لینک
سلام دوستان وهمراهان همیشگی در این لینک دلنوشته هایی از خودم می باشد از حضورو همراهیتان خوشحال می شوم.
سلام دوستان وهمراهان همیشگی در این لینک دلنوشته هایی از خودم می باشد از حضورو همراهیتان خوشحال می شوم.
میلادمان مبارک میلاد این جدایی
نفرین به روزرفتن پایان اشنایی
باید بهار بی تو پائیز وار باشد
یک عاشق شکسته که مانده درعزایی
تبعید می شوم دردنیای تلخ اندوه
وقتی من وتو تنها...! وقتی که نیست مایی
هم صحبتی نداردچشمان بی قرارم
میخواند از نبودت بی هیچ هم صدایی
دق کرده واژه هایم تاکی سکوت وگریه!؟
باید نوشت درشعر سنگی ترین خدایی !!
سرمیکشم خودم را سمی شده وجودم
تامرگ نیست راهی مرگی که هست رهایی
باشد قرارمان در زیر درخت سیبی ...
که خورد آدم از آن وقتی که شد هوایی !
پائیز 92
فرصتی بده تا من با تو هم قدم باشم
درنگاه آدم ها، ننگ ومتهم باشم
دختری که میگوید شعرهای بی پروا
آبروی ابیات وحرمت قلم باشم
یک فرشته ی عاشق دربهشت آغوشت
هستی پراز بودن دردل عدم باشم
ازجداشدن بگذر درعبوربی فرجام
تادلیل شادی ها برعلیه غم باشم
باتمام احساست دعوتم بکن تا من
صادقانه مهمان عشق تازه دم باشم
فرصتی بده دریا
درتهاجم طوفان
یک شناگر قابل ناجی دلم باشم
پائیز92
وقتی نمی فهمد کسی معنای حرفش را
باید بگوید رازهایش را دل شب ها
مجهول ماند دور ازاین چشمان هرجایی
آوازتلخی در و جود خود کند برپا
روزتولد نامه ی مرگش به دستش بود
تبعید شد دربرزخی تاریکترازاغما
چشمان لالش قدرت شرح وبیان دارد
زخم عمیقی درسکوتش می کند غوغا
رویای او یک بختک پیچیده است انگار
درلابه لای خوابهایش می شود پیدا
بوی تعفن میدهد دنیای بی رنگش
آنجاکه انسان می شود مانند یک کالا
درحاشیه مانده است متنی که پراز معناست
هرواژه می گرید دراین حال پراز سودا
شکل عدم دارد دراین هستی نخوت بار
خسته است از اجبار ماندن دردل دنیا
اما یقین دارد که روزی می شود جاری
آرام وآهسته به سوی خانه اش دریا...
92تیر
آرامشم نبودی دردم نباش لطفا"
از این قفس رها شواجبار نیست ماندن
شاید نگاه آخر زخمی به جا گذارد
یک یادگارساده پیشت بماند از من
درفال قهوه دیدم یک راه بی نشان را
راهی که بود درآن شوقت برای رفتن
تلقین بس است دیگر تو عاشقم نبودی
انگار بسته بودم دل را به بند دشمن
درعمق چشم هایت پائیز طعنه میزد
برفصل سبزوپاکم ای کاش می شدی زن...!
من مومن تو بودم معبود پرغرورم
ای مردحرمتم را درزیر پای مشکن
تابستان92
ماهی مشتاقی که دریا مقصدت بود
حالاشدی یک مرده ای دربستر رود
نوشیده ای تا انتها یک استکان مرگ
شاید رها باشی از این دنیای نابود
اینجا جهنم را گرانتر میفروشند
وقتی بهشتی نیست درافکار مسدود
دستان ابراهیم خود بت می تراشند
تاجانشین باشد برای تخت نمرود
تسبیح وسجاده فقط تزویر شیخ است
محراب را باروح بیمارخود، آلود
دنیای بی رنگی که با صد رنگ آمیخت
گم شد میان همهمه ها درپس دود
تک طعمه ای درجنگلی وحشی همین است
انسانیت مرده است با تیغ زر و سود
شهریور92
ازمن نخواه که از تو اسطوره ای بسازم
هرجا که می نشینم با یاد توبنازم
درجنگ حس ومنطق دراین نبرد شیرین
تسلیم عشق باشم دشوارتر ببازم
باهرنفس فقط توعمر دوباره باشی
حتی اجل بیاید من سوی تو بتازم
ازمن نخواه بمانم درقصه ات پری وار
عریان شوم برایت درانتها تو بازم...!
اینجا فقط دروغ است درصورت صداقت
باید فرود آیم وقتی که در فرازم
ای شاه کار خلقت خالی تر از سکوتم
معنا بده به روحم حالا که پر نیازم
دستان سردو تنها دریک قنوت خیسم
باید تورا بخوانند دربهترین نمازم
تیر92
مدتی هست که آفت زده بر افکارم
بی صدا دردل شعرم بخدا ،می بارم
حال وروزم شده مانند زنی آواره
سایه ام نیز دهد هرشب وروز آزارم
دست تقدیر چرا مشق مرا خط زده است؟!
آه... از این همه بی رحمی آن بیزارم
صبر از دست من عاجزشده است اما من
ازشکیبایی خود حس تنفر دارم
زندگی فلسفه ی بودن درثانیه هاست
لحظه ها بی تب وترد ید کشد بردارم
کاش از باور این بختک افلیج کسی
بانگاهی نگران باز کند بیدارم
دائما درگسلم ساده فرو می ریزم
من همان زلزله ام یاکه همان آوارم
مرداد۹۲
ترانه بودوتمنای هر هجا ازتو...
که مانده حرف نگفته فقط بجا ازتو
به حکم ثانیه ها درعذاب افتاده
زنی شکسته که دارد فقط چرا از تو ...!؟؟
نگاه پنجره ها هم چقدر سنگین است
درازدحام نبودت ومن جدا ازتو...
شب از تهاجم افکاردرهم آمیزد
وقصه ها بنویسد ستاره ها از تو
صدای خسته ی باران بهانه ی بغض است
خبر نمیدهد اما یک آشنا از تو
خرداد۹۲
تاوان سختی بود دفن آرزوهایش
جان می سپرد هنگام تشییع ها رویایش
درفالهایش روزها تاریکی محض است
خورشید هم پوشانده از او رد هر پایش
دنیا ندارد طاقت حجم نگاهش را
خوابیده دردی منجمد درچشم زیبایش
طول خیابان بوق های ممتد هرزه...
گرگان وحشی درکمین گاهان فردایش
گم میشود با انزجاری در هم آغوشی
درمنجلابی سخت باید کرد پیدایش
افکار او درخلوتش سرمی دهد فریاد
شاید خدا ناجی شود در عمق سودایش
تقدیر را بروفق حالش خط زند این بار
دردفترش از نو نویسد متن انشایش
یک مریم دیگر پدید آید دراین برهه
تابی پدر زاید دوباره او مسیحایش
تیر92