آیا آن کسی که می‌گوید 19 درصد ازدواج‌ها در ایران به طلاق منتهی می‌شود در فرانسه که ام‌القرای مطلوب غرب محسوب می‌شود، ببیند میزان طلاق چند درصد است؟ آیا 60 درصد آمار طلاق در اروپا را دیده است؟ البته این 19 درصد ما هم خیلی بد و فاجعه است و باید جلوی آن گرفته و برایش فکری شود که حتما در این میان مشکلات اقتصادی و فرهنگی هم دخیل است. تغییرات مختلف اجتماعی حتما هست اما آیا ما باید همین طور بگوییم که وضعیت ما خیلی بد است و 19 درصد طلاق داریم اما 60 درصد اروپا را نبینیم و بعد فکر کنیم که ما در جهنم هفتم و آنها در بهشت هفتم هستند! این از کجا نشات می‌گیرد؟ اینکه همه داریم گوی سبقت را در سیاه‌نمایی و خراب کردن اقدامات جمهوری اسلامی از هم می‌ربایيم. جمهوری اسلامی به کلیتش چه در دوره زعامت امام و چه در دوره زعامت مقام معظم رهبری به پیش رفته اما این به این معنا نیست که ما مشکل نداریم. مردم ما امروز مشکل، مصیبت، فقر، بدهی و مشکلات خانوادگی دارند. کارگران ما امروز مشکل دارند و اینها هست ولی امید را از مردم نگیریم. بگوییم که ما داریم رو به جلو حرکت و پیشرفت می‌کنیم و انشاءا... اینها هم حل می کنیم.

*من خودم از قبل از سه هزار میلیارد هرجا که سخنرانی داشتم یکی از تاکیداتم بر همین مساله فساد بود. اما الان دیگر جواب مردم، پوزخند است. بالاخره شما یک حکومت هستید. 5 سال یک فاجعه را به عنوان ساختارهای فسادزا شناسایی کرده اید. بالاخره یک‌بار، دوبار فریاد می‌زنید و مردم می‌گویند احسنت و پشتتان هستند. ولی وقتی 10 سال قرار است همینطور از فساد بگویید و هیچ کاری نمی‌کنید این دیگر نشان از ناتوانی شماست. ...ما شعارزده شده ایم و متاسفانه موضوعات را که مطرح می‌کنیم، شروع به بزرگنمایی و شعاردادن می‌کنیم و دیگر از شعار خسته می‌شویم و مردم هم خسته می‌شوند و دیگر کنارش می‌گذاریم و فاسدان هم کار خودشان را انجام می‌دهند. لذا در کل باید از شعار کم کرده و به عمل بیفزاییم.

 
*روحانيت يك عمر در منابر براى مردم خوانده است که امیرالمومنین فرمان داد که قلم‌ها را نازک کنید. (چون قلم را در دوات می‌زدند و می‌نوشتند)، گفت که قلم‌ها را نازک کنید، فاصله خط‌ها را کم کنید. این حکومتی است که ما خبرش را دادیم و بعد ما در زندگی امام می‌دیدیم. امام نوشته‌های خود را کنار روزنامه می‌نوشتند و به دفترشان می‌دادند. بالاخره اینها مشکلاتی است که با آن روبه رو هستیم و مردم دیگر از اینکه بخواهم بگویم فساد اینطور و آنطور است، خسته شده اند. دیگر اگر مردم عمل نبینند حق دارند که عصبانی و معترض شوند و به بی کفایتی مسئولان شان حكم كنند.

*ما تناقضاتی داریم. از اول باید تکلیفمان را روشن کنیم. اگر قرار است به زن پُست ندهیم و کار نکند و شغل نداشته باشد و در خانه باشد از اول نگذاریم که از 18 سالگی به دانشگاه برود و رشته مهندسی و فنی درس بخواند که در ازدواجش هم 4، 5 سال تاخیر بیفتد و آخر سر هم هرجا برود بگویند که به زن کار نمی‌دهیم و برو خانه بچه داری ات را بکن! آن‌وقت از هر دوتایش می‌مانیم. اگر قرار است به زنان کار ندهیم خب از اول نگذاریم به دانشگاه برود. ولی اگر قرار است کار بدهیم و بگوييم خوب است به دانشگاه برود. بايد بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی فکری به حالش بکنیم. اما از همه جهات با مشکل روبه رو هستیم. این هم شایسته نیست که زنان و دخترانمان را در یک فضای فاسد بفرستیم.

*بالاخره اسلام، حدودی را میان زن و مرد قرار داده. ما معتقد هستیم که زنان در انقلاب بودند، هستند و خواهند بود. در تمام کشور باید از آنها استفاده شود اما نه با نگاه لاابالی غربی...

ببینید! در زمان امام والده ما به دانشگاه رفتند و درس خواندند. امام یک مرجع تقلید بود. یک انسانی که کسی در تدین او هیچ شبهه‌ای ندارد. کسی در غیرتش هیچ شبهه‌ای ندارد. امام خیلی غیرت دینی داشت. دختر امام خانم مصطفوی، جمعیت زنان جمهوری اسلامی را به عنوان حزب تاسیس می‌کنند. کاملا فعالیت می‌کند، گروه تشکیل می‌دهد، آدم جمع می‌کند، سخنرانی می‌گذارند و جلسه برگزار می‌کنند. والده من به دانشگاه می‌روند و درس می‌خوانند و بقیه دختران خانواده امام هم می‌رفتند و درس می‌خواندند اما با همه این حرف‌ها امام می‌گفتند پسری که بالغ شده در جلسه‌ای که دختران پیش من نشسته‌اند، وارد نشود. یعنی مرز هم بود. بچه‌ها که بالغ می‌شدند می‌گفت دختران که می‌آیند شما دیگر نیایید چون اینها می‌خواهند راحت باشند. اما از آن طرف همین دختران همه آزاد بودند که به دانشگاه بروند و فعالیت کنند و در خیابان‌ها بروند. قبل از انقلاب، تظاهرات می‌کردند.

*اصل قصه دیوارکشی به والده ما برمی گردد که به امام گفتند در کلاس ما حدفاصلی گذاشته‌اند و دیواری کشیده‌اند. امام می‌گویند که بیخود این کار را کردند. والده ما می‌گوید که صورت بدی دارد که اینطوری خط کشی کنند. امام پدر ما را می‌خواهد. به پدرم می‌گوید که بررسی کنيد و جلویش را بگیرید. بعد از آن آيت‌ا... خامنه‌اى در نماز جمعه به این مطلب اشاره می‌کنند که ما مخالف دیوار کشیدن هستیم. ما نمی‌خواهیم در دانشگاه‌ها دیوار بکشیم. مساله این است که وقتی امام را مدنظر قرار دهیم، امام در غایت عمل به وظایف شرعی بود. یعنی امام سر مساله شرعی با کسی کوتاه نمی‌آمد. این در خانواده بود، در بیرون از خانه بود، در نوشته‌هایشان هم هست... .»

فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را /  از هرطرف هم که بخوانی باز "نادان" است

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

زخمی شدم دور و برم صدها نمکدان است

دیروز می گفتم "محبت" قند یزد، اما

امروز می گویم که نه! چاقوی زنجان است  ...

چاقوکش و جراح می دانند یک چاقو

گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است!

با هر ضعیفی مهربان بودم ولی افسوس

دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است!

اصلا چرا باید نترسم از ضعیفان؟ هان؟

وقتی لب کاغد شبیه تیغ بران است!

فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را

از هرطرف هم که بخوانی باز "نادان" است

محسنکاویانی

فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را /  از هرطرف هم که بخوانی باز "نادان" است

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

زخمی شدم دور و برم صدها نمکدان است

دیروز می گفتم "محبت" قند یزد، اما

امروز می گویم که نه! چاقوی زنجان است  ...

چاقوکش و جراح می دانند یک چاقو

گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است!

با هر ضعیفی مهربان بودم ولی افسوس

دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است!

اصلا چرا باید نترسم از ضعیفان؟ هان؟

وقتی لب کاغد شبیه تیغ بران است!

فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را

از هرطرف هم که بخوانی باز "نادان" است

محسنکاویانی

این فصل را با من بخوان

سال 67 در دانشگاه شهیدباهنر کرمان دبیری زبان و ادبیات فارسی می خواندم. هنوز از سپاه پاسداران کاملا تسویه حساب نکرده بودم ، یک روز که داشتم از میدان خواجوی امروز ، میدان توفیق آن روز به طرف دانشگاه می رفتم، یک جیپ شهباز ایستاد، راننده را شناختم ، سلام کردم و سوار شدم. و از داخل بولوار 22 بهمن که هنوز خاکی بود و به صحرای سلسبیل معروف به طرف دانشگاه حرکت کرد ، مسافت زیادی نرفته بودیم که راننده پرسید، کجا می ری ؟ گفتم دانشگاه باهنر، پرسید ، دانشجویی؟ گفتم ، امسال قبول شده ام . پرسید ، بچه کجایی؟ گفتم ، بچه گلبافم.
انگار شوکه شده بود ، گفت گوک؟! گفتم بله.. چرا تعجب کردین؟! گفت ای والله گوک هم دانشجو داره ؟! گفتم چرا ؟ ... تعجب نداره و ادامه دادم که فقط من نیستم، بچه های زیادی هستند که قبل از من قبول شده اند و دارن درس می خونن، خیلی کیف کرده بود ، پرسید ، می دونی من کی هستم؟ گفتم بله ، شما آقای ماشاالله فاضلی ، راننده آموزش و پرورش گلباف هستین. گفت ای ناقلا ! پس من رو می شناختی ؟! ديگه نطقش باز شده بود،
از گلباف و زیبایی ها و رونق این شهر قبل از زلزله گفت و از مهاجرت بیشتر مردم به کرمان و شهرهای دیگر و...
وقتی جلوی دانشگاه رسیدیم ، دلش نمی خواست من پیاده شوم، پرسید ، دیگه کیا توی دانشگاه هستند؟ گفتم ، پسر آقا سيداحمد میریوسفی، پسر آقای احمدی، آقای حیدری، آقای طاهری و... با ذوق می خندید. دست مرا محکم گرفت و درحالی که خداحافظی می کرد ، گفت آفرین امروز خوشحالم کردی...
❤️❤️❤️
امروز داشتم خاطرات آن روز را مرور می کردم، و می گویم کاش مرحوم ماشاالله فاضلی بود و می دیدکه مردم و جوان های گلبافی چقدر پیشرفت کرده اند! امروز حدود 3000 لیسانس و فوق لیسانس و دهها دکتر گلبافی در رشته های مختلف تحصیل کرده اند و بسیاری در گلباف، کرمان و شهرهای دیگر مشغول کارهای دولتی و غیر دولتی هستند...
خدایا شکرت بخاطر همه نعمت ها و عنایت هایت.
❤️❤️❤️
البته اگر توجه بیشتری صورت می گرفت و گرد و غبار بیکاری و نداری از چهره شهر و مردم زدوده می شد گلها چه گل می شد.!
❤️❤️❤️
این فصل را با من بخوان
عاشقانه ها
https://telegram.me/mvahabiloveyou

دل به يك لحظه ي كوتاه ،بهم مي ريزد.

عشق بر شانه ي هم چيدن چندين سنگ است
گاه مي ماند و ناگاه بهم مي ريزد
آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است
دل به يك لحظه ي كوتاه ،بهم مي ريزد...

 

 

این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم

«انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را «زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را «متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را گیلاس‌های آتشی آب‌دار را «هذا موكّلی...» غزلم دف گرفت، گفت تو هم گرفته‌ای به وكالت سه‌تار را «یك جلد...» آیه‌آیه قرآن، تو سوره‌ای چشمت «قیامت» است، بخوان «انفطار» را «یك آینه...» به گردن من هست... دست توست دستی كه پاك می‌كند از آن غبار را «یك جفت شمع‌دان...» نه عزیزم، دو چشم توست كه بردریده پرده‌ی شب‌های تار را مهریه‌ی تو چشمه و باران و رودسار بر من بریز زمزمه‌ی آبشار را «ده شرطِ ضمنِ...» ده؟... نه، بگویید صد،... هزار با بوسه مُهر می‌كنم آن صدهزار را لیلی تویی كه قسمت من هم جنون شده پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم خانم! شكسته‌ای عطش روزه‌دار را سیامک بهرام‌پرور

نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب
تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب
"بودا" دل من است که تخریب می شود
بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب
می رقصمت چنین که تویی در نواختن
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب
در حسرتم که اول پائیز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب
شعر: سیده کبری موسوی

پاییز

پاییز

فصل رسیدن انارهای سرخ است

و انار

چه دل خونی دارد

از رسیدن . .