قفس

یعنی دهان من  وقتی زبانم روی اسم" تو "قفل می شود . . .

حــرفـــهــاي دلــتــنگــي

‏ گــــاهـی ,

آنـــــــــقدر دلـتنگـــــت میشـــــــم... 

کــــه  اگــــــر بــفهمــــــــی  از نبــــودت خــجالــــــــــت مـــی کــــــشی ...

خدای من

 

خدای من خدایست که اگر سرش فریاد بکشم :

به جای دست رد به سینه ام ، نوازشم می کند و می گوید :

من که میدانم جز من کسی را نداری ...!

یه وقتایی

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه

که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتار سرد و تلخش یادت میره

وقتی با بی رحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه

روزها میگذرند

روزهـا میگذرندو من هر روز...دنیا را بیشتر میشناسم

عاقل تر می شوم و محتاط تر روزهـا میگذرند

و من هر روز... دنیا را بیشتر میشناسم عاقل تر می شوم

و محتاط تر دیگر کمتر رویا میبافم دیرتر آدمها را باور میکنم

کمتر از زشتیها تعجب میکنم بیشتر احساساتم را نادیده میگیرم

روزها میگذرند و من هر روز... بیشتر از دنیای سادگی ام فاصله می گیرم

ابــــرهـا 

گـاهـی پـرنــده مـی شوَنــد 

گـاهـی شکـل هـای دیگــــر 

و گـاه گـاهـی کـه بـه نُـدرَت  شبیـه ِ مـن مـی شوَنـد  مـی بـارنــــ

  لبریزم از سکوت،اما باکمی دروغ  فهمیده ام که عشقت سرنوشت من نبود 

   لبریزم از جنون،اما باکمی سقوط  فهمیده ام که اسمم در یاد تو نبود 

   لبریزم از تشویش،اما باکمی تشویق فهمیده ام که چشمت به راه من نبود

  لبریزم از گریه،اماباکمی سکته  آخ که فهمیدم درآغوشت،بوی من نبود

من…

با تمام ضعفها و نداشته هایم

با تمام اندک داشته هایم روزها و روزها در‌ کنارت بودم و ماندم…

در نیازت به عشق در نیازت به مهربانی ها در نیازت به شانه ای برای گفتن دردهای دل…

و تو آنچنان غرق بودنم بودی که فراموش کردی چه با من کردی! زمانی که روزها و روزها هفته و هفته ها در کنارم نبودی و تنهایم گذاشتی…

عجب مردمی داریم
نه دردت را میفهمند و نه حـرفت را
با این حال باب دلشان
در موردت قضاوت میکنند…!

خیلی سخته که دلت پر باشه اما

کسی نباشه که سنگ صبورت باشه

باهات صادقانه دردو دل کنه ...