یادی از آنگ
یک روز دوستم دانیال که از دوستش جدا شده بود اومد و ازم آهنگ غمگین کرفت منم حدود ۴ کیک آهنک داشتم ولی فلش اون ۲ کیک بود خلاصه بهش دادم رفت و خونه گوش کرد فردای اون روز دیر اومد مغازه یموبایل سازیش کنار دفتر فنی مهندسی منه رفتم که از باباش سراغشو بگیرم چیشده همون لحظه گوشی اون یکی دوستم که از من بیشتر با دانیال رفت و آمد داره زنگ خورد-صدای زنگش آهنگ حمیرا بود سعید هم چون بابای دانیال از آهنگهای قدیمی خوشش می اومد دوباره گذاشت و گفت آهنگو حال کن-بابای دانیال میدونی چی جواب داد؟
گفت:سعید جمع کن دیشب دانیال یک فلش کامل آهنگ غمگین آورده بود منو مامانش و خواهرش و داداشش با گریه خوابیدیم و دانیال تا ساعت ۶ یکسره گریه میکرد با شنیدن این آهنگها
من خنده ام گرفت و چند تا آهنگی رو که بلد بودم برای بابای دانی خوندمو گفتم اینها گفت تو از کجا میدونی گفتم خودم بهش دادم و هنوز دارم قرار که امروز هم بیاد بگیره!
بابای دانی قسمم داد که ندم ولی گفتم دیر شده آخه بهش قول دادمو رفتم
زمانی که دانیال خواست آهنگ بکیره بهش گفتم نمیدم چون چشمهاش قرمز شده بود حسابی اصلا باز نمیشد.الانم نمیدونم این قربان محمد نامرد چکار کرده این آهنگهارو همه اش کم شده چون مهندس این مغازه اونه من هم شاکردش البته همه کاره و هیچکاره نمیتونم بهش چیزی بگم
ولی کم کم ژیدا میکنمو گاهی میزارم براتون برین گوش کنین.خیلی خوبه
الانم یک سری آهنگ قدیمی براتون میزارم





