جواد طباطبایی و تحریف تاریخ

آقای جواد طباطبایی در بیست و چهارمین نشست از سلسله نشست های اندیشه ایرانشهری در خانه گفتمان  شهر و معماری ، مطالب  ناصواب و اطلاعات نادرستی بیان کردند، یکی از مطالبی که خیلی نظر بنده را جلب کرد، سخن او در باره عرب و شاهنامه بود. آقای طباطبایی در این سخنرانی گفت: "عرب ها جایی عنوان کرده اند که، عرب، نمی تواند شاهنامه داشته باشد."

این سخن او آن چنان شگفت آور بود ،که بنده در تاریخ 16 دی ماه 97 طی مقاله ای در "عصر ایران" از او خواستم منبع و مأخذ این سخن خود را ارائه دهند.  از او پرسیدم:"  عرب ها کجا عنوان کرده اند که نمی توانند شاهنامه داشته باشند؟ لطفاً منبع این سخن را به ما نشان دهند.کجا  و در چه کتابی یا در چه مقاله ای یا نوشته ای عرب ها چنین سخنی گفته اند؟ این عرب ها چه کسانی بوده اند؟"

تا به امروز آقای طباطبایی جواب من را نداده است ؛ همان جا نوشتم که " من مطمئن هستم عرب ها چنین سخنی نگفته اند و نخواهند گفت".در عالم علم دروغ گفتن جایز نیست و در مجامع علمی کافی است ، نویسنده یا مورخ و یا پژوهشگر فقط یک دروغ بگوید، با این دروغ حیثیت علمی او به باد فنا می رود و تمام سخنان او بی ارزش و غیر قابل اعتنا خواهد شد.

در همان مقاله  نوشتم:" او در سخنرانی مزبور مطالب بسیاری گفنه که خیلی از سخنان او نادرست و ناشی از تعصب است، و در صورت لزوم در جای دیگر درباره آن ها، سخن خواهم گفت". از آن جایی که نزدیک به چند ماه از آن تاریخ می گذرد و جناب آقای طباطبایی هبچ گونه جوابی به من نداده اند ، و با توجه به غلط بودن بسیاری از گفته های ایشان، به بقیه سخنان او در آن سخنرانی می پردازیم.

حمله به دانشگاه و دانشگاهیان

آقای جواد طباطبایی، هر جا و در هر فرصتی که دست داده  به دانشگاه و دانشگاهیان حمله کرده  و گاهی با الفاظ  غیر محترمانه و توهین آمیز از آن ها یاد می کند.او با ذکر الفاظی چون " هر یاوه ای" یا "سخنان بی ربط" یا " حرف های نامربوط"، و " شبه استاد" خواندن یک استاد دانشگاه به آن ها بی احترامی می کند ( مهرنامه ، شماره 50، ص 168). این ها بی احترامی است و توهین آمیز است . چنین الفاظ و اصطلاحاتی در یک بحث علمی جایز نیست و نشان دهنده ضعف نویسنده آن است.

او در همین سخنرانی درباره دانشگاه ها چنین می گوید: "دانشگاه های ما، وصل به دانشگاه های اروپا و غرب هستند و بند نافشان به آنجا متصل است و توسط همین بند ناف ، بدترین چیزها را وارد ایران می کنند". بر خلاف نظر آقای طباطبایی، وصل بودن دانشگاه های ما به غرب و اروپا یک حسن است، و حسن بزرگی است.ما باید از دستاوردهای علمی دانشگاه های جهان با خبر باشیم و  ارتباط علمی خود را  با آن ها حفظ کنیم.مگر می شود ما خود را از اکتشافات و دستاوردهای علمی دنیا دور نگه داریم؟مگر می شود ما خود را از کشف فلان دارو و یا فلان دستگاه سی تی اسکن و غیره دور نگه داریم؟ بریدن از دستاوردهای علمی جهان را انور خوجه در آلبانی نزدیک به چهل سال در پیش گرفت و آخر سر نتایج فاجعه بار آن بر همگان روشن است.

  او در جایی دیگر باز به دانشگاه های ما حمله می کند و تحت عنوان " دانشگاه در ایران حتی مقلدان خوبی هم تربیت نکرده است"، دانشگاه های ما را تخطئه می کند.علت این حمله هم روشن است، چون دانشگاه و دانشگاهیان ما بر خلاف دانشگاهیان زمان رضاشاه و محمد رضا شاه که دستگاه تبلیغاتی باستان گرایی و نژاد پرستی بوده و به ویژه در زمان رضا شاه کسانی چون ابراهیم پور داود، ذبیح بهروز، محمد مقدم و غیره  در آن یکه تازی می کردند و از "خون پاک" و "نژاد برتر" سخن می گفتند، حالا دیگر آن مفاهیم و آن اصطلاحات را چندان قبول ندارند.  به تبع آن با آراء آن چنانی  موافق نیستند، و به نظریه های ایرانشهری وقعی نمی نهند، از این رو آقای طباطبایی به آن ها حمله می کند.

تحریف سخن الجابری

او در  سخنرانی خود درباره فیلسوف معروف محمد عابد الجابری چنین گفته است: "الجابری می گوید جهان عرب یک عقل عربی داشته و عقل ایرانی، عرب ها را از رسیدن به رنسانس بازداشته است، باید در جواب او گفت: کسی که معتقد باشد عقل عربی  وجود داشته است، کمی باید در مورد او شک و تردید کرد".

آقای طباطبایی نه تنها از قول کسان دیگر سخنان خلاف واقع می گوید ، بلکه سخن دیگران را تحریف هم می کند. اولاً محمد عابد الجابری نگفته " یک عقل عربی" وجود دارد. این کلمه " یک" از آقای طباطبایی است، و ایشان آن را از خود به عنوان نوشته الجابری نوشته است و این خلاف صداقت است.

ثانیاٌ "عقل" در عربی چهار معنی دارد، یکی از معانی آن همان است که در زبان فارسی وجود دارد و به معنی:"مجموع قوای عالی ذهن که در مغز شکل می گیرد یا جریان پیدا می کند، و..." است(حسن انوری، فرهنگ سخن، ص829).یکی دیگر از معانی " عقل"، فکر، ذهن است(عبدالنبی قیم، فرهنگ دو جلدی معاصر عربی – فارسی، ص 1345). و

منظور دکتر عابد الجابری همین فکر، ذهن و بینش  است نه آن عقل و نه مجموع قوای عالی ذهنی....  عقل به این معنی  در زبان فارسی نیز کاربرد دارد، منتهی آقای طباطبایی بی اطلاع است. ظاهراً آقای طباطبایی، فریدون آدمیت را می شناسند و خیلی به او ارادت دارند (جواد طباطبایی، مهرنامه ، شماره 50، ص 172) ،آقای آدمیت مقاله ای با عنوان " انتقاد عقل تاریخی" دارد( ماهنامه کلک، شماره 94، دی ماه 1376) ، که منظور و مراد آدمیت همان است که عابد الجابری درنظر داشته است.عقل عربی یعنی بینش عربی یعنی مجموعه عقاید و آداب و رسوم و.. عرب . عقل تاریخی یعنی بینش تاریخی. 

 

ادامه نوشته

ادای دین به دکتر محمد رضا باطنی / عبدالنبی قیم

دکتر عبدالنبی قیم . فرهنگ‌نویس، تاریخ‌نگار و پژوهشگر فرهنگی

هنگامی که برای اولین بار در سال دوم دانشجویی کتاب "زبان و تفکر" تألیف دکتر محمد رضا باطنی را خواندم،هیچ گاه فکر نمی کردم روزی دکتر باطنی محبت و مهری عظیم نسبت به من روا دارند. محبتی که من همواره سپاسگزار آن هستم.

در سال 1356 و در سن بیست و یک سالگی علاقه مند بودم درباره زبان و زبان شناسی مطالعه ای داشته باشم. مشتاق بودم تا در خصوص کارکرد زبان و نقش آن در تفکر و هویت انسان ها اطلاعاتی داشته باشم. با یکی از دوستان مشورت کردم و او بهترین و معتبرترین کتاب را یعنی کتاب " زبان و تفکر" تألیف دکتر محمد رضا باطنی را به من معرفی کرد.

کتاب را تهیه کردم و آن را با دقت و به طور کامل خواندم و از آن بهره ها گرفتم. از آن لحظه شأن و منزلت علمی استاد بر من مبرهن شد و به دانش و تسلط او بر زبان و زبان شناسی واقف شدم.

سال ها گذشت تا این که در اسفند سال 1369 عزم خود را برای تألیف فرهنگ عربی- فارسی جزم کردم. مقداری از کار را که پیش بردم جهت چاپ و نشر کتاب با ناشری در تهران تماس گرفتم و قرار بر این شد تا در سفری به تهران طرح خود را با ایشان در میان بگذارم. ناشر مزبور کتابفروشی اسماعیلیان بود که در آن برهه کتاب "المنجد" را افست می کرد.

از آن جائی که مبنای کار من کتاب "المنجد" بود، او به من پیشنهاد کرد بهتر این است که کتاب " المنجد الابجدی" را مبنای کار خود قرار دهید چون به ترتیب حروف الفباء است و برای خواننده فارسی زبان راحت تر است.

ایشان به من گفت که فرهنگ نویسی کار شاقی است: دانش وسیع می خواهد و تسلط به دو زبان عربی و فارسی ولی از همه مهم تر استقامت و صبر و حوصله می طلبد. اگر می توانی شروع کن در غیر این صورت وقت خود را بیهوده تلف نکن.

اسماعیلیان به من گفت برادرش ظرف دو سال 120 صفحه از المنجد الابجدی را کار کرد اما بعد از آن، کار را ترک کرد و دیگر هیچگاه طرف فرهنگ و فرهنگ نویسی نرفت.

از آقای اسماعیلیان خداحافظی کردم بی آن که قراردادی با او منعقد کرده باشم. به یاد آوردم یکی از دوستان و هم ولایتی من آقای علی واثقی که انسان فاضلی بود و بر هر دو زبان عربی و فارسی مسلط، چند سال پیش تألیف فرهنگ عربی - فارسی بر مبنای "رائد الطلاب" را آغاز کرده بود، او نیز پس از یک یا دو سال ،کار را نیمه تمام رها کرده بود. با دانشی که از ایشان سراغ داشتم رجاء واثق داشتم نتیجه کار فوق العاده می شد، اما او کار را ادامه نداد.

بر مبنای سخن آقای اسماعیلیان، مبنای کار خود را بر اساس فرهنگ عربی- عربی المنجد الابجدی گذاشتم، و این در حالی بود که نزدیک به نه ماه من بر اساس فرهنگ المنجد که به ترتیب ریشه کلمه سامان یافته بود کار کرده بودم.

متاسفانه نسخه "المنجد الأبجدی" نایاب بود، سراغ یکی از دوستان به نام آقای جاسم اسدیان رفتم که در آن زمان رئیس کتابخانه های اهواز بود. او محبت کرد و نسخه ای از فرهنگ " المنجد الابجدی" را به صورت امانت به من داد اما به هنگامی که نسخه کتاب را به من می داد با نگرانی خطاب به من گفت: کار سختی را شروع کردی، مطمئنی که می توانی آن را به پایان برسانی ؟ گفتم: خوب می دانم کار شاقی است و استقامت و حوصله می طلبد و من خود را برای آن آماده کرده ام مگر نه این است که بدخواهان و مغرضان ما را مردمی تنبل و راحت طلب می دانند و همه جا از راحت طلبی و عدم پشتکار
ما سخن می گویند، بگذار به آن ها ثابت کنیم که این سخن صد در صد مغرضانه است، بگذار به یاران و دوستان خود بگوئیم که با پشتکار و عزم و اراده قادرخواهیم بود بر سخت ترین و بزرگ ترین مشکلات فائق آییم.

ایشان در جواب گفت: آخر دوست مشترک ما آقای علی واثقی بیش از یک سال روی " رائد الطلاب" کار کرد و بعد آن را رها کرد.گفتم: بله، نیک می دانم اما من خود را برای یک پروژه چهار یا پنج ساله آماده کرده ام.

کتاب را در آن عصر زمستان از او گرفتم و به خانه آمدم. بعدها که آقای دکتر اسدیان در دانشگاه های تهران، در رشته زبان و ادبیات عرب تدریس کردند همواره کتاب بنده را به دانشجویان توصیه می کردند. جا دارد از ایشان تشکر کنم.

اما واقعیت امر این است که این کار نه چهار یا پنج سال بلکه بیش از یازده سال طول کشید. یازده سال کار شبانه روزی با روزی به طور متوسط هشت ساعت کار. بسیاری از فرهنگ ها، کار گروهی است و نه کار یک نفر. فقط نمونه خوانی کتاب دوسال طول کشید و من پنج بار نمونه های چاپی را خواندم و تصحیح کردم. همه این کارها را من به تنهایی انجام دادم.

اکنون بر خود لازم می دانم از کسی که نقش بسزائی در ارتقاء و اعتلاء کتاب من داشت تشکر و قدردانی کنم. کسی که تمامی دانش و تجربه خود را در زمینه زبان شناسی و فرهنگ نویسی سخاوتمندانه در اختیار من گذاشت. و اگر فرهنگ من به این موفقیت رسیده بدون شک ایشان در آن نقش سترگی داشته اند.

او کسی نیست جز زبان شناس بزرگ و فرهنگ نویس چیره دست دکتر محمد رضا باطنی، استاد مسلّم زبان شناسی. دکتر باطنی نه تنها از جنبه علمی یار و یاور من بود، بلکه از جنبه های دیگر من را یاری کرد و شاید اگر او نبود این موفقیت نصیب من نمی شد. بدون شک بهترین کتاب من فرهنگ معاصر عربی- فارسی است و بدون هیچگونه تردیدی من در تألیف این کتاب مدیون استاد هستم.

دکتر باطنی نیز از این که فرهنگ عربی- فارسی به این موفقیت رسیده بسیار مبسوط و خرسند است. سال 1394 به اتفاق خانمم ایشان را در فرهنگ معاصر به مدت دو ساعت زیارت کردم. به او گفتم پانزده سال پیش و قبل از انتشار کتاب، استاد بهاء الدین خرمشاهی به من گفت : آقای قیم ،این کتاب برای نیم قرن بهترین فرهنگ عربی- فارسی خواهد بود، و دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی دو سال پیش در حضور دوست ارجمندم دکتر محمد جعفری قنواتی به من گفت: "آقای قیم کتاب شما خیلی خیلی خیلی کتاب خوبی است ، من از آن استفاده می کنم".

دکتر باطنی لبخند رضایت بر چهره اش نقش بست و به من گفت: من در تورنتوی کانادا بودم و کسالت داشتم. شنیدم کتاب شما به چاپ دهم رسیده. می دانی با شنیدن این خبر حال من بهتر شد.

داستان آشنائی من با استاد به 27 سال پیش یعنی سال 71 بر می گردد. در آن هنگام من فرهنگ نویسی عربی را تا ابتدای حرف "ز" پیش برده بودم، از همان هنگام به دنبال ناشر بودم تا کتابم را چاپ کند. با ناشران قوی و توانمند که کار آن ها بر اساس اصول نوین نشر بود مکاتبه کردم، خیلی ها اعلام آمادگی کردند و قرار بود من در سفری به تهران و در یک مورد مشهد نمونه کار را ارائه دهم . خود را برای رفتن به تهران آماده می کردم تا این که روزی نامه ای از انتشارات" فرهنگ معاصر" به دستم رسید که شخصی به نام " محمد رضا باطنی " آن را امضاء کرده بود.

ایشان ضمن ارسال تصویر چند صفحه از فرهنگ عربی - انگلیسی " قاموس الیاس العصری" در نامه نوشته بود ؛ مبنای کار ما بر معادل یابی جهت مدخل ها و احتراز از ترجمه معنی است در صورتی که شما این روش را قبول دارید و بکار ببندید ما حاضر هستیم با شما همکاری کنیم.

یاد دارم در یک روز بارانی، نامه به دستم رسید و بعد از رسیدن نامه در جایگاه بنزین واقع در میدان چهارشیراهواز در حال سوخت گیری ماشین بودم. به محض خواندن نامه و رؤیت امضاء دکتر خود را به دفتر کارم رساندم و به تهران زنگ زدم و از منشی فرهنگ معاصر سؤال کردم: خانم نامه ای از شما به دستم رسیده به امضاء محمد رضا باطنی ،آیا ایشان همان دکتر باطنی زبان شناس معروف هستند؟ خانم کدخدائی به من گفت : بله.

از این که دکتر باطنی کار من، جوان سی و پنج ساله را تأیید کرده بود بسیار خرسند شدم ودر صدد برآمدم در اولین فرصت او را ملاقات کنم. یک ماه بعد پس از هماهنگی های بعمل آمده نمونه هائی از کار را با خود به تهران بردم و در جلسه ای با حضور آقای موسائی مدیر انتشارات فرهنگ معاصر نشستی با دکتر باطنی داشتم. این اولین دیدار من با استاد بود. در این جلسه یک ساعته ایشان ضمن تأیید کار هر آن چه از فرهنگ نویسی به ذهنش می رسد در اختیار من گذاشت، او به من گفت: فرهنگ نویسی یک علم است، کار فرهنگ نویس ترجمه نیست، کار او تألیف است. قواعد و روش های فرهنگ نویسی در جهان در حال تغییر و بهتر شدن است اما فرهنگ نویسی عربی- فارسی از غافله پیشرفت عقب مانده است.

فرهنگ های عربی- فارسی موجود با روش های قدیمی تهیه شده به همین دلیل استفاده از آن ها سخت است و فقط کسانی می توانند از آنها استفاده کنند که زبان عربی آن ها خوب باشد، ما باید کاری کنیم یک دانش آموز سوم راهنمائی
هم بتواند از فرهنگ عربی- فارسی استفاده کند. لازمه این کار تألیف فرهنگی بر اساس حروف الفباء است که خوشبختانه شما این را آغاز کرده اید. برابریابی یا معادل یابی شرط دوم این کار است که شما در بسیاری از موارد رعایت کرده اید اما کافی نیست و باید حتی المقدور از ترجمه معنی احتراز کنید و تا جائی که ممکن است برای کلمه و مدخل عربی معادل فارسی پیدا کنید و حتی اگر نیست معادل بسازید.

شرط دیگر آن حذف فاعل و مفعول عربی در فرهنگ و تبدیل آن به فاعل و مفعول فارسی است تا کتاب آسان تر شود، می
دانید از ویژگی های فرهنگ خوب سهولت دسترسی به آن است.

اما آن چه از همه مهم تر و بحث انگیزتر بود معادل یابی فعل های عربی به صورت مصدری بود که دکتر باطنی به استناد فرهنگ های عربی- انگلیسی و فرهنگ های عربی- فرانسه می گفت باید در زبان فارسی نیز این چنین باشد. ایشان با ذخیره علمی وافر خویش در صدد علمی کردن فرهنگ عربی- فارسی بود وبرای این سخن خود دلیل قوی داشتند.

ایشان می گفت این که تا کنون معادل " ذهب" را " او رفت" می نویسند غلط است و باید " رفتن " نوشت؛ درست همان کاری که بقیه می کنند. اما من به این سادگی مطلب را نمی پذیرفتم و با استاد بحث می کردم ، یادم هست آقای موسائی با حالت اعتراض به من گفت: می دانید دارید با کی بحث می کنید؟
 

دکتر محمدرضا باطنی

ادای دین به دکتر محمد رضا باطنی / عبدالنبی قیم

من در جواب گفتم: بله با آقای دکتر باطنی، من کتاب "زبان و تفکر" ایشان را سال 56 و به هنگامی که دانشجو بودم خواندم و ایشان را کاملا می شناسم. دکتر باطنی در جواب به آقای موسائی گفت: بگذارید آقای قیم به راحتی صحبت کند و تحت تأثیر نام و عنوان نباشد، همین مطلب نشان دهنده صداقت ایشان است و الا ایشان سخن من را دربست می پذیرفت.

قرار براین شد من پیشنهاد دکتر را بررسی کنم و اگر پذیرفتم برمبنای آن عمل کنم. پس از عودت به اهواز برای مدتی دست از کار کشیدم و در خصوص سخن دکتر باطنی به فرهنگ های مختلف و به ویژه فرهنگ عربی – انگلیسی مراجعه کردم.

پس از آن که همین روش را در فرهنگ عربی – انگلیسی المورد تألیف روحی البعلبکی دیدم،بر اساس روش دکتر باطنی کار را از سر گرفتم. مجدداً کار را از نو آغاز کردم و هر آنچه تا حرف "ز" کار کرده بودم کنار گذاشتم. چهار ماه بعد دکتر باطنی به من زنگ زد و گفت آقای قیم چه کار کردید گفتم من نظر شما را پذیرفته ام و بر مبنای آن عمل کرده ام.

دکتر در پاسخ گفت دیروز یک نفر از آکادمی روسیه آمده بود اینجا و من از ایشان پرسیدم در فرهنگ نویسی عربی- روسی شما فعل های عربی را چگونه معادل یابی می کنید؟ آیا آنها را به صورت فعل سوم شخص مفرد غائب مذکر می نویسید یا بر اساس مصدر، معادل یابی می کنید؟ ایشان در پاسخ گفت در فرهنگ عربی- روسی ما فعل های عربی را به صورت مصدری برابریابی می کنیم.

دکتر باطنی افزود آقای قیم خیالت راحت باشد و هیچ نگران نباش، کار شما درست و علمی است.

ایشان با طنز خاص خود گفتند: رفقای سابق هم همین کار را می کنند!

در حقیقت دکتر باطنی سبب شد تا فرهنگ من بر اساس اصول علمی فرهنگ نویسی و دستاوردهای نوین آن نوشته شود. اگر می بینیم دکتر شفیعی کدکنی از آن اظهار رضایت می کند و استاد خرمشاهی آن را کتاب نیم قرن آینده می داند نتیجه همین ویژگی هاست. در اینجا ضمن تشکر و عرض ارادت خدمت دکتر باطنی این مطلب را اعتراف می کنم، اگر استاد نبود، کتاب من از نظر ساختار حرف تازه ای برای گفتن نداشت.

دکتر باطنی نه تنها در این مورد یار و یاور من بود بلکه در نشر و چاپ کتاب نیز نقشی اساسی داشت. اصولاً نشر کتاب فرهنگ هزینه های بالائی را طلب می کند از این رو هر ناشری کتاب فرهنگ چاپ نمی کند. از طرفی دیگر انتشاراتی چون فرهنگ معاصر جزء بهترین ناشران - اگر نگوئیم بهترین ناشر - در عرصه کتب مرجع است و نام آن زینت بخش کتب های فرهنگ است.

فرهنگ معاصر به دلیل دقت علمی بالا در انتخاب کتاب های مرجع تقریباً بهترین کتاب ها را در این زمینه چاپ و منتشر کرده است. از طرفی دیگراصولاً کسی دست بکار نوشتن فرهنگ می شود که سابقه ای طولانی در این عرصه داشته باشد و ده ها کتاب پیش از این نوشته باشد.

از این رو من برای انتشارات فرهنگ معاصر، یک فرد ناشناخته بودم و این برای ناشری که می خواست چند ده میلیون تومان در آن برهه سرمایه گذاری کند؛ یک ریسک محسوب می شد اما دکتر باطنی با اطمینان بسیار بالا کار من را تأیید کرد و به آقای موسائی گفت: کار ایشان را در بیاورید و اصلاً نگران نباشید. این سخن استاد را من هیچگاه فراموش نمی کنم.

متأسفانه بعدها به توصیه یکی از افراد تندرو هم استانی و نه هم ولایتی، رابطه خود را با فرهنگ معاصر قطع کردم. در آن برهه من ناشران را خوب نمی شناختم و به نقش ناشر خوب در ارائه کتاب و معرفی آن پی نبرده بودم. از این رو تحت تأثیر ایشان قرار گرفتم و علی رغم این که مدیر فرهنگ معاصر تا ابتدای پله ها دنبال من آمد، بی تجربگی کردم و رفتم و در نخجیرگاه کتاب به دنبال ناشر گشتم.

پس از مدتی با استاد بهاء الدین خرمشاهی آشنا شدم، به توصیه ایشان با ناشر دیگری قرارداد بستم ، در همان مقطع بود که استاد خرمشاهی در کتاب خود "فرار از فلسفه " از فرهنگ عربی-فارسی من به نیکی یاد کرد.

پس از چند سال آقای خرمشاهی به من گفت بهتر است این کتاب را از اینجا ببرید این ناشر در حد و اندازه کتاب شما نیست. او گفت بهترین جا برای کتاب شما انتشارات فرهنگ معاصر است. و من چون خود فرهنگ معاصر را ترک کرده بودم نمی توانستم به استاد خرمشاهی داستان را بگویم.

این بار به دکتر باطنی زنگ زدم و داستان را با ایشان در میان گذاشتم. استاد به من گفت اگر تهران هستید سریع خودت را به من برسان، من انتشارات فرهنگ معاصرهستم. بعد از یک ساعت آنجا بودم.

دکتر باطنی خطاب به من گفت: شما نباید فرهنگ معاصر را ترک می کردید، آن ها خیلی علاقه مند بودند کتاب را چاپ کنند، می دانی که حالا وضع بدتر شده ، اول این که شما ول کردید و رفتید و این کمی آقایان را آزرده خاطر کرده است.

دوم این که موضع شما دیگر مثل قبل نیست. سوم این که بعد از رفتن شما، آنها با آقای "عبدالکاظم برگ نیسی" وارد مذاکره شدند و ایشان در حال حاضر در اتاق روبه رو مشغول تألیف فرهنگ عربی- فارسی است. با وجود این نگران نباش.

در حضور من با آقای موسائی تلفنی صحبت کرد. او آن چنان سخنانی بر زبان راند که من را شرمنده محبت های خود کرد. به هنگامی که استاد سخن می گفت من از خدا فقط یک چیز را می خواستم و آن این بود که من در مقابل ایشان روسفید باشم.

دکتر به من گفت شما بروید اهواز، من نتیجه را به اطلاع شما می رسانم. روز بعد که من اهواز آمده بودم دکتر باطنی با من تماس گرفت و گفت: آقای قیم، نگران چاپ و نشر کتاب نباشید فرهنگ معاصر آن را چاپ می کند.

حال که سخن از روح بلند دکتر باطنی و خدمت او به علم است، بی مناسبت نیست از فردی سخن بگویم که بنده در زمانی که با استاد خرمشاهی در ارتباط بودم او را به عنوان ویراستار معرفی کردم. هر چند که استاد خرمشاهی می گفتند این کار را من دیده ام و دو نفر دیگر از فرهنگ نویسان عربی و از بهترین اساتید عربی آن را دیده اند و نیازی به ویرایش ندارد، اما من با هدف بهتر شدن کار، اصرار کردم تا فلان کس ویراستار فرهنگ شود.

بالاخره استاد خرمشاهی با پیشنهاد من موافقت کرد و من آن فرد را به ایشان معرفی کردم. پس از چند روز استاد خرمشاهی به من زنگ زدند و گفتند : آقای قیم کسی که شما معرفی کرده اید حرف های عجیبی می زند. گفتم چه می گوید؟ آقای خرمشاهی گفتند: یکی این که از هر چاپ کتاب، مادام العمر درصدی به او تعلق گیرد. دیگر این که نام او بر روی جلد کتاب باشد!

من باورم نمی شد که فرد معرفی شده چنین درخواست های نامتعارف و غیر معقولی داشته باشد. چون روال و رویه این است که اولاً به ویراستار فقط یک بار حق الزحمه می دهند نه از هر چاپ.

دوم این که نام ویراستار روی جلد نوشته نمی شود بلکه در شناسنامه کتاب و در داخل کتاب ذکر می شود. پس از خاتمه سخن با استاد خرمشاهی به او زنگ زدم و خواستم حقیقت امر روشن شود. ملاحظه کردم هر آنچه آقای خرمشاهی گفته اند؛ درست بود. تازه ایشان چیزهای دیگر هم گفتند که قابل گفتن نیست. بدی مطلب این است که این فرد ادعای دوستی با من داشت، همان موقع خویشتن خویش را سرزنش کردم، چون این فرد کارنامه علمی چندان درخشانی نداشت.

چند کتاب شعر ترجمه کرده بود که همه یک بار مصرف بوده اند و تنها کتاب تألیفی او بر مبنای سرقت ادبی از این و آن نوشته شده بود. نه از فرهنگ نویسی چیزی می دانست و نه به زبان عربی و زبان فارسی مسلط بود. انسان باید افراد این چنینی را ببیند تا قدر و شأن دکتر باطنی را بیشتر بداند. برای دکتر باطنی خدمت به علم مطرح بود و برای دیگران منافع شخصی.

در یکی از دیدارهای من با دکتر باطنی ( اردیبهشت 94) به ایشان گفتم که ده سال پیش فرهنگ را به دانشکده زبان های خارجه دانشگاه ملک سعود شهر ریاض فرستادم. پس از وصول کتاب، دکتر صادق خورشا رئیس بخش فارسی آن دانشکده با من تماس گرفت و به من گفت: کتاب را ما تأیید می کنیم و آن را به دانشجویان معرفی و توصیه می کنیم . ولی آقای قیم، دیدم شما در مقدمه از دکتر باطنی تشکر کرده اید. گفتم: بله،ایشان دین بزرگی به گردن من دارند. دکتر خورشا گفت: می دانید دکتر باطنی دوم ندارد؟ گفتم : بله می دانم، خوب هم می دانم. دکتر در حالی که لبخندی بر لبان می زد با طنز خاص خود گفت: فکر می کردم فقط این دور و اطراف من را می شناسند!

پس از آن همسرم یک جلد از چاپ ششم کتاب تالیفی خود به نام "فرهنگ انگلیسی- فارسی دانش آموز" را به استاد هدیه داد. ایشان نیز یک جلد از کتب خود را به خانمم اهدا کرد.

در همین حین من از استاد سراغ کتاب "توصیف ساختمان دستور زبان فارسی" را گرفتم و ایشان تنها نسخه خود را که چاپ سی و یکم بود (در حال حاضر به چاپ سی و چهارم رسیده است) از کتابخانه شخصی خویش در آورد و به من هدیه داد. به او گفتم استاد من تهیه می کنم نیازی نیست تنها نسخه خود را به من بدهید، او در حالی که می نوشت رو به خانمم کرد و گفت: مگر ما چند تا آقای قیم داریم؟ پس از آن روی کتاب نوشتند: تقدیم به دوست و همکار عزیزم آقای قیم.

حال که در آستانه چاپ چهاردهم فرهنگ معاصر عربی – فارسی و چاپ پنجم فرهنگ میانه و چاپ دوم فرهنگ دو جلدی عربی- فارسی هستیم ، برخود لازم می دانم نسبت به ایشان و مقام شامخ علمی ایشان و خدمت او به بنده ادای احترام کنم و جمله زیبائی که استاد در عید سال 1394 به من گفتند ، من به ایشان بگویم: " انشاءالله خداوند به شما عمر بیشتر دهد تا هرچه بیشتر به فرهنگ این مردم خدمت کنید."

معماي يك نافرماني / هشتاد سال پس از مرگ «شيخ خزعل»

نويسنده: عبدالنبي قيّم*

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/a/a8/Khazal1.JPG
امروز سالگرد درگذشت شيخ خزعل است. فردي که از سال 1897 ميلادي، بعد از مرگ برادرش، شيخ مزعل بر اريکه قدرت نشست و بواسطه عوامل مختلفي روزبه روز بر قدرت و سيطره وي در منطقه جنوب کشور بويژه در خوزستان افزوده شد.

مقرحکومت او در شهر محمره (خرمشهر فعلي) قرار داشت. خزعل زماني به قدرت رسيد که شرايط کشور و حتي منطقه تاثير بسياري در افزايش اثرگذاري وي داشتند و او به بهترين وجه از اين شرايط و اوضاع و احوال به نفع خود بهره گرفت.از يک سو انگليسي ها که طمع کرده بودند تا جا پاي خود را در ايران و منطقه محکم تر کنند و از طرفي حکومت قاجار هم در شرايطي بود که روز به روز به سوي ضعف و اضمحلال گام برمي داشت. هر دو اين شرايط تاثير بسزايي در افزايش قدرت وي داشتند. حتي مي توان گفت که وي به نحوي در کشورهاي حاشيه خليج فارس همچون کويت هم اثرگذار بود آنچنان که از او به عنوان شيخ المشايخ ياد مي کردند و روابط نزديکي هم با او داشتند.

شيخ خزعل حتي گاهي اوقات درباريان قاجار را هم تطميع مي کرد تا در مواقع لزوم از او حمايت کنند. بنابراين با درايتي که از آن برخوردار بود توانست هر دو گروه را موافق خود سازد.

در سال 1921 که رضاخان ميرپنج، با برنامه ريزي انگليسي ها به قدرت رسيد؛ بلافاصله قلع و قمع مخالفان کوچک و بزرگ خود از جمله ميرزا کوچک خان جنگلي را آغاز کرد. با وجود اين بواسطه قدرت شيخ خزعل نزديک به 4 سال زمان صرف شد تا رضاخان با سازماندهي ارتشي نيرومند بواسطه همراهي و طرح ريزي انگليسي ها قادر به کنار گذاشتن وي از اريکه قدرت شود.

بواسطه قدرت خزعل، رضاشاه نتوانست همان زمان جان وي را بگيرد و نزديک به 11 سال بعد از خلع وي از قدرت در شرايطي که او در تهران در کاخ فخرالسلطنه همسر خود و دختر نظام السلطنه مافي روزگار مي گذراند، او را در قالب حادثه اي مشکوک و مخفيانه به قتل رساند. شيخ خزعل برخلاف رابطه خوبي که با حکومت قاجار برقرار کرده بود نتوانست با رضا شاه هم رابطه اي برقرار کند چراکه روي کار آوردن رضاخان توسط انگليسي ها براي ايجاد يک ديکتاتوري نظامي بود که لاجرم با قدرت و سطوت در تضاد بود.

در ارتباط با ميزان اثر گذاري شيخ خزعل، او توانست تمام قبايل عرب خوزستان را تحت سلطه خود درآورده و متحد سازد. او قبايل بسياري را با خود همراه کرده بود که قبايل قشقايي، پشت کوه و بختياري هم از آن جمله بودند. همان گونه که اشاره شد با حاکمان کشورهاي عربي اطراف ايران همچون امير کويت و پدر حکام فعلي عربستان هم رابطه خوبي داشت؛ آنچنان که مدتي هم نامزد پادشاهي کشور عراق شد.
    
   *نويسنده کتاب «فراز و فرود شيخ خزعل»

لینک روزنامه ایران

پاسخ دکتر قیم به روزنامه‌نگار روزنامه‌ی القبس

الاستاذ احمد الصراف
بعد التحیة

قرأت قبل أسابیع مقالاً من حضرتک عن کورش، لعلم حضرتک أن القومیین أو بالأحری العنصریین الفرس صنعوا من کورش بطل و منجی و یحاولون أن یطرحوا کورش بدیلاً لنبینا محمد  الف السلام علیه

هل تعلم  حضروا هؤلاء قبل أشهر بمقبرة الإصطناعیة لکورش و هتفوا

نحن آریین ، نحن لم نعبد العرب

و هذه الحرکة أثارت إشمئزاز الکثیر من المثقفین الفرس قبل العرب

لم نجد إسماً لکورش لا فی أشعار شعراء الفرس و لا فی الفلکلور الفارسی، نشاهد أسم حاتم الطائي فی أشعار الفارسیة و لم نشاهد أسم کورش ،بزغ إسم کورش بعد مجئ رضاخان لسدة الحکم و ذلک من خلال کتب بعض الکتّاب الغربیین لهذا السبب لم نرا إسما لکورش  سائد عند الفرس قبل مئة عام

تحیاتی
الاهواز/د. عبدالنبی القیم

----------------------------------------------------------

لم أسمع يوما أن أحدا حاول طرح كورش مكان النبي محمد
فالمقارنة غير موجودة، فالأول قائد عسكري وسياسي ولم يدعي أنه مرسل برسالة دينية من السماء، وبالتالي لا معني للمقارنة هنا، سواء قالها أحد أو لم يقلها.
وإن كان البعض قد ذهب لمقبرة قورش الحقيقية أو الصناعية وهتف، فما الجريمة في ذلك؟ لكل إنسان الحق في أن يقول ما يشاء ولا أعتقد أن من حقك أو من حقي أن اقول عن الاخر انت لست آري أو باكستاني أو بلوط، فليس في الأمر جريمة.
هناك لبانيين يقولون انهم فينيقيون وهناك مصريون يقولون انهم فراعنة وهلم جرا، وبالتالي لست معنيا باشمئزاز المثقفين العرب أو غيرهم، ويا حبذا لو ذكرت لي اسم واحد ممن تسميهم "مثقفين عرب"!!
قورش سبق رضا خان بآلاف السنين والتاريخ خلده والآثار تكلمت عن إنسانيته ويكفيني ذلك، وإلى ان أجد ما يخالفه، فإنني سأستمر في قناعاتي

احمد الصراف

------------------------------------------

مع الأسف حضرتک لم تقبل أي رأي مخالف لآرائک

کما یبدو لا تقبل الحوار و الرأي الآخر

تحیاتی
الاهواز/د. عبدالنبی القیم

کتب درسی به تاریخ به عنوان یک مقوله علمی نپرداخته‌اند

نمایشگاه اهواز در گذر تاریخ اسلامی بازدیدکنندگانی از همه گروه‌های جامعه داشته و دارد. از علمای دین تا مسئولان کشوری و استانی؛ از اساتید دانشگاه، طلاب حوزه‌های علمیه و دانشجویان گرفته تا دانش‌آموزان ابتدایی. دکتر «عبدالنبی قیم» نویسنده، تاریخ‌نگار و فرهنگ‌نویس یکی از این بازدید‌کنندگان بود. از او در زمینه تاریخ دو کتاب به زبان فارسی به نام‌های «تاریخ پانصد ساله خوزستان» و «فراز و فرود شیخ خزعل» و یک کتاب به زبان عربی تحت عنوان «عرب الأهواز» که ترجمه کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان، منتشر شده است.

در حاشیه نمایشگاه از او می‌پرسیم:

   آیا در منطقه مطالعات تاریخی کافی انجام شده است؟ آیا مطالعات تاریخی موجود در شآن تاریخ کهن این منطقه است؟

در زمینه تاریخ هرچقدر هم کار بشود کم و اندک است، البته منطقه در زمینه مطالعات تاریخی از یک خلاء بزرگ رنج می‌برد. در زمینه مطالعات تاریخی کارهای اندکی صورت گرفته است و اگر نگوییم پسرفت کرده‌ایم، یقینا می‌توان گفت پیشرفتی نداشته‌ایم. اطلاعات تاریخی مردم منطقه بسیار اندک و ناچیز است، نخبگان نیز در زمینه تاریخ منطقه چیزی نمی‌دانند. استقبال مردم از کارهای اندکی که جدیدا ارائه شده است نشان از عطش مردم برای دانستن است. شاید جالب باشد بدانید که کتاب فرهنگ لغتی که من نوشته‌ام بیش از 12 بار تجدید چاپ شده است ولی به اندازه کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان برایم شهرت و اعتبار نیاورده است.

ادامه نوشته

نحن بأمس الحاجة لإعادة الثقة بالنفس

قدم الباحث و الکاتب الأهوازی الدکتور عبدالنبي قیم محاضرة تأریخیة تطرق الی حیاة وسیرة السید محسن المشعشعي من ضمن محاضرات لیالي معرض الأهواز عبر التأریخ.


في بدایة المحاضرة اثنی الدکتور قیم علی جهود القائمین علی معرض الأهواز عبر التأریخ واصفا المعرض وما قدمه جالبا للإنبهار و رمزا للإبداع و نسخه لامثیل لها بین الأعمال الثقافیة الاخری قائلا:هناک کلام غیر منطقي یحاول أن یخیب آمال القائمین علی المعرض و لکن بإعتقادي هذا المعرض استطاع أن ینجح في مهمته بإعادة الثقة المفقودة بالنفس بین ابناء الشعب ، هذه الثقة التي نحن بأمس الحاجة لإعادتها.مع إني لا اوافق قسم من اعمال المعرض و لکني اتفق مع القسم الأکبر مما قدمه و یقدمه هذا العمل الثقافي العلمي التوعوي. من خلال هذا المعرض نبرز شخصیاتنا التأریخیة المعروفة امثال الشیخ سلمان الکعبي المعروف بنضالة ضد الإستعمار.عدم اهتمامنا بتعریف شخصیة الشیخ سلمان سبب بعدم معرفته حتی في مدینته. في المقابل کریم خان الزند و الذي یذکر التأریخ بأنه حارب هذا الإنسان العظیم و قام بتخریب السد المعروف یلقب بألقاب و تسمی بإسمه الشوارع و المدن و ...فعلینا بدراسة ایجابیات هذا المعرض.

استمر قیم في حدیثه بتعریف موجز عن تأسیس الدولة المشعشعیة قائلا:تأسست الدولة المشعشعیة علی ید سید محمد بن فلاح المشعشعي و الذي کان مجتهدا في زمانه و تلمذ علی ید الشیخ الحلي. و استمرت هذه الحکومة المستقلة لمدة 70 عام و لولا ظهور اسماعیل الصفوي لاستمرت هذه الحکومة لسنوات کثیرة و ذلک حسب اعتراف أعدائهم في کتبهم ککتاب کسروي.بعد السید محمد بن فلاح حکم ابنه علی بن محمد و من ثم بعد عودة محمد بن فلاح للحکم لمدة قصیرة وصل الحکم الی سید محسن المشعشعي ابن سید محمد الآخر و الذي کان مختلفا تماما من حیث الخلق و الحکمة السیاسیة مع ابیه و اخیه.
خلال حکم السلطان محسن المشعشعي و الذي استمر 40 سنة وصل حکم المشعشعیین الی الموصل و جنوب بغداد و البصرة و النجف حتی کرمانشاه و شط بني تمیم و دشتستان و فارس والحساء و القطیف و...و لو کان یشکک کسروي حکمه علی کرمانشاه و لکن کتب جماعة اهل الحق في کرمانشاه تؤکد حکم المشعشعیین في تلک المنطقة.
من ثم تحدث الدکتور قیم حول القیم الإنسانیة الذي کان یمتلکها السید محسن قائلا: في احد الحروب التي حصلت مع قبیلة المنتفج المعروفة في البصرة و من اجل الحفاظ علی ارواح و دماء الجنود و سفکها اقترح علی شیخ هذه القبیلة بالقتال بدلا من الحرب.و في ذلک القتال ینتصر محسن المعشعي علی خصمه و یقتله و من ثم یجري نفقه و معاش شهري لولدة طیلة حیاته.في حال نشهد بعض الحکام الذي یعظمونهم و هم تأریخهم اسود بسفک الدماء و التعرض لأعراض و اموال الناس کنادرشاه الأفشاري و الذي یهب مدینتي الحویزة و تستر الی جنوده لمدة ثلاثة ایام و یسفک فیها الدماء في هذه المدة.
عن اعمال محسن المشعشعي قال قیم بأنه بنی قلعة و استعمل القرمید لأول مرة في مدینة الحویزة بدل القصب و بنی قلعة المدینة في الحویزة و قلعة مشکوک و استقر فیها آنذاک 4000 جندي للحفاظ.کما بنی قلعة الشوش علی شاطئ الکرخة و مدینة المحسنیة قرب الحمیدیة و بنی فیها قلعة استقر 12000 من جنوده داخلها.
استمر الدکتور قیم عن ذکر سید مبارک المشعشعي احد حکام المشعشیین الآخرین و الذي کان حاکما زمن الشاه عباس و لدیه هیبته و قدرته في زمانه بحیث وصل به الأمر الی کتابة رسالة لعبدالمؤمن الاوزبکي من اجل التحالف ضد الشاه عباس و لکن لم یوافق الاوزبکی علی ذلک.
علی هامش المحاضرة اعطی الدکتور جاسم مشعشعیان ملاحظة حول المندائیین في تلک الحقبة و قال بأنهم و في زمن المشعیین کانوا یعیشون في امان و لا شواهد من قتلهم و اذیتهم و وجود الوزیر طوقان خیر دلیل علی ذلک.

“فراز و فرود شیخ خزعل ” در گفت و گو با عبدالنبی قیم

“فراز و فرود شیخ خزعل ” در گفت و گو با عبدالنبی قیم
شیخ خزعل  نمونه ای تمام قد از یک پادشاه شرقی هزارویک شبی است که در حال گوش سپردن به نوای موسیقی و تماشای رقصی زیبا، دلخوش به شمردن سکه های بی شمار خویش است و همزمان به سلطنت سرزمینی بزرگ تر با سکه هایی بیشتر چشم دوخته است. شیخ خزعل با پشتوانه ثروت افسانه ای خود به عنوان بزرگ ترین مالک خوزستان و وابستگی اش به قبیله ای قدرتمند در زمانه ای پرآشوب سعی در ایجاد حکومتی شبه مستقل در جنوب ایران برای خودش داشت اما امواج پرتلاطم سال های پرحادثه ‏۱۹۲۵-۱۸۹۷ کشتی تفریحی او را به زیر کشید.
کتاب “فراز و فرود شیخ خزعل“روایتی ثانیه به ثانیه از سال های پرحادثه ‏۱۹۲۵-۱۸۹۷ خوزستان را ارایه داده است. «عبدالنبی قیم» با مطالعه دقیق اسناد و کتاب های بسیاری کوشیده است تصویری دقیق از اوضاع اقتصادی و اجتماعی خوزستان این سال ها را ارایه دهد. به این ترتیب ما روایت روی کارآمدن این اعجوبه قبیله ای را مرور خواهیم کرد که با مرگ پدر و به قتل رساندن برادر بزرگ تر به سوی قدرت، خیز برمی دارد و در اندیشه نشستن بر اریکه سلطنت عراق است. کتاب “فراز و فرود شیخ خزعل” نوشته «عبدالنبی قیم» را انتشارات کتاب آمه در ۵۰۰ صفحه و ۱۴ فصل منتشر کرده است. پیش از این کتاب های «فرهنگ معاصر عربی – فارسی»، «فرهنگ میانه عربی – فارسی» و «۵۰۰سال تاریخ خوزستان» از «عبدالنبی قیم» منتشر شده است.
توجه شما را به مصاحبه ای با استاد عبدالنبی قیم درباره این کتاب جلب می کنیم.

ادامه نوشته

کتاب ها

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/2/21/285615_878.jpeg

لیست کتاب ها را در ادامه مطلب ببینید...

ادامه نوشته

تأملات فی کتاب «فراز و فرود شیخ خزعل»

رستم خنیفر

منذ أن أسدل النظام الملکی ستارا کثیفا علی ابناء شعبنا من أجل القضاء علی تاریخه و هویتة و ثقافتة العربیة الی یومنا هذا و الأجیال الطامحة لمعرفة الحقیقة تبحث عن تاریخها و آدابها و کنوز ماضیها و ذلک من أجل التأکید علی الذات و تعزیز الهویة و الارتباط بتراثِ الآباء و الأجداد. و ها نحن الیوم مع کل المشاکل التی یواجهها مجتمعنا نقرأ التاریخ کی نستفید منه لحاضرنا و مستقبلنا و نوقن بأنّ الحاضر خیرٌ من الماضی و المستقبل أفضل من کلیهما انشاءالله.و ذلک بجهود المثقفین من ابناء شعبنا الذین أفادونا من ثمار فکرهم و هُم یذللون الصعوبات و التحدیات و عازمون بأذن الله علی المضی قدما نحو المزید من الانتاج الثقافی باللغتین العربیة و الفارسیة.

صدر فی الاشهر الاخیره  کتاب للأستاذ الکاتب عبدالنبی قیم باللغة الفارسیة تحت عنوان «فراز و فرود شیخ خزعل» (شموخ و هبوط الشیخ خزعل) ناقش المؤلف فیه حیاة الشیخ خزعل من طفولته حتی قتله فی طهران (1861-1936) حاول الکاتب أن یبحث فی الموضوع بکل حیادیه حیث کتب علی غلاف الکتاب أنّ بعد انتشار کتاب «پانصد سال تاریخ خوزستان» کثیر من دعاةِ التاریخ طلبوا منی فی مناسبات مختلفة أن اکتب کتابا حول الأحداث المعاصرة المصیریة(1897-1925) التی جرت علی هذا الاقلیم و أن هذا الکتاب بعید عن المؤثرات الشخصیة و المیول السیاسیة.

جدیر بالعنایه أنه ورد فی الکتاب بأن فی زمن النظام الملکی کان یعد ذکر الشیخ خزعل جریمة و ما کان احد یتجرأ أن یتکلم فی هذا الموضوع لهذا بقیت الحقائق غامضة لعوام الناس و حتی لأهل العلم و الباحثین.(ص 10 الهامش).

الکتاب یضم بین دفتیه  کثیر من القضایا التی جرت أبان حکم الشیخ خزعل و حاول الکاتب أن یناقشها بأسلوب علمی رصین و نظراً الی حساسیة الموضوع و علی الخصوص بأن المؤلف من أبناء شعبنا لکنه لم یحل العاطفة محل العقل و لا التعصب محل العدل و صورّ الاحداث تصویراً فیه الدقة و الصدق مؤیدة بالأدلة  و الشواهد بعیدة عن النزعات الشخصیة. لهذا کلما تقدمنا فی قراءة الکتاب نلمس خبرة الکاتب و قدرته الفنیة التی أبرزها أثناء البحث واِلمامه الکامل علی الموضوع و حاول المؤلف أن لایجمع البیانات و المعلومات و الحقایق التاریخیة فقط بل ینظمها للقاری تنظیما منطقیاً مع التحلیل و التفسیر فی اسلوب علمی رصین بعیداً عن الغموض.

أما مصادر الکتاب فهی مجموعة من الکتب و المجلات و المقالات المتنوعة من المصادر العربیة و الفارسیة و الأنجلیزیه و اکثرها من المصادر الأساسیة فنقل منها بدقة و صدق و فی کثیر من الأحیان من أجل حدَث واحد استفاد من مصادر مختلفة ثم قارن الروایات المختلفة و قدَّم الروایة  الصحیحة التی أقرب الی الواقع للقاری.أن کثرة المصادر و هذه الطریقة الممیزة للتحلیل و التفسیر جعلت للبحث وزنة و قیمة علمیة تستحق التقدیر.

لاشکّ أن هذا الکتاب مّمیز للغایة و سیبقی مرجعاً لا یستغنی عنه و هو یضع بین یدی القاری الحقائق الاساسیة عن الاهواز و أهله و یعتبر الکاتب بحق خزانة کبری للحقائق التاریخیة لبلادنا. ولکن مع کل هذا هناک بعض القضایا لابدّ من مناقشتها و التأمل  فیها راجیاً  أن تعمّ الفائدة للجمیع و من هذه القضایا:

1-    رکزّ المؤلف المحترم أثناء بحثه علی شخصیة الشیخ خزعل بأنّهُ رجل ذکی و کیس و صاحب حنکة سیاسیة و فی کثیر من صفحات البحث صار اسم الشیخ خزعل ملازماً للذکاء و الحنکة السیاسیة و الدهاء. هنا السؤال الذی یطرح علینا بکل ثقله اذا کان الشیخ خزعل یحمل هذه المواصفات کلّها فکیف قد اهمل جانباً مهماً من حکومته و هی الوحدة بین القبائل العربیة و فی مدّه 28 سنة من حکمه لم یستطع أن یؤلّف القلوب فبقت التناحرات و التشاحنات القبلیة کما هی و فی تلک الفترة کانت القبائلُ العربیة مستعدة أن تخضع تحت رایة أیّ شخص  و أیّ سلطة الا رایة الشیخ خزعل!(ص396 ) حتی هذه التعصبات أدّت بزوال دولته و فی هذه الفترة الطویلة من الحکم کان همّه الوحید جمع الضرائب وکسب الثروة حیث اصبح اکبر ثری فی قارة آسیا کلّها. الثروة التی جلبت البؤس و الشقاء للناس کما یقول المؤلف:« فی الحقیقة طمع الشیخ و حرصه لکسب الثروة انتهت الی شقاء الناس و تعاستهم الثروة التی لم تستطع أن تحفظ قوائم حکومته و فی طرفة عین صارت ملکاً لرضاخان، ان شیخ خزعل قبل أن ینهزم من سیاسة الاحتیال البریطانیه و حتی قبل أن ینهزم من غزو رضاخان لقد انهزم من سیاساته فی جمع الضرائب(ص340) و ایضاً فی هذا المضمون یقول مصطفی عبدالقادر النجار فی دراسته:«لهذا انری عند اختطاف الشیخ خزعل بید الفریق زاهدی و نقله الی طهران لم تخطوا القبائل العربیة ایّ خطوة لنجاته و کأنّ القضیة لم تمتّهم بأی صلة. و هذا الامر لایکون بلادلیل ، لأنّ الشیخ خزعل کان یضطهد العرب و کان الناس یبتعدون منه و یخشون سطوته(ص340) نعم هذه السیاسات ادّت الی انتهاء الشیخ خزعل و جاء رضاخان کی یذیق العرب أبشع  انواع الاضطهاد و فی تلک الفترة ارتفعت الضرائب الی خمسین بالمئه. اما الحاکم العسکری الفریق زاهدی فعاث فی الارض  فسادا و حتی احمد کسروی الذی کان من المعجبین برضاخان و آنذاک کان رئیساً للعدلیة وصل الامر به أن یشکو من فساد و ظلم الحاکم العسکری فی الأهواز.

2-    فی عام 1915 وقعت جریمة نکراء بید الانجلیز فی الخفاجیة حیثُ راح ضحیتها الأبریاء من الاطفال و النساء و الرجال و حتی المواشی و عندما مررت بهذه الحادثة المؤلمة فی الکتاب (ص 192 ) تذکرت کتاب لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق للدکتور علی الوردی (الجزء الرابع) و قد تصفحتة قبل اکثر  من عشر سنوات و کان قد شرح الجریمة بتّفصیل و الی الان و أنا عند ما اتذکر الجریمة اشعر بمرارة الحدث لکن المؤلف و هو من أبناء جِلدتنا مرّ علی الجریمة مرور الکرام و اکتفی بالأسف فقط و کان من المفروض أن یدخل فی التفاصیل و یصورها تصویراً دقیقاً حتی تبقی راسخة فی ذاکرة الاجیال لِأنها جریمة ارتکبت بحق ابناء شعبنا.

3-    ورد فی الکتاب انّ کبار علماء النجف امثال آیة الله میرزا حسین النائینی و آیة الله میرزا ابوالحسن الاصفهانی اصدروا فتوی مضمونها بأن من یعادی رضاخان فقد خرج من الاسلام (ص396 ) ثم نقرأ فی (ص416 الهامش) ان احمد کسروی کتب فی کتابه بأنّ هذه الفتوی قد طبعت فی الجرائد و جاء فی کتاب ویلیام تئودر استرنگ فی صفحة 380 ایضاً «ان علماء النجف و کربلا اصدروا فتوی و طلبوا من جمیع المسلمین المؤمنین أن ینتفضوا ضد الشیخ و أن هذا العمل بمثابة تکلیف شرعی» و هکذا یقول حسین مکی فی هذا المجال:إن رضاخان لا یحظی فقط بحمایة  الکامله للمجلس بل یتمتع بحمایة رجال الدین و أنّ جمع من رجال الدین خلال الفتوی التی وقعت من قبل 18 من العلماء اعلنوا فیها ولائهم للحکومة المرکزیة و أن اعمال الشیخ خزعل خلافاً للدین الاسلامی و ندّدوا بها ، هولاء باسم الاستقلال و الدین و المملکة طلبوا قمع هذه المادة الفاسدة» اما السید صفاء الدین تبرائیان مترجم الفارسی لکتاب « حکومة الشیخ  خزعل بن جابر.........» یعتقد بأن علماء النجف لم یصدروا هذه الفتاوی و هذا الموضوع مزّور و مناوره سیاسیة من قبل رضاخان کی یمهّد الرأی العام للهجوم علی الشیخ خزعل. ثم فی (ص441 ) یقول المؤلف حول سفر رضاخان الی النجف «یبدو رضاخان سافر الی النجف کی  یشکر علماء النجف و کربلاء لِأنهم تحیّزوا له فی صراعه مع الشیخ خزعل» فی الواقع هذه الاقوال المتضاربة تجعل القاری متحیّراً فی أمره و لم یجزم الامرو یحتاج الی وثائق و شواهد و دراسة اکثر وضوحاً.

4-    جاء خلال البحث ان الشیخ خزعل لم یمتلک جیشاً نظامیاً مدرباً و کان جیشه عدداً من المشاة و الخّیالة من ابناء العشائرو کسبة الاسواق یجتمع هولاء عند الضرورة و فی الأزمات و فی الحرب و قادتهم رؤسا العشائر(ص358) ثم نقرأ فی (ص376) ان الشیخ خزعل بعد دخول قوات رضاخان الی مدینة شوشتر حاول أن یظهر حسن نوایاه تجاه الحکومةالمرکزیة فلهذا تقبّل کلفة بناء مستشفی للجیش الحکومی بمبلغ اربعة الاف تومان و اضافةً علی هذا قدّم الشیخ عربتین مدرعتین للجیش الایرانی. ان تقدیم هذه المدرعات یبقی غامضاً للقاری لأن جیش الشیخ خزعل کان یفتقر الی الات الحربیة الحدیثة:

5-    طبقاً لمستندات الکتاب أن فی یوم الجمعه المصادف لِ 4 دیسمبر عام 1924 دخل رضاخان مع عدد قلیل من مرافقیهالاهواز و لم یواجه ای مقاومه و ذلک علی اساس السیناریو البریطانی حیث کانت المدینة تعج بالاف الجنود  للشیخ خزعل و ذهب رضاخان مباشرةالی قصر الشیخ علی الساحل الشرقی لکارون (فی ابتداء شارع آزادگان الفعلی «24 متری»و الان تغیّر الی محطة الباصات) و استقر فیه فی نفس الیوم ترک الشیخ خزعل و عائلتُه الاهواز الی المحمرة ثم بعد یوم رجع الی الاهواز و استقر فی مکان غیر قصره. یقول المؤلف أنّ فی ذلک الیوم جری لقاء بین الشیخ خزعل و فرج الله بهرامی رئیس هیئة وزارة الحرب الایرانیة و یقول بهرامی فی مذکراته بأن الشیخ خزعل اقترح علیه بأن رضاخان یتزوج مع بنت الشیخ عبدالحمید(ابن الشیخ خزعل) حتی تکون ثمرة هذا الزواج ولیعهداً لایران!فرفض بهرامی و قال للشیخ ان اقتراحک اقتراحاً سخیفاً.(ص436) اذ اتأملنا فی هذا القول نجد هناک بعض التناقضات:اولاً کان رضاخان آنذاک رئیساً للوزراء و لیس ملکاً حتی یکون له ولیّاً للعهد. ثانیاً کان رضاخان فی تلک الفترة یفکر بجمهوریة علی طراز آتاتورک و لم یفکر بلملکیه.ثم فی النفس الصفحة نقرأ: ان یوم الاحد السادس من دیسمبر فی الساعة العاشرة صباحاً ذهب الشیخ خزعل و هو فی غایة الذل و الحقارة الی قصره حتی یلتقی رضاخان فی ذلک القصر.و یقول رضاخان فی هذا المجال: «و فی الأخیر اعطیت خزعلاً فرصة بأن یأتی غداً الساعة العاشرة صباحاً و عند ما کنت اتمشی فی الایوان الجنوبی للقصر دخل و بالفور انکبّ علی قدمیَّ و قبّلها رفعته و أخذت بخاطره»هذه الاقوال (بهرامی و رضاخان)یناقشها المؤلف فی (ص 464 الهامش) و کان من المفروض بالنسبة الی حساسیة الموضوع أن یناقشها فی النص الاصلی. یقول المؤلف:ان هذه الاقوال جاءت فی کتاب «رحلات رضاخان»ولم أری أیّ وثیقة معتبرة فی هذه الاقوال حتی أتأکدّ من صحتها و فی کتابة التاریخ لایجوز الاکتفاء  بکلام طرف واحدٍ من الاطراف المتنازعه. و لکن فی الظروف التی لا توجد ایّ وثیقة فی هذا المجال لامفرّ من ذکر هذه الاقوال. کان ینبغی للکاتب المحترم أن یذکر هذه المناقشات فی النص الاصلی لما تمتلکه من اهمیّة کبیرة و شکراً لکم.

یادداشت های اهل قلم درباره کتاب فراز و فرود شیخ خزعل

تاریخی که ما می نویسیم
نگاهی به کتاب فراز و فرود شیخ خزعل
محمد حزبائی زاده
  بعد از انتشار کتاب "پانصد سال تاریخ خوزستان" در سال 88، به جلسه ای که در منزل یکی از دوستان دعوت شدم تا در گفت وگوی دوستانه نویسنده کتاب و جمعی از چهره های فرهنگی شرکت کنم. آن شب با نبی قیم آشنا شدم. نویسنده ای که پس از انتشار کتاب فرهنگ عربی - فارسی، اکنون خبر از ورود خود به عرصه تاریخ نویسی می داد. مردی میانه سال و آرام که کلمات را پیش از گفتن حسابی می سنجید. طبق معمول چنین جلساتی قیم کتابش را معرفی کرد و از روند نوشته شدن آن گفت. کتابی که در ابتدا به صورت مقاله تدارک دیده شده بود در یکی از فصل نامه های تخصصی منتشر شد و بعد تکامل یافت و در هیئت یک کتاب توسط نشر اختران راهی بازار شد. یکی از حاضران با اشاره به عنوان کتاب که باید محدوده زمانی مشخصی را پوشش می داد، از غیبت دوره شیخ خزعل پرسید و اظهار شگفتی کرد، به خصوص که عنوان دوم این کتاب" و نقد کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان" کسروی بود. پرسش آن دوست این بود که چطور ممکن است کسروی به این موضوع پرداخته اما منتقد آن، به آن وارد نشده است؟ پاسخ قیم زیرکانه بود. او گفت این دوره بسیار ظریف و حساس است.

ادامه نوشته

فراز و فرود شيخ خزعل

نويسنده: جواد لگزيان

«شيخ خزعل» نمونه اي تمام قد از يک پادشاه شرقي هزارويک شبي است که در حال گوش سپردن به نواي موسيقي و تماشاي رقصي زيبا، دلخوش به شمردن سکه هاي بي شمار خويش است و همزمان به سلطنت سرزميني بزرگ تر با سکه هايي بيشتر چشم دوخته است. شيخ خزعل با پشتوانه ثروت افسانه اي خود به عنوان بزرگ ترين مالک خوزستان و وابستگي اش به قبيله اي قدرتمند در زمانه اي پرآشوب سعي در ايجاد حکومتي شبه مستقل در جنوب ايران براي خودش داشت اما امواج پرتلاطم سال هاي پرحادثه ‏1925-1897 کشتي تفريحي او را به زير کشيد.
    «فراز و فرود شيخ خزعل» روايتي ثانيه به ثانيه از سال هاي پرحادثه ‏1925-1897 خوزستان را ارايه داده است. «عبدالنبي قيم» با مطالعه دقيق اسناد و کتاب هاي بسياري کوشيده است تصويري دقيق از اوضاع اقتصادي و اجتماعي خوزستان اين سال ها را ارايه دهد. به اين ترتيب ما روايت روي کارآمدن اين اعجوبه قبيله اي را مرور خواهيم کرد که با مرگ پدر و به قتل رساندن برادر بزرگ تر به سوي قدرت، خيز برمي دارد و در انديشه نشستن بر اريکه سلطنت عراق است.
    وقوع انقلاب مشروطه در سال 1285 (1906هـ .ش)، کشف اولين چاه نفتي خاورميانه در سال 1908، شعله‏ور شدن آتش جنگ جهاني اول در سال 1914، اضمحلال و فروپاشي امپراتوري عثماني‏، روي کار آمدن بلشويک‏ها و تشکيل اتحاد جماهير شوروي در سال 1917و سقوط خاندان قاجار و برآمدن رضاخان اتفاقات مهمي است که در دوره حکومت شيخ خزعل روي مي دهد اما او پس از به دست گرفتن زمام امور آنچنان زيرکانه و حساب‏شده عمل مي کند که گاهي ‏وقت‏ها انگليسي‏ها را مامور مي‏کند تا از طرف او با مقامات دولت قاجار مذاکره کرده و به ‏جاي وي چانه‏زني کنند: شيخ خزعل در تابستان 1921، «پيل» کنسول‏ بريتانيا در اهواز را مامور کرد تا با «قوام‏السلطنه» نخست‏وزير درباره ماليات ‏معوقه مذاکره کند و قوام‏السلطنه را به قبول نظر شيخ متقاعد سازد.
    شيوه سلوک شيخ خزعل در اين کتاب کاملاتشريح شده است که چگونه او پس از کنار زدن برادر در کاخ «فيليه» به نواي گروه موزيک اختصاصي خود گوش مي سپرد و با هدايا، خرده گيران را به صف دوستان پيوند مي زد. او در قصر خود را هم روي فرقه هاي سختگير و هم روي رقاصه ها و بت پرستان هندي باز گذاشته بود تا از هرکدام در فرصت خود سود برد: افتتاح لژ فراماسونري با کمک و مساعدت او بود و خزانه او روي خوانندگان زن يا رقاصه ها باز بود، همچنان که اين خزانه روي‏ نيکوکاران و صالحان فرقه هاي مختلف باز بود... . يکي از روش هاي شيخ خزعل اين بود که کسي را از نزديکان خويش با پول هاي گزاف به‏ تهران فرستاد و او را نگهبان دربار کرد که از هر پيشامدي استفاده کند و او با ميرزاعلي اصغرخان اتابک و ديگر درباريان دوستي ‏مي‏ کرد و هميشه دل‏هاي آنان را با پيشکشي و پول مي‏جست. نتيجه اين‏ تدبيرها بود که حکومت او در محمره و فلاحيه از حکومت خوزستان جدا و يکسره با تهران سروکار داشت. گويا اتابک هميشه هوادار شيخ بود و بر پيشرفت کار او مي‏کوشيد، نيز شيخ دختر نظام‏السلطنه را گرفته بود که اين زمان يکي از نزديکان شاه بود. همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالحميد عين‏الدوله را به زني داشت که از درباريان بسيار بزرگ بود. در سايه همراهي اينان کار شيخ روزبه روز بالامي‏گرفت تا آنجا که به جاي معزالسلطنه، لقب سردار اقدس، به او دادند و از درجه امير توماني به رتبه امير نوياني بالايش بردند. علاوه بر آن به او القاب ‏نصرت‏الملک و سردار ارفع نيز داده بودند.
    و اما در ديوان شيخ خزعل: شيخ خزعل در اداره‏ امور ايالت و ترسيم خطوط اصلي سياست خويش‏ همانند حکام و پادشاهان آن دوره تصميم‏گيرنده نهايي بود و همه مسايل ‏به او ختم مي شد. به نظر مي رسد بزرگان قبيله محيسن و حتي بزرگان خاندان آل بوکاسب‏ هيچ گونه نقشي در تصميم‏گيري يا اداره امور نداشتند. برکناري شيخ کاسب ‏پسر ارشد خويش از وليعهدي و گماردن فرزند دوم خود شيخ عبدالحميد به ‏جاي او نشان از قدرت شيخ خزعل دارد... نحوه اداره امور و ساماندهي کارها در دستگاه او همانند تمامي حکام و سلاطين مشرق زمين در آن دوره به شکل سنتي بود و از اداره امور به شکل ‏نوين و مدرن خبري نبود.
    منافع تجاري روابط شيخ خزعل را شکل مي داد آنگونه که در پژوهش قيم آمده است: شيخ خزعل حکومت مرکزي را کاملامتقاعد کرده بود که نبودش مساوي اخلال در تجارت و رکود آن است و همزمان با انگليسي ها تجارت مي کرد، با روس ها مذاکره و با آلمان ها مراوده داشت و در پس پرده هم با اقدامات محرمانه کار خود را در تعارض با منافع بقيه پيش مي برد... و البته هرچند ارتباط عالي او با دولت فخيمه انگليس زبانزد خاص و عام است اما در اين کتاب خاطرنشان شده است که انگليسي ها همواره مواظب او بودند تا مانع افزايش قدرتش شوند تا آنجا که هرچند به نيروي مسلحي براي امنيت مناطق نفتي نياز مبرم داشتند حاضر به تسليح شيخ خزعل نبودند.
    رويارويي رضاخان و شيخ خزعل و سير اين رويارويي، از خواندني ترين فصل هاي کتاب است. در اين قسمت ها هم مي بينيم که شيخ خزعل چگونه از قدرت منطقه اي خود و در خطربودن منافع نفتي بريتانيا براي بقا سود مي جويد اما در نهايت اين منافع انگليسي بود که شيخ خزعل را سوار بر کشتي اش به رضاخان تسليم کرد و مرگي سياه را برايش رقم زد. به اين ترتيب حکومت 28ساله شيخ خزعل که از ژوئن 1897 آغاز شده‏ بود و روزبه روز بر قدرت و شوکت آن افزوده مي شد، در دسامبر 1924 به ‏پايان رسيد.
    سرنوشت سياه شيخ خزعل در کتاب با اين جملات، پايان بندي شده است: بعدها رضاخان ضمن اذعان به ‏سرسپردگي خود به انگليس، به آنها خرده مي‏گيرد که چگونه انگليسي‏ها به‏ هنگامي که آلت دست بهتري پيدا کردند به‏ راحتي و بدون توجه به خدمات و دستاوردهاي دوستانشان آنان را به فراموشي سپاردند... در صفحات قبل تر مرور کرده ايم که رضاخان نه تنها مخالفان خود را از تيغ گذراند، بلکه حتي آنهايي ‏که در تحکيم پايه هاي حکومت او نقش بسزايي داشتند و در مقاطعي او را يار و ياور بودند نيز از گزند او و از تيغ او درامان نبودند. سپهدار، چاره‏اي جز خودکشي نيافت، احمد قوام به اروپا گريخت، مصدق سياست را کنار گذاشت، سميتقو و آخرين ايلخان قشقايي در شرايط مشکوکي جان باختند. تيمورتاش‏ وزير دربار کشته شد، فيروز فرمانفرما ياور و دست ‏راست رضاخان خفه شد، سردار اسعد بختياري به‏رغم کمک‏هاي ‏ارزشمندش به رضاخان و تصدي مقام وزارت جنگ و بعد وزارت پست و تلگراف و تلفن در زندان کشته شد، عبدالحسين ديبا معاون نخست‏وزير نيز سرنوشتي بهتر از تيمورتاش و نصرت‏الدوله فيروز و شيخ خزعل در انتظارش ‏نبود. و البته رضاخان هم به کوزه منافع دولت فخيمه واريز شد.
    کتاب «فراز و فرود شيخ خزعل» نوشته «عبدالنبي قيم» را انتشارات کتاب آمه در 500 صفحه و 14 فصل منتشر کرده است. پيش از اين کتاب هاي «فرهنگ معاصر عربي - فارسي»، «فرهنگ ميانه عربي - فارسي» و «500سال تاريخ خوزستان» از «عبدالنبي قيم» منتشر شده است.
    فراز و فرود شيخ خزعل/ عبدالنبي قيم
    ناشر: کتاب آمه / نوبت چاپ: 1392 / قيمت: 24000 تومان
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1781 به تاريخ 23/4/92، صفحه 9 (انديشه)