" قدر داشته‌هایت امروز را بدان "

بسمه تعالی

 

 

 

آب جوشی که سیب زمینی را نرم میکند، 

 

همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند. 

 

مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست. 

 

مهم این است درون خود چه داری...!!!!

 

مردم موهای صافشان را فر می‌زنند

 

و آنها كه موی فرفری دارند موی‌شان را صاف می‌كنند

 

عده‌ای جلای وطن كرده به خارج می‌روند

 

و آنها كه خارج هستند و نمی‌توانند بازگردند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند

 

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند

 

متأهل‌ها می‌خواهند طلاق بگیرند

 

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند

 

و عده‌ای ديگر با دارو و درمان به‌دنبال فرزنددار شــــدن هستند

 

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ كمی چاق بشوند

 

و چاق‌ها با مصرف قرص و دارو هر روز سعی در لاغر نمودن خود دارند و همواره حسرت لاغری را می‌كشند

 

شاغلان از شغلشان می‌نالند

 

بیکارها دنبال شغلند

 

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند

 

ثروتمندان از دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا می‌نالند

 

افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند

 

مردم عادی می‌خواهند مشهور شوند

 

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند

 

سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند

 

 

هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:

 

" قدر داشته‌هایت را بدان "

 

" امروز  هم جزئی از زندگیست، از داشتنش لذت ببر، برای لذت منتظر فردا نباش "

 

 

 

خوابت رو دیدم

بسمه تعالی

 

چند روزه حالم اصلاً خوب نیست،

تا حالا سابقه نداشته فشار و ناراحتیام به این حد برسه،

از طرفی من به ندرت خواب می بینم

و قریب به نود درصدشون هم در روزای بعدش برام عیناً رخ می ده.

جالبه، دیشب خوابت رو دیدم

با هم بودیم. خوشحال بودیم هردمون،

انگار زمان به عقب برگشته بود،

به روت نیاوردی که چند ماه پیش...منم چیزی درباره اش ازت نپرسیدم...

هی میخواستم بهت بگم یادته بهت گفته بودم: اگر... و حالا که بهت ثابت شد، با اینکه تو...

اما باز غرورم اجازه نمی داد.

انگار اومدنت هماهنگ شده بود، واسم جالب بود منم پذیرفته یودم

فراموش کرده بودم، و به فکر بقیه ماجرا بودم...

 

این خواب خیلی واسم عجیب بود

 

 

منو بهار با هم اومدیم

بسمه تعالی

با سلام به همه دوستان

إ اول سال نو شده، بهار اومده، سال نو بر همه مبارک و امیدوارم سالی سرشار از موفقیت، شادی و سلامتی براتون و برامون باشه و بهترین ها رو واسه همه آرزو دارم.

داشت یادم میرفتا، دوووووووووم، من اووووووووووممممممممممددددددددددممممممممم

معرفی سایت

سلام به همه دوستان یه سایت خوب پیدا کردم دیدنش خالی از لطف نیست سایت زیر رو ببینید: http://didebina.com زندگی تون رو تغییر میده

دو روز رؤیایی من

 

روزهایی تو زندگی آدم هستند

 

که حاضری نیستی با چیزی عوضش کنی

 

و به عبارتی معنی خاصی به زندگیت میده

 

رؤیایی ترین روز زندگی من

 

یازدهم فروردین ماه ۹۳ بود

 

از اوان رؤیایی تر، میشه روز

 

سی ام خرداد ماه ۹۳

 

خبری آمد...

 

خبری در راه است...

من که باورم شد

 

من که باورم شد

تو رو...

نمیدونم

ولی

باور کن

جلو روی تو بودا...

 چهارصد و پنجاه میلیون

تومان

چک دادم

بزنم پس کله ات

ببینی خواب نیستی

دیدی خواب نیستی

هههههههههه

 

سر گیجه شدید


روزها شب میشه


شب ها روز میشه


نمیدنم چرا هر چی میگذره


من بشتر حرف مردم رو نمی فهمم


هم سنیم، هم کیشیم، همکاریم و...


اما هر چی بیشتر میگذره بیشتر نمی فهمم حرفاشون رو


کاش نفهمیدن بود کاش...


به قول شاعر " آرامش در نفهمیدن هاست"


ولی


از این حرفا، تصمیمات، افکار


سر گیجه شدید میگیرم


در حد بی هوشی


باور کن 


موندم


جرم ِ من هم عاشقی ست

آری


جرم ِ من هم عاشقی ست


آری اما


      آنكه آدم هست و عاشق نیست،


                                            كیست ؟


زندگی بی عشق


                  اگر باشد


                            همان جان كندن است


دم به دم جان كندن ای دل


                         كار دشواریست،


                                                نیست ؟

 


قیصر امین پور


http://ghambarak.blogfa.com


فراموش


یه بار بیا دست روی قلبت بذار


تالاپ تولوپ، تالاپ تولوپ


به هیچ چیز فکر نکن جز صداش


حس کن با اون زنده ای 


اگر اون وایسای، تو با دو رفتی


آروم میشی از همه چیز


سبک میشی


پرات باز میشه 


اینجاست که حس پرواز رو داری


حتی با همه تعلقاتت


حتی تعلق به همون قلبت


از ماست بر ماست شد:


امروز با این توجه


دیگه رنگ باخت


طفلک آرومِ آروم شد


به جای منت و قللک، ساعت شد


حالا دیگه نازخر شده


شیرین و دستمال بدست و زین به پشت


باشه اینم فقط به خاطرت


یادم تو را فراموش،


ف ر ا م و ش


اسفندیار

بیا مرا ببر ای عشق


بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر


                              مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر


مرا به حیطه ی محض حریق دعوت کن



                              به لحظه لحظه ی پیش از شروع خاکستر



به آستانه ی برخورد ناگهان دو چشم



                              به لحظه های پس از صاعقه، پس از تندر



به شب نشینی شبنم، به جشنواره ی اشک



                              به میهمانی پرشور چشم و گونه ی تر



به نبض آبی تبدار در شبی بی تاب



                              به چشم روشن و بیدار خسته از بستر



من از تو بالی بالا بلند می خواهم



                              من از تو تنها بالی بلند و بالا پر



من از تو یال سمندی، سهند مانندی



                              بلند یالی از آشفتگی پریشان تر



دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد



                              مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر


 

قیصر امین پور

http://ghambarak.blogfa.com