خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

بشنود دوستش از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

 

خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ

بین دعوای پدرمادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق

که پراز چشم بد و تهمت مردم شده است

 

خسته مثل پدری که پسر معتادش

غرق در درد خماری شده فریاد زده

مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس

پسرش پیش زنش برسراو داد زده.....

 

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم

دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند

زنش اما به قسم خوردن ان مشکوک است

 

خسته مثل پدری گوشه ی اسایشگاه

که کسی غیر پرستار سراغش نرود

خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که

عید باشد.....نوه اش سمت اتاقش نرود

 

خسته ام! کاش کسی حال مرا میفهمید...

غیراز این بغض که درراه گلو سد شده است

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید

در پی معجزه ای...راهی مشهد شده است....

 

سلام بد از اطرافیانم رنجیدم.....نشناخته قضاوتم کردند....قضاوتی که برام گرون تموم شد .....دلم سخت گرفته 

سلام


امروز روزه سپندار مزگان(روز دوستی اریایی ها)به همه تبریک میگم امیدوارم دوستم بمونید و


از دوستی بامن پشیمون نشید

تا حالا دقت کردید....


هر شب به رختخواب میرویم،ما هیچ اطمینان نداریم  که فردا صبح زود برمی خیزیم ، با این حال ساعت را برای فردا کوک میکنیم ، این یعنی  امید


کودکی یکساله ای را تصور کنید، زمانیکه شما اورا به هوا پرتاب میکنید،او می خندد،چرا که او میداند که شما اورا خواهید گرفت، این یعنی  اعتماد


روزی تمام روستاییها تصمیم گرفتند ،تا برای بارش باران دعا کنند،در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند، تنها پسر بچه ای باخود چتری داشت، این یعنی  ایمان


امید،اعتماد، ایمان رااز "دستان مهربان خدا" براتون ارزومندم.....


میخوام برم.....

دوست دارم بروم سربه سرم نگذارید


گریه ام را بحساب سفرم نگذارید


دوست دارم به پابوسی باران بروم


اسمان گفته که پا روی پرم نگذارید


انقدر ایینه ها را به رخ من نکشید


این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید


چشمی ابی تراز ایینه گرفتارم کرد


بس کنید این همه دل دوربرم نگذارید


اخرین حرف من اینست، زمینی  نشوید


فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید........


سهراب سپهری

نه تو می مانی و نه هیچیک از مردم ابادی


به حباب نگران لب یک رود قسم


وبه کوتاهی ان لحظه ی شادی که گذشت


غصه ها هم میگذرد


ان چنانی که فقط  خاطره ای خواهد ماند.........


لحظه ها عریانند


بر تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز....



عشق من سهراب سپهری

فروغ فرخزاد


واقعیت باران

تلنگر کوچیکی است باران


وقتی فراموش میکنیم که


اسمان کجاست؟!!!


ی روز میرسد....


یک ملافه ی سفید پایان میدهد...به من ...


به شیطنت هایم ...


به بازیگوشی هایم...


به خنده  های بلندم...


روزی همه با دیدن عکسم بغض کنند و بگویند


دیوونه، دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده.....


......

به قول سهراب؛


دلم به اندازه ی یک ابر بهاری گرفته.....


جمعه ها خیلی دلم میگیره