من همونم كه يه روزي واسه چشمات خونه ساختم


به نگاه مهربونت دلمو بدجوري باختم

چيز تازه اي ندارم كه به پاي توبريزم

دست خوب مهربوني ياورت باشه عزيزم

زندگی

زندگي پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگي حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاريست که در خواب پلي ميپيچد

زندگي گل به توان ابديت

زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگي حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاريست که در خواب پلي ميپيچد

زندگي گل به توان ابديت

زندگي ضرب زمين در ضربان دلهاست

زندگي هندسه ساده تکرار نفسهاست

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمين مال من است

آري آري با عشق زندگي زيباست

اجازه میدی؟

اجازه میدی تا ابد سربذارم رو شونه هات؟

 

     روزی صد هزار دفعه بگم که میمیـــــــــــرم برات؟

 

       اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوســــــــــــــــت دارم؟

 

              بگم میخوام به خاطــــــــــــــــــــرت سر به بیابون بذارم؟

 

                  اجازه میدی که شبـــــــــــــــا همش بیام تو خواب تـــــــــــــــــو؟

 

                              اجازه میدی قصه هام با عشــــــــــــــق تو جـــــــــــــــــــون بگیره؟

 

                   چشمای عاشـــــــــــــــــقم واست روزی هزار بار بمـــــــــــــــــــیره؟

 

              اجازه هست پـــــــــــــناه من گرمی آغوشــــــــــــــــــــــت بشه؟

 

         هر اسمی جز اســــــــــم خودم دیگه فراموشــــــــــت بشه؟

 

   اجازه میدی که بگم من مال تـــــــــــــــو،تـــــــــو مال من؟

 

اینو بهت گفته بودم که تویی همه زنــــــــدگی من؟

                         



تحمل کردن زيباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای

اما بدان دوستت دارم

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف
دوستت دارم

تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق

دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست

دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم

در انتظار خو اهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

شب قدر

شب قدر است و قدر ان بدانیم
نماز و جوشن و قران بخوانیم
به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطی که سر پیمان بمانیم
برای پاکی نفس و سعادت
همیشه بهر خود شیطان برانیم
شب تقدیر و ثبت سرنوشت است
دعا برمومن و انسان بخوانیم
برای صیقل روح و روان ها
به دل دریایی ازایمان رسانیم
برای اولین مظلوم عالم
بسی خون دل از چشمان چکانیم
هزاران لعنت و نفرین بسیار
به قاتلهای مولامان رسانیم
دراین شبها تو مهدی (عج)را صدا کن
چو یوسف غایب است حیران چنانیم
دعای اول و اخرظهور است
که بیش از این دراین هجران نمانیم
مسافر را بگو ایمان قوی دار
که تا وصلی به این دامان امانیم
التماس دعا

هیچ کس هیچ نگفت

شیشه ای میشکند

یک نفر میپرسد

چرا شیشه شکست؟

مادرمیگوید ...شاید این رفع بلاست

یک  نفر زمزمه کرد

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان امد

شیشه ی پنجره رازود شکست

کاش امروز که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست .عابری خنده کنان میامد

تکه ای ازآن رابرمیداشت مرهمی بردل تنگم میشد

اما امروز دیدم

هیچ کس هیچ نگفت غصه ام رانشنید

ازخودم میپرسم آیا ارزش قلب من ازشیشه ی پنجره هم کمتراست ؟

دل من سخت شکست اما .هیچ کس هیچ نگفت

هیچ کس

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد

لحظه ی ویرانیم را حس نکرد


در تمام لحظه هایم هیچ کس وسعت صدایم را حس نکرد

آن که سامان غزلهایم از اوست


بی سرو سامانیم را حس نکرد

هیچ کس حس نکرد درد دل من چیست


عاشقانه زیستن,عاشقانه دل کندنم حس نکرد

ما دوست داریم دوستان باوفا را

 هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد.

رفیقان



چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست


ببین مرگ من را درخویش, که مرگ من تماشایی ست


مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن


دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن


در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حالما


همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها


فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم


دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم


گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم


رفیقان یک به یکرفتند مرا در خود رها کردند


همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند


شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند


به سوی اوج ویرانی پل پرواز منبودند



گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم


رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند


همه خود دردمن بودند گمان کردم که هم دردند



رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رهاکردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردن

نیمه شب

نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شدم از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده
جستم از جا و در ایینه گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره ایینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم نا گه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من
عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بیتاب دویدم سوی در
ضربه پاها در سینه من
چون طنین نی در سینه دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها لغزید و گذشت
باد آواز حزینی سر کرد

غمگین

شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.

فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی.

نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر ، سحر نزدیك است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریك است!

خنده ای كو كه به دل انگیزم؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم؟
صخره ای كو كه بدان آویزم؟

مثل این است كه شب نمناك است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیك، غمی غمناك است

سلام  بروبچ گل جون جونی خودم

خوبین خوب برم سر اصل مطلب

وقتی میرفتم قبرستون دنبال اسم خدم میگشتم نگاه به قبر ها میکردم شاید اسمم باشه

الان میگین این خل شده نه جدی گفتم حالا یه سایت پیدا کردم ارامگاه مجازیه میتونید برای خودتون سنگ قبر بسازید نه اینکه بسازید ها اسمتون رو مینویسین با فامیل و سن اینجور چیزا بعد ۵ تا فکر کنم شکل سنگ قبر داره یکی برایه خودتون انتخاب میکنید من اسممو نوشتم شماها هم اگه خواستید برین به جمع مردگان به پیوندین اینم ادرس سایتش

روی عکس کلیک کن

آرامگاه مجازی

واسه کسی نمیاد

به چشمای خودت قسم

دیگه بهت نمی رسم

وصال تو خیالیه

وای که دلم چه حالیه

بازیای عروسکی

آخ که چه حیف شد کودکی

یه کم برس باز به خودت

می خوام بیام تولدت

اونوقتا اینجوری نبود

راهت به این دوری نبود

حالا که عاشقت شدم

نیستی دیگه مال خودم

پاییز چه فصل زردیه

عاشقیم چه دردیه

گم شده باز بادبادکم

تو نمی یای به کمکم ؟

می خوام دستاتو بگیرم

تو بمونی من بمیرم

عاشقی ام نوبتیه

آخ که چه بد عادتیه

من نگرانم واسه تو

قبله ی دیگران نشو

اشکم به این زلالیه

دل تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم

هلاک یه تبسم

تو شدی مال دیگری

چه جور دلت اومد بری

قفلا که بی کلید شدن

چشا به در سفید شدن

چه امتحان خوبیه

دوریت عجب غروبیه

بارون شدیده نازنین

از تو بعیده نازنین

خاطره رو جا نذاری

باز من و تنها نذاری

اونوقتا مهمونت بودم

دنیا رو مدیونت بودم

اونقتا مجنونم بودی

کلی پریشونم بودی

قصه حالا عوض شده

صحبت یه تولده

قلبت رو دادی به کسی

یه کم واسم دلواپسی

می ترسی که من بشکنم

پشت سرت حرف بزنم

من منی که بوسیدمت

تو اون غروب که دیدمت

تو واسه من ناز می کنی

ناز می کشم باز می کنی ؟

این رسمشه نیلوفرم

من که ازت نمی گذرم

ستارمون یادت می یاد

دلواپسم خیلی زیاد

فقط تماشا می کنی

بعد عشق و حاشا می کنی

می گی گذشت گذشته ها

چه راحتن فرشته ها

سر به سرم که نذاری

بگو یه کم دوسم داری ؟

نمی مونی من می مونم

میری یه روزی می دونم

اولا مهربونترن

اونایی که همسفرن

اشک منم که جاریه

نگه دار یادگاریه

می سپرمت دست خدا

یه کم دوستم داشتی بیا


اگه گريه بزاره مي نويسم ، کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهميدي نگو نه ، تو بودي اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتي خداحافظ تموم شد ، منو تو سهممون از عشق اين بود

خود تو حرمت عشقو شکستي ، بريدي آخر قصه همين بود

اگه  مهلت بدي يادت ميارم ، روزايي رو که بي تو عين شب بود

تموم سهمت از دنيا عزيزم ،  بزار يادت بيارم يک وجب بود

بهت دادم تمومه آسمونو ،  خودم ماهت شدم آروم بگيري

حالا ستاره ها دورت نشستن ، منو ابري گذاشتي داري ميري

بيا برگرد از اين بن بست بي عشق ،  بزار اين قصه اين جوري نباشه

آخه بذر جدايي رو چرا تو ، چرا دستاي تو بايد بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نيست ، آخه خيلي باهات نا گفته دارم

اگه گريه بزاره مي نويسم ، اگه مهلت بدي يادت ميارم



ز پيش من هرگز نرو من بي تو تنها مي شوم

با حرف هر بيگانه اي رسواي رسوا مي شوم

 

تنها رهايم مي کني وقتي که محتاج توام

صد بار اگر ترکم کني صد بار شيدا مي شوم

 

گم مي شوم در چشم تو تا يک نظر بر من کني

با يک نگاهت نازنين من باز پيدا مي شوم

 

هر سو نگاهي مي کني گل مي فشاني خوب من

چشمي به من مي افکني من نيز زيبا مي شوم

 

من قطره ام درياي من گم گشته ام در ساحلت

با اينکه نا چيزم ولي من با تو دريا مي شوم

 

من شوکت و ملک جهان هرگز نمي خواهم ولي

تا تو نگاهي مي کني سلطان دنيا مي شوم

 

معنا ندارم بي تو من در دفتر و ديوان دل

اما چو اسمت مي رسد شيواي شيوا مي شوم

 

وقتي تو دوري از دلم غم مي شود مهمان دل

مانند چشم عاشقت همرنگ شبها مي شوم

 

وقتي صدايم مي کني گم مي شوم در عاشقي

همراه اين عاشق شدن لبريز رويا مي شوم

 

وقتي تو باشي پيش من چيزي نمي خواهد دلم

از پيش من هرگز نرو من بي تو تنها مي شوم


دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده

اينقدر دورم از تو که دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده

تنها مدارا مي کنيم دنيا عجب جايي شده

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن ميکنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن ميکنم

در حسرت فرداي تو تقويمو پر مي کنم

هر روز اين تنهايي رو فردا تصور ميکنم

هم سنگ اين روزاي من تنها شبم تاريک نيست

اينجا به جز دوري تو چيزي به من نزديک نيست


دلم تنگ است از اين دنيا چرايش رانمي دانم

من اين شعر غم افزا را شبي صدبار مي خوانم

چه مي خواهم از اين دنيا ،از اين دنياي افسونگر

قسم برپاکي اشکم جوابم رانمي دانم

شروع کودکي هايم، سرآغاز غمي جانکاه

از آن غم تا به فرداها پراز تشويش ،گريانم

بهار زندگي رامن هزاران بار بوييدم

کنون باغصه مي گويم خداوندا پشيمانم

به سوي در گه هستي? هزاران بار ?رو کردم

الهي تابه کي غمگين دراين غم خانه مي مانم

خدايا باتو مي گويم حديث کهنه غم را

بگو بامن که سالي چند دراين غم خانه مهمانم

دلم تنگ است از دنيا چرايش رانمي دانم

ولي يک روز اين غم را زخود آهسته مي رانم

نبودنت بهترين بهانه است براي اشک ريختن ...

ولي کاش بودي تا اشکهايم از شوق ديدارت سرازير ميشد ...

کاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودنهايت ميشد ...

کاش بودي تا سر به روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم

و دردهايم را به گوش تو ميرساندم... بدون تو عاشقي برايم عذاب است

ميدانم که نميداني بعد از تو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم...

کاش ميدانستي که چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم...

ميداني که اگر از کنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود

 ميدانم که نميداني بدون تو ديگربهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ

گریه

گریه حرف اخرم بود طاقت موندن نداشتم

 
همه حرفامو با گریه  تو نگاهت جا گذاشتم

 

تو میگفتی قصر خورشیدچند قدم اونور دریاست


حلقه دستای گرمت اخرین نقطه ی دنیاست

 

دلمو دادم به دامت به دستای سنگی و سردت


وعده های پوچ و خامت  باغ پاییزی و زردت

 

الهی دلت بسوزه تو که قلبموسوزوندی


همسفر شدی تو رویا پای وعده هات نموندی

 

الهی چشم سیاهت همیشه بارونی باشه

 
توی تاریکی چشمات اسمون زندونی باشه

 

الهی وقتی میخندی یاد گریه ها م بیفتی

 
توی حسرتت بخونی هرچی که بهم نگفتی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...


تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...


تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...


تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...


تنهايي را دوست دارم زيرا....


در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و

انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...



دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت

 

 صحرا شده ام


وسعت درد فقط سهم من است / باز هم

 

 قسمت غم ها شده ام


دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب

 

 یلدا شده ام


من که بی تاب شقایق بودم / همدم

 

سردی یخ ها شده ام


کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که

 

 چه تنها شده ام . . .


 

                                                   

                                         

 روز مادر بر تمام مادران ایران زمین مبارک