خوبترین حادثه

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

تمام هستی‌ام، آوازهای جاری توست

 بخوان ترانه دلم مست بی‌قراری توست

نهال کوچک شعرم که غرق پاییز است

 طراوتش زِ نفس‌های نوبهاری توست

تویی که شور شکفتن به شعر من دادی

و آب و سبزه و آیینه، یادگاری توست

نگاه کن چه صبورم، چه بی‌صدا ای عشق

که روی شانه‌ی من زخم‌های کاری توست

ولی هنوز پُر از شور شعر و آوازم

  هنوز این لب شیرین‌سخن قناری توست


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

کثیف ترین چاپلوسی

زمانی است
که مردی به خاطر
طبیعی ترین نیازش
به معصومی بگوید
دوستت دارم

هیچی بدترازاین نیست

که آدم دلش گرفته باشه اما دلیلشو ندونه

البته میدونه هااا

اما خودش رو میزنه به ندونستن.....!

در کـــافــﮧ   ...

کنــج دیــــوار   ...

رو بـــﮧ روی هـــم   ...

و چـــﮧ خوب کــﮧ قهـــوه را نخوردیـــم   !!!


حرفهــایمــان به انــدازه ی کافــی 

تلخ بود.....!!!