revenge

revenge

:\

قسمت ما هم اینه شبا با چشمای باز بخابیم

شب نوشت :

ویکتور خیلی خوبه

R.T

وقتی ک گندش در میاد ..
وقتی ک دلت هری میریزه ..
زانوهات میلرزن .. رنگت پریده ..و دیگه چشمات جایی رو نمیبینه ...
سرتو میندازی پایین ...

 

اونچه ک نباید اتفاق میوفته ..

و من چقدددرر منتظر بودم که اتفاق بیوفته ...

 

 

Cuz I lIkE HoW It FeEls

 

 

 It`S sO nIcE

 

 

the wall came down

بعدش نوشت : خوشحالم ازین که همه چیزو تغییر دادم ...

خدایا یه عالمه شکرت

mE

yes Im clean when I smile

... 

cuz I built a wall around my heart :)

 

خواب

خدایا! اونی ک تو ظندگیمون نیست تو خوابمونم نباشه خواهشا ...

این روزا دیگه امنیت جانی هم ندارم :|

 

ته دیگ

من از اون دسته از آدمام ک اگه ظندگیم ب ته کشید میشینم با ته دیگش حال میکنم ...

بعله ... اینجوریاس ..

 

:دى

i DoNt wAnT To LiVe iN a WoRlD WiThOuT U

:D

بزنگاه

هه.

بزنگاه .گرگ ک به گله میزند ... سگ ما  ریدنش میگیرد :|

+

Yo prefiero dejarte partir 
Que ser tu prisionero 
Y no vayas por ahí 
Diciendo ser la dueña de mis sentimientos
 

دلتنگی

دلتنگ نوشت : باز هم  یک نفر انگار  مشت مشت شوره میپاشد بر دلتنگی ام :|

:|

بعضیا هم هستن که واسه خودشون کسی اند خیال میکنن واسه ما هم کسی اند :|

هویج کوچولو :پی

 

درد من

چرت نوشت : باز هم منم و این درد کهنه 

و واژه هایی ک از من فرار میکنند ... باز هم .

...

واسه خاطر اونی که نبود ... دل اونی که بود رو شکستم

 :|

 

 

:((

بعضی وقتا هم هست که بخاطر یه دونه ی اشک ... تا آخر عمرت بدهکاری .

پایان قدیر... پایان من هم هست.

بعدش نوشتم : ما سه نفریم که اصلا پلید نیستیم ...

rebel :))))

the silent rebel

a song that goes on & on :)

از اولش هم یکه بودیم ما ... بعدش گرفتار توهم شدیم ...

احتیاج

با این احتیاج وامانده است که آدم خودش را از دست میدهد ...

 

mahmood-dolat abadi

بعضی از آدما هستن که فقط یکی اند ... دیگه هیچوقت تکرار نمیشن ...

 

بهانه

بهانه ام اگر محکم باشد دیگر قانع نیستم به اینکه حتی خونت را هم بخورم

 

قانع نیستم ...

...

باشد که خداوند مرا از همراهی شکاکان و بددلان بی نیاز سازد

.

زهـــر

من منم

یه روزی باید زهرمو بریزم .

ادامه نوشته

my entity

ur part of my entity... if for infinity

?any more for wounded wolf ?bala sari

بعدش نوشتم :

بگذار هرچه میخواهد بشود ...

مستانه !

دو مردی که عرق خانگی منگشان کرده ...

*****************

به علت امنیت سیاسی اجتماعی حذف شد

آب باز !

شیدای لالا ... یادآور مردی ست افیونی ... و نحس .

بوی گند خیانتش هنوز هم به مشامم میرسد ...

:(

صادق هدایت میگه :

 

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد . این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد,چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامد های نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد,مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند - زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله ی افیون و مواد مخدره است - ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید ... (بوف کور - ۱۳۱۶)

--------------------------

بقول نوشمکی : احساسم "درد" دارد  :(

 

 

شب

دوباره منم و آهنگ قدیمی و

جوهرخودکاری که یک ساعته تمام میشود ... !!!

و شب !

بگذار دوباره من تنهایی بی مرز خودم را احساس کنم ...