تویی که نمی شناسمت 1-3
و بعونه...
هان ای غریبه دوست داشتنی ام...
می خواهم برای تو بنویسم... برای تو... از تو ... با تو... در تو و تمام حرف های اضافه ای که تو متممشان باشی...
گاهی باید بدانی که بودن و نبودنت برای دنیا فرقی نمی کند... در این دنیای سراسر مجاز، این خطوط آشفته من نه دلیل می خواهد، نه مخاطب. برای ما، هر دو کافیست که این خطوط مثل شریان های خونمان به هم پیوند یابند... بی هیج نظم و قاعده... بگذار حرف های در گوشیمان آنقدر برای دیگران گنگ باشد که تاب نیاورند غرق شدن در پیج و تاب مفاهیمش را... آنوقت بی هیچ مزاحمی برایت آواز می خوانم... آوازی از سر عشق... عشقی که میان ما هر دو جاریست...
بیا جلوتر... اینجا گوش های غریبه زیادند... ادامه اش را باید فقط با تو بگویم، اسمت کلید رمز تمام درهای بسته قلب من است...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تتمه:
۱- خدای من! پنهان می کنی ولی می دانم دست محبتت روی سرم نیست... سایه ی رحمتت هست ولی من بنده ی بهانه گیر خودت هستم... تا دست بر سرم نگذاری و طعم بوسه ی شیرینت را نچشم خواب به چشمم نمی آید... تو را به خودت قسم که بیا... بی پناه تر از آنم که به دیگری واگذاری ام...



.jpg)





تولدت مبارک عزیزترین من

من از مجاورت یک درخت می آیم