تو هم سرگردان شدی؟

تو هم بار سفر بستی؟

تو هم خسته خسته شدی؟

تو هم دیدی و ندیدی؟

تو هم شنیدی و نشنیدی؟

یا مبین

و چه سخته بی تو بودن و خواستن تو بدون تلاش

و چه درگیر بیهوده گی ها بودن آسان و به تو رسیدن سخت

یک آغوش گرم گرم از جنس آرامش لبریز عشق و تلاطم بودنت

و چه دم زیبای است

و این دم را قبل رفتن دم نصیبم کن

می خواهمت

حالم خوب نیست

نمی دونم چرا؟

خسته ام،کلافه ام و تو خوب می دانی

دلتنگ دیداری ایم که ازم دور شده

چه روزها و سافت هر چه کردم خاموش نشد

بر اثر خاموش نشدن دور شده ای از من

ای همراز نزدیک با ما مهربان تر باش

دوستت دارم

تو خود نفوذ کن در ذهن و جانت

تو خود روشن شو

دلتنگ که شی خواهی ماند در راه

دلتنگ که شی رنگ چشمات تیره شود

دلتنگ که شی سخت تر از همه

دلتنگ که شی خواهی روان شی

دلتنگ که شی دنیا هم تنگه تنگ میشه

من که نه توو در وجودم طغیان کرده ای

دلتنگ که شی دیگه دل دل نیست

دل شاد که شی دل دیگه دل نیست

دل ما چندی است که دگر دل نیست

بهونه گیر امروز شده و بیابان گرد نیست

چندی است که سکنی کرده و دل نیست

بر بوته ای دل بسته است و خودش نیست

چندی است که بر کوی دل است و نیست

چندی است که دل فرمان بردار نیست

ای جان دل تو کجای که دل نیست

بر دل و جان دگر فرصتی نیست

چقدر این روزا حقیقت را همه جا می‌شود فهمید

مطالب جدید سخن های تازه

همه هم در یک راستا

یعنی باز یک دوران دیگر است

نمی دانم

این روزها منم می گردم و می ببینم که همه می گویند

خدایا تو بگو حقیقت چیست؟

دو روز پیش جمعه تولدم بودم

امان از روزی که باید در ناکجا باد باشی و غم به دل بیافزای

خدا همین جاست لحظه به لحظه وقتی قلبی از عشق بلغزد

خدا همین جاست بین من و تو

ساده ساده عین من و تو

خدا همین جاست تو همین دقایق

خدا همین جاست تو لحظه بین نماز احساس و بارون

-----

خدا همین جاست پس چرا من آشفته شدم؟خدایا لحظاتی است در خود فرو رفته ام و امان از تمام تصمیماتی که می گیرم

خدایا کاش این سانسورگر ذهن نتایج وقایع را از ذهن پاک نمی کرد خدا روشکر کع این سانسورگر ذهن درد روحی را از ذهن پاک می کنه ولی ای کاش نتیجه را نگه می داشت تا دوباره دل شکسته و شکسته نشود.

چگونه رفته ام ز یادت که یادی نمی کنی

چگونه رفته محبت که لبخندی به رویم نمی زنی

چگونه رفته ای که چشم انتظار گوشه ای از اشاره توام

چگونه رفته ای به سکوت ممتد

چگونه رفته ای و همدل قلبم نشده ای

چگونه رفته ای و ندیدی بی تو چ تنها و سرگردان

چگونه رفته ای به سکوت ممتد

چگونه رفته ای و باور کنم که رفته ای

چگونه خلوت گزینم که خیالت برون نمی رود

چگونه طی شده روزهای بی تو

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی رفته ای که من بی تو به سر برده ام

کی رفته ای ز خود که من بی خود شدم

کی رفته ای بی خبر رفته ای

کی رفته ای از من غافل

دلتنگ توام منتظر توام و چشمانم جای تو خالی یست تا از چشمانم دنیا نگری جای توست در وجودم در تمام رگ ها و خون ها جای توست در دستهایم که توان بخشی جاس توست در پاهایم که حرکت بخشی جای توست در چشمانم که نظر کنی جای توست در قلبم که ظهور نور کنی با آیت موج خواستن باز زمن دوری باز من از تو دورم

با این همه عشق وصال ممکن نیست؟

با این همه کشش فراق کافی نیست؟

دوستت دارم عاشقانه جای توست در قلبم❤💕❤