رویکردهای روشنفکران عصر مشروطه به داستانها و روایتهای ملی
ادرس مقاله:
http://lire.modares.ac.ir/article-41-1639-fa.html
یا از طریق صفحه من در فیس بوک
https://www.facebook.com/mahdi.zarghani.3
تحلیل گفتمانی انس التائبین شیخ احمد جام
مقاله بر آن است تا مهمترین اثر شیخ احمد جام نامقی را از منظر تحلیل گفتمان بررسی کند. بدین منظور پس از ذکر مقدمه ای دربارة نویسنده، به شناسایی نظم گفتمانی خراسان روزگار شیخ احمد جام پرداخته ایم. شناسایی گفتمان های درون و بیرون متن و نیز بررسی نسبت آن ها با یک دیگر مساله بعدی ماست. این بحث تصویر نسبتا دقیقی از بافتی را پیش روی خواننده قرار می دهد که انس التائبین در دل ان شکل گرفته است. مقاله می تواند الگویی خوبی باشد برای کسانی که می خواهند با رویکرد تحلیل گفتمانی به بررسی ادبیات صوفیه بپردازند. مقاله مستخرج از پایان نامه دکتری اقای سیذ محمد استوار نامقی است که با راهنمایی اینجانب و مشاوره جناب اقای دکتر محمود رضا قربان صباغ به انجام رسیده است
اصل مقاله را در ادرس های زیر ببینید:
http://jls.um.ac.ir/index.php/literary/article/view/59697
https://independent.academia.edu/SZarghani
سبک شناسی مکاتیب سنائی
ما در این مقاله به دو پرسش اصلی پاسخ میدهیم: ویژگیهای سبک شناسانة نثر سنائی به عنوان یکی از نویسندگانی که در دورة گذار از سبک خراسانی به سبک عراقی قرار دارد، چیست؟ دوم اینکه آیا میتوان بر اساس بررسیهای سبکشناسانه و از طریق مقایسة نامههای او با اشعارش به این نتیجه رسید که کدامیک از این هفده نامه واقعاً از آن اوست و کدام یک منسوب به وی؟ در پاسخ به پرسش نخستین نشان دادهایم که سبک سنائی در مکاتیب، «بینابین» است و بر این اساس میتوان او را از نمایندگان دورة گذار نثر فارسی از سبک خراسانی به عراقی به شمار آورد و در مورد سؤال دوم نیز به این نتیجه رسیدیم که جز نامة هفدهم، که به احتمال بسیاز زیاد از آن سنائی نیست، بقیة نامهها از ویژگیهای سبکی نزدیک به هم برخوردار بوده و به اصح احتمالات نویسندة همة آنها سنائی است؛ بهخصوص که قرائنی در اشعارش نیز یافت میشود که این نظر را تأیید میکند.
مشترک با ریحانه داودی و محمد جواد مهدوی
اگر علاقه مند به خواندن اصل مقاله هستید از آدرس زیر قابل دریافت است:
http://classicallit.ihcs.ac.ir/article_2366_0c2f2e0d4df44742a0e6c390b25c1310.pdf
انتشار کتاب
منتشر شد: بهمن 1395، تهران: فاطمی، 290 صفحه
فهرست مطالب را در ادامه ملاحظه فرمایید
یلدا
اینکه هم تولد مسیح نور
هم ولادت امیر تابناک آسمان
هر دو در سیه ترین شب است؟
این عبارتی است از آن
که نهایت سیاه ها سپیدی است
یا حکایتی
ز عدل بی حساب آسمان?
گفتمان های معاصر و سنت تاریخ ادبیات نویسی در ایران
این چکیده مقاله ای است که در شماره آخر نامه فرهنگستان چاپ شده. اگر تمایل داشتید، اصل مقاله را در آدرس زیر ملاحظه فرمایید:
نامه فرهنگستان شماره58
http://persianacademy.ir/UserFiles/File/NF/58/NF-58-03.PDF
یا ادرس زیر:
https://www.academia.edu/30235740/%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%B7_%D9%88_%D8%B3%D9%86%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.PDF
ضرورت یک تغییر
نقد کتاب و گفتگوی انتقادی با آن
نقد کتاب توسط دکتر مازیار را در ادرس زیر بخوانید:
http://litbr.faslnameh.org/browse.php?a_id=149&slc_lang=fa&sid=1&ftxt=1
و گفتگوی انتقادی ما را با نقد مذکور در ادرس زیر ببینید:
http://litbr.faslnameh.org/browse.php?a_id=222&slc_lang=fa&sid=1&ftxt=1
جلسه نقد کتاب

معرفی کتاب در خبرنامه فرهنگستان
http://www.persianacademy.ir/UserFiles/File/az/publications/XAZDF-23.pdf
انتشار کتاب
منتشر شد: هرمس (1395)
فهرست تفصیلی مطالب در ادامه مطلب امده است.
امروزه مطالعات ژانری به یکی از زمینههای اصلی تحقیقات ادبی جهان تبدیل شده اما در پژوهشهای ادبی فارسیزبانان تاکنون «نقد ژانری[1]» به عنوان یک مکتب یا حتی رویکرد نقدی بهطور جدی مطرح نشدهاست؛ نقدی که هم در بازتعریف و تحلیل تک تک انواع ادبی کاربرد دارد و هم میتواند مسیر تازهای را پیش روی محققان حوزۀ مطالعات تاریخ ادبی قرار دهد. تحقیق حاضر تنها نوشته در حوزۀ نظریۀ ژانر نیست و تنها کتاب هم باقی نخواهد بود اما ما امیدواریم بدینوسیله گامی هر چند کوتاه، در راستای وارد کردن مطالعات ژانری به گفتمان ادبی فارسیزبانان برداشته باشیم. تازگی موضوع و روش کتاب شاید در این باشد که علاوه بر مروری تاریخی بر مراحل تکوین و تطور نظریه ژانر از روزگار باستان تا عصر جدید، برای نخستین بار نقش نظریهپردازان و منتقدان حوزۀ اسلامی را هم در این میان روشن میکند. هر کدام از فصلهای کتاب گنجایش آن را دارد که تبدیل به تحقیق مستقلی شود اما برای خوانندهای که بخواهد با سیر کلی تکوین و تطور «نظریه» و نیز محورهای اصلی آن آشنا شود، کتاب حاضر مناسب به نظر میرسد. قطعاً این نوشتار خالی از کاستیهایی نیست که یا از چشم نویسندگان دور مانده و یا توان بر طرفکردن آنها را نداشتهاند. در هر دو صورت، ما مشتاقانه چشم به راه نقد و نظرهای منتقدان محترم هستیم و پیشاپیش از آنها تشکر میکنیم. همچنین لازم میدانیم از همۀ عزیزانی که به نحوی در شکلگیری کتاب حاضر نقش داشتهاند و امکان ذکر نام یکایک آنها برایمان میسر نیست، تشکر کنیم؛ بهخصوص از سر کار خانم مستوره وجودی، دانشجوی دکتری ادبیّات انگلیسیِ دانشگاه ووپرتال آلمان که برخی منابع را برای ما ارسال نمودند و مدیر محترم نشر هرمس، آقای لطفالله ساغروانی و همکاران ایشان، که کتاب را در صورتی آراسته و جذاب چاپ و منتشر کردند.
نقش سنائی در تحول قصیده فارسی
چنانکه از عنوان برمیآید، مسألة اصلی مقاله تعیین نقش سنائی در تاریخ تحول قصیدة فارسی است؛ نقشی که به همان اندازة «تحول در غزل فارسی» مهم است. با وجود تحقیقات پراکندهای که در پیشینة تحقیق بدانها پرداخته-ایم، هنوز جای تحقیقی که این بُعد شخصیت شاعری سنائی را آشکار کند، خالی بود. بدین منظور قصاید او را در دو سطح ساختار صوری (ناظر بر فرم) و نظم گفتمانی (معطوف به محتوا) بررسی کردیم و در مقایسه با سنت قصیدهپردازی پیش از وی نشان دادیم که او و ناصر خسرو به عنوان نقطههای عطف تحول قصیده فارسی هستند؛ بهطوریکه میتوان تاریخ قصیدة فارسی را به دو دورة پیش و پس از این دو شاعر تقسیم کرد. در بررسی ساختار صوری قصاید وی، به سه گونه قصیده دست یافتیم: تابع سنت قصیدهپردازی، بینابین و جدید. همین گروهبندی را در بررسی گفتمانی قصاید نیز اساس قرار دادیم. نتیجة بررسیها نشان داد که در قصاید گروه اول، چه از جهت ساختار صوری و چه محتوایی سنائی در چهار چوب «سنت» حرکت کردهاست؛ در قصاید گروه دوم، حرکت او به طرف خروج از سنت (در سطح فرم و محتوا) مشاهده میشود اما چنان و چندان نیست که از مرزهای سنت خارج شده باشد و سر انجام در قصاید گروه سوم، چه به لحاظ ساختار صوری و چه محتوایی با طرحی کاملاً نو مواجه میشویم که پیش از وی (به استثنای ناصر خسرو) یا اصلاً وجود ندارد و یا قابل توجه نیست. بدین ترتیب باید سنائی را یک نقطة عطف در تاریخ تحول قصیده به شمار آورد.
اصل مقاله را در ادرسهای ذیل ببینید
http://jba.shirazu.ac.ir/article_3169_571.html
یا
https://independent.academia.edu/SMahdiZarghani
رده بندی غزلیات سنائی
چکیده
رده بندی انواع سروده ها یکی از مباحث مهم در مطالعات ژانری است. غزلیات سنائی از معدود مواردی است که در نسخه های خطی هم رده بندی شده و همان ها وارد نوشته های مصححان و دیگر سنائی پژوهان شدهاست. مقالة حاضر ضمن بررسی انتقادی رده بندیهای گذشته، سعی میکند طرحی تازه را پیشنهاد کند که بر اساس آن غزلیات در دو سطح ساختمان و محتوا رده بندی می شوند. در سطح نخست غزلیات به چهار گروه تقسیم شده و سپس معلوم شده است که از این میان تنها بخشی را میتوان غزل نامید و بقیه غزلواره هستند که زمینه را برای تولد غزل فراهم کرده اند. در سطح محتوا هم غزلیات به دو گروه کلی توصیف محور و توصیه محور تقسیم شده، برای هر یک زیرگروههایی نیز مشخص کرده ایم. این طرح قادر است هم نقش سنائی را در تحول غزل فارسی نشان دهد و هم تصویر نسبتاً واضحی از ساختار و درونمایة غزلیات پیش روی خواننده قرار دهد.
اگر حوصله کردید کامل مقاله را در آدرس های زیر بخوانید:
http://uijs.ui.ac.ir/jpll/browse.php?slc_lang=fa&slc_sid=1&cur=1
یا آدرس زیر:
https://independent.academia.edu/SMahdiZarghani
میلاد
میلاد
راستی چه قصه ای است
اینکه هم تولد مسیحِ نور
هم ولادت امیر تابناک آسمان
هر دو در سیه ترین شب است؟
این اشارتیست از آن
که نهایت سیاه ها سپیدی است؟
یا حکایتی ز عدل بی حساب آسمان؟
ذوب
پس چرا. . .
تقویمها را که ورق می¬زنم
اول هر صفحه تو نشسته ای؟
و به ساعت که نگاه میکنم،
عقربه¬ها را تو حرکت میدهی
و حضور و غیابم را تو کنترل می¬کنی؟
چرا جوهر قلمم،
همیشه به رنگ موهای توست؟
و اولین جمله ای که مینویسم
«به نام تو» است
اگر تو خدا نیستی؟
چرا هر وقت نامت را مینویسم،
دلم آرام میگیرد؟
و چرا هر وقت شعر می¬نویسم،
تک تک سیلاب¬های کلماتم
بر وزن توست؟
و چرا هر چه کتاب می¬نویسم،
تمام حروفش به رنگ چشم¬های توست؟
چرا. . .؟
همراه خمیر ریشم
بر گونه¬ام می¬چسبی؟
یا از لابه¬لای تارهای مسواکم
خارج نمی¬شوی؟
یا از دوش حمام
بر سر و رویم می¬ریزی؟
و چرا هر وقت جلو آینه می¬روم،
بی¬درنگ پیدایت می¬شود؟
چرا دیوارهای اتاقم را
به تصرف چشمانت درآورده¬ای؟
و هنگامی که از خانه خارج می¬شوم
جلوتر از من بیرون رفته¬ای؟
و در تمام مسیر
پخش ماشین را خاموش نگاه می¬داری
و یک¬ریز حرف می¬زنی؟
و نمی¬گذاری چراغ قرمزها را رد کنم
یا در جاهایی که ممنوع است
پارک کنم؟
اگر آن¬طور است که تو می¬گویی. . .؟
تطور استعاره های عشق از سنائی تا مولانا
این سوی بام
سلام دوستان!
این روزها همه مان از وضعیت نامطلوب محیط های آکادمیک، پایان نامه ها، مقاله ها و کتاب ها می نالیم. انتقاد از کاستی ها به جای خود هم ضروری و هم مفید است اما به نظرم انتقادهای تند و تیز ما موجب شده خیزش نتیجه بخشی که در میان طیفی از کوشندگان دانشگاهی شکل گرفته، نادیده بگیریم. مثلا در همین وضعیت فعلی، کم نیستند مقالات خوبی که نوشته می شوند و آدم حظ می کند آنها را بخواند یا کتابهای خوبی که چشم ما را روشن می کند و همینطور پیوسته تو را با خود نگاه می دارد و یا پایان نامه های خوبی که «واو ننداز» می خوانی و نگاهت را متوجه گوشه ای از ادبیات کشورمان می کند که پیشتر ندیده بودی. غرض اینکه من با وجود انتقاداتی که در همین صفحه مجازی نوشته ام، به آینده بدبین نیستم. ما این قدر چشممان بر روی ناخوب ها متمرکز مانده و آن قدر آنها را بزرگ نمایی می کنیم که خوب ها از چشممان افتاده و این منطقی نیست. مثلا فکر می کنید در دهه چهل، که اوج فعالیت های ادبی کشور ماست، چند تا کتاب درجه یک نوشته شد و ما چند چهره درخشان به جهان تقدیم کردیم و در همان دهه چند کنشگر درجه دو و سه داشته ایم که امروز «منتقد منصف تاریخ» نامشان را از حافظه ما و خود پاک کرده است؟
قسمت نگران کننده ماجرا این است که اگر در درشت نمایی ایرادات تحقیقات دانشگاهی افراط کنیم، ناخواسته به تقویت گفتمانی می پردازیم که از سالها پیش شروع کرده به تضعیف و از اعتبار انداختن مرجعیت دانشگاه. مساله این است که وقتی فرهنگی در شرایط نامطلوب قرار می گیرد، همه اجزای آن در حد خود نقشی در ایجاد وضعیت نامطلوب دارند و نمی توان موضوع را چنان نشان داد که گویا همه کاستی ها از یک جا سرچشمه می گیرد. وآنگهی اگر انتقادات ما کوشندگان دانشگاهی چنان باشد که هویت علمی دانشگاه را زیر سؤال ببرد، نقض غرض کرده ایم؛ چرا که ما انتقاد می کنیم که وضعیت را از این که هست بهتر کنیم و این هدف در صورتی محقق می شود که مرجعیت علمی محیط های اکادمیک خدشه دار نشود. من فکر میکنم با وجود کاستی های موجود در سیستم دانشگاهی، هنوز هم معتبرترین و قابل اعتمادترین مرجع علمی کشور دانشگاه ها و تحقیقات علمی هستند. درست است که این سیستم هم خالی از اشکالات جدی نیست و انتقادهای ما نیز برای رفع همان کاستی هاست اما اگر در این مسیر افراط کنیم و مثلاً تصور کنیم که در اگر همه پایانامه های دانشگاهی را غربالگری کنیم، یکی دو پایان نامه خوب هم یافت نمی شود یا کتابهای نوشته شده و مقالات نوشته شده را یکسره چونان پدیده هایی بی ارزش قلمداد کنیم، عملاً از سوی دیگر بام افتاده ایم! به این دلیل، من به حال و آینده تحقیقات جوانان، میانسالان و کهنسالان کشورم با خوش بینی می نگرم و به همه تلاشگران خاموش عرض میکنم خسته نباشی دوست من!
ساخت شبکه ای غزل کلاسیک فارسی (مطالعه موردی: غزل سنائی)
https://independent.academia.edu/SMahdiZarghani
یا ادرس زیر:
http://adab.guilan.ac.ir/article_535_153.html
دیدار با سه استاد در یک همایش
این هفته به همایش حافظ رفتم. راستش فکر نمی کردم دانشگاه آزاد بتواند چنین همایشی برگزار کند و این طور شخصیتهای طراز اول را یک جا گرد آورد. فکرش را بکنید آدم «سخنرانی» استاد آواز ایران (حتی اگر پنج دقیقه باشد) را بشنود و بتواند دست استاد را ببوسد، بعد مصطفی ملکیان را ببیند و سوالاتی را که مدتها در ذهن داشته بپرسد و جواب مکفی دریافت کند و بعد پای صحبت این «تجسم فضیلت اخلاقی» بنشیند، بعد فتح الله مجتبایی بیاید و سخنرانی کند و بعد پورجوادی بیاید و بعد کزازی با ان صدای رسا و دیدگاههای جالبش و بعد دکتر دادبه بیاید و هم سخنرانی کند و هم با دکتر ملکیان مناظره کند و بعد استادهای خارجی مثل عبدالستار عبدالشکور و صفی که به تعبیر دکتر دادبه یک تنه به اندازه یک دانشکده در کشورش کار کرده بیایند و حرف بزنند و بعد همینطور جوانان محققی که آدم آنها را که می بیند به آینده شان امیدوارانه نگاه می کند و اینها همه را در یک همایش ببیند و دریابد! باورتان می شود؟ حالا به من حق می دهید که بگویم این همایش اگر نگویم مفیدترین باید بگویم یکی از مفیدترین همایشهایی بود که تاکنون شرکت کرده بودم؟ دنباله اش فردا و پس فردا در شیراز برگزار می شود که استاد پورنامداریان آنجا صحبت می کند و یواشکی خدمتتان بگویم من به عشق دیدار ملکیان و پورنامداریان به همایش امدم اما خیلی کسان دیگر را هم زیارت کردم که دیدارشان و کلام شان غنیمتی بود و هست. عجالتا این گزارش کوتاه را قبول بفرمایید.
سر خوناب جگر بگشایید
اولین دیدار من با او در کلاس تاریخ ادبیات تطبیقی بود؛ با چهره ای زنده و لبخندی آرام بخش که گویا بر چهره اش حک شده بود. هیچگاه یادم نمی آید که او را بدون آن لبخند عمیق دیده باشم. حرف هم که می زد، محبت و قدرشناسی از کلامش می بارید. محبتش عجیب بر دلم نشسته بود و از دانشجویانی بود که دوست می داشتم پایان نامه اش با من باشد. حتی وقتی درباره مشکلاتش حرف می زد، همان لبخند بر صورتش جریان داشت و محبت از کلامش می بارید. درباره دختر کوچکش حرف می زد و اینکه دبیر آموزش و پرورش است و لازم است سفری به خارج از ایران برود و من متحیر می شدم که چطور باز هم آن لبخند آرام بخش از روی صورتش محو نمی شود. اختلاف سن مان آن قدر نبود که احساس کنم او پسر من است اما به راحتی احساس می کردم که برادر پنجم من است. وقتی دکتر قبول پیامکی فرستاد که ایزدجو پرواز کرد، در یک آن چیزی در سینه ام فشرده شد، گرفت و راه نفسم را بند آورد. خبر آن قدر تکان دهنده بود که همه قوای عاطفی ام به بن بست رسید؛ نه گریه ای، نه اشکی، نه فریادی فقط بغضی خفقان آور : «سکته قلبی ... مهدی ایزدجو...در سن جوانی ... با آن لبخند آرامبخش... چطور ممکن است؟!». وقتی در دانشکده عکسش را دیدم که روی دیوار نشسته، ایستادم، دستم را به کمرم گرفتم، نشستم، چیزی در سینه ام گُر گرفت، صورتم خیس شد، بغضم را احساس نمی کردم اما اشک خاموشم جاری شد. فضای دانشکده برایم تنگ بود. زدم بیرون. بهار بغض کرده بود. روز به تلخی و سیاهی می زد. حالا هر وقت از پلکان دانشکده می آیم بالا با دلهره و وحشت به تابلو اعلانات نگاه می کنم. می ترسم باز هم مهدی ایزدجو مرده باشد و این بار دیگر نمی دانم بر من چه خواهد گذشت.
تردیدهای تاریخ ادبی
ما و موسیقی
اموزش و پرورش جدید
امروز با آقای دکتر ترکی گپ می زدیم درباره دوره مشروطه و این حرفها که ایشان نکته ای مطرح فرمودند، حیفم آمد با شما در میان نگذارم. بحث بر سر این بود که نظام آموزش و پرورش و بعد هم آموزش عالی ما وقتی برای نخستین بار ظهور کرد و جایگزین نظام مکتب داری کلاسیک شد، سوای فوایدی که داشت، موجب گسست ارتباط دانش اموزان با سنت ادبی و فرهنگی کلاسیک مان شد. پیشترها بچه های ما در مکتب خانه ها گلستان می خواندند، حافظ می خواندند، شاهنامه می خواندند، مثنوی می خواندند اما تعلیم و تربیت جدید «علوم راقیه» را جایگزین کرد که البته به جای خود لازم بود و هست اما در مورد ادبیات، متونی را انتخاب کردند که خود می خواستند و این گزیشنها نیز از همان آغاز وجه سیاسی و ایدئولوژی داشت و در واقع گزینشی بود که نسل ها را از ادبیات دل زده کرد و ادبیات را تنزل داد به امور موهوم خیالی یا دستوران اخلاقی خشک و خشن یا اموری که وضعیت موجود را تثبیت می کرد و باقی قضایا؛ این شد که هر چه بر عمر اموزش و پرورش ما افزوده شد، فاصله نسلها از ادبیات دورتر و دورتر شد. این از آن لحظات طنزآمیز تاریخ است که اموزش و پرورشی که قرار بود از جمله پیوندهای ما را با گذشته فرهنگی مان مستحکم تر کند، آن را سست تر کرد: گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست.
غسل میت
خودم را به آب هفت دریا شستم
و بر آفتاب ظهر افکندم
تا تو از من بخار شوی.
غروب آن روز،
ساحل نشینان اسکلتی یافتند
که لباس های مرا بر تن داشت.
روایتی دیگر از ماجرای شغاد
نظریه بازی
تا چه حد و چگونه می توانیم از دانش جدید برای فهم و تحلیل گذشته استفاده کنیم؟ این پرسش را می توان به گونه دیگری هم مطرح کرد: دستاوردهای فرهنگ های مختلف بشری تا چه حد قابل تعمیم به دیگر فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها و قابل استفاده در آنهاست؟ یا می توانیم بگوییم دانش های حوزه های مختلف علوم تا چه حد و چگونه می توانند در حوزه های علمی مجاور، دور و نزدیک مورد استفاده قرار گیرند؟ مثلاً آیا می توان از یافته ها و نظریه های علوم تجربی و ریاضی در حوزه علوم انسانی بهره برد؟ مرزهای علوم تا چه حد حقیقی و واقعی و تا چه میزان ساختگی و ذهنی است؟ خود علوم انسانی چطور؟ آیا می توان از یافته ها و نظریات علوم روان شناسی در حوزه علوم اجتماعی و ادبی بهره برد؟ چه معیار و میزانی وجود دارد که بر اساس آن بتوان روابط میان علوم را توصیف و تعریف کرد؟ اینها سوالات متعددی است که بر گرد یک دال مرکزی قرار می گیرد: روابط بینامتنی. روابط متون چگونه هست و چگونه باید باشد؟ واقع امر این است که پرسشهای فوق نتوانسته در فضاهای آکادمیک ما تبدیل به گفتمان شود و اینطور احساس میکنیم که فعالان و پژوهشگران دانشگاهی باید فکری بردارند برای تبدیل پرسش های فوق به گفتمان های فعال و پویا. می توان برای هر پرسش یا هر حوزه خاص یک حوزة گفتمانی طراحی کرد و علاقه مندان برای شرکت در گفتگو را به آن مجموعه فراخواند. امکانات فضاهای مجازی فرصت بسیار خوبی است که نقطه های مختلف را در هر جای جهان به یکدیگر وصل می کند.
خوانش متون کهن (4)
در یکی دو هفتة اخیر به مناسبت روز حافظ مطلبی را در چند محفل دانشگاهی مطرح کردم که به نظرم آمد بد نباشد اینجا هم با شما در میان بگذارم. خلاصه مطلب این است که عنصر اساسی جهانِ معنایی دیوان حافظ، عشق است. حافظ تقریبا از همه موجودیت فکری و تجربة هنری اش برای تبیین و تبلیغ همین موضوع هزینه کرده است. چیزی در جهان اندیشة او نیست که به نحوی با مفهوم عشق مرتبط نشده باشد. در سنت شرح حافظ، عشق در دیوان یا به معنای «رابطة عاطفی ـ شناختی انسان با متافیزیک» است، که به آن «عشق حقیقی» تعبیر می شود، یا به معنای «رابطة عاطفی ـ شناختی انسان با انسان» ، که به آن «عشق مجازی» گفته می شود. این دو البته در نظر آنها مانعة الجمع نیست و در اکثر قریب به اتفاق موارد غزل ها را می توان در دو سطح معنایی تفسیر و تأویل کرد. اما به نظر می رسد عشق در معنای دیگری هم در دیوان مطرح شده، که ما از آن به «آزادی از هویت پیش ساخته» تعبیر می کنیم. در این معناست که «عشق» با «رندی» در می آمیزد و حافظ شروع می کند به ساختن شخصیت تیپیک «رند»؛ یعنی کسی که در حال تجربه کردن آزادی فوق الذکر است. هویت پیش ساخته هویتی است که از کودکی به طور ناخودآگاه وارد ذهن و زبان ما شده، در روان ما ته نشین شده و رفتار ما را شدیداً تحت تأثیر قرار می دهد. این هویت غالباً متأثر از ایدئولوژی ها و نظام هایی است که چونان پرده های مکرری بر روی «نهاد» ما افکنده می شود و هر روز ما را از «نهاد» خودمان دورتر و دورتر میکند. به طوری که پس از چندی ما «از پشت چشم دیگری» به «هستی» (در گسترده ترین معنای خودش) نگاه می کنیم و جهان اطراف مان و خودمان را درک و تفسیر می کنیم. «عاشق/رند» مورد نظر حافظ کسی است که می خواهد چونان مولانا از پس این پرده های تاریک بیرون بیاید و به فردیت خودش برسد. این آزادی از هویت پیش ساخته عمیق ترین و مهم ترین معنای عشق در دیوان حافظ است که ارتباط مستقیمی با رند دارد؛ معنایی که شارحان و مفسران حافظ بدان توجه نکرده اند.
اصل اخلاقی وبلاگ: ما آزادیم هر چه می خواهیم بنویسیم اما این اخلاقی نیست که با نوشته های خودمان، آزادی زیبایی شناختی را از دیگران سلب کنیم.