چند بیتی پیرامون امام عصر علیه السلام

به لطافت گل نرگس
 

ای سایه ات، همیشه به روی سرم! بیا

ای با نگاه خود، همه جا یاورم! بیا

در این دیار غربت یخ بستۀ کدر

زنجیر غم، نشسته به بال و پرم، بیا

گرداب معصیت، به درون می کشد، مرا

تا موج آب، رد نشده از سرم، بیا

هر شب، برای آمدنت سمت آسمان

با التماس، دست دعا می برم، بیا

تا زنده ام، اگر نشد آقا ببینمت؛

لطفی به من نما و دم آخرم بیا

کاش که همسایه ی ما می شدی...

نقل شده از کتاب المختصر من فضائل آل النبي الاطهر که يکي از همسايگان حضرت صادق عليه‏السلام تصميم گرفت خانه‏ي مسکوني خود را بفروشد چون مشتري آمد او گفت: خانه را به چهار هزار دينار مي‏فروشم ولي همسايگي حضرت صادق را به شش هزار دينار. اين خبر به سمع امام رسيد او رااحضار کرده و علت فروش خانه را پرسيدند عرض کرد يا ابن رسول‏الله چيزي که مرا وادار به فروش خانه کرده احتياج مبرم است و گرنه به هيچ قيمتي دست از جوار شما بر نداشته و چنين افتخاري را از خودم سلب نمي‏کردم. حضرت ده هزار دينار حاضر کرده و خانه را از او خريدند او چون بهاي خانه را تحويل گرفت امام فرمود: اين پول را در مورد احتياج خود صرف کن و خانه را هم به تو بخشيدم چه آنکه همسايه‏اي چون تو که ارزش همسايگي مرا از خانه خود بيشتر ميداني و براي آن ارزش قائل شده‏اي بر من لازم است که چنين همسايه‏اي را از دست ندهم و اميدوارم که در بهشت نيز همسايه باشيم.

سرمايه سخن ج 3 ص 91


*****
یا صاحب الزمان!

ای دو ســــه تا کــــوچه زما دورتر
نغــــــمه تـــــو از همـه پـــرشورتر

کاش که این فاصــله را کـم کنی
محنت این قافـــله را کــم کــنی

کاش که همسایه ما می شدی

مـایـــه آسایــه ما مــی شـــدی

یاد پدر در ادعیه

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ
 
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ
 
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ

وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ

السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ
...
.
.
.
سلام بر تو اى حجّت خدا در زمينش،

سلام بر تو اى ديده خدا در ميان مخلوقاتش،

سلام‏ بر تو اى نور خدا كه رهجويان به آن نور ره مى‏يابند

و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مى‏شود،

سلام بر تو اى پاك‏نهاد و اى هراسان از آشوب دوران،

سلام بر تو اى همراه خيرخواه،

سلام بر تو اى كشتى نجات
...

ندارد کودکی طاقت...

Inline image 1

مبادا باغباني در بهاران 

خزان نخل بارآور ببيند!


مبادا در بهار زندگاني 

که نخلي، چيده برگ و بر ببيند!


مبادا عندليبي، لانه‏ ی خويش 

ز برق فتنه در آذر ببيند!


جه حالي دارد آن مرغي که از جفت 

به جا در لانه، مشتي پر ببيند!


وز آن جانسوزتر، احوال مرغي ست 

که جاي لانه، خاکستر ببيند!


ندارد کودکي طاقت، که نيلي 

ز سيلي صورت مادر ببيند!


چه حالي مي‏کند پيدا خدايا! 

اگر اين صحنه را حيدر ببيند!


هزاران بار اجل بر مرد خوشتر 

که سيلي خوردن همسر ببيند!


مگو، رو کرده پنهان، تا مبادا 

رخش را ساقي کوثر ببيند!


                 *****
یا صاحب الزمان!
و تو خواهی آمد برای انتقام
مادرت فاطمه سلام الله علیها...
شاید همین امروز... ان شاء الله.

شش خصلت که شیطان طاقت دیدن و تحمل شنیدن آن را ندارد

آیا می دانید شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت
امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد؟
و آن شش خصلت عبارتند از:
1. هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2. با هم مصافحه می کنند.
3. برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4. از گناه استغفار می کنند.
5. تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6. ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.
.
.
.
پس تا می توانید با انجام این کارها پوزه شیطان را به خاک بمالید.

نهم ربیع الاول


بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه دوم بهمن ماه سال 1391 مصادف با 9 ربیع الاول 1434
 

۱- در روايت آمده است: مرد خياطي دو پيراهن نزد امام صادق(عليه‌السلام) آورد و عرض كرد: من هنگام دوختن يكي از اين دو پيراهن صلوات بر محمد و آل محمد مي‌فرستادم و هنگام دوختن ديگري لعن بر دشمنان محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) مي‌فرستادم. شما كداميك را اختيار مي‌نماييد؟ امام صادق(عليه‌السلام) پيراهني را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمودند و فرمودند: من اين پيراهن را بيشتر دوست دارم.

امارة الولاية: ص 51 ـ و تعليقه شفاء الصدور: ج 2، ص 48


۲- امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه ظهور فرماید آن دو (اولی و دومی) را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید.
بحارالانوار 52/386 ح201

۳- به امام صادق(عليه‌السلام) عرض شد كه شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعيف است. در ادامه حضرت فرمودند:
هيهات كذب من ادعی محبتنا و لم يتبرء من عدونا؛
هرگز چنين نيست؛ دروغ مي‌گويد هر كس كه ادعا می‌كند دوست ماست ولی از دشمن ما بيزاری نجويد.
بحارالانوار: ج 27، ص 58 ، ح 19

گاهی دل را جز دعای فرجت تسکین نمی بخشد...

مولای مهربانم

گاهی دل را جز دعای فرجت تسکین نمی بخشد...

گاهی دیده را جز اشک آرامش نمی دهد...

گاهی تنها می شویم ارباب جان...

و گاهی کلمه نداریم برای فریاد زدن در شرح غربت تو و یارانت...

این نوروز را با یاد تو آغاز می کنیم

سلام بر بهار مردمان و شادابی روزگاران!

مولای من!

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند!

سالها -هجری و شمسی - همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیائی همه ثانیه ها ، ساعت ها

از همین روز ، همین لحظه ، همین دم ، عیدند!

این بهار، این سال ، و این نوروز را با یاد تو آغاز می کنیم تا ظهورت را در همین 

بهار در آغوش گیریم و آن
"روز نو" را در روز های همین نوروز ، شاهد باشیم و

" شادابی روزگاران" را در سایه سار" بهار مردمان" نظاره کنیم!
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام...

و از آنجا بود كه تنها شدي ...

بسم الله الرحمن الرحیم

و خطاب به علی بن محمد سمری (آخرین نایب خاصت) فرمودی:
بسم الله الرحمن الرحيم
«يا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام، فاجمع امرك و لاتوص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره، و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سيأتى الى شيعتى من يدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفيانى و الصيحة فهو كذاب مفتر، ولاحول و لاقول الا بالله العلى العلى العظيم. فنسخوا هذا التوقيع و خرجوا، فلما كان اليوم السادس عادوا اليه و هو يجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصيك من بعدك؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر كلام سمع منه (ره).
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دينى تو را در مصيبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اكنون تا شش روز ديگر خواهى مرد، پس امر (حساب و كتاب) خود را جمع و جور كن، و درباره نيابت و وكالت به هيچ كس وصيت مكن تا به جاى تو بنشيند؛ زيرا غيبت كامل فرا رسيده است، ديگر تا آن روزى كه خداى تبارك و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فرا گيرد و زمين از ستم و بيداد پر گردد. به زودى از شيعيان من ادعاى مشاهده خواهند كرد، بدان هر كس كه پيش از خروج سفيانى و بر آمدن صيحه و بانگى از آسمان، ادعاى ديدن من را نمايد، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانايى از آن خداوند بلند پايه بزرگ است و بس .
الاحتجاج، ج 2، ص .478 كمال الدين، ح 2، ص 516، حديث .44 الغيبة، ص 395، حديث .365 بحارالانوار، ج 51، ص 360، حديث 7 و ج 2، ص 151، حديث 1، و ج 53، ص .318 اعلام الورى، ص .417 الخرايج، ص .1129 عقيدة الشيعه، ص .48 و...

جواب امام زمان به من

بسم الله الرحمن الرحیم

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

*****

جواب امام زمان علیه السلام:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

از طرف یکی از دوستان

در پناه صاحب الزمان

کمتر از 20 روز تا غدیر باقی مانده...

دوست خوب من؛ سلام

بارها شنیده ام و شنیده ای که آخرین سفیر الهی در آخرین سفر خود مهمترین خطابه خود را ایراد نمود و در آن از جانب پروردگارش، شاهِ مردان را به جانشینی خود برگزید و نیز شنیده ایم در آن مهمترین کلامش، تکلیف امت خود را این گونه فریاد کرد که:

باید همه ی حاضران به غائبان و نیز همه ی پدران به فرزندانشان پیام غدیر را تا روز قیامت برسانند.

آری غدیر را باید سینه به سینه و نسل به نسل تبلیغ کرد و اینک این مهم بر عهده ی من و شماست، همچنان که روزگاری بر دوش پدرانمان بوده و فرداها نیز به دست فرزندانمان.

این متن می تواند پاسخ مناسبی به سوال زیر باشد: غدیر مولایمان را چگونه تبلیغ کنیم؟ راهکارهای پیشنهادی زیر اندکی از راهکارهای فراوان تبلیغ برای مظلوم ترین امیرِ تاریخ است:

۱- یک دانش آموز می تواند با توزیع یک پاکت شکلات مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲- یک دانش آموز می تواند با تزئین کلاس مدرسه اش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳- یک راننده تاکسی می تواند با پذیرایی شکلات در ماشینش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۴- یک مادر بزرگ می تواند با گفتن قصه های غدیری برای نوه هایش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۵- یک امام جماعت مسجد می تواند با صحبت پیرامون غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۶- یک نمازگزار مسجد می تواند با پذیرایی از نمازگزاران مُبَلِّغ غدیر باشد.

۷- یک مادر می تواند با آماده کردن بهترین لباسهای فرزندانش در غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۸- یک مادر می تواند با پختن غذای مورد علاقه فرزندانش در غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۹- یک مادر می تواند با پخش سرودهای شاد در ایام غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۰- یک مادر می تواند با گذشتن از خطاهای فرزندش به مناسب غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۱- یک پدر می تواند با تهیه هدیه برای فرزندانش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۲- یک پدر بزرگ می تواند با ارسال پیام برای نوه هایش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۳- یک پیر زن می تواند با دادن نذری در ایام غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۴- یک کاسب می تواند با تخفیف ویژه در ایام غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۵- یک دانشجو می تواند با هدیه کتاب و سی دی مرتبط با غدیر به اساتید و دوستانش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۶- یک معلم می تواند با برگزاری مسابقات مرتبط با غدیر در کلاسش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۷- یک مدیر مدرسه می تواند با مسابقه تزئینات بین کلاس ها مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۸- یک پدر می تواند با افزایش پول توجیبی فرزندش روز غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۱۹- یک دانش آموز می تواند با تهیه روزنامه دیواری با موضوع غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۰- یک دانش آموز می تواند با آماده کردن دکلمه و قرائت در مجالس مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۱- یک استاد دانشگاه می تواند با اختصاص دادن بخشی از کلاسش به غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۲- یک هیأت می تواند با برگزاری مراسم جشن مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۳- یک هیأت می تواند با دیدار از سالمندان و اهداء هدیه مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۴- یک جوان می تواند با ایجاد ایستگاه صلواتی مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۵- یک خانواده می تواند با دیدار از اقوام و سادات مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۶- یک پدر می تواند با خرید لباس نو برای خانواده اش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۷- یک دانش آموز می تواند با اجرای مصاحبه با موضوع غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۸- یک فرد می تواند با عیدی روز غدیر به رفتگر محله اش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۲۹- یک فرد می تواند با دادن هدیه به پستچی محله اش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۰- یک فرد می تواند با پخش یک جعبه شیرینی میان همسایه ها مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۱- یک فرد می تواند با تزئین ماشین خود در ایام غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۲- یک فرد می تواند با تزئین درب منزل یا آپارتمان خود مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۳- یک فرد می تواند با دیدار از بیماران در بیمارستان روز غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۴- یک فرد می تواند با ترویج آداب غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۵- یک فرد می تواند تهیه و گردآوری جدول با موضوع غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۶- یک فرد می تواند با طراحی کارت پستال با موضوع غدیر و پیام آن مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۷- یک فرد می تواند ترویج فرهنگ عیدی دادن میان اقوام مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۸- یک مادر می تواند با پخش سرودهای غدیری در منزل مُبَلِّغ غدیر باشد.

۳۹- یک فرد می تواند با یک لبخند و شادباش غدیر مُبَلِّغ غدیر باشد.

۴۰- یک فرد می تواند با خواندن خطبه برادری میان دوستانش مُبَلِّغ غدیر باشد.

۴۱- یک فرد می تواند با ارسال این برگه به دوستانش مُبَلِّغ غدیر باشد...

...کمتر از 20 روز تا غدیر باقی مانده...

بشارت ظهور در اخبار معراجيه در منابع اهل‌سنّت

شيخ الاسلام حموئي شافعي در «فرائد السّمطين»1 و موفّق بن احمد خوارزمي حنفي در كتاب «مقتل ‏الحسين‏(ع)»2 نقل مي‏كنند از ابي‏ سلمي كه شترچران رسول خدا(ص) بود كه: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‏فرمود: «در شب معراج از خداي جليل خطاب آمد:... يا محمّد، من توجّه كردم به زمين توجّهي كامل و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامي از نام‌هاي خود را براي تو مشتق كردم. من ياد نمي‏شوم مگر آنكه تو نيز با من ياد شوي؛ منم محمود و تويي محمّد. بار دوم به زمين نظر كردم و علي‏ را برگزيدم و نامي از نام‌هاي خود براي او مشتق كردم؛ منم اعلي و اوست علي. يا محمّد، من تو را و علي، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم و ولايت ‏شما را بر اهل آسمان‌ها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد، نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود، نزد من از كفّار است. اي محمّد، اگر بنده‏اي از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار بيفتد يا مانند مشك خشكي گردد، اگر در حال انكار ولايت ‏شما نزد من آيد، او را نمي‏آمرزم تا اقرار به ولايت ‏شما كند. اي محمّد، آيا مي خواهي اوصياي خود را ببيني؟ گفتم: آري. بار خدايا. خطاب آمد: به طرف راست عرش بنگر. من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم، ناگاه ديدم: علي، فاطمه، حسن، حسين، عليّ بن الحسين، محمّد بن علي باقر، جعفر بن محمّد صادق، موسي بن جعفر كاظم، عليّ بن موسي ‏الرّضا، محمّد بن علي جواد، علي بن محمّد هادي، حسن بن علي عسكري و مهدي در دريايي از نور ايستاده و نماز مي‏خوانند و مهدي در وسط آنها مانند ستارة درخشاني بود. خداوند فرمود: «اي محمّد، اينها حجّت‌ها هستند و مهدي منتقم عترت توست. به عزّت و جلال خودم قسم، او حجّتي است كه ولايتش بر اولياي من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است».

پي‌نوشت‌ها:
1. فرائد السمطين، ج 2، ص‏319، حديث 571.
2. مقتل الحسين، ج 1، فصل سابع في فضائل الحسن، و الحسين، ص‏96.

اعمال شب قدر

اول : غسل است : مقارن غروب آفتاب ، که بهتر است نماز شام را با غسل خواند

دوم : دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند وبعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ ودر روایتی است که از جای خود بر نخیزد تا حقتعالی او و پدر ومادرش را بیامرزد

سوم : قرآن مجید را بگشاید وبگذارد در مقابل خود وبگوید : اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بکِتابکَ المُنزَلِ وَ مافیهِ اسمُکَ الاَکبَر ُو اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار پس هر حاجت که دارد بخواند

چهارم : مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید :
اَللّهمَّ بحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بحَقِّ مَن اَرسَلتَه به وَ بحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُ بحَقِّکَ مِنکَ
و در ادامه :
ده مرتبه بگوید : بِکَ یا الله
ده مرتبه : بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِعلیٍّ
ده مرتبه : بِفاطِمَةَ
ده مرتبه : بِالحَسَنِ
ده مرتبه : بِالحُسَین ِ
ده مرتبه : بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه : بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه : بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه : بعلی بن موسی
ده مرتبه : بِمحمد بنِ عَلیٍّ
ده مرتبه : بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه : بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه : بِالحُجَّةِ
پس هر حاجتی داری طلب کن

پنجم : زیارت امام حسین (ع) است ؛ که در خبر است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین (ع) آمده ( بسیار سفارش شده از طرف علما )

ششم : احیا داشتن این شبها است که در روایت امده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان وسنگینی کوهها وکیل دریاها باشد

هفتم : صد رکعت نماز کند که فضیلت بسیار دارد ، وافضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند

………

اما اعمالی که مخصوص هر شب است و باید انجام داد

شب نوزدهم :

اول : صد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَاَتوبُ اِلَیه
دوم : صد مرتبه اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ
سوم : بخواند دعای یا ذَالَّذی کان.....
چهارم : بخواند دعای اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی و تقدر ....

شب بیست و یکم و شب بیست و سوم :

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است ، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز ، هفت قل هوالله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیر ( تلاوت سوره های عنکبوت ؛ روم و حم دخان ) در این شب بعمل آورد ، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم

التماس دعا...

دعاى پدر براى فرزندش

امام صادق علیه السلام از پدرانش از على علیه السلام از پيامبر روايت مي كنند كه رسول خدا فرمودند:

اربعة لاترد لهم دعوة، ويفتح لهم ابواب السماء و يصير الى العرش:

دعاء الوالد لولده، والمظلوم على من ظلمه، والمعتمر حتى يرجع، والصائم حتى يفطر

چهار نفرند كه دعاى آنان برنمى گردد، درهاى آسمان به روى آنان براى دعايشان باز مي شود و تا عرش مي رود!

دعاى پدر براى فرزندش،
و دعاى مظلوم بر ضد كسى كه به او ستم نموده،
و دعاى عمره كننده تا باز گردد،
و دعاى روزه دار تا زمانى كه افطار نمايد


*****
در زمان افطار که به یادش هستی و دعایت را خرج او می کنی بدان که:

امام عصر علیه السلام پدر ماست و دعای پدر در حق فرزند به عرش می رود...

در پناه صاحب الزمان

مگر مرا ز درگهت خدا نـــــــــــکرده رانــــده ای

چرا ز کوی عاشــقان دگر گـــــذر نــــمی کنی

چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کني

مگر مرا ز درگهت خدا نـــــــــــکرده رانــــده ای

دگر بــــرای خدمــــتت مــــــــرا خبـــــــر نمی کنی

خدا گواه من بود که قــــــــهر تو کشــــد مــــرا

ز قـــــهر با غــــلام خود چـــــرا حـــــذر نـمی کنی

نشسته ام به راه تـــــو به عشق یک نگاه تو

ز پیش چشم خــــسته ام چــــرا گــذر نمی کنی

تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات

چـــرا نظر به مرغــــکی شکـــسته پر نمی کنی؟

نگر به خیل سائــــلان به سامـــرا و جـــمکران

ز بـــاب خانه ات چرا ســــری به در نـــمی کنی ؟

العفو

بسم الله الرحمن الرحیم


رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:

بهترين اخلاق دنيا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ گذشتن از كسى است كه به تو ستم كرده و پيوستن با كسى كه از تو بريده و نيكى با كسى كه بتو بدى كرده و بخشيدن كسى كه‏ ترا محروم ساخته‏...


مولای من !
امام زمان نیک می دانم که  من به شما ستم کرده ام
خوب می دانم که با اعمالم از شما بریده ام
اما آقای من یقین دارم که تنها کسی که در این عالم صفت عفو را به معنای تمامی کلمه در خود دارد شما هستید.

دست من گیر که این دست همان است که من
بــــــارها از غـــم هجــــــران تــــو بر سر زده ام

محبّت به امام

آنگاه آن حضرت فرمود: «امام حسن و امام حسين دو امام امّت من، بعد از پدرشانند. دو سيّد جوانان اهل بهشت و مادرشان، بهترين زنان عالميان، نهمينشان، قائم(عج) از فرزندان من است. اطاعتشان، اطاعت از من است و معصيتشان، معصيّت من است، به خداوند شكوه مي‌كنم از منكران فضيلت ايشان و تضييع كنندگان حقّ [حرمت] آنان پس از من و خداوند بس است كه ولي و ياور عترت من و امامان امّتم باشد و از منكران حقّ ايشان انتقام كشد.»

دل‌بستگي و محبّت به امام از نظر رواني در اختيار ما نيست؛ ولي شرايط و مقدّماتي كه سبب تحقّق آن امر غير اختياري است، تحت ارادة ماست اگر ما واقعاً در حقّ امام معرفت پيدا كنيم و ارزش راستين وي را درك كنيم، قطعاً دوستدار وي خواهيم شد و نمي‌توانيم نسبت به او كه در سعادت ابدي ما سهيم بوده است، بي‌تفاوت باشيم.

محمّد بن فضيل مي‌گويد: از امام رضا(ع) معناي آية زير را پرسيدم: «قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ؛1 بگو به فضل و رحمت‏ خداست كه [مؤمنان] بايد شاد شوند و اين از هر چه گرد مى‏آورند، بهتر است.»حضرت فرمود: «به دوستي پيامبر و خاندان او بايد شادمان باشند كه آن بهتر است از دنيايي كه آنها جمع كنند.»2 همچنين فرمود: «كه جدّم رسول خدا فرموده است: «هر كس دوست مي‌دارد به دين من دست يازيده، پس از من بر كشتي نجات سوار بشود، بايد كه به حضرت علي(ع) اقتدا كند و با دشمنش، دشمني نمايد و با دوست او، پيوند دوستانه برقرار كند، زيرا كه او وصيّ من و جانشينم بر امّتم در زندگاني‌ام و پس از وفاتم است و اوست امير (امام) هر مسلمان و امير هر مؤمن بعد از من، گفته‌اش گفتة من و امرش، امر من و نهي او، نهي من است و پيرو او، پيرو من و ياري كننده‌اش، ياور من و خوار كننده‌اش، خوار كنندة من است.»

سپس رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس بعد از من از حضرت علي(ع) جدا شود، روز قيامت مرا نخواهد ديد، من نيز او را نخواهم ديد و هركه با حضرت علي(ع) مخالفت كند، خداوند بهشت را بر وي حرام نمايد و عاقبتش را جهنّم قرار دهد [و بد جايگاهي است] و هر آنكه حضرت علي(ع) را خوار نمايد، خداوند او را نصرت نمايد، روزي كه او بر خداوند عرضه شود و هركس حضرت علي(ع) را نصرت دهد، خداوند او را نصرت نمايد، روزي كه او را ملاقات كند و به هنگام سؤال و جواب، دليلش را به وي تلقين كند.» آنگاه آن حضرت فرمود: «امام حسن و امام حسين دو امام امّت من، بعد از پدرشانند. دو سيّد جوانان اهل بهشت و مادرشان، بهترين زنان عالميان، نهمينشان، قائم(عج) از فرزندان من است. اطاعتشان، اطاعت از من است و معصيتشان، معصيّت من است، به خداوند شكوه مي‌كنم از منكران فضيلت ايشان و تضييع كنندگان حقّ [حرمت] آنان پس از من و خداوند بس است كه ولي و ياور عترت من و امامان امّتم باشد و از منكران حقّ ايشان انتقام كشد.»3

امام رضا(ع) از جدّ بزرگوارش، علي(ع) نقل كرده كه فرمود: «هر كه دوست دارد، خداي را ملاقات كند در حالي كه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد،‌ محبّت حجّت صاحب الزّمان را پيشة خود قرار دهد كه او و ديگر پيشوايان، چراغ‌هاي روشن در تاريكي‌هاي زندگي و امامان هدايت و نشانه‌هاي تقوايند. هر كس آنان را دوست بدارد، ولايتشان را دارا شود، براي او از خداي تعالي ضمانت بهشت مي‌كنم.»4

  • بيزاري جستن از دشمنان امام
امام رضا(ع) فرموده است: «پيروان ما به امر ما گردن مي‌نهند و به گفتار ما عمل مي‌كنند و با دشمنان ما مخالفت مي‌ورزند و هر كه چنين نباشد،‌ از ما نيست.»5 يكي از اهالي «كرمند»، شتربان حضرت امام رضا(ع) بود، زماني كه آن حضرت عازم خراسان بودند و اين مرد ساربان كه از عامّه [اهل سنّت] بوده، چون مي‌خواست از خراسان برگردد، به حضرت عرض مي‌كند: اي پسر رسول خدا! مرا به مقداري مختصر از خطّ مباركت مشرّف گردان تا به آن تبرّك جويم! و حضرت اين عبارت را براي او مرقوم فرمودند: «دوستدار آل محمّد باش اگر چه فاسق باشي!‌ و دوستدار دوستان ايشان باش، اگر چه آنها فاسق باشند.»6

همچنين امام رضا(ع) در روايتي فرموده است: «وارد شدن به دستگاه دشمنان و كمك به آنها و كوشش در تأمين نيازهايشان معادل كفر است و توجّه (روي آوردن) عمدي به ايشان، در زمرة گناهان بزرگي  است كه آتش دوزخ سزاي آن است.»

محسن كتابچي

پي‌نوشت‌ها:
با استفاده از: مهدي منتظَر يا ناموس اعظم حق در كلام امام هشتم(ع).
1. سورة‌ يونس(10)، آية 58.
2. اصول كافي، كتاب الحجّه، ح 55؛ تفسير نورالثّقلين، ج2، ص 307.
3. كمال الدّين و تمام النّعمه، ج 1، ص 260.
4. بحار الانوار، ج 36، ص 296.
5. همان، ج 65، ص 167؛ جامع الاحاديث الشّيعه، ج 1، ص 310.
6. بحارالانوار، ج 15، ص 284.
7. همان، ج 75، ص 374؛ وسائل الشّيعه، ج 12، ص 138.

چرا خداوند امامت را در کودکی قرار داد؟

برخى ممکن است سؤال کنند: چه ضرورتى دارد که کودک امام باشد در حالى که مورد شک و تردید عده‏اى قرار مى‏گیرد.

ممکن است عواملى چند در این انتخاب مؤثر باشد:

1 - امتحان مردم؛ زیرا با اثبات امامت طفل از راه معجزه و جهات دیگر، انسان مورد امتحان قرار مى‏گیرد که چگونه در برابر حق تسلیم گردد، همان گونه که حضرت عبدالعظیم حسنى مورد امتحان قرار گرفت.

2 - براى اثبات اینکه امامت این شخص از جانب خداوند است؛ زیرا اگر امامان تنها در بزرگسالى به مقام امامت نایل مى‏شدند، ممکن بود کسانى گمان کنند که مقامات و کمالات آنان همگى اکتسابى است ولى در طفل صغیر هیچ گاه این گمان برده نمى‏شود. و اگر طفلى فضایلى در حدّ امامت داشت شکّى نیست که از جانب خداوند است.

3 - براى اثبات اینکه مقام و منزلت بر اساس لیاقت است نه بزرگى سنّ، چنان که در جریان فرماندهى اسامة بن زید چنین بود، در حالى که عده‏اى از صحابه بر عزل او اصرار داشتند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به جهت لیاقت وى، اصرار بر فرماندهى او داشت.

4 - از آنجا که تا امام رضا (علیه السلام) امامان را یکى پس از دیگرى به شهادت مى‏رساندند، سنت الهى بر این قرار گرفت که از امام جواد (علیه السلام) امامت در سنین پایین قرار گیرد تا اینکه حاکمان جور و ظلم امامت آنان را باور نکرده و آنها را نکشند، تا اینکه نوبت به امام زمان (عج) رسید و چون امامان پیشین از امتحان سربلند بیرون آمده بودند، دشمنان فهمیدند که امامت در سنین کودکى نیز ممکن است، لذا قصد داشتند تا حضرت مهدى (عج) را از همان ابتداى ولادت به قتل برسانند، لذا خواست خداوند بر این تعلّق گرفت که او را از هنگام ولادت در پشت پرده غیبت نگه دارد.

دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)

یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیه‌السلا‌م روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب‌الزمان (عج)امر می‌فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود :

پروردگارا ! بر محمّد و خاندانش درود فرست و از دوستت خلیفه‌ات حجّتت بر خلقت و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا بنده پناهنده به تو دفاع کن .

خداوندا ! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ و بالا‌ و پایین محافظت فرما آن‌گونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد .

در وجود او پیامبرت را و وصیّ پیامبرت را و پدرانش را ; پیشوایانت و ارکان دینت را ‍ که درود تو بر تمامی آنان باد‍ حفظ نما و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد و در همسایگی‌ات که مورد تعرّض قرار نگیرد و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود قرار ده .

خدایا ! او را به امان محکمت درامان دار که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده و او را به یاری برترت یاری ده و به قدرتت توانایش کن و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده .

بارالها ! دوست دار هرکه او را دوست دارد و دشمن‌دار هرکه با او بستیزد و زره محکمت را بر او بپوشان و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده .

پروردگارا ! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی برسان .

خداوندا ! شکاف‌ها را با او پر کن گسستگی‌ها را به او پیوسته دار ظلم را به او بمیران عدالت را نمایان ساز و زمین را به عمر طولا‌نی‌اش زینت‌بخش و او را با یاری تایید کن و با بیم نصرت نما و برای او گشایشی آسان قرار ده و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن .

بارالها ! او را قائم منتظر قرار ده و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده سنّت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد یاورش را نیرو ده و دشمنانش را خوار و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن .

بارالها ! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه‌ای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد .

بارالها ! ما را بر فرمانبری او نیرو و بر همراهی او راست بگردان و به متابعت او بر ما منّت گذار و ما را در حزب او که قیام کنندگان به امرت و صبرکنندگان به همراهش وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودی‌اندقرار ده تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى .

بارالها ! بر محمّد و خاندانش درود فرست و این را از طرف ما برای خودت در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرت‌طلبی بدور باشد قرار ده تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم و قصدی جز تو نداشته باشیم و ما را در جایگاه او وارد کن و در بهشت همراه او قرار ده و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا‌ مساز و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیز می گردانیو به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است و تو بر هر کار توانایى .

بارالها!  بر والیان عهدش درود فرست و ایشان را به آرزوهایشان برسان و عمرشان را طولا‌نی ساز و آنان را یاری ده و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست .

  تبیان

بحارالا‌نوار 93 / 330

سيره و صفات مهدي موعود در كلام امام حسين(ع)

نعماني نقل كرده كه حضرت امام حسين(ع) در اين باره فرمودند: «تعرفون المهدي بالسّكينة و الوقار؛1
شما مهدي را با آن سكينه و وقار مخصوص و ويژة حضرتش مي‌شناسيد.»

اين جمله حاكي از آن است كه حالت وقار، طمأنينه و سنگيني از بارزترين و شاخص‌ترين صفات و مزاياي آن حضرت است و اين حالت با خصوصيّات ظاهري در سيماي مقدّس و ملكوتي آن حضرت متجلّي و متبلور است و همه بر اثر رؤيت آن حالت، وجود مقدّس مهدي موعود(ع) را به خوبي مي‌شناسند و مي‌فهمند كه مهدي موعود آخرالزّمان اوست.

روشن است كه مقداري از اين حالت در بسياري از اصحاب رسول الله(ص) و بزرگان موجود بود و نوعاً از اين صفت عالي و از متانت و وزانت كامل بهره‌مند بودند. حركات زشت و سبك از آن بزرگواران كه معدن آبرومندي هستند، سر نمي‌زند كه اين حالت وقار و وزانت، پايگاه انسان را در نظر مردم و طبقات مختلف جامعه، قوي و نيرومند و محترم مي‌سازد.

ولي از روايت فوق استفاده مي‌شود كه حضرت مهدي(عج) در يك سطح عالي و اعلايي از آن برخوردارند، به طوري كه چشم‌گير و مورد توجّه ديگران خواهند بود و چشم‌ها به اين حالت آن بزرگوار خيره و متوجّه خواهد شد.

امّت اسلامي و پيروان مكتب امام حسين(ع) بدين جمله كه آن حضرت در مورد فرزندش امام زمان(ع) فرموده و او را مظهر طمأنينه و سكينه و وقار قلمداد كرده‌اند، توجّه دقيق كنند و اگر به راستي امام زمان و وليّ دوران در عهد ظهور و در عين اقتدار و غلبه و فراهم بودن انواع امكانات خوشي و رفاه، اين چنين سنگين و با وقار حركت مي‌كنند و با وزانت كامل با اشخاص روبه‌رو و مواجه مي‌گردند، شيعيان و پيروان مكتب آن بزرگوار را نمي‌سزد كه سبك و بي‌شخصيّت و بي‌وزنه و خارج از روش‌هاي آبرومندانه جلوه و حركت بنمايند.

دوست‌دارانش مي‌بايست در روش زندگي و اعمال اجتماعي خود، به گونه‌اي باشند كه با آن شخصيّت بي‌نظير، حدّاقل بيايند تا ديگران اين نكته را كه پذيرش اينان از منتظران حضرت بقيّـ[الله(عج) هستند، داشته باشند.


پي‌نوشت:

1. غيبت نعماني، ص 127.

حاجت و دعاي امام زمان (عج) چيست

حاجت و دعاي امام زمان (عج) چيست و مردم چه قدر در برآورده شدن حاجت امام نقش دارند؟
حاجت امام زمان (عج) فرج است. امام دغدغه ظهور دارد. ما بايد به اين نتيجه برسيم که فرج امام به دست ماست. امام از ما گله دارد که چرا براي ظهورش کاري نمي کنيم و به سمت ظهور قدمي برنمي داريم. حضرت مهدي (عج) هنگام تولد در سحرگاه نيمه شعبان در آغوش پدر دعا کردند که «خدايا! گشايش دوستان من در فرج من است، فرجم را نزديک کن.» آن حضرت در غيبت صغري در کنار مسجد الحرام دست به دعا برداشتند و فرمودند: «خدايا! فرجم را نزديک کن.» دغدغه ما نيز بايد فرج و ظهور باشد. شيعه منتظر بايد هر شب از خود بپرسد که در راستاي اين دغدغه امام گام برداشته يا نه؟ و از وجود نوراني حضرت بپرسد که «اوفيت يا صاحب الزمان؟»؛ يا صاحب الزمان! به عهدم وفا کردم يا نه؟ شهداي کربلا نيز هنگام شهادت از امام حسين (ع) مي پرسيدند که اي پسر رسول خدا! به عهدم وفا کردم يا نه؟

نذر و توسّل به امام زمان(ع) جهت گشايش كارها

مرحوم آيت الله شهيد سيّد محمّد تقي موسوي اصفهاني صاحب «مكيال المكارم» مشتاق زيارت خانة خدا بود و قطعه زميني موروثي براي فروش در اختيار داشت. امّا مشتريان ـ با توجّه به تمايل سيّد جهت فروش ـ مي‌خواست آن زمين را به قيمتي كمتر از ارزش واقعي آن بخرد. به همين علّت هزينة آن سفر روحاني فراهم نمي‌شد تا اينكه سيّد شهيد به دوست صميمي خود مرحوم فقيه ايماني برخورد مي‌نمايد و چارة كار را از ايشان جويا مي‌شود. مرحوم فقيه ايماني در پاسخ مي‌فرمايد: شما خود استاد و راهنماي اين طريق هستيد. در اين حال سيّد شهيد اصرار مي‌كند و مي‌فرمايد: مي‌خواهم شما راهي را بگوييد.
مرحوم فقيه ايماني بعد از درنگي مي‌فرمايند: به نظرم مي‌رسد نيّت كنيد و تصميم بگيريد كه پس از تشرّف به خانة خدا، اهمّ دعاها و حوايج شما، دعا دربارة فرج آقا امام زمان(ع) باشد.
مرحوم سيّد شهيد در اين لحظه به شدّت دگرگون مي‌شود و انقلاب دروني خاصّي در ايشان ايجاد مي‌شود و مي‌فرمايد: عجب پيشنهاد جالب و خوبي است.
پس از چند روزي مشتري خاصّي پيدا شده و آن قطعه زمين را به قيمتي بيش از ارزش واقعي آن خريداري مي‌كند، آن چنان كه همة هزينة سفر حجّ سيّد شهيد به شكل آبرومندانه‌اي تأمين شده و به خانة خدا مشرّف مي‌شوند و ظاهراً در همين سفر معنوي است كه مأموريّت نگارش كتاب عظيم الشّأن مكيال المكارم از ناحية مقدّس امام عصر(ع) صادر مي‌گردد. 1

پي نوشت:

1. سيّد محمّد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج 1، ص 567.

السلام علیک یا ابا عبدالله


السلام علیک یا ابا عبدالله


در شهر موصول مردي ناصبي بود كه فرزند نداشت و (به خاطر عقيده باطلي كه داشت )با خدا عهد كرد اگر او را فرزند روزي كند آن فرزند را راهزن زائران امام حسين عليه السلام كند. خدا به او پسري داد و چون بالغ و رشيد و كامل شد نذر خود را به او گفت و دستور داد كه بايد به جائي بروي كه راهزن زائران حسين عليه السلام باشي و او به فرمان پدر ملعونش اسلحه برداشت و به طرف كربلا رهسپار گرديد و نزديك تل سلام جاي گرفت (شب يا ) روزي در خواب ديد قيامت بر پا شده است و ملائك آمدند و او را به دوزخ افكندند،ولي آتش او را نسوزانيد، ملائك به جهنم گفتند: چرا او را نمي سوزاني؟ جهنم گفت: چگونه او را بسوزانم در حالي كه بدنش با خاك كربلا آلوده شده است،او را از جهنم بيرون آورده و بدنش را شستند و بار ديگر به دوزخ افكندند،باز هم آتش به او سرايت نكرد!ملائك سبب آنرا سؤال كردند؟ جهنم گفت:در بيني و گوشش از گرد و غبار كربلا باقي مانده است!
جوان از خواب بيدار شد و تشيع اختيار كرد و مجاور كربلا گرديد...


إِذا شِئْتَ النَّجاةَ مِنَ الْجَحیمِ
فَاِنَّ النّارَ لَیسَ تَمُسُّ جِسْماً
فَزُرْ فی كربلاء قَبْرَ الحُسَینِ
عَلَیهِ غُبارُ زُوّارِ الحُسَینِ

*****
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند



خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

چند حديث در رابطه با ماه محرم

* آتش عشق حسينى
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ان لقتل الحسين علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا.
پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود: براى شهادت حسين علیه السلام، حرارت و گرمايى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.
(جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص556)


* محرم، ماه سوگوارى
قال الرضا علیه السلام: كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام، فاذا كان اليوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه...
امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسيد، پدرم (موسى بن‏ جعفر) ديگر خندان ديده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏يافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه مى‏شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود.
(امالى صدوق، ص 111)


* پاداش شعر گفتن براى حسين علیه السلام
قال الصادق علیه السلام: ما من احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.
امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هيچ كس نيست كه درباره حسين علیه السلام شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى‏كند و او را مى‏آمرزد.

(رجال شيخ طوسى، ص289)


* بهشت، پاداش عزادارى
قال على بن الحسين السجاد علیه السلام: ايما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه حتى يسيل على خديه بوأه الله فى الجنة غرفا.
امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته‌شدن حسين بن على علیه السلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى شود، خداوند او را در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد.
(ينابيع المودّه، ص429)


* اشك، حجاب دوزخ
قال الباقر علیه السلام: ما من رجل ذكرنا او ذكرنا عنده يخرج من عينيه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بيتا فى الجنة و جعل ذلك الدمع حجابا بينه و بين النار.
امام باقر علیه السلام پس از شنيدن سروده‏هاى «كميت» درباره اهل‌بيت، گريست و سپس فرمود: هيچ كس نيست كه ما را ياد كند، يا نزد او از ما ياد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه‏اى‏ اشك آيد، مگر آن كه خداوند برايش در بهشت، خانه‏اى بنا كند و آن اشك را حجاب ميان او و آتش دوزخ قرار دهد.
(الغدير، ج 2، ص202)


* ثواب بى حساب
قال الصادق علیه السلام: لكل شيى‏ء ثواب الا الدمعة فينا.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر چيزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ريخته شود ـ كه چيزى با آن برابرى نمى‏كند و مزد بى اندازه دارد.
(جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص548)


* فرشتگان سوگوار
قال الصادق علیه السلام: اربعة الاف ملك عند قبر الحسين علیه السلام شعث غبر يبكونه الى يوم القيامة.
امام صادق علیه السلام فرمود: 4 هزار فرشته نزد قبر سيد الشهدا علیه السلام ژوليده و غبارآلود، تا روز قيامت بر آن حضرت مى‏گريند.
(كامل الزيارات، ص 119)


* مجالسى به ياد ائمه
قال الرضا علیه السلام:من جلس مجلسا يحيى فيه امرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب.
امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن، امر (و خط و مرام ما) احيا مى‏شود، دلش در روزى كه دلها مى‏ميرند، نمى‏ميرد.

(بحارالانوار، ج 44، ص278)

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعلهی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معاملهی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روحالامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعلهی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصهی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
وز کین چها درین ستم آباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورن

يادي از بزرگان

بسم الله الرحمن الرحیم

و تاریخ ما بزرگانی تجربه کرده است که قدم قدمشان برای ما درس است. و شعر زیر درس ها دارد از یک واقعه. باشد که تامل کنید.

به پاس­داشت شصت و چهارمین سال­ مرگ جاودانه­ مرد دوران ؛

مرحوم میرزا مهدی اصفهانی رحمه اللّه

بر ریگ­ های سهله­ ی افسرده و نمور

زانوی اضطرار زمین می­ زند کسی

با مشکی از بلور

با بغض چشم­گیر

فریاد می­ کند

وادِی السّلام در عطش مویه­ های اوست

 برگونه­ اش خراش

 در چهره­ اش شکست

الغوث می­زند؛


با ناله ای صبور...

دستی به آسمان

آهی کشد زدل

«یا صاحب الزّمان!»


در شوره­ زار وهم

دنبال قطره­ ای

از آبشار نور...

بار غمش به دوش

حیران قیل و قال

زنجیر اضطراب به پای خلیده­ اش

در حسرت حضور...

داغش به دل ز آتش شب­ های انتظار

در اشتیاقِ کشف سراب­ اَند مردمان

سوزش به سینه است ز سرداب سوت و کور

شب­گرد چشم­ه اش

دودوزنان و اشک­فشان گرم جست­ وجو

سر می­ کشد که پاره کند پیله­ ی غرور

زخمی ز تازیانه ­ی باران نیمه­ شب

برگُرده می ­کشد


اینک در آستانه­ ی سیمرغ، مرغکی است

یا کوبه­ ی سرای سلیمان به دست مور:

«عمر سفر دراز شد ای تک سوار صبح!

بشتاب! دیر شد!

آن­قدر چشم خسته به در دوخت ارغوان

تا از غبار درد

پژمرد و پیر شد

دل­بسته گانِ آمدنت با دعای عهد

بردند آرزوی تو را تا ابد به گور

کو پرچم ظهور؟

دیگر نمانده تاب! ای آب­ِروی آب!  ای آرزوی هور!»


ناگاه می­ وزد

از مشرق شکوه نجف، بی­ صدا نسیم

بر پلک جانِ به سر شده­ اش، دست می­ کشد

بر جاده ردّ پاست

هان می­ رسد ز دور...

بر شانه­ اش نشانه­ ی پیغام جاودان:


« با ما غریبه است

هرتشنه­ ای که مشتریِ چشمه­ سار نیست»


در عمق دیده­ اش

برقی زند غریب

موسای ظلمتش قبسی می­ برد ز طور

پرواز می ­کند

با بال­های وجد

در کوهسار شور

دریای موج­ موج در آغوش می­ کشد

رودی که بود سنگ­ دل و خشک و بی­ عبور...

از طرف یکی از دوستان

در پناه صاحب الزمان

ويژگيهاي ياران امام زمان (عج) در روايتي از امام صادق (ع)

حضرت امام صادق(ع) در روايتي ويژگي‌ها و برنامه‌هاي کساني را که مي‌خواهند از ياران امام زمان(عج) باشند، بيان کرده‌اند.
«من سرّه ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق؛ هر کس خوشحال مي‌شود و دوست دارد که درشمارِ ياران حضرت مهدي(عج) باشد، بايد سه ويژگي داشته باشد: منتظر بودن، با ورع بودن، اخلاق کريمانه و بزرگوارانه داشتن».

ويژگي نخست: منتظر بودن انتظار کشيدن ـ که از وظايف ياران امام مهدي(عج) است ـ يک حالت و عمل قلبي و دروني‌ است که آثار و برکت‌هاي فراوان بيروني هم دارد. انسان منتظر، دائماً به در نگاه مي‌کند. پيوسته در درون و باطن به عالم بالا نگاه مي‌کند که آقايش چه زماني تشريف مي‌آورد.


پس اوّلين اثر انتظار، اين است که انسان را دائماً به ياد منتظَر مي‌اندازد؛ يعني در حقيقت، انسان منتظِر، يک لحظه هم از ياد آن حضرت غافل نيست.
دومين اثر، آماده شدن و مهيّا شدن براي آمدن امام زمان(عج) است. شخصي از امام صادق(ع) مي‌پرسد: متي الفرج؛ آقاجان! گشايش و فرج شما اهل بيت(ع) چه زماني است؟ امام فرمودند: «مالک و الفرج و انت ممن تريد الدّنيا!؟؛ تو را به فرج چه کار در حالي که از کساني هستي که دنيا را مي‌خواهند و دنياطلبند؟! کسي مي‌پرسد فرج چه زماني است، که خود را براي آن ساخته و آماده کرده است. تو فرج را براي آن مي‌خواهي که دنيايت آباد شود! مشکلات اقتصادي و سياسي برود! تو خود آقا را نمي‌خواهي. آقا بيايد تا دنيايت را آباد کند. بنابراين پرسشت بي‌جاست!»
پس مهم، آماده بودن براي ظهور است.
اثر سوم انتظار، لحظه شماريِ انسانِ منتظر براي آمدن آن حضرت(عج) است. لحظه لحظه مي‌گويد: خدا کند تو بيايي!. اصلاً آمدن حضرت(عج) را در خواب مي‌بيند. نه اينکه بگويد ـ نعوذبالله ـ آقا تا هزار سال ديگر هم ظهور نمي‌کند.

ويژگي دوم: با ورع بودن دومين ويژگي ياران امام زمان(عج) تهذيب نفس و خودسازي است. در اسلام، يک منطقة ممنوعه داريم و يک منطقة قُرق. منطقة ممنوعه، گناه است و منطقة قرق شده، مکروهات و شبهات.
دوري از گناه، تقوا و دوري از مکروهات و شبهات، ورع نام دارد. اگر کسي بگويد: مي‌روم و در مرز سرزمين گناه مي‌ايستم و گناه نمي‌کنم بداند که شيطان مي‌آيد و آرام به گناه هلش مي‌دهد!
براي حفظ خودمان، بايد يک سري مستحبّات را انجام دهيم. مستحبّات، بازوي واجبات است و بايد يک سري مکروهات را هم ترک کنيم. دوري از مکروهات، به دوري از حرام و گناه کمک مي‌کند.
پس امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر کس مي‌خواهد از ياران مهدي(عج) باشد، علاوه بر ترک گناه، بايد از شبهات هم دوري کند؛ يعني مواظب باشد که هر چيزي که در آن شبهة عقلي وعرفي است (نه شبهة برخاسته از وسوسه!) مرتکب نشود.»
ترک شبهات ميان انسان و امام زمان(عج) سنخيّت و تشابه به وجود مي‌آورد. البتّه حضرت(ع) درجات و مقاماتش بي‌نهايت است و اين يک درجه از آنهاست. ايشان درياي تقوا و ورع هستند و اينها که ما گفتيم، يک قطره بود. بايد قطره شد، آنگاه به دريا پيوست!
نکتة جالب ديگري که از اين قسمت از روايت مي‌توان استفاده کرد، اين است که «اهل ورع، اهل کار وکوشش هستند، نه اهل خانه نشستن و کاري با جامعه نداشتن!» زيرا مي‌فرمايد: «فليعمل بالورع؛ يعني اهل حرکتند، امّا با ورع در ميان مردم زندگي مي‌کند. ياران حضرت(ع) ورع را پشت کفة ترازو و در محلّ کار خود، همراه دارند.»

ويژگي سوم: داشتن محاسن اخلاق ويژگي سوم ياران امام زمان(عج) داشتن اخلاق کريمانه است.
اين صفاتي که فطرت، به خوبي آنها شهادت مي‌دهد و امامان معصوم(ع) از آنها مدح و تمجيد کرده‌اند، بايد در وجود يار و ياور مهدي(عج) باشد. مانند سه صفتي که در اين روايت شريف آمده است.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «سرور خلق‌هاي نيک وخوب، سه خصلت است؛ اهل انصاف بودن، مواسات با برادران ديني و همواره به ياد خدا بودن.»
پس اوّلين سيّد و سرور اعمال، انصاف است. انسان بايد در همه چيز اهل انصاف باشد؛ در داوري ميان ديگران، در گفتار، در معامله، در روبه‌رو شدن با مردم، در نگاه و در هر جايي که بشر در آنجا به رعايت انصاف نياز دارد.
همين صفت انصاف داشتن اگر در انسان به وجود آيد، ربط معنوي و روحي ميان او و امام زمان(عج) برقرار مي‌شود، داستان پيرمرد قفل ساز که به سبب همين منصف بودن، خدمت امام زمان(عج) مي‌رسيد، معروف است.
دومين عملي را که آقاي اعمال شمردند، مواسات با برادران ديني است؛ يعني به آنها در مسائل مالي کمک برساند و ياري کند. خيلي بد است که در ميان مسلمانان، شخصي ورشکست شود و کارش به زندان بکشد، امّا همة اطرافيان او ميليون‌ها تومان پول داشته باشند! آيا با اين وضع مي‌شود توقّع داشت که از ياران حضرت مهدي(عج) بود؟! حضرت مي‌فرمايند: «اين دوست من است، چرا گرفتاري او را حل نکرديد؟!» اولياي خدا در زندگي مواسات داشتند. امامان معصوم(ع) اهل مواسات بودند.
سومين عمل برجسته، به ياد خدا بودن در همه حال است. چه در خلوت و چه در جلوت؛ چه در ميان مردم و چه دور از مردم؛ چه در بيداري و چه در خواب! ياد قلبي و باطني خدا را در همه حال داشته باشيد.

با توجّه به اين روايات، روشن مي‌شود که ياران حضرت مهدي(عج)، داراي چنان ويژگي‌ها و اوصاف برتر و کم‌نظيري هستند که به حق در اين مقام و موقعيّت قرار گرفته‌اند و بدين جهت نقش مهمّي در پيروزي آن قيام جهاني خواهند داشت.

منبع : http://mouood.org

تذكر

بسم الله الرحمن الرحیم


روزگاری خشکسالی شد. مردم پیش امام صادق علیه السلام رفتند و تقاضای استسقا و طلب باران از خداوند کردند. حضرت برای نشان دادن مقام خدمتگزارانشان فرمودند: غلامانم را می فرستم.

وقتی مردم و غلامان امام صادق علیه السلام به محل رسیدند، یکی از غلامان حضرت که غلامی سیاه چهره بود، به سجده افتاد و در حالی که صورتش را به خاک می مالید و به شدت می گریست، تقاضای باران کرد. دعای آن غلام تمام شد یا نشد، ابرها رسیدند.­

مردی آن حال را از آن غلام دید. پس از مدتی به منزل امام علیه السلام رفت. به امام عرضه داشت که یکی از غلامان آن حضرت را می خواهد. حضرت غلامانشان را صدا زدند و فرمودند: هر کدام را که دوست داری انتخاب کن. آن مرد گفت: آن را که من می خواهم میان اینها نیست. ناگهان در باز شد و آن غلام هم وارد شد. همان لحظه، مرد گفت: همین را می خواهم. حضرت فرمودند: مانعی ندارد، ولی می گویی چرا؟ مرد داستان را تعریف کرد و گفت: می خواهم او را به خانه ام ببرم تا من غلام او باشم...


به غـلامی تو شـاها نه لیـاقت است ما را


که خوریم غبطه ها بر سگ کوی آستانت



برای فرجش دعا کنید
در پناه صاحب الزمان

ميلاد با سعادت حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام



كوكب ولايت

از  هـر رهـی گذشـته بـه راه تـو آمدیم
یـا ثـامن الحجج به پناه تو آمدیم
غرقیـــم  در گنـــاه ولیــكن ز راه  دور
بــا انتظــار نیـل نـگاه تـو آمدیـم
ای نور مهر و ماه، همه با حضور قلب
بَهــرِ  زیــارت رخ ماه تــو آمدیــم
چـون  جـز پنـاه آل محـمَّد پنـاه نیست
ذیـل  لـَوای عـزت و جاه تو آمدیم
گشــتیم در حریــم تــو و لابلای خلـق
زیـن  در به باب فضل اِله تو آمدیم   
ای پادشـاه، عالـم دل‌ها سپاه توست
ما  هم به گرد راه سپاه تو آمدیم
تـــو كوكب ولایـــت و غَوثِ خلایقــی
ز اوَّل بر این عقیده گواه‌تر آمدیم
بــا «شــعله» فـروغ تولای اهـل‌بیـت
در سـایه رضـا و رفـاه تـو آمدیـم


میرزا محمد شعله

يا صاحب الزمان