🌹هیزمشکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده!!
*شک* کرد که همسایهاش آنرا دزدیده باشد؛ برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت و متوجه شد که همسایهاش در دزدی مهارت دارد؛ او همسایه را میدید که مثل یک دزد راه میرود، مثل کسیکه میخواهد چیزی را پنهان کند، پچپچ میکند و ...
آنقدر از شک خود مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد؛ لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود!
اما همینکه وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد و فهمید که همسرش آنرا جابهجا کرده است!
مرد، از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود، مثل یک آدم شریف حرف میزند و مثل یک آدم شریف رفتار میکند....
***********************
چه زیبا گفته است ملکالشعرای بهار:
«چون که پای *غرض* آمد، *مرض* آید به وجود،
گفتهی سعدی شیراز بر اینحال گواست
گر تو با چشم ارادت نگری جانب *دیو*
دیوت اندر نظر *افرشتهوش* و حور لقاست،
وگر از دیدهی انکار به *یوسف* نگری،
یوسف اندر نظرت *زشترخ* و نازیباست!».