سال 85 بود که مینوشتم ....
حال و هوایی بود اون روزا....
دوستانی داشتم بهتر از برگ گل ....
این وبلاگ بیشتر یادآورخاطرات خوب هستش اما برام دلگیره طوری که ازش فراریم شاید بخاطر دوستانی که ازشون بیخبرم
یا جوانی ای که گذشت ...
احتمالا برگردم اینجا شاید دوستای قدیمی رو پیدا کردم یا با دوستان جدید آشنا شدم
ساقی غم فردایِ حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد...
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۹ 14:57 توسط کیـــــــانـا
|
شب است
و دربدر کوچههای پـُـر درد ــَـم !
فقیر و خسته به دنبال ِ دوست میگردم ...
اسیر ظلمتم ، رفیق ... کجا ماندی ؟!
من به اعتبار تو ، فانوس نیاوردم !
#رفیق!
:(
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵ 0:25 توسط کیـــــــانـا
|
درباره ی یتیمان از خدا بترسید!
مبادا گرسنه بمانند و در جامعه شما تباه شوند.
امام علی (ع)
تـا "خــــــدا" هست،
هیـچ لحظـه ای آنـقـــدر سخت نمیشـود کـه نشـود تحمـلش کـرد!
شدنی هـا را انجـام ده و تمـام نشدنی هـایت را بـه "خــداونــد" بسپار…
ﺩﻟﺘــﺎﻥ ﺧـــﺪایـی …♥
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ 13:54 توسط کیـــــــانـا
|
خدای مهربانم
تو که باشی
تمام دورها نزدیک
و تمام ناممکن ها ممکن
می شوند
پس بودنت را
هیچگاه از من نگیر
عبور
تنها مسافت یک فاصله نیست
می توانی بر روی یک نیمکت نشسته باشی
اما رفته باشی!
رفیقم کجایی؟
+
نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ 17:21 توسط کیـــــــانـا
|
بعضی آدم ها ساختمان می سازند
بعضی پل ... جاده ... خط آهن و ...
تو لبخند ساز ماهری هستی !
در ساختن شادی , مهارت عجیبی داری !
و...
این بهترین نوع ساخت و ساز است !!!
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ 19:31 توسط کیـــــــانـا
|