همیشــهـ سکــــــــوتــــــم



بهـ معنــــــای پـــــیــــــروزی نیستـ



گاهـــــی سکــــــوتــــ میکنـــــم تا بفهــــمــی




چهـ بی صـــدا باختی



دیروز پینوکیو آدم شد و امروز آدم ها پینوکیو...


من از عاقبت مادربزرگ میترسم اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود...!


صــَـبـــور بــــاش خــــــُدا !!

گـُـرسنـہ اے باقے نمے ماند !!

شــَـڪــ ندارمــ ، همیـטּ روزهـــآ

هــَمـہ ســیــر مےشوند ؛

از زنـــــــدِگـــے ..

خوابیده بودم کابوس میدیدم ؛

از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم…


افسوس
…


یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم...


سنگ ....

کاغذ .....

قیچی....

چه فرقی دارد !!!!

وقتی تو آخرش با پنبه سر میبری...!!!


مـن " خـاطـر "ت را ميـخـواسـتـم نـہ " خـاطـره " ات را...... !


گله ای نیست ...

خودم
آرزو کردم که به هر چه دوست داری
برسی ...

آرزویم
برآورده شد..

به
"او" رسیدی..

دختر 

داشتنت حقیقتاً رؤیای قشنگی بود.

اما واقعیتش

نه ثانیه ای خوشی داشت

نه خاطره ای مرور کردنی،

و نه هیچ چیز دیگر!

فقط درد داشت...

سلامتی کسی که دوستش داری و پیشت نیست ....

اما یک یادگاری ازش داری که وقتی نگاهش میکنی ...بوش میکنی ...حس میکنی کنارته......

سلامتی اونی که حتی با خاطراتش هم خوشی.........

کمی حرف...

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..

چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..



2pd4zie9nwojug40lxvb.jpg

 

امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را

وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود



db4wxk0r8peyz5jgsa9x.jpg

 

عمر من قد نميدهد

به سفرت بگو كوتاه بيايد


mpbul0kxmt1886a86a1p.jpg


تــــــــــــــــــــــو...

          

  "تو" را نمیــــــــــــــــــتوانم از اسمــــــــــــــان دلم حذفــــــــــــــ کنم

بایــــــــــــــد

"منی" را حـــــــــــــــذف کنم که تنهـــــــــــــــــا

ضمــــــــــــــــیر مخاطـــــــــــــــــــــــــبش!!!!

"تو" هستی   

                              


بی تو ترك برداشته ام
و به هر بهانه ای ، دلم می شكند ...

خیلی حس قشنگیه وقتی یه دوست فاب داشته باشی که همیشه حواسش بهت باشه،به یادت باشه،نگرانت باشه و دوست داشته باشه



تنهایی قشنگتریـــن و بی منت ترین
حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به
هیچکس نداری....



من بودم او بود
اما قسمت نبود




در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که

می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل تنهایی مان...




از استادى پرسیدند: آیا قلبى که شکسته بازهم میتواند عاشق شود ؟

استادگفت :بله

پرسیدند : آیا شما  تا کنون از لیوان شکسته اب خورده اید؟

استادپاسخ داد :آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن

دست کشیده اید!؟


 

میخوام که قلب شکسته ام را دوباره از نو بسازم .نمیدونم اینبار جنسش از چی باشه تا دیگه نه بشکنه نه خرد بشه ؟؟؟؟؟خواستم سنگی باشه ولی خرد میشه .......خواستم شیشه ای باشه ولی نه میشکنه .........فهمیدم ..........از فولاد میسازمش تا هر بی سر وپایی نتونه اونو بشکنه نتونه خردش کنه .............خدایا میشه مواد لازمش رو بهم بدی چون حتی دیگه نایی واسه حرکت ندارم ............مرسی خدا جونم زود بفرس برام چون نامرد زیاده
مگه خدای اون خدای من هم نبود پس چرا هرچه او خواست شد اما هرچه من خواستم مال دیگری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
باران كه می بارد

تمام كوچه های شهر

پر است از فریاد من كه می گویم

من تنها نیستم

تنها.....منتظرم

دوستای گلم یه مدت نمیتونم جواب نظراتون رو بدم امیدوارم ناراحت نشین.دوستون دارم.بیادتون هستم

کم باش!

اصلا هم نگران گم شدنت نباش!

آن کس که اگر کم باشی گمت 

میکند؛همانی است که اگر زیاد 

باشی؛حیفت میکند!

سعی نکن متفاوت باشی!

فقط خوب باش؛ این روزها

خوب بودن به اندازه ی کافی

متفاوت است!



او هم ادم است...

اگه دوستت دارم هایتت را نشنیده گرفت.غصه نخور!!

اگه رفت گریه نکن!!

یک روز چشمهای یک نفر عاشقش میکند...

یک روز معنی کم محلی را میفهمد...

یک روز شکستن را درک میکند...

ان روز میفهمد اه های که کشیدی از ته قلبت بوده...

میفهمد شکستن یک دل تاوان سنگینی دارد...


این روزها....

نوازنده ی خوبی شده ام!

دلم شور می زند....

چشمانم تار....!!




  تـَفـــاوُتِ مـــــا

هــَــمـ
ـﮧ ے تـَفـــاوُتِ مـــــا این اَســــت:

"تــــــــــــــو" بـ
ـﮧ خــــاطــِـر
نمــے آوری....

"مــَـــــن
" اَز خــــــاطـِــــر نمـے بــــَـــــرَم....

وقــــــــتـــے کــَــســــے....!

تــــَــصـــــمــــیـم مـ
ے
گـــــیـرِه بـــِــــره.....!

حــــَـــتـــ
ے اَگــــــ ـﮧ نــرِه....!

בیـــــــگـ ـﮧ پـــــیـشـِــــتـ نـیـــــسـت....!


 
 
 
آغوش
بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد

آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن روزهای لـعـــنـتـــــــی آغـوشـــش را


بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد


هـیـــــچ نـگـویـد . ...


هـیـــــچ نـپـرسـد .


فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد


بـعـد


هـمـانـجـا بـمـیــرم


تـا نـبـیـنـم


روزهـای آیـنــده را روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد


روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد


روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی گـیـرد


روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود...

سر کلاس درس معلم پرسيد: هي بچه ها
چه کسي مي دونه عشق چيه؟
هيچکس جوابي نداد همه ي کلاس
يکباره ساکت شد همه به هم ديگه
نگاه مي کردند ناگهان لنا يکي از
بچه هاي کلاس آروم سرشو انداخت
پايين در حالي که اشک تو چشاش جمع
شده بود. لنا 3 روز بود با کسي حرف
نزده بود بغل دستيش نيوشا موضوع
رو ازش پرسيد ، بغض لنا ترکيد و
شروع کرد به گريه کردن معلم اونو
ديد و گفت: لنا جان تو جواب بده
دخترم ، عشق چيه؟
لنا با چشماي قرمز پف کرده و با
صداي گرفته گفت: عشق؟
دوباره يه نيشخند زدو گفت: عشق...
ببينم خانوم معلم شما تابحال کسي
رو ديدي که بهت بگه عشق چيه؟
معلم مکث کردو جواب داد: خوب نه
ولي الان دارم از تو مي پرسم
لنا گفت: بچه ها بذاريد يه
داستاني رو از عشق براتون تعريف
کنم تا عشق رو درک کنيد نه معني
شفاهيشو حفظ کنيد
من شخصي رو دوست داشتم و دارم ، از
وقتي که عاشقش شدم با خودم عهد
بستم که تا وقتي که نفهميدم از من
متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو
توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه
خيلي سخته که به يه چنين عهدي عمل
کنه.
گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه
به طوريکه بالشم خيس مي شد اما
دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر
کسي حاضر بودم هر کاري براش بکنم
هر کاري...
من تا مدتي پيش نمي دونستم که
اونم منو دوست داره ولي يه مدت
پيش فهميدم اون حتي قبل ازينکه من
عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي
قشنگي بود sms بازي هاي شبانه صحبت
هاي يواشکي ، ما باهم خيلي خوب
بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته
قلب همديگرو دوست داشتيم و هر
کاري براي هم مي کرديم
من چند بار دستشو گرفتم يعني اون
دست منو گرفت خيلي گرم بودن ، عشق
يعني توي سردترين هوا با گرمي
وجود يکي گرم بشي ، عشق يعني حاضر
باشي همه چيزتو به خاطرش از دست
بدي ، عشق يعني از هر چيزو هر کسي
به خاطرش بگذري
اون زمان خانواده هاي ما زياد
باهم خوب نبودن اما عشقه من بهم
گفت که ديگه طاقت ندارم و به پدرم
موضوع رو گفت
پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد
فکر نمي کرد توي اين مدت بين ما يه
چنين احساسي پديد بياد ولي اومده
بود پدرم مي خواست عشقه منو بزنه
ولي من طاقت نداشتم ، نمي تونستم
ببينم پدرم عشقه منو مي زنه.
رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر
منو بزن اونو ول کن ، خواهش مي کنم
بذار بره
بعد بهش اشاره کردم که برو ، اون
گفت لنا نه من نمي تونم بذارم که
بجاي من تورو بزنه من با يه لگد
اونو به اون طرف تر پرتاب کردم و
گفتم بخاطر من برو... و اون رفت و
پدرم من رو به رگبار کتک بست
عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو
بخاطر راحتيش تحمل کني
بعد از اين موضوع عشقه من رفت ما
بهم قول داده بوديم که کسي رو توي
زندگيمون راه نديم اون رفت و از
اون به بعد هيچکس ازش خبري نداشت
اون فقط يه نامه برام فرستاد که
توش نوشته شده بود:
لناي عزيز هميشه دوستت داشتم و
دارم ، من تا آخرين ثانيه ي عمر به
عهدم وفا مي کنم ، منتظرت مي مونم
، شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم
ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم
مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا
منتظرت مي مونم
خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو(ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خيس بود
نگاهي به معلم کرد و گفت: خوب خانم
معلم گمان مي کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گريه مي کرد
گفت: آره دخترم مي توني بشيني
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن
گريه مي کردن ناگهان در باز شد و
ناظم مدرسه داخل شد و گفت: پدرو
مادر لنا اومدن دنبال لنا براي
مراسم ختم يکي از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسي؟
ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر
جوان
دستهاي لنا شروع کرد به لرزيدن ،
پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت
ناگهان روي زمين افتاد و ديگه هم
بلند نشد
آره لناي قصه ي ما رفته بود ، رفته
بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا
توي اون دنيا بهم رسيدن...
لنا هميشه اين شعرو تکرار مي کرد
خواهي که جهان در کف اقبال تو
باشد؟ خواهان کسي باش که خواهان
تو باشدیه داستان گریه دار واقعی
خواهي که جهان در کف اقبال تو
باشد؟ آغاز کسي باش که پايان تو
باشد


ماهی خسته

 

 گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود

  که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم

  و رویش دراز بکشم

  آرام و آسوده.....!

            !!!مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب است!!!

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.

من اسم این لحظه ها را “همیشه” گذاشته ام...

راهـــرو


از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می‌زنی

برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی

 

از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی

نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی

 

صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب  صدام غیر  پژواک نیست

من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 

یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی

سلام دوستای عزیز ۱۷ اسفند تولدمه شما هم دعوتید                                    


پارسال با او زیر باران قدم میزدم

امسال قدم زدنش را با کس دیگری زیر باران اشکانم دیدم

شاید باران پارسال....

نیز اشک های عاشقی دیگر بود....

 

 

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی


می ترسم از نبودنت...

و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میکند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی کسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی تو را می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام

خداحافظی ات به جنونم می کشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...

در خیال من بمان

از کنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت.......

زندگی ، عشق ، گذر کردن از این روزای سرد

مردن خاطره های تلخ دیروز و به جاش یه عالمه لحظه گرم

همه یه بهونه قشنگ می خواد

تو ،آره اون اون بهونه ای ، اون بهونه قشنگ

واسه گم کردن هر چی خاطره است

که تو ذهن خاکی یه آدم خسته از عشق ، شده آخر یه رنج

تو ،آره اون اون بهونه ای

یه بهونه واسه فرار از عشقی نه سیاه نه سپید

یه بهونه واسه بودن ، نبودن، واسه مردن و خلا

واسه پیدا کردن یه لحظه گرم توی این زندگی سرد

واسه موندن توی این حس قشنگ

تو ، آره اون بهونه ای

         اون بهونه قشنگ

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم

هر که آرد سخن عشق به میان می خندم

من از آن روز که دلدار من از پیشم رفت

به هوس بازی این بی خبران می خندم

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته که بدان می خندم

این گل واسه همه شما

 

بالهایم را پشت سرم جا می گذارم تا دیگر سعی نکنم فرشته کسی باشم . . .

 هیچ وقت و هرگز ...

 

 

...... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد