چه آرزوی محالیست دوباره دیدن تو
مرا همین که سر بگذارم بروی سینه تو
همین که یک نفس بشنوم عطر تو
کنم جان را فدای تو☘️☘️
چه آرزوی محالیست دوباره دیدن تو
مرا همین که سر بگذارم بروی سینه تو
همین که یک نفس بشنوم عطر تو
کنم جان را فدای تو☘️☘️
باشد،قبول
اما بدان
دخترکِ درونِ من
حتّى سكوتِ قاب گرفته نگاهت راهم ميخواند ..
حالا تو هى سكوت كن
سكوت ...
""سايه""
کلمات هم
تاب دلتنگی ندارند
کنار هم نظم نمی شوند
و من می خواهم
باز از تو بنویسم
اما
واژه ها شعر نمی شوند..
در خاطراتت هم نخواهم بود
بايد فراموشت كنم،
اما راحت بگويم:
مرگ راحت نيست
""اميد صباغ نو""
مثل ماهی های توی تنگ
و اشک هایی که دیده نمی شدند
مثل ماهی های توی تنگ
شنیده بودم که ماهی ها هم عاشق می شوند
و آبِ شور توی دریا، گریه های توی دلشان است
شاید باور جدایی
برای ماهی ها هم تلخ است..

""سایه""
حبس می شوند..
وقتی که طاقت لحظههایم
از نبودنت
تنگ می شود..
عمریست که در جستجوی تو
بُردم ز یاد تمام نام و نشانی ها را ..
گویی تمام رسالتم از این حیات
باشد حیاط ِ خرابه ای خالی ز روی تو..