
سلام دوستان.....
به وب من و عشقم خوش اومدید.
از همه ی دوستانی که از وبلاگ ما بازدید می کنند واقعا ممنونم و در
اینجا باید بگم که این وب چند تا قانون داره که در اینجا اون ها رو
قید می کنم.
اول از همه اینکه توی این وب به هیچ عنوان هیچ وبلاگی لینک نمی
شه اما به همه ی دوستان عزیز و گلی که محبت می کنند و به ما سر می زنند سرمی زنیم.
دوم اینکه هركسي نظر خصوصي گذاشت عمومي ميشه پیشنهاد تبادل
لينك ودوستي و چت در یاهو و سایت های ديگر رو لطفا نذارید چون
نخونده اون نظرات رو پاک می کنیم.
و در آخر از همه ی شما دوستای گلم که محبت کردید و به ما سرزدید
تشکر می کنم و امیدوارم که پایدار و موفق باشید.
دوستان سلام دوباره به همه ی شما عزیزان.
ممنون از همه ی شما عزیزان که به ما سر می زنید و قدم به کلبه ی عشق ما می ذارید.
نکته ی دیگه ای بود که این چند وقت ما زیاد باهاش برخورد داشتیم
و هنوز هم این مشکل رو داریم این هست که برای بعضی دوستان
سوتفاهم پیش اومده در صورتی که ما با وب حسرت دیدار هیچ نسبت
و ربطی نداشته و نداریم.پس لطفا در این مورد دیگه کامنت نذارید.
ممنون از شما عزیزان که وقت می گذارید و به ما سر می زنید.

وقتی مرا بغــــــــل میکنی
چنان جاذبه ی آغوشـــــت
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند
که روحم به پــــرواز در می آید…


شبا موقع خواب عشقت سرشو بذاره رو دستای
مردونت…..با موهاش بازی کنی….
چشماشو ببوسی…..اروم اروم تو بغلت خوابش
بگیره….ولی تو هنوز بیداری…
دوست داری فقط نگاش کنی….همینطوری که داری نگاهش میکنی….اشکات سرازیر بشه….تو دلت پیش خودت بگی….
نباشی ….میمیرم…..

لحظه قشنگيه وقتي اوني که عاشقشي از پشت بغلت ميکنه...
دستاشو حلقه ميکنه دورتو..
نفساي گرمش ميخوره به گردنت و آروم زيره گوشت زمزمه مي کنه : " دوستت دارم
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم.. با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر سادهای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد…
در تن سفید و نازکش دوید خون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانههای اشک کاشت.
