در قاب ِ عکسی

 که مرا را یاداور صحنه های

 بی حرمتی ست

 تو را  می جویم

 به کراهت یاد می کنم

 از آنچه که تقدیر بود و

 سرزنش ها

 برای زنی همچون من

 کرور کرور

 عشوه و ناز

 نصیب ِ دختر همسایه شد

 گونه های من

 اما تری ِشان را

 مدیون ِ توست

 زیبایی قصه

 به نرسیدن کلاغ است و

 سر رسیدن َش

 بخند

 که برای گریستن دیر است

 ...



+ ایـــن روزهــــا هـــر جـــا ســر بـَـر مـــی گردانــم

   پــُر شــــده از هـَوســـران هایی کــه بـی صـــــدا

   مـرا در نـِگاه بـی شرمانـه ی خـود غـَرق میکنند .




   عید نوروز مبارک !


یه مدت نمیام ؛ شاید طولانی شه؛ شایدم چند روزی بیشتر نشه؛

در هر صورت خداحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافـــــــــــــــــــــــــــــظ








دلم می خواهد که در هر دو عالم

سینه زن محرم تو باشم



Photography Icons





تو هم نه

حجم تو نیز در هندسه ذهن من نمی گنجد!

آه دلم هوای عشق کرده...






نگاه تو قلقلک می دهد

دلم را

و می خندد چشمانم

از حضورت

آه

تبسم لبهایم را

دریاب!








...

پ . ن : عید غدیر خم مبارک !



بین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین خوابم نمی آید، بیدارم...

نگفتم تا کنون،

اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم








به سکوت گذر میکنی

اما

چشمهایت

فریاد می زنند

که

عاشقم هستی!




....


خود را

شایسته عشق بنما

تا عشق

تو را دریابد!









آینه ها را نیز بشکنید

....

آینه ها هم دروغ می گویند ! 





نمی دانم چه کرده ایم

گناهمان چیست ؟

...

که دیگر عشق را

باورمان نیست

گویی عشق را در صفحات

کتاب بزرگ تاریخ دفن کرده ایم

اما من

قلبم را

به پای عشق

پیشکش می کنم!

عزیزم

عشقم را بپذیر.



...


یادته هر وقت ازت می پرسیدم

منو چقدر دوست داری

می گفتی همون اندازه که تو منو دوست داری

منم با ناز می گفتم

نه! تو باید منو بیشتر دوست داشته باشی

...

ببین

میشه منو همون قدر که من تو را دوست دارم

دوستم داشته باشی

؟!









...



پ . ن : روز دختر مبارک !





لبخندم نیمه تمام ماند

وقتی حس تلخ رفتن تو را

احساس کردم...





دوستت دارم...

 

 

دوست دارم لبالب
می سوزه عشقم از تب
پر می شم از اسم تو
هر ثانه هر شب
دوست دارم تا فردا
دوست دارم تا دریا
شاید ببینمت با ا ز
تو وقت خواب و رویا
ساعتی از شقایق
دقیقه های عاشق
دوست دارم تو بارون
تمام این دقایق

 

....

 

 

دیرزمانی است که انتظار مرا احاطه کرده

انتظاری که پایان مبهمی دارد

انتظاری که بیش از پیش دشوار می شود

وقتی زمانه نهی ات می کند

وقتی سیاهی و پلیدی در اطرافت سایه می گستراند

وقتی همراهی نداری

و

وقتی نمی توانی او را لمس کنی ...

 

ساعتی پیش بود

یا شاید چند روزی باشد که

آسمان اجازه داد گستره اش را نظاره کنم

همه می گویند هوا ابری است

یا حداقل با روزهای پیش فرقی ندارد

اما من آسمان را صاف می بینم!

آیا این فقط یک احساس است؟

نمی دانم

شاید بتوانم آگاهی ، را بیابم که قانعم کند زندگی سراسر احساس است!

 

 

 

 



خواهم مرد

آن هنگام که

اشک هایم را

به هیچ پنداری

و غمم را

به فراموشی

سپاری

....










گم میشوم

در خود

تا

تو

مرا

پیدا کنی!

....

آه

چه امید عبثی!






 

 

 

اینجا من تنها مانده ام
کنار این چراغ خاموش

دست هایم را بگیر
سرد است

اینجا من در این کوچه های شب
تنها مانده ام....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق بازی

هم

لیاقت می خواهد

آری....

رویای شبانه

بعضی را

بس!

 

 

 

 

 

 

 

 

از صبح تا شام

در آغوش می گرفتی مرا

می بوسیدی

و می گفتی که

دوستم داری

بارها و بارها

...

اما نمی دانم

چه شده که

از آن همه

گاه

یک بوسه هم

مال من نمی شود...

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
گاهی تابستان
بوی پاییز می گیرد
هنوز هم صدای خش خش برگها
زیر قدم هایت
نوید دوباره آمدنت را می دهد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

....

 

 

 

 

 

 

دلم هوای کسی را کرده است

 

 

دلم کسی را ميخواهد که به چشمهايم گوش کند،

کسی که نگاهم را در باغچه ی خانه اش بکارد

 و هر روز به بوته های تشنه ی احساسم آب دهد،

کسی که از نگاهم بخواند

که امروز هوای دلم آفتابی است يا ابری؟

کسی که بداند بعد از هر بار ديدنش

باز هم قلبم به ديوانگی و بی پروايی اولين نگاه به طپش می افتد،

 کسی که دلم هر روز برايش تنگ شود

 

دلم کسی را ميخواهد که شبيه هيچ کس نباشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی ...

 

 

 

 

 

 

ماندن تو
معنی تمام زیبایی ها است...

 

پدر روزت مبارک..

 

 

 

 

 




بمان

تا لحظه ای آرام گردد
دل نا آرام من

.....





 

 

تمام می شود
تمام ناگفته های من
فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
دوباره تکرار کنی

 

....

 

 

 

 

 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان...

 

 

 

 

 

 

 

سایه ها
انگار حرف می زنند
این روزها
سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است...

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهادم به تو که جویای عشق هستی این است:

دوست بدار٬بی دریغ و بی مهابا ٬

دوست بدار٬با همه ی توان خود٬

فقط دوست بدار٬همین و بس.