در قاب ِ عکسی
که مرا را یاداور صحنه های
بی حرمتی ست
تو را می جویم
به کراهت یاد می کنم
از آنچه که تقدیر بود و
سرزنش ها
برای زنی همچون من
کرور کرور
عشوه و ناز
نصیب ِ دختر همسایه شد
گونه های من
اما تری ِشان را
مدیون ِ توست
زیبایی قصه
به نرسیدن کلاغ است و
سر رسیدن َش
بخند
که برای گریستن دیر است
...

