سلام
از روزی که شنیده ام دربین ما هستی به همه سلام میکنم.
«السلامُ علیک یا صاحب الزمان»

از روزی که شنیده ام دربین ما هستی به همه سلام میکنم.
«السلامُ علیک یا صاحب الزمان»

امروز را باید شاد بود. تنهایی شاد بودن هم هیچ مزه ای ندارد؛ دوست دارم امروز را در کنار همه به شادی بگذرانم. اولین شادباش را به امام زمانم میگویم برای میلاد امام علی علیه السلام. دومیش را به پدرم که دوست داشتنش قدر و اندازه ندارد که قهرمانِ زندگیم است. سومیش را به همسرم که دنیای من است و مردِ زندگیم. چهارمیش را به خودم تبریک میگویم ب مناسبت روز معلم.
+ دوست داشتم امروز را در مسجد بودم و معتکف میشدم به خاطر ریحانه اعتکاف در منزل را برگزیدم.
بقیه ی شادباش ها را به همه مردم دنیا میگویم. شاد باشید
ساعت 9:43 صبح پنجشنبه ی سوم اردیبهشت 1394 درست وقتی که مدرسه ی محل کارم دانش آموزان را به اردو می برد , درست وقتی که دانش آموزان به فکر خوشی و شادی و تفریحشان بودند , درست وقتی که داشتم لقمه های کوچولو کوچولو برای ریحانه ی نازم میگرفتم , درست وقتی که شور زندگی در من و ریحانه و خیلی های دیگر موج می زد ...
زنی 49 ساله تحمل این زندگی برایش سخت بود و عجولانه نقطه ی پایان زندگیش را بر بالای برج میلاد گذاشت ...
و شاید آب از آب هم تکان نخورد!
متاسفم .
+ یک وقتی بود مادرها در مراسم عزایی روضه ای جشنی جایی دختری را میدیدند و خوششان میامد و پرس و جویی میکردند و خواستگار میرفتند برای آقازاده اشان و دختر با صدای مادر چایی می آورد و ... رسم و رسوم و آدابی داشت برای خودش این ازدواج! به عروس میگفتند با لباس سفید بری و با کفن سفید از خونه شوهر برگردی.
+ یک وقتی هم بود دختر و پسر همدیگر را میدیدند و از هم خوششان می آمد و بعد هم خواستگاری میرفتند و خانواده ها هم با هم آشنا می شدند و رسم و رسوم و آداب و ... لباس سفید و کفن سفید و ...
+ یک وقتی هم شد که دختر و پسر همیدیگر را نمیدیدند بلکه به طریقی فقط با هم صحبت می کردند و خودتان در جریان هستید ... بعد هم وعده و وعید(دروغ و راستش را کاری ندارم) و خواستگاری و رسم و رسوم و لباس سفید و ... به هر حال اگر کلکی در کار نبود ازدواجی صورت میگرفت!
+ یک وقتی هم هست که دختر و پسر همدیگر را می بینند توافق می کنند خانه میگیرند با هم زندگی میکنند ... نه لباس سفیدی در کار است نه رسمی نه رسومی نه آشنایی ای نه خانواده ای ... فقط با هم زندگی می کنند بچه دار می شوند ولی نه عقدی در کار است نه صیغه ای نه مهریه ای ... سفید بخت هم نمی شوند حتی! فقط سفید ازدواج می کنند! اسم این زندگی را ازدواج سفید گذاشته اند.
شاید این موضوع ها را میدانستید ولی خواستم بگویم کم نیست این جور زندگی ها!
+ علت یابی به عهده ی مسئولین بخش مسکن و وام های ازدواج و وزیر کار و مدیران مملکت و مبلغان اسلام
و از همه مهمتر پدر ها و مادر ها
یا فاطمه (س) با نام تو آغاز میکنم سال جدید و پست جدید را و چقدر خوش بحالم است که دخترم نام تو را دارد.
+ خودم هم میدونم فضای نائب 59 رو با عکس های این فسقلی قاتی پاتی کردم
+ اونایی که ندارن ایشالا سرشون بیاد اونوقت میبینن که نه تنها فضای وبلاگشون از عکس های دخترشون پر میشه بلکه همه ی فضاهای مجازی و غیرمجازیشون و حتی خواب و خوارک و کار و زندگیشون هم میشه همین فسقلی ها.
+ آرزو میکنم همه مجردها امسال به خیری سروسامون بگیرن
+ آرزو میکنم دخترم عاقبت بخیر و عافیت بخیر بشه
+ آرزو میکنم همه مریض ها شفا پیدا کنن
+ آرزو میکنم دخترم همواره مورد توجه امام زمان (عج) قرار بگیره
+ و آرزو میکنم امسال سال ظهور امام عصرمون باشه
آمین
در پی مطلب پیشین یعنی «تومن های نسبتا حلال» به مورد خیلی جالبتری برخوردم! دیروز برای خرید پماد ماهی برای درمان سوختگی دستم به داروخانه مراجعه کردم. وقتی داروخانه چی پماد را تحویل داد قیمتش را 2500 تومان گفت در صورتی که روی جعبه 2200 تومان درج شده بود. برای همین محترمانه گفتم آقا روی جعبه 2200 نوشته شده است. ولی جناب نسبتا دکتر پاسخ داد اونو ولش کن قیمتش 2500 ه! منم که زیر حرف زور هیچ وقت نمیروم گفتم روی قوطی قیمت مصرف کننده نوشته شده و مصرف کننده من هستم.جناب دکتر اخمی کرد و نگاهی به مشتری ها انداخت و گفت نمیخوای خوش آمدی!
و من خوش رفتم :) رفتم سراغ تلفن و با 124 تماس گرفتم تا این گرانفروشی را اعلام کنم. ولی مسئول پشت خط جواب داد که برای مورد های غذا و دارو باید با معاونت غذا و دارو تماس بگیرم. از 118 شماره معاونت را پیدا کردم - 04134421924 - ولی این شماره دائما اشغال است و فقط بوق بوق میکند.احتمالا فعلا کسی در دسترس نیست تا پاسخگو باشد.شاید هم رفته اند برای پیشواز تعطیلات عید نوروز ... علت این بوق بوق های مکرر و 24 ساعته برایم هنوز آشکار نشده.
+ جالب اینجاس اکثر آدم هایی که گرانفروشی میکنند عصبانی و بداخلاق هستند.
+ جالبتر اینجاست که وقتی اعتراض میکنی بقیه مشتری ها با تاسف نگاهت میکنند.
+ بدتر اینست که بچه خطابت میکنند! قابل توجه شما من بچه نیستم تازشم خودم یه بچه هم دارم :)
میخواهم رک باشم. ما خیلی وقت است به گرانی عادت کرده ایم. یک جورایی برایمان عادی شده است که صبح بیدار بشویم و ببینیم نرخ برخی چیزها گران تر شده است. کسی هم انگار اعتراضی ندارد. امسال نرخ تاکسی به گفته رئیس تاکسی رانی 30 درصد افزایش یافت. یعنی مسیرهای کوتاه که 300 تومان بود باید میشد 390 تومان ولی چون دوره ده تومانی گذشته راننده ها 400 تومان میگرفتند و اگر کسی 400 نمیداد چون دویست تومانی و صدتومانی پول خرد است و رانندگان هیچ وقت پول خرد ندارند مسافرین باید از 100 تومان خودشان میگذشتند! اینقدر این کار تکرار شد تا اینکه بعد از چند مدت نرخ مسیر کوتاه به 500 تومان عادت مردم شد! همین دیروز برای قلقلک دادن راننده تاکسی ای 400 تومان دادم و با تعجب بسیار عکس العمل وحشتناکی از طرف ایشان دیدم. راننده با اخم زیاد گفت خانووووووووووووووم 500 تومان میشه! منم خودم را زدم به اون راه و با لبخند گفتم از کی تا حالا؟! راننده هم با اخم گفت انگار شما اهل این شهر نیستی! گفتم من اهل این شهرم ولی اهل پول زور دادن نیستم برای اثبات حرفم هم میتونیم بریم اداره تاکسی رانی یا حتی میشه با یه تماس مشکل رو حل کرد. به اندازه کافی هم وقت داشتم که به این مسئله رسیدگی کنم. یکی از مسافرین گفت ای خانوووم هر روز تو این مملکت شاهد میلیاردها کلاهبرداری هستیم هر روز به بهانه های مختلف شرکت های زیادی پول مردم رو میخورن یکیش همین پدیده شاندیز! یکی دیگر از مسافرین گفت من که عادت کردم اگه روزی پولم رو نخورن شب عذاب وجدان میگیرم و هممون خندیدیم. به مقصد که رسیدم راننده آهی کشید و گفت تمیز زندگی کردن سخت شدهفقط در یک مسیر کوتاه تاکسی 110 تومان اضافه گرفته میشود و کسی نظارتی به این جور پول خوری های ریز ندارد. حق هم دارند پول های کلانی دارد در این کشور به جیب مفت خورها میرود.
بیدارتر که شویم ، این مسئله حل خواهد شد.
ریحانه : مامانی کجایی؟ چرا پست نمیذاری؟!!!!!!!
مامانی: اعصابتو بخورم عسیس دلم 


ریحانه: 
مخاطبین: 

چند روزیست وقتی به خواب عمیق میرود لبهایش را به حالت بغض جمع میکند و با گریه از خواب بیدار میشود. من هم بغضم میگیرد که نکند در خواب به کربلا میروی و هم درد علی اصغر (ع) میشوی! نکند حرمله تو را هم .... وای! تصور چنین تصویری برای ریحانهی سه و نیم ماهه برایم وحشتناک است! من که دل رباب ندارم!!!
امشب همه حرفهای دلم را پیشانی بند ریحانه میزند ...
من دل حضرت رقیه (س) را هم ندارم ...
زیباترین تقعر رو به پایین لبخند توست « ریحانه ی من » .
روز دختر مبارک