انتخاباتيات(3)

سلام

نظرات مختلف دوستان راجع به انتخاباتيات (2) كه شامل نظر خاص بنده راجع به چگونگي شناخت و انتخاب كانديداي اصلح بود باعث شد كه حقير به مطلبي كه اشاره كرده بودم مجددا و با دقت بيشتري فكر كنم و تصميم گرفتم كه براي روشن تر شدن مطلب اين پست رو با دقت بيشتري قرار بدم .

ببينيد! به نظرم اشكال توي تعريف لغتي است به نام ‹ برنامه › . من اسم اين رو كه يك كانديدا بياد و اولويت هاش در بخش هاي مختلف رو بگه ، يا اينكه بياد و نگاهش به سياست خارجي و چگونگي تعاملش با كشورهاي مختلف رو بيان كنه ، ارائه برنامه نمي ذارم ! اگه شما بياي بگي كه براي رفع مشكلات اقتصادي بايد تورم كاهش پيدا كنه و يا بايد در سياست خارجي تنش زدايي كنيم كه اسمش برنامه نميشه ! با اغماض به اين جور حرفا ميشه گفت سرفصل برنامه ها و يا سياست هاي كاري . حالا به عقيده شما بايد از روي برنامه ها به كانديدا رأي داد يا از روي گفتمان ؟ خب مشخصه كه سرفصل هاي برنامه يه كانديدا دقيقا بيانگر نوع نگرشش به مسائل مختلف كشوره ، اينكه شما بگي من فرهنگ رو اصل مي دونم يا فرع و يا اينكه تعريفت از فرهنگ و راهكارهاي فرهنگي رو بيان كني كه ارائه برنامه نميشه ، بلكه گفتمان شما و نزديكي يا دوري نگاهت به امام جامعه رو نشون ميده .

فكر مي كنم كه الآن فضا روشن تر شد !

البته اگه سازو كار انتخاب رئيس جمهور توي كشور ما غير مستقيم و پارلماني بود يعني مردم متخصصين شون رو انتخاب مي كردن و پارلمان وظيفه انتخاب رئيس جمهور به گردنش بود اينكه كانديدا ها ريز نگاهشون و راهكارشون براي رفع مثلا تورم و يا بيكاري رو به پارلمان اعلام كنن و اونا طي بررسي اينكه كدوم راهكار بهتر مي تونه اين مشكلات رو حل كنه به يه رئيس جمهور رأي بدن قابل قبول بود ، ولي وقتي از خود مردم مي خواي كه رئيس جمهور رو انتخاب كنن نمي توني توقع داشته باشي كه مردم خودشون هم تحليل كنن كه راه حل كدوم كانديدا براي رفع مشكلات بهتره . مردم اينجا فقط مي تونن اين رو تشخيص بدن كه اولويت هاي مد نظر يه كانديدا تا چه حد به نظرات امام نزديكه و چون امام رو حق مي دونن ، اون كانديدا رو انتخاب كنن .

من توي مطلب قبلي اين جور ارائه برنامه رو روشنفكرانه لقب دادم و اگرنه با نوع نگاه اولي ارائه برنامه هم قابل قبول و هم عاقلانه .

براي تأكيد مجدد عرض مي كنم كه با همين تعريف و با بيان همين جور برنامه ،

رأي ما دكتر سعيد جليلي

ياعلي

حل مشكلات عرق انقلابي مي خواهد!

اين مطلب بخشي از سخنراني استاد پناهيان در جمع مبلغين حوزه قم است !

حل مشکلات، عِرق انقلابی می‌خواهد/ اجرای راه‌حل‌های خوب بدون عِرق انقلابی ممکن نیست

 

·      هر کسی یک راه‌حل یا راه‌حل‌هایی برای رفع مشکلات جامعه دارد که امروزه کاندیداها مطرح می‌کنند، ولی من سؤالم این است که آیا این راه حل‌ها بدون اعتقاد عمیق به انقلاب، بدون درک صحیح از اسلام ناب که مبنای نظری و انگیزه عملی و برنامه عملی این انقلاب است، دست‌یافتنی و اجرا شدنی است؟

·      در زمان دفاع مقدس نیروهای انقلابی که اکثرا سابقۀ نظامی‌گری هم نداشتند،‌ می‌رفتند جبهه و به سرعت نظامی‌گری هم یاد می‌گرفتند و اتفاقاً طرح‌هایی به ذهن‌شان می‌رسید که بعضا بهتر از طرح‌های نظامی‌های موفق از آب در می‌آمد. نمی‌گویم تخصص نیاز نیست ولی تعهد تخصص آور هم هست و تنها یک انسان متعهد است که میدان را برای انواع متخصصین واقعی باز خواهد کرد.

·      شاید این بحث همان بحث تقدم تخصص یا تعهد باشد که از شهید چمران هم نقل شده که تعهد، تخصص هم به دنبال می‌آورد و اگر کسی بدون تخصص کاری را پذیرفت، او تعهد ندارد. واقعاً اینطور هست و همچنین اگر تعهد به انقلاب نباشد، تخصص‌ها و توانایی‌ها بروز پیدا نمی‌کند و یا به خوبی به کار گرفته نمی‌شود. بسیاری از اوقات، بدون تعهد، تخصص‌ها رهزن هستند و ما را گمراه می‌کنند و راه اصلی ما را از بین می‌برند. مگر بعضی از جریانات سیاسی در سال‌های قبل دنبال چه بودند؟ ضد انقلاب که نبودند. با تخصص بدون تعهد شروع می‌کردند و می‌گفتند اینجا باید واقع‌بین بود و برای برطرف کردن مشکلات به سراغ راه‌هایی رفت که همۀ مردم دنیا تجربه کردند. بعد کم کم با همین راه‌حل‌های غربی برای خودشان و مشکلات و انحراف‌های جدید درست می‌کردند.

·      حل مشکلات عِرق انقلابی می‌خواهد. این عِرق انقلابی است که گوش شنوا برای یک مسئول ایجاد می‌کند. گوش شنوا برای شنیدن همۀ پیشنهادها و راه‌حل‌ها، برای دیدن همۀ توانایی‌ها، برای گیر نکردن در آسیب‌های مدیریت. این عِرق انقلابی است که موجب می‌شود انسان دچار باندبازی و بی‌تقوایی نشود. این عِرق انقلابی است که موجب می‌شود انسان بهترین راه‌حل‌ها و صاحبان بهترین راه‌حل‌ها را شناسایی کند. این عِرق انقلابی است که انگیزه قوی برای اجرای راه‌حل‌ها در انسان ایجاد می‌کند. این عِرق انقلابی است که می‌تواند بهترین افراد را سازماندهی کند. این عرق انقلابی است که خوش فهمی و بصیرت ایجاد می‌کند. این عرق انقلابی است که توفیق و مدد الهی را به دنبال می‌آورد. آیا چیزی وجود دارد که ما بتوانیم به جای این عِرق انقلابی بگذاریم و برای حل مشکلات‌مان به آن اتکاء کنیم؟

·      واقعاً ادارۀ کشوری انقلابی مثل ایران با اینهمه دشمن و ضد انقلاب، جز توسط انقلابیونی که از یک عِرق انقلابی قوی برخوردار باشند ساخته نیست. به این نکته خیلی باید توجه کنیم. هر کس برای مشکلات کشور راه‌حلی‌هایی داشت، بعد از نگاه به برخورداری از توانایی‌های اولیه باید اطمینان پیدا کنیم که او یک انقلابیِ حقیقی است، بعد می‌توانیم به راه‌حل‌ها و توانایی‌هایش هم اعتماد کنیم. بالاخره در زمینه‌های مختلف تیم‌های کارشناسی قوی در کشور وجود دارد که حاضرند به رئیس جمهور کمک کنند، مهم این است که رئیس جمهور با روحیۀ انقلابی از همۀ توانایی‌ها استفاده کند و از نفوذ نیروهای دشمن جلوگیری نماید.

 


ادامه نوشته

انتخاباتيات (2)

سلام

اولا يه تذكر بدم كه دوستان مواظب باشن تو نظزات به افراد مختلف توهين نكنن كه مجبور ميشم مثل مطلب قبلي يك سري از نظرات رو حذف كنم .

و اما بعد ؛

به عقيده حقير اين داستاني كه رسانه ها راه انداختن كه آي مردم بيايد به برنامه كانديدا ها رأي بديد! مردم ! نگاه كنين ببينيد كي برنامه داره يا كي برنامه بهتري داره به اون رأي بدين ! يه داستان كاملا غلط و اصلا يه تريپ روشنفكريه ! اگه يه كانديدا بياد كلي برنامه مدون در اختيار مردم بذاره كه آقا من واسه مسكن فلان مي كنم ، واسه تورم فلان مي كنم ، واسه ازدواج فلان ووووو...... چقدر مردم مي تونن بفهمن كه اين برنامه چقدر با روح انقلاب سازگاري داره ؟ چقدر در جهت رفع تبعيض و ظلمه ؟ و خيلي چقدرهاي ديگه كه اصلا تا به بروز و ظهور نرسه نميشه فهميد ماجرا از چه قرار بوده ! شما ببينيند همين هدفمندي يارانه ها كه خيلي ها يه رفتار عادلانه و در جهت حركت به سمت عدالت مي دونستن ، خيلي از اساتيد دانشگاه هم كاملا در جهت بي عدالتي و اصلا ادامه راه دولت خاتمي و هاشمي مي دونستن !

حالا غرض از اين حرفا چيه ؟ غرض اينه كه حداقل تو اين انتخابات نگاه به تفكر و گفتمان مطرحشده توسط كانديداها خيلي راحت تر و البته بهتر از نگاه به برنامه مي تونه به ما واسه يافتن كانديداي اصلح كمك كنه ! نگاه به برنامه يه مشكل و نقص خيلي بزرگ داره و اونم اينه كه ممكنه يه نفر بگه كه من مسكن رو درست مي كنم ، اشتغال رو فلان مي كنم و ... ولي چون نگاهش به مسائل مختلف با نگاه امام و رهبري هم خواني نداره ، مثلا بخواد ژاپن اسلامي درست كنه ( مثل برخي دوره ها ! ) ما بايد به كسي رأي بديم كه نزديك ترين گفتمان به گفتمان امام خامنه اي را داشته باشه :

روزنامه گاردين : به نظر مي رسد جليلي از مورد اعتمادترين و نزديك ترين دوستان آيت الله علي خامنه اي باشد ...

ياعلي


انتخاباتیات (1)

این روزها عجیب در سایت ها و رسانه هایی که همواره فریاد اعتدال گرایی شان بلند است و منظورشان هم از اعتدال دقیقا کوتاه آمدن از مواضع امام المسلمین است ، علیه یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری خط تخریب شروع شده ، از طعنه به جانبازی و نقص در جسم گرفته تا انگ نداشتن سابقه کار اجرایی و اینکه اصلا نباید ایشون کاندیدا میشد و یا اگر میشد نباید تأیید صلاحیت میشد و یا ... بیشتر تلاش ها در این جهت است که بخواهند از نارضایتی مردم از وضعیت فعلی اقتصادی سوء استفاده کنند و با چسباندن دکتر جلیلی به دکتر احمدی نژاد و پیدا کردن مشابهت هایی بین احمدی نژاد84 با جلیلی 92 ، جلیلی را تبدیل به یک چهره منفور بین مخاطبین به اصطلاح روشنفکرشان کنند که مبادا دکتر جلیلی تبدیل به احمدی نژاد دیگری شود و... در اینجا لازم است نکاتی را یادآور شویم :

1 ) احمدی نژاد 84 ویژگی هایی داشت که هرکس دیگری هم در هر دوره ای آن ویژگی ها ، آن ساده زیستی ، آن استکبار ستیزی ، آن تکیه به شعارهای اصیل و انقلابی و آن تبعیت از امام المسلمین را داشته باشد یقینا محبوب ملت و امام قرار خواهد گرفت ، اتفاقا به همین دلیل است که با وجود کاندیدا هایی که کار اجرایی شان به اندازه ربع کار دبیری شورای عالی امنیت ملی هم نیست و همچنین وجود کاندیداهایی که از نظر سن و سال حتی اگر بخواهد هم نمی تواند کار اجرایی سنگین انجام دهند ، تنها دکتر جلیلی است که مغضوب این جماعت قرار گرفته و هر مقدار که بتوانند وی را می کوبند که مبادا شعار های انقلاب باز هم مانند 84 در صحنه بیاید و کار و بار آقایان کلا بریزد به هم !

2 ) دکتر جلیلی تندرو نیست ، کما اینکه دکتر احمدی نژاد هم نبود ، کما اینکه امام المسلمین هم تندرو نیستند ، منتها آقایان که شعار های انقلاب را فراموش کرده اند هر کس که بخواهد با سیاست حضرت امام و امام خامنه ای برخورد و مدیریت کند ، محکوم به تندروی و عدم اعتدال می گردد .

نهایتا اینکه جلیلی 92  اگر احمدی نژاد 84 باشد ، واقعا که ارزش رأی دادن دارد .

پی نوشت : این روزها بیشتر خواهم نوشت ، راجع به انتخابات و فضا هم خواهم نوشت ، انشاءالله مطالب اخیر برایتان مناسب باشد .

یاحق

نسل ما با فرماندهی احمدمتوسلیان حال نمی کند!

سلام ! خوندن این مطلب واقعا می ارزه!

اخیرا خدا توفیق داده بود و در سفری همراه شده بودیم با بچه­های راوی دفاع مقدس، یعنی موجوداتی که اهم مشغله­شان خواندن و تحلیل کردن و گفتن از حکایت عجیب هشت سال دفاع ایران دربرابر هجمه ی مسلحانه­ی تمام دنیا و سیره­ی شهدا و فرهنگ جبهه و ...ست. حسب عادت این دوستان، هر روز سفر باید به نام یکی از شهدا و توسل به او همراه میشد. یعنی سرصبح یکی از شهدا حسب حس و حال جمع و خاطراتی که از هریک از شهدا به ذهن بچه ها میرسید و می روایتیدند و اصول دموکراتیک(!) انتخاب بشود و زیارت عاشورایی هدیه به ایشان و بعد درطول روز، در زمانهای به اصطلاح مرده(!)ی روز، بجای حرف مفت زدن همه درمورد آن شهید و احیانا شرایط عملیاتهای مربوطه و... گفتگو کنند.

عجیب بود که تقریبا هر روز سفر کذا قرعه(یعنی اجماع!) به نام حاج احمد متوسلیان می­شد! و تقریبا هیچ خاطره­ای از ایشان نبود که توش یک اشاره­ای به "جدیت و سخت گیری" احمد متوسلیان به نیروهاش نباشد! تا اینکه یکی از دوستان بالاخره گفت: شخصیت احمدمتوسلیان برام جذاب نیست. چه ضرورتی هست به اینهمه سختگیری؟ فرماندهانی داریم که وقتی می آیند می بینند بسیجی سر پستش خوابش برده یا چرت می زند، با مهربانی پدرانه میفرستندش بخوابد و خودشان ولو ساعتها و روزها کم خوابی داشته باشند- به جاش کشیک میدهند؛ چرا من احمدمتوسلیان را الگو کنم که در چنین موقعیتی یکی می خواباند زیر گوش بسیجی که "چرا خوابیدی؟!"... چرا احمدمتوسلیان را الگو کنم که بچه های هیجده بیست ساله ی مردم را که داوطلبانه به عشق امام و انقلاب آمده بودند کردستان، هرروز مجبور میکرد ساعتها از کوه بالابروند و اگر می افتادند به جای دلداری و تیمار کردن، جریمه می­کرد و وامیداشت روی سنگها بغلتند و...؟! فراوان داشتیم فرماندهانی که خاکساری میکردند پیش این بچه های بسیجی، پوتینهاشان را واکس بزنند و جفت کنند، به جای آنها ظرف بشویند، جارو بزنند، دائم قربان و صدقه­ی نیروهایشان که از معنویت نوربالا میزنند بروند! چرا از احمدمتوسلیان؟!

و راستش این سوال اعتراض گونه گوشه­ی ذهن من ماند، تا وقتی رفتیم پای ارتفاعات "تته"،"کوه"هایی که مرز ایران و عراق، است، حدود شهر پاوه. راستترش قبلاها وقتی در کتابهای خاطرات می­خواندم که "روی ارتفاعات فلان مستقر شدیم یا ارتفاعات بهمان را پاکسازی کردیم" یا... تصورم از ارتفاعات، چیزی بود که حداقل بشود روی آن "جنگید"! یعنی بشود روی آن از اینطرف به آنطرف دوید. و از گلوله های دشمن فرار کرد و به دشمن شلیک کرد و ... اما حالا با "کوه"ی مواجه شده بودم با 2300متر ارتفاع! با شیب زیاد؛ باد شدید؛ سنگهای لغزنده؛ که فقط راه رفتن و نیفتادن روی آن هنر بزرگی بود! چه رسد به جنگیدن! کوهی که امروز جاده کشی شده و ما با ماشین و از جاده­ی صاف، 2ساعت و نیم طول کشید که برسیم بالا! و فقط چند قدم آخرش را تا قله، بیست دقیقه شد تا پیاده رفتیم و کلی استرس "قدم بعدی را کجا بذارم که نه سنگ بلغزد و نه باد ببردم؟!" ...

حالا داشتم تصور می کردم: این، فقط چند قدم بود، فکر کن کل این کوه هست،

پیاده،

با کلی اسلحه و آذوقه و بار و...،

بدون جاده،

با 13متر ارتفاع برف!!! (که بعضی جاها بین یخها تول زده بودند و...) ،

پشت هر درخت یا هر سنگ، یک ضد انقلاب(دموکرات یا کوموله) کمین کرده که به خونت تشنه ست!

هر تیر که به تو هم نخورد و به سنگهای کوه بخورد، سنگها را تبدیل به کلی ترکش می کند و...

تازه در این شرایط مراقب مردم محلی هم باشی که طوری بجنگی که آسیبی نبینند!

با روزها بیخوابی و خستگی و گرسنگی و سرما و احیانا بیماری هم...

بعد باید طرح عملیاتی هم بریزی دشمنِ همه جوره مسلح را هم غافلگیر بکنی و شکست بدهی و حواست هم به کارت باشد و دست هم از پا خطا نکنی که اگر گیر افتادی، دموکرتات و کوموله، رحم ندارد، زنده زنده پوست می کندت...

و آدمهایی که کماندو و نظامی حرفه­ای هم نیستند! دانشجو بوده؛ دانش آموز بوده، معلم بوده، خیاط بوده، کارگر و کشاورز بوده... یک عشق داشته و یک احساس مسئولیت نسبت به دین و انقلاب...همین.

آنوقت بود که فهمیدم چرا همان بچه هایی که طعم جریمه ها و کلاغپر رفتنها و سینه خیز رفتنها و سیلیها از احمدمتوسلیان را چشیده اند؛ اینطور عاشقانه و مریدانه درباره ش حرف می زنند!

آنوقت بود که این منطق احمدمتوسلیان حسابی به دلم نشست: «این بچه ها امانتهای مردمند دست من. پدرمادرهاشان هزارامید بهشان داشته ند؛ من حق ندارم شُل بگیرم، که فردا اینها نتوانند از خودشان محافظت کنند، اسیر دست ضدانقلاب بشوند و چه بلاها که...»

فهمیدم نیروهای احمدمتوسلیان، "جدیت جنگ با ضدانقلاب توی این کوهها" را می دیدند که قدر جدی گرفتنهای فرمانده شان را می دانستند!

و گرفتم:

نسل ما، مدل فرماندهی مهربانانه ی همت و خرازی و بابایی و زین الدین و... را بیشتر میپسندد تا مدل احمدمتوسلیان را. چون هیچ کار جدی ای در برابر خودش نمی بیند!

نسل ما درتمام زندگی اش فقط بازی کرده. 20، 30 سالمان شده، و تا حالا حتی یک کار جدی انجام نداده

----------------------------------------------------

توضیح : این مطلب از وبلاگ مجاز انتخاب شده است .مطلب اصلی

امشب از شوق روی زمین نیستم....

 

"مادر کنار گهواره اومد دید بچه اش نیست ، پریشون اومد کنار پدرش ، گفت بابا ! بچه ام رو بردن ! ( خب دلشوره داره ) باباش خبر گرفت ، گفت : دخترم ، یه عده ای از این ملائکه نمی تونن ترک پست کنن ، اونا هم می خواستن گل پسرت رو ببینن ، یه عده دیگه رو فرستادن ، اونا هم اومدن حسین رو بالا بردن که همه عرش اون رو زیارت کنن . ساعتی گذشت ، دیدن بدن ارباب رو آوردن ، مادر دید صورت حسینش گل انداخته ، اما لباس ها عوض شده ، بابا لباس بچه رو چرا عوض کردن ؟ فرمود : فاطمه جان ؛ ملائکه طاقت نداشتن لباسای زمینی تن حسین ببینن ، لباس نرم و حریر براش آوردن ، گفتن لباس نخی تن حسین رو اذیت می کنه ...... "

نقل داستان از حاج محمود کریمی

آره ، واقها هم لباسای نخی تن ارباب ما رو اذیت می کرد ....

من از دیار حبیبم که مست دلدارم

هزار بار برای حسین جان دارم

من آن غلام سیاهم که رو سفید شوم

چو سر به خاک قدوم حسین بگذارم

رنجنامه ( نقد درون گفتمانی )

سلام

با عرض معذرت از عموم خوانندگان وبلاگ ، این مطلب برای عده ای از دوستان خاص نوشته است و از اینکه دسترسی عمومی داشته باشد معذورم .

دوستان خاص!!! برای خواندن به ادامه مطلب بروند.....

* این مطلب بدین منظور نوشته نشده که فقط حقیر نظر دوستان و همفکران رو جمع کنم ، بلکه شاید به این علته که از نظرای همدیگه آگاه بشیم و یه بابی برای گفتگو باز بشه . در نتیجه نظر های خصوصی دوستان به صورت عمومی نشر داده خواهد شد .

ادامه نوشته

تنها کاری که به ذهنمون می رسید!

سلام ( که سلامتی آوردنش قطعیست )

گاهی وقتا اتفاقایی تو عالم می افته که تو نگاه اول هیچ تأثیر گذاری ای نمی تونیم روشون داشته باشیم . برای مثال میشه به غزه و ۲۲ روز کذایی رجوع کرد که یه عده صهیونیست با همکاری ۴ تا شیخ خلیج فارسی و ۲ تا فتوای چند تا عالم حقیقی اسلام آمریکایی و با همکاری بایکوت کارانه رسانه های حامی حقوق بشر و سگ و گربه و مورچه و ....! شروع کردن به نسل کشی تو یه منطقه کوچیک جهان و هیچ کس هم هیچ کاری نکرد و ۲۲ روز فقط کشتن ! تو همون روزا تنها صدای مبارزه با استکبار که همون دانشجوهای انقلابی بودن و با رفتن به فرودگاه یا با تجمع مقابل سفارت روباه پیر یا حرکتایی از این دست و تلاش واسه رسوندن صداشون به غزه ای ها شدن مایه دل گرمی اونا واسه مقاومت !

چون نمی خوام پر حرفی کنم میگم که شاید حرکت امروز بچه های حزب اللهی ( البته بخشی شون ) در تجمع مقابل مقر سازمان ملل ( که اول قرار بود بحرین باشه و بعد مجوز اون رو باطل کردن و به همون مقر سازمان ملل هم مجوز ندادن ) با یه حرکت خوب رسانه ای می تونه به شیعه های بحرین بگه که هستن کسایی که به جای شیوخ صاحب منصبشون به فکرشون باشن و از تصمیم ظالمانه برای الحاق بحرین به عربستان نفرت داشته باشن ! همین .

------------------------------------------------------

پی نوشت ۱: مقدم عزیزی که به جمع خوننده های وبلاگ اضافه شده رو گرامی می دارم ( با همین رسمیت ! )

پی نوشت ۲ : به دلیل مشغله و البته کاهلی نشد که عکس بگیرم و بذارم تو وبلاگ/ انشاءالله دفعه بعد .

یازهرا

بعدا نوشت ۱ ) ماه رجب که ماه آمرزش و همراهی خدا با بنده است و همچنین یه جورایی دست گرمی واسه ماه رمضون مبارک باشه / انشاءالله کربلایی بشیم همه تو این ماه ....

بعدا نوشت ۲ ) دیدن "روزهای زندگی " رو مؤکدا توصیه می کنم واسه دوستان امت حزب الله که شاید بعد قلاده ها دوباره وقتی میرن سینما عشق کنن و فیلم ببینن . ( شاید از این فرصت ها کم پیش بیاد که تو یه سال ۲ تا فیلم خیلی خوب از امت حزب الله بره رو پرده )

بعدا نوشت ۳ ) قصد داشتم راجع به ۲ خرداد و همچنین ۳ خرداد بنویسم که ظاهرا قسمت نیست .

این موجود مستحق مرگ است !!

من از شما سؤال می کنم که سزای کسی که قصد دارد جماعتی از افراد بشر را به قتل برساند ، چیست ؟ مگر نه این است که جسم انسان ها به عقیده بسیاری از ما مهم ترین دارایی یک فرد است و اگر کسی به عمد ( و حتی به سهو ) قصد تجاوز به جان انسان ها را داشته باشد ، او را به اشدّ مجازات محکوم می کنن و این جزو عاقلانه ترین و بدیهی ترین قواعد زندگی بشر است .

مقدمه دوم اینکه با استدلال و عقل و منطق به توحید رسیدن ، لاجرم منتهی خواهد شد به پذیرش ولایت الهی که مصداق آن برای هدایت وجود مقدس ائمه معصومین است و همان گونه که هم می توان عقلی فهمید و هم در بسیاری از روایات و ادعیه ما ذکر شده است تنها راه هدایت ، همراهی و لاحق بودن با امام معصوم است . ( برای توضیح بیشتر این مطلب می توانید به زیارت جامعه کبیره مراجعه بفرمایید )

مگر نه این است که اعتقادات برای ما گاهی بسیار مهم تر از جسم مادی است و امام حسین (ع) و بقیه معصومین  در راه عقیده و آرمانشان تا آنجا جهاد کردند که جانشان را نیز فدا نمودند ؟ و اصلا مگر نه این است که : « ان الحیاه عقیده و جهاد » ؟ حال اگر ببینی که کسی قصد دشمنی با هدایت انسان ها و تعالی روح بشر و تمسخر اعتقادات حق  را دارد ، برای او چه مجازاتی باید در نظر گرفته شود ؟ بنده با استناد به سخنان علمای بزرگوار دین بیان می کنم که جزای چنین فردی که قصد توهین ، حرمت شکنی و جسارت به امامان معصوم را دارد و خواسته یا ناخواسته در صدد خاموش کردن و یا کم نور کردن این چراغان هدایت است ، قطعا بیشتر از کسی است که موجب قتل چند نفر از جامعه بشری شده است .

الغرض گاهی در جهان اسلام شاهد حرف ها یا حرکت هایی هستیم که بیشتر اینگونه می نماید که فاعل آن عمل در نقش آلت دست کسانی عمل می کند که بدشان نمی آید هر چند وقت یک بار فتنه ای در جهان اسلام ایجاد کنند و یا شاید غیرت دینی مسلمانان را محک بزنند . نکته آخر اینکه هشیار بودن نسبت به اینکه ممکن است این حرکات فتنه ای طراحی شده باشد بسیار مهم است و صد البته که واکنش نشان دادن نسبت به این تحرکات جاهلانه هم می تواند حافظ سلامت معنوی جامعه و جلوگیری از حرمت شکنی از مقدسات جهان اسلام باشد .

--------------------------------------------------------

تا اینجای متن ، سرمقاله نشریه بیان علم و صنعت بود و اما چون اینجا می توان راحت تر نوشت عرض می کنم که بنده به اندازه وسعم یعنی ۵۰ تومن واسه سر این ملعون ( شاهین نجفی ) پول گذاشتم و دوستان دیگه هم همت کردن و تا حالا قریب به ۲۰ میلیونی جمع شده ، و همین که خواب و خوراک ازش گرفته بشه از ترس اینکه مبادا گیر بنیادگرا های اسلامی!!! بیفته ما را کفایت است !

و ما انشاءالله به زودی انتقاممان را از امثال سلمان رشدی ها خواهیم گرفت !

یازهرا


پا ثابت تخریب ها!

اصولا اینکه  به هر موضوع یا مفهومی یا چه موضعی نگاه بکنی توی تأثیر گذاری اون مطلب روی شما بسیار مؤثره ، یعنی کافیه که از یکی اصلا خوشت نیاد ، اینجاست که اگه یه کمی هم ضعف ایمان به کمکت می آد تا دیگه هیچ مطلبی رو راجع به فردی یا کاری یا کلا مفهومی به راحتی قبول نکنی و اتفاقا اولین گزاره ات برای این بنده خدا گزاره منفی باشه که برعکس این مطلب هم کاملا درسته ! این مسئله رو اونجا باید فوق العاده خطرناک دونست که تبلیغات هم شروع به کار کنن و قصدشون بر خراب کردن یه نفر بیفته ، حالا بیا و درستش کن ! یعنی تو این شرایط سخت ترین کار اینه که بخوای عاقلانه و دینی قضاوت کنی و در مورد کسی یا چیزی نظر بدی .

حتما تو چند ماه اخیر داستان هجمه خیلی عجیب و غریب تخریب علیه آیت الله جنتی رو شنیدین و این مسئله رو تو پیامک ها و سایت ها و ... دنبال کردین ، اصلا نیاز به توضیح راجع به آیت الله جنتی نیست و ایشون هم نیازی به حمایت یا عدم حمایت امثال من ندارن ، ولی اون چیزی که خیلی مهمه اینه که من و شما حواسمون رو جمع کنیم که مبادا این حرفا یه جوری رومون اثر بذاره که جرئت دفاع از همچین شخصیتی از ما ها گرفته بشه و ایشون تبدیل بشن به یکی مثل احمدی نژاد سال 87-88 یا حضرت آیت الله مصباح که حتی بچه حزب اللهی  ها هم با اکراه به دفاع ازشون می پرداختن !

راستی تا یادم نرفته بگم که حتما منتظر موج سازی بعدی علیه کسانی مثل آیت الله خاتمی و صدیقی هم باشین ، یعنی منتظر باشین تا هرکس که خودش رو کامل در خدمت اسلام قرار داده رو یه جوری تخریب کنن که اگه شهیدشون کردن بگیم : " مگه فلانی هم نماز می خوند؟! "

پی نوشت : نزدیک انتخابات شدیم و قطعا توی روزای آینده حرفای سیاسی مختلف و با گرایشات مختلفی بیان خواهد شد ، اگه حوصله داشتم منم یه چیزایی می نویسم وگرنه که  منتظر متن های بی ربط به انتخابات حقیر باشین!

یاحق

هنرمند ضد حکومت !

ظاهرا این سنت الهیه که کسی که حاضر نمیشه ولی خدا رو همراهی و یاری کنه ، خدا کاری می کنه که خود به خود و شاید بدون خواست قلبی بشه نوکر دشمنای ولی خدا ! یعنی طرف فقط خواسته که توی یه مسئله ای که یه طرفش ولی خداست بی طرف باشه ولی خود به خود میشه حامی دشمن خدا!

یادمه یه بار توی یه برنامه تلویزیونی که اتفاقی می دیدم بحثی بود راجع به حجاب و حاج آقا پناهیان رو هم آورده بودن به عنوان کارشناس . بحث مطالب و جوانب مختلفی مثل حجاب اجباری، گشت ارشاد و ... رو بحث کرد تا توی یه بخشی از صحبت ها بحث صدا و سیما و سینما پیش اومد و این داستان از زبان مجری که آقا هنرمندها کلا دوست ندارن که حکومتی باشن و برای حکومت فیلم بسازن ! غرضم بیان اینجای صحبت حاج آقا ست که می گفتن : " این قضیه توی هنرمند اتفاق نمی افته مگه اینکه اون هنرمند عقده ای باشه ! " کی گفته که مخالف حکومت بودن ( حالا واسه هر قشری : دانشجو ، خبرنگار ، فیلم ساز و ..) ذاتا افتخار داره ؟ اون چیزی که مایه افتخاره مخالف ظلم بودنه ولی اگه حاکم امام زمان (عج) بود چی؟ اگه نائب امام زمان (عج) بود چی ؟ اینجا هم مخالف حکومت بودن افتخاره ؟

از این دوتا مقدمه می خوام این نتیجه رو بگیرم که عین این داستان توی فیلم ساز های ما اتفاق می افته ، یعنی طرف از ترسه اینکه بگن فیلم ساز حکومته فیلم دینی نمی سازه بعدش میاد یه فیلمی می سازه که حتی دشمن حاضر میشه بهش اسکار بده و تو جهان اینقدر گنده اش کنه که همه فکر کنن واقعا خبریه ! حالا کاری نداریم که فیلم با مفاهیم صهیونیستی ساختن اصلا واسه بعضی ها کلاسه ! یعنی طرف افتخار می کنه که یه فیلم ساخته که توش نسبی گرایی مطلق رو ترویج کرده ! فیلمی ساخته که توش آزادی با مفهوم غربی رو تئوریزه کرده ! و قس علی هذا ! خدا حفظ کنه حاج آقا رو که یه بار می گفتن :

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر             کز دیو و دد ملولم و یه گروه فیلم سازم آرزوست !

اضغر آقا و احمدی روشن !

اصلا اینکه کشته شدن خوب است یا بر برایش جای سؤال است چه برسد به اینکه بخواهد راجع به کشته ما حرفی بزند . او زبانش فقط برای یاد کردن از اسیر راه آزادی!! جعفر پناهی باز است و بس ، اصلا او را به سیاست چه کار ؟ اگر راجع به جعفر پناهی هم حرفی زده چون دوستش بوده نه اینکه فکر کنین حرف دیگه ای بوده ها !! نه ! اصغر اومده که جایزه اش رو بگیره ، با آنجلینا جون! ببخشید جولی! عکسش رو بندازه ، جایزه اش رو به ملت ایران !( البته اون بخشی که مصطفی احمدی روشن جزوشون نبود ! ) تقدیم کنه و برگرده سر خونه زندگیش !

توضیح : اینجا تصویر دست دادنش بود که حذفش کردم !

تازه خودش می دونه که عادل جون تو برنامه اش از جایزه مهم !! گلدن گلاپ اون تقدیر می کنه و تازه عادل به همه ملت ایران و اهالی سینما که تازگیا خونه شون رو هم خراب کردن!! تبریک میگه ! تازه می دونین که ! شمقدری عزیز هم نظرش اینه که هر جایزه ای به فرهادی میدن یعنی به ملت دادن و اگه ندن نشونه دشمنیشون با ایران عزیزه! اینم نظر مسئول فرهنگیمون !

همیشه باید عده ای باشن که براشون جایزه گرفتن از غربی ها و هم جواری با آنجلینا جولی مهم تر از شهادت احمدی روشن ها باشه ! همیشه باید عده ای باشن که در کمال حماقت نفهمن که اگه کارشون گل به خودی محسوب نمیشد همونایی که از ترور احمدی روشن ها حمایت می کنن به اونا جایزه نمی دادن ! و اصغر فرهادی اگه یک ذره انسانیت ( نمیگم اسلامیت که مبادا بهش بر بخوره !!! ) داشت در ایام عزای احمدی روشن که به خاطر خدمت به همون وطن( باز نمیگم اسلام ! ) شهیدش کرده بودن یادی هم از اون می کرد . اصلا بهتر که یاد نکرد ! اسم مصطفی ها بسیار ارزشمند تر این بود که بخواد به دهان اصغر ها بیاد ! ضمنا اگه مصطفی فکرش خوب کار می کرد می رفت می فروخت خودش رو به دوستای آنجلینا جون تا نه تنها ترورش نکنن بلکه بکننش یکی مثل اضغر خان ! البته جا داره که گلایه بکنیم از اهالی متعهد سینما که به جای اینکه برن تبریک بگن به این یارو !! لااقل بیانیه ای چیزی می دادن که بفهمیم اونا هم ناراحتن دیگه!  بی خیال ....

حالا ته حرف اینکه این مطلب رو که خوندی بعدش برو تو لینک بالای صفحه ( البته دانشجویان محترم ) و اسم بنویس و در انتظار شهادت بمان شاید ارباب به ما هم عنایتی بکنن !

یاحق

اینم لینک وبلاگ : فرزندان عاشورا

اندر مسائل آقایان وعاظ !

اونایی که اهل پیگیری اخبار و خوندن سایت ها هستن ، تو این یه سال اخیر حداقل یه خبر راجع به اظهار نظر های بعضا جنجالی چند تا مداح معروف شنیدن . که اوج اخبار راجع به حاج منصوره که بعضی سایت ها خبر کربلا رفتن حاجی رو هم تیتر می کنن !! و گاها از سعید حدادیان ، هلالی یا ... گمان حقیر اینه که موضع سیاسی داشتن توی حوادث روز برای وعاظ و منبری ها بسیار ضروری و مبارکه ولی اینکه بیان خیلی از مطالب روی منبر چه اثرات و ثمراتی برای جامعه ما داره بحث دیگه ایست ، اینکه نظر آقای حدادیان راجع به مشایی چیه خیلی مهم نیست ولی اینکه بیاد روی منبر با هر بیانی که دوست داره و به مثابه یه میتینگ سیاسی شروع به سخنرانی کنه و هرچی دلش می خواد بگه به هیچ وجه قابل پذیرش نیست . من قصد ندارم که الآن این عزیزان را محاکمه کنم ولی دوستان هیئتی ما یادشون هست که تا چند سال حاج منصور بیت دعوت نمیشد ( تا همین سال 88 ) و یا اخیرا بعد از ماجرای اون سوتی برادر حدادیان ، حاج سعید هم اسمش از لیست مداحان بیت خط خورد . البته اینا دلیل محکمی بر اشتباه بودن یا نبودن صحبت های این دوستان نیست ولی خب واسه من هست !!!( منطق رو حال کردین !)

اشتباه نشه ! به قول حضرت آقا بصیرت دهی کار بسیار مهمی است که لاجرم باید در منابر و مداحی ها پیگیری بشه ولی این با خیلی از صحبتای آقایون هم خونی نداره . به جاست که بگیم آقا می فرمایند :

« يك بخش هم آگاهى‌ها و بصيرت‌بخشى‌هاى نسبت به مسائل زندگى است. البته من با اين كه در منبرهاى مداحى، هى تعرض به اين، بدگوئى به آن بشود، موافق نيستم  و اينها را دوست نميدارم؛ اما بصيرت‌بخشى خوب است، آگاهى پيدا كنند. امروز ملت ما بر اثر بصيرت است كه توانسته است بايستد. ملت ما ميداند عليه او چه توطئه‌هائى هست، چه كسانى توطئه ميكنند، هدف از اين توطئه‌ها چيست، از چه چيز ملت ايران ناراحتند؛ اينها را مردم ما ميدانند. ملت ايران ميدانند كه روحيه‌ى ايمان، اسلام، آزاديخواهى، استقلال‌طلبى، ايستادگى در راه درست، دشمن را عصبانى كرده. مردم ما دشمن را هم ميشناسند. شيوه‌هاى او را هم بتدريج همه‌مان ياد گرفتيم، فهميديم شيوه‌هاى دشمن چيست. اين بصيرت خيلى چيز باارزشى است. اگر اين بصيرت نبود، ملت ما نمى‌ايستادند. تبليغاتى هم كه دشمنان ميكنند؛ چه آنهائى كه خودشان مستقيماً تبليغ ميكنند، چه آنهائى كه به زبان بلندگوها و بوقهاى اجاره‌اى‌شان ميدمند و از زبان آنها پخش ميكنند، همه‌اش در جهت اين است كه اين بصيرت را از مردم بگيرند؛ امر را بر مردم مشتبه كنند؛ آنها را از ايمانشان، از اسلامشان، از استقامتشان، از ايستادگى‌شان در اين راه، از معرفت درستشان نسبت به حوادث زندگى دور كنند. خب، يك برنامه‌ى مجلسىِ مداحى ميتواند يك بخشى را به اين اختصاص دهد. شعرش را پيدا كنيد، جملاتش را انتخاب كنيد. در يك لحظه‌ى مناسب، گاهى اوقات يك كلمه به قدر يك كتاب در دلها اثر ميگذارد. در دلها اثر بگذاريد. من مى‌بينم كه خوشبختانه امروز جامعه‌ى مداحان انصافاً در اين جهت خيلى پيش رفته‌اند؛ حالا آن برنامه‌هائى كه ما توفيق پيدا ميكنيم بشنويم، يا اينجا برگزار ميشود، يا بعضاً از تلويزيون مى‌بينيم. » ( صحبت در جمع وعاظ 3/3/90)

بیش از این اطاله کلام جایز نیست و آنچه می خواستم بگم را گفتم .

*******************************************************************

پی نوشت نا مربوط :

*  راجع به این داستان خاتون 1 که نقل محافل بسیاری شده است حتما ذم های بسیاری در سایت های رجا منش ! خوندین ، اجازه بدین یه مدح  هم بخونین که صد البته منطقی تر و بصیرانه تر است . البته اگر کسی مثل یامین پور رو بصیر بدونین ! ضمنا تو پیوند هام هم چند نفر مطالب جالب راجع به این داستان دارن مثل سرزمین بی پلاک ، خواستین رجوع کنین . یاحق

http://www.kistiema.blogfa.com/post-123.aspx

دخیل های نبسته شده زیاد شدند....

    دل که حرم الله است زمانی که صاف بشه و حتی برای چند لحظه از خود خواهی بیرون بیاد، اون موقع است که اوج شادی و لذت رو درک می کنه ، حالا چی قشنگ تر از اشک دل رو جلا میده و پاکش می کنه ؟ بماند ... شاید شادی بی نهایت دلمون بعد از مجلس امام مجتبی (ع) به خاطر اون چند قطره اشک غیر خودخواهانه ایست که تو مدح و روضه واسه کریم آل طه ریختیم ، شاید .

پی نوشت :

1) یادمه  اون موقعی که پسر داداشم به دنیا اومد پدرم تو پوست خودش نمی گنجید و حاضر نبود تموم دنیا رو با اون لحظه عوض کنه ! اینو گفتم واسه اینکه بگم امشب تولد اولین نوه پیامبر خداست و خود می دونه که دل رسول خدا چقدر شاده ....

2) واسه بر و بچه هایی که دنبال مولودی می گردن نای دل ( تو پیوند ها ) جای خوبیه که مقصودشون برسن ! یاحق



حاشیه ای بر یکی از بهترین دیدارهای عمرم

نمی دونم شاید برای حاشیه نگاری بر اون جلسه  کار هرکسی نباشه ولی خب منم که هرکسی نیستم و خب می خوام که وبلاگ نویسی مجدد رو با بیان مطلبی از حضرت ماه شروع کنم .بعد از سه سال کار دانشجویی تو علم و صنعت و هر سال با دلایلی عدم موفقیت در رفتن به افطاری بیت ، امسال با خواست خدا و عنایت قرعه کشی ! ما هم زائر بیت علمدار ولایت شدیم .. از چه جوری جور شدن کارت ملاقات و چه جوری تو رفتن و این حرفا که بگذریم از داخل مجلس میگم براتون . ما که تو رفتیم هنوز حسینیه  نصف هم نشده بود و ما یه جای خوبی گیرمون اومد . خیلی نگذشت که حسینیه پر شد و دیگه همه اضطراب اومدن آقا رو داشتن . ولی نمی دونم چرا بچه ها شروع به شعار دادن نمی کردن و داشتن اعصابمو به هم می ریختن ! تا اینکه خودم و چند تا دیگه از بچه های علم و صنعتی شروع به کار کردیم و دیدیم نه بابا ! اینا منتظر یه جرقه بودن که خودشون بترکونن حسینیه رو ! شعری که به صورت هم خوانی خوندیم هم فوق العاده زیبا بود و اگه گیر آوردین حتما گوشش بدین و کف کنین ! بماند....

صحبت ها از نماینده بسیج دانشجویی شروع شد و فکر کنم با نماینده جهادی تموم شد . جای یه نفر خالی بود که انشاءالله با بیان تفصیلیش تو متن های بعدی میگم که منظورم کی بود . بعضی صحبت ها اصلا متناسب با جلسه نبود و به نظرم اصلا روش کار نشده بود ، یعنی به نظرم این جلسه ای که تو هر سال یه بار اتفاق می افته جای بیان یه سری مطالبی که تو همه سایت ها هست و بیشتر بوی سیاسی کاری میده ،نیست . بالاخره صحبت های بچه ها تموم شد و با کلی خستگی نشستیم پای صحبتای نور چشممون که خستگی رو از تنمون بیرون کنن . دقیقا عین علم و صنعت اومدن حضرت آقا ، صحبت های خیلی مهمی رو آقامون آماده کرده بودن که بعد از پاسخ گفتن به حرفای بچه ها شروع به تحلیل چند تا از انقلاب های توی چند قرن اخیر و بعدم انقلاب خودمون که رمز پایداری و بقاش چی بود که با تأکید خودشون روی اهمیت این صحبتا تمام بچه ها سراپا گوش بودن . آخرش رو هم آقا با چند تا توصیه خیلی مهم به تشکل ها تموم کردن که خوندن اونا هم خیلی به ما ها تو این شرایط رکود فکر تو تشکل ها می تونه کمک کنه . اجازه بدین که راجع به افطار و کمیت و کیفیت اون هم توضیح ندم . انشاءالله قسمت شمام بشه !!!

پی نوشت :

1)      نمی دونم بتونم ولی امیدوارم که بتونم با همون قوت و قدرت قبل به وبلاگ نویسی که واقعا عاشقانه دوست دارم ادامه بدم .

2)      از برو بچه های قدیمی هم تقاضای روحیه دهی در این آغاز کار رو دارم .

او خواهد آمد...

آقا اجازه اين دو سه خط رو خودت بخوان
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه ! پشت به من كرده قلبتان
بار دگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان

قصدم گلايه نيست ، اجازه ! نه به خدا  
اصلا به اين نوشته بگوييد "داستان"

من خسته ام از آتش و از خاك ، از زمين
از احتمال فاجعه ، از آخرالزمان

آقا اجازه ! سنگ شدم مانده در كوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت يا كه جهنم ؟ خودت بگو
آقا اجازه ! ما  نه در اين و نه اندر آن

يك پاي در جهنم و يك پاي در بهشت
يا زير دستهاي نجيب تو در امان

باشد ! صبور مي شوم امّا تو لااقل

دستي براي من بده از دورها تكان ...

من رمضان را با نوای حاج منصور می شناسم نه با ربنای شجریان !

توضیح : این مطلب از وبلاگ رحیل کپی شده است ، از بس که زیبا بود و برد دلم را ! هرچند کمی از زمان نشرش گذشته ولی حیفم اومد که نخونینش .

یاحق

----------------------------------------------------------------

حاج منصور ارضی.ماه 
رمضان89.


چرا دروغ بگویم ربنای شجریان را بسیار دوست داشتم و موقع افطار که میشد با ربنایی که سالها نمی دانستم شجریان می خواندش سر سفره افطار می نشستم...اما...
اما دو سال است که نه تنها از این نوا خوشم نمی آید که متنفرم. برایم عجیب است که چرا هنوز بعضی ها اصرار دارند که حتما دم افطار، ربنای او را بشنوند...
من هر صدا و نوایی را گوش نمی دهم!
من از صدایی که از حنجره ی خدایی بیرون نیاید بدم می آید حتی اگر تمام تکنیک ها و ریزه کاریهای خوانندگی را بلد باشد!
من صدای چه چه های شجریان را دوست ندارم چون بوی خدا نمی دهند ؛ آری صدا هم بو دارد... بعضی صداها بوی تعفن می دهند و بعضی دیگر عطر سیب!!!
من نوای ((کربلا کربلا ما داریم می آییم)) رزمنده ای را که چیزی از موسیقی نمی داند ترجیح می دهم بر هر نوایی که صاحبش گم کرده هویتش را!
راستش وقتی به کارنامه شجریان نگاه می کنم و موسیقی هایی که خوانده از او بدم می آید... چرا در این کارنامه یک بار حرفی از امام و انقلاب نیامد؟ در هشت سال جنگ  و دوران تحمل سختی های جانفرسا از جانب مردم،  او حتی یک بار هم برای این مردم نخواند و در کنارشان نبود و خبرش را  فقط در کنسرت های خارج از کشورش می شنیدیم.
می گفت من سیاسی نیستم ولی در جریان فتنه نمایان شد و در شبکه های بیگانه علیه این مرزو بوم و آرمان هایش حرف زد. آری او سیاسی نیست فقط از فتنه خوشش می آید.
یکی از دوستان که به او ارادت دارم در کامنتی به من گفته
((حیف این وبلاگ نیست اسم این شجریان ... رو توش بنویسی)) و من به او حق می دهم از شجریان بدش بیاید. اما باید گفت از بدها، تا خوبها بیشتر نمایان شوند. تا شوری نمک را نچشی شیرینی شکر را نمی فهمی و من می گویم از شجریان و بدی هایش تا قدر سقایی ها را بدانیم قبل از اینکه با ما خداحافظی کنند. من وقتی خبر فوت رضا سقایی را شنیدم. باور کنید گریستم...نوای دایه دایه اش را بسیار دوست داشتم و دارم.سقایی جانیاز جنگ بود و برای این انقلاب از هنرش استفاده کرده بود اما صفار هرندی و ضرغامی و.. هیچ گاه او را به تلویزیون دعوت نکردند تا ناز کند همان گونه که شجریان ناز کرد برایشان و نیامد و اجازه نداد که صدایش از صدا و سیمای ما پخش شود.
باید بگویم آقای دولت نهم و دهم شما هم اهل هنر را نمی شناسید و هنر متعهد را نمی دانید چیست؟؟؟ چه بگویم که اگر بنا بر گفتن باشد این قصه سر دراز دارد
...


اما این هم کار خداست...!
فکر می کنم تنها کار هنر ی دینی که در کارنامه ی او ثبت شده بود همین ربنا بود که مردم دم افطار شاید برای خواننده اش دعا می کردند...و خود او به دست خودش باعث شد که این خیر از او برداشته شود و خیلی ها از ربنایش متنفر شوند و اگر از این طریق ثوابی به او می رسید زائل شود...واقعا که انسان چقدر جاهل است!!!!
و اما راستش من رمضان را با نوای عرشی حاج منصور ارضی می شناسم نه ربنای شجریان!صدای ملکوتی حاج منصور است که مرا به رمضان دعوت می کند و می برد تا به آسمان ها...!مناجات های سحر حاج منصور است که دلم را آشنا می کند با ابوحمزه و چشمانم را خیس می کند از اشک توبه...!نوای زیبای حاج منصور است که سحرها را زینت می دهد و عرشیمان می کند و با ابوحمزه هایش جان تازه می گیریم و می رسیم به دعای وداع...!اگر صدای حاج منصور را در ماه رمضان  نشنوم رمضانم چیزی کم دارد...!من روزه ام را با نوای شیرین او افطار می کنم...!
سحرهایم را با مناجاتهای دل چسبش می گذرانم و روزهای آخر رمضان که می شود اگر دعای وداع حاجی نباشد دوری از رمضان می کشد مرا...!
               ...و حقیقت این است که من رمضان را با نوای حاج منصور می شناسم نه ربنای شجریان!

سینمای شمقدری !

توضیحات :

1 ) به دلیل محبت هایی که دوستان داشتن لازمه که اول بیان کنم که چرا تو این مدت نبودم . حقیقت اینه که یک ماه طرح ولایت بودن خیلی مجال آپدیت شدن رو نمی داد ، هرچند که چند باری هم خواستم که در طول همون دوره براتون بنویسم ولی نهایتا ترجیح دادم که بیام بیرون و با فراغ بال بنویسم .

2 ) راجع به جنگ 33 روزه یه مطلب ناب آماده کرده بودم که به دلیل همون دوره آموزشی نشد که تایپ کنم و بمونه طلبتون تا ببینیم که کی فرصت میشه که بذارمش .

3 ) امیدوارم که تو این 20 روزی که یزدم بتونم چند تا مطلب جدید بذارم .

----------------------------------------------------------------------

در دوران جاهلیت که هنوز خیلی هم ازش فاصله پیدا نکردم توفیقی بود که چند تا فیلم فارسی هم ببینیم ( مثل خیلی دیگه از حرکاتی که لزومی به ذکرشون نیست . ) و این روزها شرایطی فراهم شده که سینما رفتن حقیر زیاد شده ، اون چیزی که خواستم بنویسم این بود که واقعا قریب به اتفاق فیلم هایی که الآن رو پرده اند آبروی فیلم فارسی های زمان خدابیامرز !!! شاه رو برده اند ! شما کافیه که یه بار سری به سینما مرکزی بزنین تا ببینین که از 6 تا سالن ، 4 تاش : شیر و عسل ، افراطی ها ، ازدواج در وقت اضافه و دختر حوا و ... است و اون 2 تا فیلم دیگه هم که اینقدر ازشون تعریف میشه طلا و مس و چهل سالگی اند که خودشون پرند از اشکالات مفهومی و ساختی ! واقعا جا داره که از خودمون بپرسیم که چرا انقلاب اسلامی بعد از 30 و خرده ای سال هنوز نتونسته سینمای امنی رو از نظر اخلاقی و اعتقادی درست بکنه که یه خونواده بدونه که اگه بچه اش رفت سینما لا اقل از همین یه ذره اعتقادی که داره بر نمی گرده ! خیلی جالب بود که توی این برنامه « هفت » که راجع به فیلم ازدواج در وقت اضافه بود ، کارگردان این فیلم در توضیح لوده بازی هایی که هم از نظر اخلاقی و هم از نظر دینی مذمومه می گفت : مهم اینه که تماشاچی از فیلم من خوشش بیاد ! و وای به حال سینمای ما زمانی که به دست چنین طرز تفکراتی بیفته . چون بنا ندارم که امروز با آوردن نام راجع به فیلم ها حرف بزنم از خیر نقد جزئی می گذرم و به همین بیان بسنده می کنم که یه موقعی با اعتقاد می گفتم که باید همین سینما با همین بضاعت رو تقویت کرد ولی حالا نمی دونم که آیا کمک به این سینمای آقای شمقدری کمک به ظلمه هست یا نه ؟

به قول دوستان وبلاگ نویس ، پی نوشت :

قصد نا امید سازی ندارم ولی باید یه فکر درست و حسابی برای این سینما کرد که اگه از من بپرسین میگم که اینم فقط از دست بچه های فنی مهندسی ساخته است ! انشاءالله بریم تو فکر پیدا کردن راه حل برای سینما !

یاحق

دکتر علی !

همین اندازه بگم که خدا می دونه که چقدر منتظر این روز بودم که مطلبی راجع به شریعتی عزیز بذارم روی این وبلاگ و راجع بهش بیشتر حرف بزنیم . اولین آشنایی من با دکتر شریعتی با مقاله مسئولیت شیعه بودن بود که با خوندنش اینقدر جذب شدم که شریعتی رو یکی از بهترین یاران حضرت امام ( ره ) تصور کردم و خودم رو یکی از مریدان واقعی و دلدادگان شیفته این مرد ! و خود این آشنایی سبب شد که به سمت چند تا کتاب دیگه مرحوم شریعتی هم برم و صد البته مرتبه شیفتگیم کمتر که نشد هیچ دو چندان هم شد .  

یادم نمیره که اولین بار توی بیانات حضرت آقا دیدم که زمانی که خبر فوت مرحوم شریعتی رو بهشون میدن میگن : بالاخره شهیدش کردن ! واقعا که راجع به این بزرگ مرد هیچکی مثل خود رهبری با انصاف صحبت نکردن که شما متن 2 تا مصاحبه آقا با روزنامه جمهوری اسلامی در سال 60 در سالروز فوت شریعتی رو می تونین نگاه کنین . . خب البته شنیدن عاشقانه های امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران راجع به ( به قول خودشون ) علی هم نمی تونه خالی از لطف باشه .

اما اگه بخوام منصفانه راجع به ایون موضع گیری کنم باید بگم که هیچ کس حتی خودش هم اشتباهات اساسیش در فهم اسلام رو انکار نمی کنه  . نمی دونم راجع به موضع گیری های شدید شهید مطهری در موضوع دکتر چقدر شنیدین و با وجود اینکه خیلی متن دارم و آماده کرده بودم که بذارم براتون اما با توجه به اینکه می دونم اگه وقت گذاشته باشین و تا همین جاش رو هم خونده باشین خیلی هنر کردین ، فقط یه بخش از نامه شهید مطهری راجع به شریعتی رو خطاب به حضرت امام می ذارم و فقط امیدوارم که قبل از اینکه هر قضاوتی راجع به این شخصیت داشته باشین ، به خوندن نظارت دیگران و همچنین خوندن نظرات خودش اهتمام بورزین .

« کوچک ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است . او همکاری روحانیت با نظام های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگ تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند.... »

----------------------------------------- 

توضیحات :

1 ) هرچند که کوبیدن بر طبل اختلافات رو خوشایند نمی دونم ولی بعضی کوبیدن ها شیرینی خاصی داره که لازمه بیان بشه !

2 ) راجع به مطلبی که برادر قدیانی مطرح کردن و البته پاسخ بعدی که مدیر سایت بلاگفا داد عرض کنم که تا زمانی که برای این حقیر مسجل نشه حرف حسین قدیانی و باطل بودن حرف مدیر سایت ، بنده به حرکت خاصی دست نمی زنم . کما اینکه در صورت نیاز لحظه ای تعلل نخواهم کرد .

3 ) یادمون نرفته که امروز سالروز نماز جمعه فتنه براندازه و یادمون نمیره که حتما صحبت های حضرت ماه راجع به فتنه و ماجراهای پس از انتخابات مروری بکنیم . آخه می دونین ارزش خیلی از حرف ها در موقع زده شدنش مشخص نمیشه ...

4 ) با اینکه نمی خواستم مطلبم طولانی بشه ولی می ارزید ، باور کنین !

یاحق

خط امام ، بدون اسلام !

سلام

فکر می کردم که چرا لازمه که حضرت آقا یک خطبه از نماز جمعه تاریخی رو اختصاص به مسئله فلسطین و غزه بدن و تازه با کلی عصبانیت ( البته در خور شأن خطاب شده! ) عده ای رو به سگ تشبیه کنن ؟ می دونین ! به گمانم دقیقا در همین سخنرانی هاست که معیارها و ملاک های رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و ... بیرون میاد و فکر می کنم دقیقا با همین ملاک هاست که میشه روز ۲۴ خرداد رفت پیش آقا و دلیل ابطال انتخابات رو موضع گیری های نزدیک آقا به رئیس جمهور وقت دونست ! ارزش حرکت آقا سید علی اونجا مشخص میشه که تقریبا من یادم نمیاد که خطبه نماز جمعه ای رو از آقا خونده باشم که مسئله فلسطین توش پر رنگ نباشه ! اصلا لازم نبود که آقا بیان و توی ۲۹ خرداد بگن که نظر من به نظر فلانی نزدیک تر است ، کاملا مشخصه که کوچکترین قرابتی بین آرمان های حضرت روح الله و حضرت ماه ( به قول حسین قدیانی ) و آقایان به اصطلاح خط امامی وجود نداره !

و خیلی زیبا بود در شرایطی که آقا هشدار دادن مسئله یهودی سازی فلسطین رو و اینکه اینها به فکر حرکتی به شدت خطرناک هستن ( حالا بذارین در کنار اینکه دوباره جام جهانی هم نزدیکه و کسی از جامعه باز به اصطلاح جهانی حواسش به این ور دنیا نیست ) تمام فکر و ذکر حتی امت حزب الله معطوف شد به مسئله حسن آقا ی هاشمی ( ببخشید ، خمینی ! ) ! و من کوچکترین تیتری راجع به این مسئله ی به شدت مهم که از ستارگان حضرت ماه خواسته شد که حواسشان باشد و از جهان اسلام خواسته شد که مانع این جنایت بزرگ بشوند ، ندیدم ! ( البته امیدوارم که ایراد از چشم من بوده باشه ! ) حواسمون پرته به خدا ..... راستی یادم رفت بگم که از فرط ولایت پذیری نمی دونم چه کار کنم ! آخه از اون روز که آقا گفتن برین وصیت نامه رو بخونین تمام فکر و ذکرم شده وصیت نامه و اصلا تو خواب هم دارم وصیت نامه رو ته جلد ۲۱ صحیفه می بینم ، فقط نمی دونم چرا فقط تو خواب می بینم !

---------------------------------------------

توضیح۱) ۱۵ - ۱۰ روز پیش بود که یه پیامک رسید بهم : «  خاطرات یک بسیجی : یادش بخیر پارسال همین موقع ها بود داشتیم رأی ها رو می نوشتیم ! » کلی خندیدم و اتفاقا احسنت گفتم به سازنده این پیامک که فهمیده که ما ها پارسال تازه از ۱۳ خرداد بود که شروع کردیم به رأی نوشتن !

توضیح۲) دوستان خط امام !!! تقاضای مجوز راهپیمایی کرده اند ( بابا قانون مدار ! ) فقط نمی دونم که تو این شرایط جهان که به کشتی صلح هم رحم نمیشه چرا این آقایون دغدغه لااقل یه مصاحبه خشک و خالی رو هم ندارن که بگن هنوز امام رو در حد همون امام روح الله گوگوری مگوری صدا و سیما !! قبول دارن ! شاید اصلا این موضع گیری های امام راجع به اسرائیل هم باید اصلاح بشه ( منتظریم که با همکاری مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام این کار به زودی انجام شود !! )

توضیح ۳ ) خدمت دوستانی که می خوان ایراد بگیرن به زیادی سیاسی شدن مطلب : با توجه به نزدیکی سالگرد پیروزی جمهوریت بر دیکتاتوری و جشن ولایت لازم دیدم که یادی از دوران گذشته بکنم !

یاحق

نقد دلسوزانه يا سياسي ، مسئله اينست !

خوندن نفحات نفت به نمایشگاه رسیده طی ۳ روز و مواجهه با یک عالمه انتقادات ظاهرا به جا و عالمانه ، كمي به فكر فرو بردم ! واقعيت اينه كه گوش ما عادت به شنيدن نقد درون گفتماني آن هم بدون انگيزه هاي سياسي نداره و البته اين تقصير گوش ما نيست ! به گمانم دليلش بيشتر نبود نقد دلسوزانه در جامعه است كه باعث شده گوش ما نسبت به شنيدن يك نمونه آلرژي ( ببخشيد حساسيت ! )پيدا كنه ! هرچند كه همين معدود انتقادات درست هم در لا به لاي غوغاهاي رجانيوز و الف و راه سبز و پارلمان نيوز و ... حل مي شوند و بايد تا حدي به خواننده حق داد كه همين تعداد كم را هم نبيند !

يادمه يه نقد درون گفتماني بسيج مي خوندم از وحيد جليلي كه سعي كرده بود كه با نگاه منصفانه بسيج فعلي ( البته مال ۵-۶ سال قبل بود ) رو به نقد بكشونه و به نظرم تا حدي هم موفق بود ( جزوه مذكور احتمالا تو سايت جنبش هست ) . جالب بود ك شما مي تونستين با خوندن هر بخشي از اون به اين انسان يه برچسب سياسي بزنين و وحيد رو از دوم خردادي تا انصار حزب الله تحليل كنين !!! و اتفاقا همين نگاه و همين تحليل غير سياسي هم تفاوت هاي وحيد جليلي با خيلي هاي ديگه رو مشخص مي كنه ! و اما نفحات نفت .....

فعلا نمي خوام راجع به نفحات نفت چيزي بنويسم چون اين كتاب از اون دسته كتاب هاي كه بايد به جاي خوندن چندين كتاب ، اونا رو چند بار خوند ! ولي همين اندازه ميگم كه مثل اغلب قلم راني هاي اميرخاني به هيچ عنوان خسته كننده نيست ( يعني يه تحليل خشك نيست و اميرخاني از فن داستان نويسيش در نگارش اون استفاده كرده ) و نكته آخر اينكه فعلا راجع به درستي حرفاش حرفي نمي زنم ! ( به عهده خودتون )

ياحق   

راستی ، فاطمیه نزدیک است !

سلام ، دیدم واسه فاطمیه هیچی زیبا تر از این شعر حمید برقعی نیست .

-----------------------------------

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در ودیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

---------------------------------

بعدا نوشت : به قول حاج محمود :            گریه امونم رو بریده             باز محشر گریه رسیده ...

یاحق

 

اینم بهانه ای بود برای نوشتن !

سلام

پیشاپیش از بی ادبانه بودن این مطلب عذر می خوام !

یادم میاد چند سال پیش یه ایمیلی برام اومده بود از طرف یه گروپی ، یه لینکی داشت با این مضمون « عکس دختران سکسی ایرانی » . و من اون روز اون لینک رو باز کردم ! شاید جالب باشه گفتنش که اینا اومده بودن هر عکسی رو که از یه دختر جوون ایرونی پیدا کرده بودن رو به عنوان عکس یه دختر سکسی گذاشته بودن ! و من این روزها سرتاسر شهر تهران را پر از لینک های دعوت به دیدن عکس و فیلم سکسی می بینم ! اینک هایی با این عنوان : « بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، ۱۵ تا ۲۵ اردیبهشت ، الخ »

و تازه زمانی که با یک دلیل مقدس این لینک رو باز می کنی خودت رو ناچار به هماهنگ شدن با سنگ فرش های مصلی تهران می بینی . به همین دلیلی که در بالا ذکر شد ، تمام تلاشم بر سریع بیرون آمدن از نمایشگاه بود و خب وقت نشد که خیلی از بخش ها رو بازدید کنم ولی خب توی همون بازدید کم ، نفحات نفت امیرخانی رو گرفتم که احتمالا یه چیزی باشه تو مایه های نشت نشا و صد البته با قلم من ِاو !

توضیح : الیته نمایشگاه امسال خیلی نکات زیادی داشت که انسان رو به نوشتن وا می داشت ولی ترجیح دادم راجع به این نکته حرف بزنم . 

یاحق

باور کنین نمی فهمن !

نمی دونم چی شد که توی اتاق بحث راجع به فرهنگ و سیاست های فرهنگی کشور شد ؟ آهان ، داشتیم راجع به این صحبت می کردیم که ما واقعا دلمون برای بچه های تریپ اونوری می سوزه و علی می گفت همین حرفایی که ما راجع به اونوریا می زنیم اونا هم راجع به ما میگن و تازه با 10 برابر دلسوزی بیشتر که بنده های خدا ( یعنی ما ! ) شستشوی مغزی شدن و مغز خر خوردن ( به قول یکی از اقوام خطاب به این حقیر ! ) و ... بعد من بحث رو کشیدم به اینجا که غرب از سینما و رسانه اش که مهم ترین ابزار بیان عقایدش و شاید تحمیل اونا به مخاطب عامه ، بیشترین استفاده رو می کنه تا بدترین ارزش ها ( به نظر ما ) رو تو ذهن مخاطبش جا بندازه ، اون وقت ما از همین ابزار بیشترین استفاده رو می کنیم تا همون ارزش هایی رو که داریم به زیباترین شکل لجن مال کنیم .

یادم نمیره یه بار حاج آقا پناهیان می گفتن که جوون همیشه نیاز داره که به یک چیزی افتخار کنه ، وقتی تو نتونی اسلام رو موجب غرور و افتخارش قرار بدی ، خب طبیعیه که دنبال یه چیز دیگه بره ! واقعیت اینه که ما توی رسانه مون بدترین چهره رو به چهره دین داران ( در ظاهر یا باطن ) اختصاص دادیم و به اسم ( تأکید می کنم : به اسم ) مبارزه با ریا ، تمام وجهه یه انسان مذهبی رو نابود کردیم ، تازه زمانی که خواستیم یه نفر که چشم حقیقت بین پیدا کرده رو نشون بدیم ، یه آدمی رو نشون دادیم که با ظاهر کاملا معمولیه ( چون دوست نداشتم بگم غیر دینی گفتم : معمولی ! ) و اتفاقا به روابط آزاد دختر و پسر هم اعتقاد داره و اصلا با بگو بخند با زن نامحرم مشکلی نداره و.... و جالبه که تو همون فیلم ، منفور ترین آدم به ظاهر مذهبی ترین آدم قرار داره ! خب شما خودتون رو بذارین جای یه جوون ! وقتی ببینه که همه کسایی که شبیه همون منفورترین آدمه ان ،  دنبال هیئت و بسیج و ... ان ، چه رغبتی واسه حضور توی این محافل پیدا می کنه ؟ ( بازم دوست ندارم بگم همه کسایی که شبیه همون آدم خوبه ان ، دنبال چه کارایی هستن ! )  

البته این مباحث فقط حرفای من نبود و من یه خلاصه ای از حرفای اون شب من و علی رو بیان کردم . حالا بماند که آخرش با این همه دغدغه ای که برای درست کردن سینما و تلویزیون درون ما ایجا شد چه کردیم ؟ ( مثل اینکه ساعت 12 پا شدم رفتم بستنی فروشی و علی هم به مطالعه طریقه یافتن بار خازن ها ادامه داد ! نمی دونم چرا امروز اینقدر از این دوست ندارم استفاده می کنم ؟ )

-------------------------------------------------------

توضیح 1 ) فکر می کنم قبلا هم راجع به فیلم و سینما زیاد غر زده باشم ، اگه اینجوریه بگین !

توضیح 2 ) چقدر سخته که ببینی یه عده بچه نسبتا پاک ( در بدو ورود به دانشگاه ) الآن دارن دنبال چه برنامه هایی میرن و دستی دستی خودشون رو به ناکجا آباد می کشونن ! تازه دوست دارن که تو رو هم دعوت کنن که باهاشون باشی تا شاید یه کمی از این تعصبت دست برداری ! خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کنه .

توضیح 3 ) فکر نکنین که در جریان مسائل داخلیه و خارجیه کشور نیستما ! هستم ولی تو مود نوشتن راجع بهشون نیستم ! ضمن اینکه تا حالا کسی بهم نگفته بود روشنفکر و خب تازه دارم با این لقب حال می کنم !!!!!! نمی خوام مزه اش بره !

التماس دعا

من المؤمنین رجال ...

سلام

این مطلب از وبلاگ برای خاطر آیه ها توی این وبلاگ منتشر می شود . شادی روح شهیدان آوینی ، یزدان پرست و صیاد شیرازی که این روز ها به یادشان هستیم ، صلوات . ضمنا در ادامه مطلب وصیت نامه شهید صیاد منتشر شده است که بخوانید .

یاحق

---------------------------------------------------------

پیش نوشت: این‌روزها که به بیستم فروردین می‌رسد، همه جا معطر از یاد آقا سید مرتضی آوینی است. این وسط‌ها یاد هم‌سفرش مغفول می‌ماند. او که به تعبیر ناقص من انگار همیشه پشت اقا سید مرتضی قایم شده است! این متن را دی ماه 1387 نوشته‌ بودم برای شهید محمّد سعید یزدان‌پرست؛‌ روایت ناقصی بعد از دیدارمان با خانواده‌اش. گفتم شاید آوردنش این‌جا، این روزها خالی از لطف نباشد. بی سر و ته بودنش را ببخشید. مال پریشانی آن شب است.

از میان مؤمنان مردانی هستند که به آن‌چه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند، بعضی‌هایشان پیمان‌شان را به اتمام رساندند و بعضی دیگر در همین انتظارند و هرگز عهدشان را تبدیل نکردند.

قدم‌هام تند و تندتر می شد،‌ قلبم هم کم نمی‌گذاشت و ضربانش را هماهنگ می‌کرد، مقابل درِ دانشکده که رسیدم نفس عمیقی کشیدم و پله ها را یکی یکی آمدم بالا؛ با احتیاط. دیگر عجله نداشتم. توی این دو سه سال چند بار این پله ها را بالا آمد‌ه‌ام تا عکست را ببینم؟ یادت هست؟ نخند. ما‌ها بعد شما همه‌اش دنبال بهانه‌ایم. دنبال همین اسم‌ها و نشانه‌ها و عکس‌ها. خیلی وقت‌ها همین‌ها دستمان را گرفته‌اند و راه‌تان را نشانمان داده‌اند. مقابل عکس‌ت که رسیدم زل زدم توی قاب، بغض کرده بودم و برای من خیلی زیاد است که از در مسجدِ دانشگاه تا اینجا بغضم را نگه داشته باشم، لب هایم را فشردم که اشکم نیاید، نفس ِ عمیقی کشیدم:
- «جناب سعیدِ یزدان پرستِ لاریجانی! دیدی بالاخره آدرس ِخونه تون و پیدا کردم؟ فکر کرده بودی می تونی همیشه پشتِ آقا سید مرتضی قایم بشی؟»
همین جمله را گفتم مگر نه؟ بعد هم زیر چشمی عکسِ شهید آوینی را پاییدم و از حرف خودم خنده‌ام گرفت. چقدر آن عکس را دوست دارم، همان آخرین عکسش؛ همان که دست ها را گره کرده جلوی سینه و اورکت خاکی‌اش را روی دوشش انداخته و کم‌رنگ می خندد. الان ولی حتماً داشت به من می خندید. گفتم:
- «اگه اجازه بدید داریم می‌ریم خونه رفیق همسفرتون!» 
بچه هایی که توی آتلیه نشسته اند برّ و بر دارند نگاهم می کنند، حتماً با خودشان فکر می‌کنند دختره خٌل شده! مهم نیست، مهم آن است که از روز اولی که آمدم علم و صنعت و این دو تا آتلیه را دیدم که به اسم تو و آقا سید مرتضی بود و عکس‌هایتان بالایشان، مأنوس شدم با اینجا. برای من هنوز هم مجهول بودی و پر از علامت سؤال. اما این‌جا فرق می‌کرد. همه جا پر از عکس تو بود و یاد تو؛ دانشکده، کلاس‌ها، کتابخانه، مسجد... غریبه نبودی. چقدر روبروی عکست نشسته‌ام و حرف زده‌ام! چقدر تصور کرده‌ام توی فضای همین دانشکده، توی همین آتلیه‌ها، تو درس خوانده‌ای، کار کرده‌ای،‌ طراحی کرده‌ای، نقشه کشیده‌ای، اسکیس زده‌ای، با خیلی از همین اساتیدی که من می شناسم درس داشته ای، عاشق شده‌ای! همه این استادها و کارمندهای دانشکده پر از خاطره‌های تواند. از هر کدامشان که سراغ تو را گرفته‌ام، چشم‌هاش برق زده یا گونه‌هاش خیس شده‌. آی سعید یزدان پرست! آن شب‌های قشنگِ جمعه یادت هست که می‌نشستم و کتاب‌ها و نوشته‌های آقا سید مرتضایِ شما را می خواندم و آن صبح هایِ جمعه که لبریز از «گنجینه‌های آسمانی» و «فتح خون» و «نسیم حیات» از سرِ ذوق می رفتم بهشت زهرا مستقیم پیش آقا سید مرتضای شما و برایش شب‌بوی سفید می بردم که اینقدر وسط جمله‌های ساده‌اش به من عرفان و حکمت یاد داده؟ یادت هست بهشت زهرا که می‌آمدم زیر چشمی عکست را نگاه می کردم و شاکی از آقا سید مرتضی می‌پرسیدم که: این سعیدِ یزدان پرستِ لاریجانی از کجا توی قصه شما سر و کله‌اش پیدا شد که یک شبه رهِ صدساله را رفت و یک روزه همسفرِ ابدی تان شد؟ آن هم بینِ آن همه بچه‌های روایت فتح که سال‌ها پا به پای ِ شما راه رفته بودند؟ حرص می خوردم! انگار حق بقیه را خورده باشی! بقیه بچه های روایتِ فتح را، همین سعیدِ قاسمی که مثلاً سال بالایی ماست. که هنوز جرأت نکرده‌ام راجع به تو ازش بپرسم،‌ که خانم اسکندری می‌گفت بعد شهادت تو توی دانشکده خودش را می‌زد که من باید جای او می رفتم. 
تا همین امشب که شبِ اول محرم بود؛‌ یکشنبه شب. و من نمی دانستم قرار است اولین اشک‌های ِحسینیِ ‌محرمِ امسالم روی فرش خانه شما ریخته شود. زنگ زدم به دکتر جهانبخش که بیاید، هم‌کلاسی و رفیقِ پا به پایِ سال‌هایِ دانشجویی‌ات. گفتم: با جمعی از دوستان داریم می رویم دیدار خانواده شهید یزدان پرست، اگر شما هم بیایید خوشحال می شویم. باورش نمی‌شد!
دکتر آن شب ناگفته‌هایی از تو داشت که شاید برادرهات هم تا حالا نشنیده بودند. به من گفته بود که همیشه از بیانِ خیلی چیزها راجع به تو واهمه داشته، گقت که هنوز هم خیلی ناگفته دارد و من چقدر بی تابِ شنیدنم هنوز. از سال‌های جنگ. از هزار و چند صد روزی که تو در غرب گذراندی، از سال‌های دانشجویی‌تان،‌ از کار با مهندس نقره کار و دکتر خان محمدی خودمان، از درس‌خواندنت، از همه ظرافت‌های اخلاقی‌ات...از ...از... از سفر سوریه و لبنانتان...از همه شیطنت‌هات... آن‌قدر گفت و گفت که عاقبت گونه‌هاش خیس شد. رسید به آن صبحِ فروردینی که خبرش داده بودند رفیقش پرستو شده، رسید به آن همه حسرت که هنوز هم توی دلش سنگینی می کند. آن شب که رفته بود محل دفنِ شما را مشخص کند، قبل از آنکه حضرتِ آقا بیایند و نماز ِ تو و آقا مرتضی را بخوانند. آن پیرمرد که گودی ِ مدفنِ شما را کنده بود و خاکِ مدفنتان را ...آن جمله...آه ...حیف که دکتر راضی نیست! تا همین جاش هم نمی دانم چرا نوشتم. سنگین بودم. چه شبی بود. بچه ها می‌گویند توی این همه دیدار با خانواده‌‌های شهدای دانشگاه، دیدارِ امشب یک بوی دیگری داشته. لابد برای اینکه تو آمده بودی. تو هم امشب با ما به ابی عبدالله سلام دادی. این را دیگر نمی توانی حاشا کنی. عکسِ دکتر را کنارِ علی و حمیدآقا (برادرهات) برایش ایمیل کردم و زیرش نوشتم: نفرِچهارمِ این عکس کیست؟ دکتر جواب داده: «دنبالِ نفر‌‌ِ چهارم نباشی، خودش می‌آید.» راست می‌گفت.
شما دو تا از آن من ینتظر ‌های مثال زدنی هستید برای من همیشه. آن قدر حسرت قضی نحبه ها را خوردید که انتظارتان سرآمد. آی سعیدِ یزدان پرستِ لاریجانی! آی سید مرتضای آوینی! حکایتِ من و شما، حکایتِ همان وصله ناجوری ست که به زحمتِ چند گیره خودش را به یک لباسِ فاخر می چسباند! من همان وصله‌ام. من را ولی به واسطه همین چند گیره هم شده، تویِ این دنیایِ پر آشوب، با خودتان نگه دارید، نگه دارید، نگه دارید.

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً

ادامه نوشته

چی میگی بابا ! ؟

سلامی چو بوی خوش ..... !
چند روز پیش در پی پر کردن پیک نوروزی دختر خالم توسط والده مکرمه اینجانب ، بحث راجع به شهید چمران شد . خدا می داند که تیکه هایی که از چپ و راست راجع به این بزرگوار شد با دل من چه کرد ؛ اما نکته ای که برام جالب تر بود این بود توی جمع ما که مثلا تحصیل کرده هم نامیده می شدیم ، جز من که اندک اطلاعاتی ( در حد آشنایی ) راجع به ایشون داشتم هیچکس دیگه ای چیزی راجع به این بزرگوار نمی دونست و من هم که همان اندک رو می دونستم امر به سکوت شده بودم !

می دونین چیه ؟ زمانی که ماها راجع به چمران ها ، همت ها ، باقری ها و ... نمی دونیم نباید شاکی بشیم که چرا مثلا راجع به همت داره یه سری نا حق ها گفته میشه و ما هم نمی تونیم حق رو بفهمیم و یا حرف حقمون رو به کسی بفهمونیم .
جا داره که از خودمون بپرسیم که چرا ماها راجع به چمران چیزی نمی دونیم؟ البته اگه یه راهیان نوری بریم و اونجا هم ما رو دهلاویه ببرن و اگه راویمون یه کمی انصاف داشته باشه ، کمی راجع به چمران حرف بزنه و اونجا چند خطی از دایرة المعارف اسطوره ای به نام چمران رو به ما میگن . ولی کلیت اینه که ماها راجع به ایشون چیزی نمی دونیم . اصلا بذارین کلی تر بگم ( هرچند که توی بحث شهدا ماها خیلی عقب تریم ولی این موضوع فقط مربوط به شهدا نیست ) مثلا راجع به استاد شهریار  یک سریالی با نکات بسیار ناقص ساخته شد ، حالا شما ببینین که تا سال های سال راجع به این شاعر دیگه پروژه هنری قابل تأملی نخواهیم یافت . شما ببینین که الآن بچه های
کوچیک ما هم راجع به انیشتین و حتی ریز ترین حوادث زندگی این مرد بزرگ اطلاع دارند و حتی مثال می زنن ولی بزرگترا و معلمای ما هم کوچک ترین نکته ای از زندگی چمران نمی دونن . باور کنین که اگه غربی ها یه نفر در سطح چمران داشتن هزاران بار اونو تو سر ما می زدن ولی ما چه کرده ایم !؟

----------------------------------------------------------------------------

توضیح 1 ) این مطلب به مناسبت حضور حضرت آقا در منطقه عملیاتی فتح المبین نوشته شد . ربطش رو واضح می دونم ، هست دیگه ؟

توضیح 2 ) با وجود اینکه به خودم گفته بودم که دیگه با هیچ عضوی از خانواده خالم بحث نکنم ولی بتونستم و باید ناراحتیش رو تا مدتی داشته باشم. هرکی خربزه بخوره است ها !

 * مثل همیشه شرمنده ام از تأخیر .

یاحق

در اینجا پای مهدی بوسه می خورد ...

اولین بار زمانی که اول دبیرستان بودم . یادم نمی رود که چون به خاطر سفر یک روز دیر به مدرسه رفتم ، چقدر تیکه و متلک از جانب معاون مدرسه مون شنیدم و همون تیکه ها به هم کلاسی هام هم سرایت کرد و اونا هم گفتن نکات نغزی رو ! البته به دلیل روحیات شخصی من ! این حرفا برام مهم نبود و تازه کلی هم حال کردم ولی اثرش رو توی زائر نشدن بعضی از دوستام دیدم . بماند ...

اون سال آخرین یادمانمون ، شلمچه بود و قرار بود عصر اون روز راه بیفتیم . به قول عزیزی که همراهمون بود آخرین تیرترکشمون رو تو شلمچه انداختیم که مگر کارگر افتد ، و افتاد !

 امروز اگه خدا بخواد عازم سرزمین های سراسر نوریم و انشاءالله نائب الزیاره همگی خواهم بود در قدمگاه شهدا ...

توضیح اضافی نمیدم ، فقط اینکه با عنایت امام زمان (عج) ، قبل از سال نو یه مطلب جدید می ذارم .

یاعلی

روشنفکری ما ، عین سیاست ما !

سلام علیکم و ....

بعد از مدت ها که اومدم بنویسم و از شرمندگی ( به معنی واقعی کلمه ) دوستانی که لطف داشتن در بیام ، انواع و اقسام افکار و موضوعات اومد تو ذهنم که راجع بهشون مطلب بنویسم و افاضه فضل ! کنم . اولش اومدم کلا راجع به ۸ مارس بنویسم و بیانیه روشنفکر ترین زن ایران !!!! که گفتم بابا ! اینا که خط و ربطشون مشخص شده دیگه ، چی می خوای بگی ؟ می خوای بگی مثلا چرا این خواهر محترم حکم دیه و ازدواج موقت و .... نابودگر بنیان خونواده لقب داده ؟ می خوای بگی کاش لااقل به اندازه ای که از تهمینه و آناهیتا تجلیل شده از حضرت زهرا س هم به عنوان زن ایثارگر تجلیل شده بود ؟ ( بیشتر نه ها ، به اندازه ! ) و نهایتا به این نتیجه رسیدم که هیچ نباید گفت ! و فقط باید از خدا طلب عاقبت به خیری کرد !

البته مطالب فوق العاده مهم تر و جذاب تری هم برای آپ دیت !!!! شدن وجود داشت ولی نهایتا قرارم بر این شد که به توصیه دوست عزیزی اشاره کنم . دوستی که لابد از روی خیرخواهی برایم پیغام فرستاده بود که : « دست از این افراطی گریت بردار ! این دنبال هیئت و بسیج و اینا رفتن خوبه ولی تا جایی که دیگه نخوای راحتیت رو به خاطر این سیاسی کاری !!!! ها بدی . » اولش بهم برخورد ولی وقتی یه کمی دقت کردم دیدم این بنده خدا تقصیری نداره ! مشکل از جای دیگه است که الآن وقت پرداختن بهش نیست ، انشاءالله توی یه پستی مفصل راجع بهش صحبت می کنم. اما راجع به این مسئله یه متنی رو لینک کردم که صحبت های حاج علیرضای پناهیان در ۴ اسفند امسال توی دانشگاه امیر کبیره . اگه وقت کردین حتما بخونین ، می ارزه ! 
« حجت‌الاسلام پناهیان : اگر امروز کسی بر اساس مفاهیمی که در وصیت نامه های شهدا وجود دارد، بیندیشد و بنویسد، به او افراطی می گویند، اما جالب اینجاست که همین افراطیون بودند که مملکت ما را نجات دادند . »

شهدا از ما سیاسی تر بودند    

پس نوشت !!! :

۱) ببخشین که خیلی خیلی دیر شد ! می خواستم از تاریخی ترین اردو مشهد زندگیم هم بنویسم که فعلا مجالش نیست .

۲) بدون اینکه خودم بخوام تا صحبت از روز جهانی زن شد ، یاد صحبت های حضرت آقا در جمع دانشجوهای شهر ما افتادم و حیفم اومد که این بخش از صحبت ها رو راجع به حقوق زنان نذارم توی وبم .

خیلی ملتمس دعایم .

یاعلی

ادامه نوشته

دوکوهه.....

    به برکت مصاحبه دانشگاه امام صادق ( ع ) ، یکی از آشنایان که عمدتا با هم صنمی نداریم رو دیدم . البته این رفیق ما خیلی علاقه ای به این دانشگاه نداشت ولی خب می خواست یه بار توی مصاحبه قرار بگیره ، یه بار یه دانشگاه رو ببینه ، یه بار با یه جمع کاملا حزب اللهی رو به رو بشه و خیلی یه بار های دیگه . بهش گفته بودندزجگد ! که جواب سؤالا رو اونجور که اونا می خوان بده ! طرف هم رفته بود و در جواب سؤالی راجع به پایه های جنگ نرم ، موسوی و کروبی رو به عنوان اصلی ترین عوامل جنگ نرم معرفی کرده بود !!!!! جالب بود که این دوست عزیز ، زمانی که دید یه پرچمی رو دارم آماده می کنم واسه مراسم روز اربعین ، گفت : خب دیگه میلاد ! می بینم که کارای مذهبی دانشگاه رو قنترات کردی ! می دونین ؛ امسال به یمن موندن در دوکوهه علم و صنعت ( به قول حاج حسین یکتا ) ، شیوه برخورد با بچه های سال اولی و کلا کوچیک تر از خودم رو خیلی بهتر از قبل یاد گرفتم ولی امروز انگار برگشته بودم به روزای پیش دانشگاهی و هرچه تلاش می کردم که بتونم با این پسر ارتباط صمیمانه ای برقرار کنم ، نمی تونستم . شاید دلیل عمده اش نگاه بدی بود که از خونواده و به ویژه پدر این آدم تو ذهنم داشتم ولی این دلیل نمی شد که بخوام این تفکر رو به بچه اش هم بسط بدم . کلا از خودم ناراحتم !

*    به برکت دوباره شنیدن ماجرای این حاج یونس زنگی آبادی از زبان حاجی انجوی نژاد ، دوباره این صدای حاج سعید رو شنیدم که می گفت : اگه یه موقع یه گناه بزرگی ازت سر زد ، رو به قبله وایسا ، یه سلام به ابی عبد الله ( ع ) بده ، بگو آقا نفهمیدم ..... با این که خیلی قبل تر از این ها با این عشق کرده بودم ولی به دلیل شرایط خاصی که داشتم ، بد جور با دلم بازی کرد . انگار حاجی خونده بود حرف دلمو ، انگار فقط اینو گفت که وایسم رو به قبله و با تمام وجودم بگم : آقا نفهمیدم ...  


آقا ؛ اربعین نزدیکه ........

این صدای سلحشور که شعر حمید برقعی رو می خونه ، همدم این روزام شده : به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد ، قلمم گوشه دفتر غزلی ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب ندارد ، همه گویند به انگشت اشاره ، مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد .....

------------------------------------------------------------------------

توضیح 1 ) اینکه این همه مدت کجا بودم ، گفتن نداره و نپرسین . ببخشین که پراکنده نوشتم . کاملا دلی شد !

توضیح 2 ) اگه خدا بخواد و امام رضا ( ع ) طلبیده باشن قراره ایام آخر صفر رو مشهد الرضا باشیم . ممکنه تا بعد از سفر پستی نذارم ، که البته سعیم اینه که این اتفاق نیفته و بازم پست بذارم .

توضیح 3 ) انشاءالله جمعه دومین سالگرد تدفین شهدای اربعین دانشگاه علم و صنعت ایران برگزار میشه . بچه های اهل حال ، ساعت 10 صبح جمعه در خوابگاه داخل دانشگاه ما باشن . ضمنا قراره تو این مراسم حاج محمد کریمی مداحی کنه .

توضیح 4 ) ( انگار بدون یه مطلب از دریای سیاست نوشتن ، شبم روز نمیشه ) این روز ها شهر ما شاهد انواع و اقسام بنر های کوچک و بزرگ به مناسبت دهه فجره ، ولی ظاهرا دولت محترم این دهه رو با هفته دولت و یا سفر های استانی اشتباه گرفتن و مشغول اطلاع رسانی در مورد عملکرد دولت نهم هستن به جای تشریح عملکرد سی و یک سال انقلاب . دولت دهم عملا با این کار داره نشون میده که حرف رهبری رو تا اونجا که دوست داره فصل الخطاب می دونه و رابطه رئیس جمهور و رهبر رو پدر فرزندی ! این کار دولت عملا در تقابل با حرف حضرت آقا توی نماز جمعه تاریخیه که یکی از اشتباهات انجام شده در انتخابات رو زیر سؤال بردن عملکرد سی ساله انقلاب دونستن . البته از احمدی نژاد طلسم مشایی شده هیچ کاری بعید نیست ....

توضیح 5 ) دعا کنین که انشاءالله سال دیگه اربعین ، یه  کاروان وبلاگ نویس با هم بریم کربلا . انشاءالله

یاعلی

---------------------------------------------------------------------------

امروز نوشت : این پست رو دیروز چهارشنبه نوشته بودم که به یمن وایرلس خیلی قشنگ خوابگاه نشد پست کنم . معذرت

........ زمان شناس نیستند !

توضیح : این مطلب از وبسایت جنبش برداشت شده است . گزیده صحبت های حضرت آقا در جمع شورای هماهنگی تبلیغات اسلامیه .

مشكل برخى از افراد و مجموعه‌ها اين است: بى‌ايمان نيستند، بى‌شوق و بى‌محبت هم نيستند؛ اما لحظه‌شناس نيستند.

·         لحظه را بايد شناخت، نياز را بايد دانست.مثال توابین.

·         اگر كارى كه توابين در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به كوفه انجام ميدادند، اوضاع عوض ميشد؛ ممكن بود حوادث، جور ديگرى حركت بكند. شناسائى لحظه‌ها و انجام كار در لحظه‌ى نياز، خيلى چيز مهمى است.

·         شناختن موقعيت، فهميدن نياز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نياز؛ اين اساس كار است كه مؤمن بايد اين را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن كارى را كه بايد انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. شرط موثر بودن

·         اينى كه اين سالگردها به وسيله‌ى همان عامل و عنصرى تجليل بشود و به ياد مانده بشود كه اصل آن حادثه را به وجود آورد، اين در تاريخ نظير ندارد. انقلاب، قائم به ايمانهاى آحاد مردم است؛ مخالفين با انقلاب، مخالفين با نظامِ برآمده‌ى از انقلاب، با مردم روبه‌رو هستند، با مردم طرفند.تمایز انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب ها

·         سعى ميكنند - كمااينكه امسال در تجربه‌هاى گوناگون ديده شد - هر مراسمى كه متكى به انبوه حضور مردمى است، اگر بتوانند، اين را به نحوى خراب كنند.دشمنی اصلی با مردم است

·         خطاب به شواری تبلیغات :شما با تمام قوا ان‌شاءالله بايد در صحنه باشيد و عاقلانه و مدبرانه حركت كنيد.

·         دشمنان ملت از شفاف بودن فضا ناراحتند؛ فضاى شفاف را برنميتابند؛ فضاى غبارآلود را ميخواهند. در فضاى غبارآلود است كه ميتوانند به مقاصد خودشان نزديك شوند و به حركت ملت ايران ضربه بزنند. فضاى غبارآلود، همان فتنه است.

·         فتنه معنايش اين است كه يك عده‌اى بيايند با ظاهرِ دوست و باطنِ دشمن وارد ميدان شوند، فضا را غبارآلود كنند؛ در اين فضاى غبارآلود، دشمنِ صريح بتواند چهره‌ى خودش را پنهان كند، وارد ميدان شود و ضربه بزند. اينى كه اميرالمؤمنين فرمود: «انّما بدء وقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع»، تا آنجائى كه ميفرمايد: «فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم‌يخف على المرتادين»؛ اگر باطل، عريان و خالص بيايد، كسانى كه دنبال شناختن حق هستند، امر برايشان مشتبه نميشود؛ ميفهمند اين باطل است. «و لو انّ الحقّ خلص من مزج الباطل انقطع عنه السن المعاندين»؛ حق هم اگر چنانچه بدون پيرايه بيايد توى ميدان، معاند ديگر نميتواند حق را متهم كند به حق نبودن. بعد ميفرمايد: «و ليكن يؤخذ من هذا ضغث و من ذاك ضغث فيمزجان»؛ فتنه‌گر يك تكه حق، يك تكه باطل را ميگيرد، اينها را با هم مخلوط ميكند، در كنار هم ميگذارد؛ «فحينئذ يشتبه الحقّ على اوليائه»؛ آن وقت كسانى كه دنبال حقند، آنها هم برايشان امر مشتبه ميشود. فتنه اين است ديگر.

·         علاج عبارت است از صراحت در تبيين حق، صراحت در بيان حق.

·         همه وظيفه دارند؛ بيشتر از همه، خواص؛ و در ميان خواص، بيشتر از همه، آن كسانى كه مستمعين بيشترى دارند، شنوندگان بيشترى دارند.

·         حرف دو پهلو زدن، از خواص، مطلوب نيست.

·         وقتى در داخل محيط فتنه، كسانى با زبانشان صريحاً اسلام و شعارهاى نظام جمهورى اسلامى را نفى ميكنند، با عملشان هم جمهوريت و يك انتخابات را زير سؤال ميبرند، وقتى اين پديده در جامعه ظاهر شد، انتظار از خواص اين است كه مرزشان را مشخص كنند، موضعشان را مشخص كنند.

·         شفاف‌سازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، كمك دشمن است.

·         تا وقتى كه آحاد مردم ايمان دارند، علاقه دارند، عشق دارند، اقدام ميكنند، بدانند اگر همه‌ى قدرتهاى عالم هم دست به دست بدهند، نخواهند توانست به اين انقلاب و به اين نظام و به اين ملت صدمه‌اى وارد كنند.نقش مردم با ایمان در حفظ انقلاب

·         من به ايشان عرض ميكنم كه فتنه‌گر و دشمن هميشه هست؛ امروز يك دشمن است، فردا يك دشمن ديگر است، پس‌فردا يك كس ديگر است، يك جور ديگر است. يك ملت وقتى بيدار بود، آگاه بود، عازم بود، ايمان خودش را حفظ كرد، زنده بود، رويش داشت، با همه‌ى اين معارضه‌ها با آسانى - كه روزبه‌روز آسانتر هم خواهد شد - ايستادگى ميكند، دست و پنجه نرم ميكند، بر همه‌ى اين معارضه‌ها هم فائق مى‌آيد.

·         ما بحمدالله امروز نشانه‌ى اين رويشها را مى‌بينيم؛ اين جوانهائى كه توى انقلابند. و من توصيه ميكنم به مجموعه‌ى دوستان كه براى هرچه بهتر پيش بردن كار، از اين جوانهاى امروز، از اين نوخاسته‌هاى انقلاب، رويشهاى انقلاب، هرچه بيشتر استفاده كنند.

------------------------------------------------------

پس نوشت ( به جای توضیح ! ) :

1) واسه تون سؤال نشده که چرا حضرت آقا ول کن این خواص نیستن ؟ چرا مدام ازشون می خوان ؟ فکر نمی کنین که آقایون کلا گند زدن ؟

2) خیلی مناسبت ها بود که می خواستم راجع بهشون مطلب بذارم ولی چه کنم که امتحان دارم ! ببخشین .

3) یه تحلیل فوق العاده نایس ! راجع به فتنه و مسائل اخیر از علیرضا پناهیان عزیز می ذارم تو ادامه مطلب . نخونین خیلی ........ !!! ( خودتون جا خالی رو حدس بزنین ! )

4) فردا عصر امتحان شیمی آلی دارم ، دعا کنین !

یاعلی

ادامه نوشته