عشق
شهید
درحال و هوای جبهه بی باک شدی
از گردو غبار زندگی پاک شدی
دیدی که زمین لایق دل بستن نیست
دل کندی و ره سپار افلاک شدی
رفتی به نماز جبهه با نیت عشق
ماندی به اقامه با تمامیت عشق
در خط خطر عشق به داد تو رسید
تکبیر تو جان داد به حیثیت عشق

شهید
درحال و هوای جبهه بی باک شدی
از گردو غبار زندگی پاک شدی
دیدی که زمین لایق دل بستن نیست
دل کندی و ره سپار افلاک شدی
رفتی به نماز جبهه با نیت عشق
ماندی به اقامه با تمامیت عشق
در خط خطر عشق به داد تو رسید
تکبیر تو جان داد به حیثیت عشق

دلت را به شهدا بسپار
مدافع حرم
جوادجهانی



بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه چندم است که می خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می شکنیم
مظلومیت ارثی ست
اگر سید باشی.....
آقا جان.....
عَزیزٌ عَلیَّ اَن اَری الَخَلقَ و لا تُریَ و لا اَسمَعَ لَک حَسیساً وَ لا نَجوَی
برای من اینکه مردم رو ببینم و تورا نبینم و از تو صدایی و نجوایی نشنوم سخت است.....
اما.....
چه خوب است که فقط تومرا میبینی.....
اگر من هم تورا میدیدم.....
نمیدانم با چه رویی به تو مینگریستم.

آقای من!
مولای غریب و تنهای من!
پدر مهربان اهل عالم!
می
خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی
که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و
ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.
من از تصویر این غربت و غم ناتوانم.…
از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟ یا از آنها که دستان پدرانه
و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ
می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟ از آنها که تو را به دور
دست ها تبعید می کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟ از آنها
که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟…
از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد
شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم
کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می
پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می
کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا
نظر داشتی آقای من ، مولای من ، یاورمن … العفو … العفو! تعجیل در امر فرج مهدی فاطمه (عج) صلوات
نم
نمیدونم یه آدمی رو که دکترا از نظر بیماری جوابش کردن دیدید یا نه ؟! خیلی عجیب و جالبه!
طرف
بعد از این که میفهمه دکترا دیگه قطع امید کردن : خیلی فکرمی کنه، با
دیگران رفتار خیلی خوبتری داره، لبخند می زنه به همه، سعی می کنه به
همه محبت کنه، کاری کنه که همه ازش راضی باشن...از طرفی نماز هاش رو سر وقت
می خونه، استغفار می کنه از کارای گذشتش و طلب خیربرای آیندش.سعی می کنه
که دیگه گناه نکنه و در نتیجه می خواد از این دنیا سبکـــ بره ... چون مرگ
رو خیلی نزدیک میبینه...
یدونم یه
8آبان
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .
«هر مسلمانی( در شب يا روز ) مرتکب چهل گناه كبيره شده باشد
پس در حالي كه پشيمان است بگويد:
(أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيَّ الْقَيُّومَ بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَي)
،خداوند گناهانش را مي بخشد».
مدرک حدیث
وسائلالشيعة 16 67 85- باب وجوب الاستغفار من الذنب ....

قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد
ايمان به جز از حب علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا که علي نور بود سايه ندارد
عيد غدير مبارک
میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم
که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی
یادت نمیرود باید عاشقی کنی
کاش من اینگونه عاشق بودم .....
ای کاش ...
راز هایت به دو نفر بگو ...
"خودت و خدایت "
در تنگنا به دو چیز تکیه کن...
در دنیا مراقب دو چیز باش...
"پدر و مادر"
از دو چیز نترس که به دست خداست ...
"روزی و مرگ"
و به یک چیز هیچ وقت خیانت نکن...
" رفاقت"
"تا وقتی ♥ نگاه خدا ♥ به سوی توست"
از روی گرداندن دیگران غمگین مباش

اگه یه شب دلتنگ شدی
اگه دیدی بغض کردی
ولی دلیلی واسه گریه کردن پیدا نمیکنی
بدون که دل خدا برات تنگ شده می خواد که صداش کنی.
انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتواند مسیر سعات و تکامل را طی کند.
ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم. ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم و عهد خود شکستیم . ببخش ما را به خاطر همه رنج هایی که برای هدایت امت رسول خدا کشیدی. ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که برای بخشش خلق خدا در درگاه معبود داشتی. ببخش ما را که کلاممان با عملمان یکی نبود ،در کلام با تو بودیم و در عمل.... ببخش ما را که عشق و محبت به تو را به درهم معدودی به محبت دنیا فروختیم. ببخش ما را که قرن ها رنج و سختی تو را به ثمن بخسی فروختیم. ببخش ما را که به خود مشغول شدیم و تو را رها کردیم. ببخش ما را که سالهای عمرمان را بدون شناخت تو سپری کردیم. ببخش ما را که تو را در این دنیا تنها گذاشتیم و تو در بین امتت غریب و مظلوم ماندی. مهدی جان ، آقای من می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ، میدانم که شایسته نام منتظر نیستم ، ولی یوسف زهرا امید به عطوفت و مهربانی و بخشش تو دارم . تو را به آبروی مادر غریبت زهرا یاریم کن مرا یاری کن تا در این دنیایی که بی تو بودن افتخار است و هنر ، با تو باشم ، با تو بمانم و با یاد تو ترک دنیا کنم و بمیرم.