سلام به دوستای گلم. بااینکه کمتر مینویسم ولی مثل همیشه همتونو میخونم.
هرروز و شایدم روزی چند بار وبلاگاتونو باز می کنم. پراز حس خوب و خاطره اید واسم.
دوووستون دارم آخررو امروز دوست داشتم اول پستم بگم.
دووووووووووووووووووووووستون دارم وحشتناک.
**** یه دوستی دارم که آشناییمون برمیگرده به دوره دانشجوییم. یه دختر که یکم وضعیت جسمانیش نرمال نیس. یعنی چشماش لوچ هستن وعینک میزنه.
میدونم اینجوری بودن و اینجوری زندگی کردن زیاد آسون نیس. واسه همین همیشه سعی کردم معمولی باهاش برخورد کنم و حتی بیشتر حواسم به رفتارم باشه که یه وقت دلشو نشکونم.
نمیدونم شمارمو من بهش دادم یا از کسی گرفته بود. خلاصه روزی هفت بار هم میس میزنه. یعنی که به یادتم!
من زیاد از میس کال خوشم نمیاد و همیشه جواب میسشو نمیدادم. هفته ای یه بار اینجوریا بهش اس میدادم. امید داشتم متوجه بشه که من از میس خوشم نمیاد ولی متاسفانه...
مجرد که بودم خب اکثرا گوشیم سایلنت بود و زیاد مشکلی برای بقیه ایجاد نمی کرد.
تا اینکه چند شب پیشیا خواب بودم. حدودای ۲:۳۰ نصفه شب بود. یهو دیدم گوشیم زنگ خورد. با یه وحشت از خواب پریدم و دویدم دنبال گوشیم که کیه و خدایی نکرده چی شده!
نمیدونید چقدر ترسیده بودم که. یهو دیدم همین دوسمه و تک زده!!!!
حقیقتا خیلی ناراحت شدم چون واقعا وحشت کرده بودم. چندبار دیگه هم بدموقع تک زده بود ولی ۱۲ شب و اینا بود واز اینکه مبادا ازم برنجه چیزی بهش نگفتم.
همسری گفت همین الان بهش اس بده که بدونه نباید این موقع مزاحم خواب مردم بشه. آخه اون بنده خدا هم با وحشت از خواب پرید.
یه ربع ساعتی با خودم کلنجار رفتم که بهش بگم یا نگم. بالاخره بهش اس دادم. مریم جان لطفا به من نصف شب میس نزن. خواب بودم با وحشت بیدار شدم. فکر کردم خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده.
اس داد وای شرمنده بخدا. فکر نمی کردم خواب باشی!حلال کن و ...
منم گفتم اشکال نداره شبخوش.
گذشت دوباره دیروز سه و نیم ظهر میس زد! دوباره یازده ونیم شب میس زد!!!!!
من نمیدونم چجوری باید بهش بگم که موقع خواب زنگ نزنه!!!!
**** هنوز توی شوک پست قبلیمم. کارهای خواهر لاله توی فیلم عمر گل لاله برام تعجب برانگیز بود و همش می گفتم مگه میشه آدم با خواهر خودش...
حالا نمونه ی واقعیشو دیدم!
**** سامیه جان وبلاگت برام باز نمیشه. فکر کنم قالبت سنگینه!