بعد از 4ساااال

وااای یادش بخییر.وب گردیم دنیایی داشت اون موقع.قشنگ ازین وبلاگ خاک بلند میشه کنکورمو شرکت کردم..دانشگاهو قبول شدم...فارغ التحصیل هم شدممم از اون دانشگاه.الان ترم آخر کارشناسیم ولییی تازه همین امشب یادم اومد که یه وبلاگیی بووود. فک  میکردم این وبلاگو حذف کردم. ولی خداروشکر پا برجاست.

با آرزوی بهترین هااا واسه همهههه

چند ماه دیگه میام ! ;)


سلام دوستان .

امیدوارم که حالتون خوب باشه .

می دونم که خیلی غیبت دارم . ولی باید ببخشید , چون امسال سال آخرم درسام خیلی فشرده ست و هم اینکه کنکور دارم.. منم که بچه درس خون !!!!!! :D    (بشنو ولی باور نکن! :D)

بعد از کنکور سعی می کنم جبران کنم .

 

براتون آرزوی موفقیت و شادی دارم .

 

یا علی

"یاد خدا "


آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک  تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما ... (نمل-79)

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکند و رهایت نکرد ، به من امیدوار باش .. (زمر-53)

آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی ، به یاد قیامت باش .. (فاطر-5)

آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن .. (فاطر-30-29)

آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم .. (غافر-60)

آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان .. (طه-14)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد ، یاد من باش که همواره به یادت هستم .. (بقره-152)

آنگاه که روحت تشنه ی نیایش و راز و نیاز است ، آهسته مرا بخوان .. (اعراف-55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه ی توست ، به من پناه ببر .. (مومنون-97)

آنگاه که لغزشها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است .. (قصص-67)

"او دوستمان دارد ؛ دوستش بداریم ... "

" مامان  , بابا ... “


                    " این مطلب فقط برای خنده است .

 

چرا میگن بچه ننه ؟ چرا نمی گن بچه بابا ؟

 

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من غذا می خوام .

-         باشه !

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من از اون لباس خلبانیا می خوام .

-         باشه !

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من محبت می خوام .

-         قربونت بشم ...!

-         مامان ...

-         جونم ؟

-         من شوکولات آناناسی می خوام ...

-         باشه !

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من یه خط موبایل می خوام با یه گوشی شیک ...

-         چشم !

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         برام میری خواستگاری ؟

-         بله عزیز دلم .

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من از ازدواج پشیمون شدم , بی خیال !

-         اواااااااااااااا خب باشه !

-         مامان ...

-         بعله ؟

-         من کوفته تبریزی می خوام .

-         چشم .

-         مامان ...

-         جونم ؟

-         مامان ... حالت خوبه ؟

-         آره !

-         مامان ...

-         چی می خوای عزیزم ؟

-         دوست دارم ... خیلی ...

 

بقیه شو بدو برو ادامه مطلب بخون .. بریااااااا ..!!

بدو ..

ادامه نوشته

یه دوست واقعی ، یه دوست معمولی

سلام به همه ی دوستای عزیزم ..

حالتون خوبه ؟

اول از همه یه تشکر ویژه دارم از همه ی دوستای خوبم که توو این مدتی تقریبا" طولانی که پست جدید نداشتم ، بهم سر می زدن و نمی ذاشتن این وبلاگ سوتو کور بمونه ..

خب ...

حالا ...

پست جدید ..!

فقط ...

مثل همیشه ..

نظر یادتون نره ..!! ;) 

 

یه دوست واقعی ، یه دوست معمولی

 

ü     یه دوست معمولی وقتی میادخونت،مثل مهمون رفتار میکنه.

یه دوست واقعی در یخچالو باز میکنه و از خودش پذیرایی می کنه.

ü     یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده.

یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه.

ü     یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه.

یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اونها رو تو دفترش داره.

ü     یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت میاره.

یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیر تر می ره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور کنه.

ü     یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی.

یه دوست واقعی می پرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟

ü     یه دوست معمولی ازت می خواد راجع به مشکلاتت با هاش حرف بزنی.

یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت رو حل کنه.

ü     یه دوست معمولی وقتی بین تون بحثی میشه دوستی رو تموم شده می دونه.

یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ می زنه.

ü     یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره.

یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی.

و بالاخره !!

" یه دوست معمولی این حرف رو می خونه و فراموشش می کنه ، اما یه دوست واقعی می خونه و بهش عمل می کنه. "

جمله های جالب ...

به نام خدا ...

     

   انسانهاي بي هدف مجبورند تمام عمر براي انسانهاي هدفمند کار کنند

        يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

        عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود، عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود، شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر، مهربانی حاکم کل مناطق می شود

        هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

        سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است

        سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

        اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود

        گل اگر خشک شود ساقه اش مي ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش مي ماند

        آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

        ارزش تو به اندازه آن چيزي است که به آن دل مي بندي پس مواظب باش که به کمتر از بي نهايت ، دلبند نشوی

        عده ي زيادي هستند كه منتظر خوشبختي هستند. اما غافل از اينكه قانون طبيعت برعكسه اينه. اين ”خوشبختيه“ كه منتظر ماست. زيرا ما خالق او هستيم

        یادمان باشد خطوط قلبمان را زیاد اشغال نکنیم شاید خدا پشت خط باشد

 

 

 

بدو برو ادامه ی مطلب بقیه شو بخون ... بدو بدو ...!!

ادامه نوشته

آیا می دانید ؟

به نام خدا

آیا میدانید ؟؟!!!

آیا میدانستید : شادمهر عقیلی یکی از نوازندگان رسمی واحد موسیقی سازمان صدا و سیما بود .

آیا میدانستید : محمد علی کشاورز بازیگر توانا سیمای ایران به تنهایی به تنهایی زندگی میکند .

آیا میدانستید : فرزند ارشد داوود رشیدی به نام فرهاد مدرک علمی پروفسوری دارد .

آیا میدانستید : پدر محمدرضا گلزار یک مهندس عالی رتبه ی ساختمان است .

آیا میدانستید : سیاوش خیرابی اصالتا" آذری بوده و از اهالی منطقه خیراب تبریز به حساب می آید .

آیا میدانستید : درنا مدنی یکی از بهترین دستیاران کارگردان درسینما دخترخانم رویا تیموریان است .

آیا میدانستید : ورود الناز شاکردوست به دنیای بازیگری کاملا" اتفاقی بوده و جایگزین هم دانشکده ای خود شده است .

آیا میدانستید : علی لهراسبی زمانی مربی سرود در کانون پرورش فکری کودکان بود .

آیا میدانستید : ملیکا زارعی (خاله شادونه) مجری برنامه های کودک خواهر مریلا زارعی بازیگر سرشناس سینماست .

آیا میدانستید : شهاب حسینی علاقه ی شدیدی به گویندگی رادیو دارد و یکی از آرزوهای او راه اندازی یک رادیو خصوصی در منطقه ی لواسان است .

آیا میدانستید : پدر رضا کیانیان عشق بازیگری بود . اما وقتی آقا رضا برای حضور پدرش در یک فیلم خوب پادرمیانی کرد درست یک هفته مانده به شروع کار پدر ایشان دار فانی را وداع گفت .

آیا میدانستید : مهران مدیری یک بیلیارد باز قهار است و تقریبا" هیچ کسی حریف او در اسنوکو نمی شود . درست برعکس چیزی که در مرد هزار چهره دیده اید .

آیا میدانستید : فاطمه معتمد آریا و حمید جبلی از عروسک گردانان مجموعه ی ماندگار مدرسه ی موش ها بودند .

آیا میدانستید : در صحنه ی تعقیب و گریز خانم افشار و محمد رضا گلزار در فیلم آتش بس زمین خوردن آقای ستاره کاملا" اتفاقی بوده و به همین دلیل مورد استفاده قرار گرفته است .

آیا میدانستید : اتومبیل شهاب حسینی در فیلم سوپر استار متعلق به خانم میلانی بوده و ایشلن علاقه ی زیادی به این ماشین دارد.(پرادوی سفید )

آیا میدانستید : احمد پور مخبر برای تست بازیگری پسرش سرکار عطاران رفته بود اما خودش قبول شد ! حالا پسرش مدیر برنامه های اوست .

 آیا میدانستید : حامد بهداد علاقه ی شدیدی به مارلون براندو دارد و در تمتم پیامک ها ی خصوصی خودش را براندو معرفی میکند .

آیا میدانستید : تنها سوپر استار ایرانی که اهمیت چندانی به نوع اتومبیل خودش نمی دهد خانم هدیه تهرانی است و او زمانی یک پراید سفید داشت .

آیا میدانستید : مرضیه برومند علاقه ی زیادی به بازیگری دارد و در چند ساخته ی خودش نقش کوتاهی بازی کرده است .

آیا میدانستید : داستان فیلم ارتفاع پست تفاوت های بسیار زیادی با داستان واقعی آن دارد  و برخی از پرسنل امنیت پرواز از این بابت گلایه دارند .

آیا میدانستید : دیالوگ ماندگار تمام عمردیر رسیدیم در فیلم سوته دلان پیشنهاد جمشید مشایخی به مرحوم علی حاتمی بوده است .

آیا میدانستید : سعید پیر دوست و مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان در دوران مدرسه پشت یک نیمکت مینشستند و هنوز هم رفقای درجه ی یک هم هستند .

آیا میدانستید : تهمینه میلانی و سیروس مقدم هر دو دستیاران ویژه ی مسعود کیمیایی در دهه ی شصت بودند .

آیا میدانستید : مهران مدیری در سال های دور به اتفاق  دوستانش در جبهه ی جنگ برای تقویت روحی رزمندگان نمایش طنز اجرا میکردند .

 

آیا میدانستید :  شهاب حسینی به همراه نادر سلیمانی و سعید آقاخانی و...یک گروه تئاتر طنز داشتند که بارها در شهرستان ها برنامه اجرا کرده بودند .

آیا میدانستید : کویتی پور پس از انتشار موفق البوم غریبانه تبدیل به جدی ترین دشمن مجید رضازاده سازنده ی همان آلبوم شد .

 

آیا میدانستید :  بهنوش بختیلری زمانی که منشی صحنه ی فیلم مهرجویی بود هرگز تصور نمیکرد که روزی بازیگر شاخص طنز خواهد شد .

 

آیا میدانستید :  مهران مدیری کار سخت گردان عروسک ربات را در فیلم دیگه چه خبر را بر عهده داشت .

 

آیا میدانستید :  مدیر برنامه ی مهتاب کرامتی خواهر یک بازیگر معروف دیگر به نام سپیده اعلایی است .

 

آیا میدانستید :  مرحوم ناصر عبد اللهی اولین بار توسط اقبال واحدی کشف و در برنامه سفر نامه صبا به مردم معرفی شد .   


چطور بود ؟ خوشت اومد ؟


نظر یادت نره !!


حقه ی روز امتحان !!

به نام خدا....


سلام دوستای خوبم ... خوبید ؟ 


این داستانو بخونید ...به نظرم خیلی جالبه ... البته اگه تا حالا نخونده باشیدش !


یادت نره واسم نظر بذاری !


" حقه ی روز امتحان !! "


چهار تا دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به پارتی و خوش گذرانی رفته بودند و هیچ

 کدام آمادگی امتحان رو نداشتند روز امتحان به فکر چاره ای افتادند و حقه ای سوار کردن به 

این صورت که سر و روشون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هایشان در 

ظاهرشان تقیراتی بوجود آوردند . سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و مسئله رو با استاد 

اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه 

برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن

ماشین رو به  یه جایی رسوندن نش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی

از آنها اسرار و از استاد انکار ..... آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان 

اختصاصی برای این چهار نفر از طرف استاد بر گذاربشه ، آنها هم بشکن زنان از این 

موفقیت بزرگ ، سه روز تمام به امر شریف خر زنی مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد 

به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند ! استاد عنوان میکنه

به دلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجو ها توی یه 

کلاش بنشینند و امتحان بدند که آنها به دلیل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول 

میکنند . امتحان حاوی دو سؤال بود و بارم بندی از نمره ی بیست بود ؛


1-    نام و نام خوانوادگی : ( 3 نمره )


2-    کدام لاستیک پنچر شده بود ؟ (17 نمره )


الف) لاستیک سمت راست جلو


ب) لاستیک سمت چپ جلو


ج) لاستیک سمت راست عقب


د) لاستیک سمت چپ عقب



 

جالب بود نه ؟؟!!!


حالا بدو برو واسم نظر بذار !  (: 

 

" کمی بیشتر فکر  کنی شاید   خیلی  هم  بی ربط نباشد ......"

به نام خدا

سلام...حالتون چطوره...؟ امشب دومین پست وبلاگمو شروع می کنم ...


"کمی بیشتر فکرکنی شاید خیلی هم بی ربط نباشد"

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بودو بسته ای با خود آورده بود وزنش با خوشحالی مشغول باز کردنش بسته بود موش لبهایش را لیسید و با خودش گفت:کاش یک غذای حسابی باشد. اما همینکه بسته را باز کردند،از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود . موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت : « توی مزرعه یک تله موش آورده اند ، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است.... » مرغ با شنیدن این خبر بالهایش را تکان داد و گفت : آقای موش برایت متأسفم . از این به بعد خیلی  باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم تله موش هم ربطی  به من ندارد . میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سر داد و گفت : آقای موش ، من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله موش نیفتی ، چون خودت می دانی تله موش به من ربطی ندارد . مطمئن باش دعای من پشت و پناهت خواهد بود . موش که از حیوانات مزرعه انتظار هم دردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر سری تکان داد و گفت : من که تا حالا ندیده ام یک گاو توی تله موش بیفتد ! او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد . سر انجام موش نا امید از همه جا به سوراخ خودش  برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود ؟ در نیمه های همان شب ، صدای شدید بهم خوردن چیزی در خانه پیچید . زن مزرعه دار بلا فاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند . او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرد ه ، موش نبود ،  بلکه یک مار خطرناک بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد  ، مار  پایش را نیش  زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد . صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید فوراً او  را به بیمارستان رساند .  بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد . اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ،  گفت : برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست . مرد مزرعه دار که خیلی همسرش را دوست داشت ، فوراً به سراغ  مرغ  رفت و ساعتی بعد بوی خوش مرغ در خانه پیچید . اما هر چه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد . بستگان او شب و روز به خانه ی آنها  رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند . برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان غزیزش غذا بپزد . روز ها می گذشت و حال زن مزرعه دار روز به روز بد تر میشد . تا اینکه یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید . افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند . بنا براین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میمان های دور و نزدیک تدارک ببیند . حالا موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانات زبان بسته ای0 فکر میکرد که کاری به کار تله موش نداشتند !


نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی ممشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد ، کمی بیشتر فکر کن . شاید خیلی هم بی ربط نباشد .                  

                                      

راستی...یادتون نره واسم نظر بذارین .

اولین پست ...

به نام خدا 

سلام .... حالتون چطوره ؟ من امروز اولین پست وبلاگمو زدم ... خوشحال میشم بهم سر بزنید ...

برای شروع :


منو در گیر خودت کن 

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت روبه رو شه

بی هوا ، بدون مقصد

سمت طوفان تو می رم

منو در گیر خودت کن

بلکه آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من

پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن

با من که در گیر تو ام 

چشماتو از من برندار

من مات تصویر تو ام 

تو همین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا

تو جهان من همینجاست

تو همین جایی و هر روز

من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن

تا تو رو یادم بیارم



راستی یادتون نره واسم نظر بذارین