یاد قدیم
من زنده ام
تو هم زنده ای؟
من زنده ام
تو هم زنده ای؟
بعد از یک سال و نیم دستانم خالیست و دلم ...........
فقط تودر کنارمی
ای خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
دوستت دارم خدای من

بهش گفتم چون دوستم داری بهم نیاز داری یا چون بهم نیاز داری
دوستم داری؟ بعد از سکوتش خندید و گفت جمله ی قشنگیه! ولی...
چرا هیچوقت به جمله ی قشنگم پاسخ نداد؟ اما... اگه اون یه روزی این
سوال رو ازم می پرسید بهش می گفتم: چون دوست دارم بی نیازترین
آدم شهره زمینم...
رابطه ها از زمانی خراب میشوند که اون بهونه گیر میشه و تو ناراحتش میکنی و یکی دیگه ارومش میکنه
هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش
چون اگر روزی آن فرد از تو دست بکشد
تو می مانی و یک من بی ارزش !
مث من
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند,خنجر
خیانتی که در پشتم فرو رفته در می اورم , میبوسمش , صیقلی
عاشقانه , اندکی نمک به روش , نوازشش می کنم دوباره بر سر جایش
می گذارم , از قول من به آن لعنتی بگویید :
" خیالش تخت من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم .... "
خـُــوشْ بـِــه حـــالِ بــــاد . . .
گـونــِـــه هــــایـَـتْ را لـَـمْـس مـی کـُـنـَـد
وَ هـیـــچ کـَـسْ اَزْ او نـِـمـــی پـُـرْسَـد کـِــه بـــا تــُـــو چــِــه
نـِـسْـبَـتـی دارَد . . .
کـــاش مَــــــــرا بـــاد مــی آفـَـریـــدَنْـد!
عـِـشْـ-ـ-ـ-ـ-ق بـ-ـ-ـازی بـَـرْگ وُ بــــاد را دیـده ایـــــــــــــــــ ؟!
دَر هـَـم مـی پـیـچـَـنـْـد وَ عـــاشِـق تـَـــر مـی شـَــوَنـْـــــــــــد . . .
قلمم آب میشود
از داغی
عاشقانه های مکرری
که برایت
می نویسم...!!!
چندشب پیش از خواب بلند شدم و دیدم اینقد سرم درد میکنه که حتی اگه گریه کنم دردش بیشتر میشه
سه تا امپول مسکن قوی بهم زدن تا اروم شدم فرداش سر جلسه امتخان رگ های گردنم گرفتن که نفسم
رو بند می اوردن خلاصه عصرش رفتم دکتر اعصاب و روان یه عالمه قرص نوشته که به زور الان رگای گردنم
ازاد شدن عشق یه زمانی من یه اه میکشیدم صدبار میگفتی بمیرم برات چی شده؟ همه این اتفاقا نمی افتاد
اگه یه اس بهم دادی بودی یه زنگ زده بودی یه کاری میکردی که یه کم هنوز رنگ و بوی محبت قبلنت رو داشته
باشه حالا با یادت و اون کارایی که باید انجام میدادی و ندادی منو مسوزونی. من مجیدم همون مجیدی که
میگفتی با تمام دنیا عوضت نمیکنم اما چقد راحت منو با چیزایی دیگه عوض کردی
قول داده ام گاهی هرازگاهی؛
فانوس یادت را میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچله، روشن کنم؛
خیالت راحت، من همان منم؛
هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره؛
میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم؛
اما به هیچ ستاره ای دیگر، سلام نخواهـم کرد ...!
تقدیم باعشق به کسی که رفت به مینایی که مینا نبود نقش یه دختر خوب رو خوب بازی کرد
دیوانگی شاخ و دم ندارد
همین که ساعتها و روزها
به فکرو خیال کسی هستی که به فکرت نیست
خود نوعی دیوانگیستـــــ
من مجیدم یه زمانی صاحب این وبلاگ عاشق من بود و
منم عاشق اون ولی برا رسیدن به من یه ذره نجنگید
و به راحتی ولم کرد فقط چند قطره اشک ریخت و گفت متاسفم
حالا دیگه من تو این وبلاگ مطلب میزارم
وقتی بودی بعضم وقتی به اشک تبدیل میشد که سرم رو شونه های تو بود
اما حالا که مرهم دردام شده خود دردم
سرمو رو شونه کی بزارم نامرد

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ، ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ ... ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ , ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ... ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !
این وبلاگ دیگه دست مینا نیست کسی که اینجا مطلب میزاره پسریه که عاشق میناست و عشقش تنهاش گذاشت
دِلـم کـﮧ برایـَﭞ تَنگ مـﮯ شود
رو مـﮯ کـُنم بـِﮧ کاکتـُوس کِنار تاقچـﮧ
کاکـُتوس بـِﮧ نـَظرҐ شکل تـُوسـﭞ
بامـَزه و وحشتنـــاک
با هماטּ تیغ ها کـَمـﮯ اِحساساتم را مـﮯ خراشد
ولـﮯ مـَטּ مـﮯ خندم
آخر مــادرم مـﮯ گوید
شاید ایـטּ ماه کاکتوسـﭞ گـُل بدهد!!!

دیگر مرا
به داشتن تو انتظاری نیست
نه من حال عاشقی دارم
نه تو لیاقت عاشق شدن
............................................
عشق زیباست
اما کاش بدانی
برای داشتنش
آدم باید چه ترسها را تجربه کند
که پنهان کردنی هم نیست
و دلیل ترسم را تو واقعیت با تمام وجود حس کردم
چه عاشقانه با من بازی کردی
و من به همین سادگی
در پس عاشقانههای تو آب شدم
گاهی باید رفت
من و عاشقانه هایم
به خانه بر میگردیم
تو خوش باش
با هزار قناری
که بر آسمان دلت پرواز میکنند
می خواهم ببینم
کجای جهان را خواهی گرفت
من چیزِ زیادی از دســت نداده ام با رفتنــت . . .
کمـی دلم شکســـت . . .
شــب ها گریه کردم . . .
یادگارت سـردردِ همـه ی شبهـایم شد . . .
یه کم از آرام زندگـی کردن فاصـله گرفـتم . . .
چیـزِ زیادی نشـده جـانِ تو!!!
تو بیشتـر از من باخـتی،باور کن !
تو عـاشق ترین قلــب دنیـا رو باخـتـی . . .
هـیچ کس به اندازه ی من ، عاشقــت نخواهـد شد ...
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را ،
تا زمانی که به یک " خاطره " تبدیل شود ؛
نمی فهمیم ...
تو چنان زیبا شدهای میان شعرهایم ،
که گمان نکنم خودت هم بدانی
این که داری میخوانیش ،
خود تویی ...
نـــمــی رود
کاشکی حدفت کم کم میرفتی نامرد
مجید
کنــارت هستند
تا کـــی ؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند
از پیشــت می روند یک روز
کدام روز ؟
وقتی کســی جایت آمد
دوستت دارند
تا چه موقع ؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنند
حرف دله منه وچیزی که به سرم اومده
اون بی وفایی هستم
که در صداقت و وفا کم نذاشتم و لابد اینجور شد که شدم
بـــــــــــــی وفــــــــــــا
بی اعتنا
می روی ...
و من
ناگفته های چشمانم را
به زمین می بخشم