از اون موقع ک با سجاد بودمو ب هم زدن باز زندگیم دچار تغیراتی شد
همیشه عشق وختی اصن نمیخایش میاد سراغتو برا منم همچین چیزی پیش اومد
بعد سجاد با ی پسری ک اسمش کسراس اشنا شدم
کسرا پیش دانشگاهیه (یعنی الان کنکور داده) و تو واحد پسرونه مدرسه خودمون درس میخونه
تو فیس بوک پاتوق مدرسمون باهم اشنا شدیمو همدیگه رو ادد کردیم
بعد اینکه ادد کردیم از اونجایی ک اون موقع خیلی حس تنهایی میکردم ی استاتوس نوشتم ک: هیشکیو ندارم ک بهم بوس شب بخیرو حتا از اس ام اس بم بگه
تقریبن یک دقیقه بعد پی ام داد ک چرا چی شده مگه؟؟
و اینجوری بود ک داستان دوستی منو کسرا شروع شد
و این اشنایی ب ۲ ماه پیش برمیگرده
و عشقی ک بینمون داره شروع میشه و کم کم داره اوج میگیره مربوط ب دو هفته اخیره!
هر یکشنبه و سه شنبه باهم بیرونیم
دیروزم بیرون بودیم
رفتیم تو ی کوچه بن بست نشستیم کنار هم
بوی عطرش دیوونه م کرده بود. خیلیییییییییییییی بوی خوبی میداد!
ی کم که نشستیم گف امروز با بهزاد رفتم خون دادم
گفتم خب؟ درد داشت؟
گف خیلییییییییییییییییی! گف واسه بهزادو با ی سوزن زدو خون گرفت!
مال منو زد بعد گف نه اقا اشتباه زدم دوباره گرف همونو ۳۶۰ درجه چرخوند
اینو ک گف دلم ی جوری شد
ناخوداگاه رفتم تو بغلش
گف عشم ناراحتت کردم؟؟؟
گفتم نه ولی دلم ی جوری شد!
محکم بغلم کرد. اولش پشتمو قلقلک داد منم خندیدم. خندید.
بعد سرمو بوس کرد. خارخاری من همه ریشاش رف رو موهام، ولی همون ریشاشم واسه من کلیییییییییییی قشنگ و خوشگله!
بعد دستمو محکم گرفت تو دستاش ی بوس صدادار ام از دستم کرد.
ی کم تو بغل هم ساکت ودیم ک ی دفعه ی خروس بی محل (ی پیرمرده) از اونجا رد شدو کلی فحش نثار هر دومون کرد!!!!
هیچی دیگه مجبور شدیم از بغل هم بیایم بیرون. من ک خیلی هول شده بودم!!!
خواستم دستمو از دستش بکشم بیرون ک محکمتر دستمو گرف
گف اینا خودشون تو جوونیشون خیلی کارا کردن
ب جهنم. خوشش نمیاد میتونه بره از اینجا!
خلاصه پیرمرده رفت!
یرمرده ک رف کسرا زل زد تو چشمام
باورتون نمیشه، تا ته ته ته ته ته ته چشمش میشد عشقو خوند.
ی لحظه حس کردم لب میخاد
ولی ب روی خودم نیاوردم. اونم سرشو همون موقع انداخت پایین گف دیگه چ خبرررر؟؟!!!
عمیق تر نگاش کردم ک نگام کنه ولی نکرد!
و فهمیدم خیلییییییییییییییییییییییییییی دلش میخاسته!
ولی من حس میکردم هنوز زوده! دوس نداشتم انقد زود شروع کنیم
حدود ۲۱ دستبند تو دستش بود. بهش گفتم کسرا این دستبندات خیلیییی نازه. گف این ابی قرمزه رو خیلی دوسش دارم میخام بدمش ب تو.
بهم دادش
از اون روز تا الان از دستم درش نیاوردم
بوی عطرش تو اون دستبنده اس!
دستمو ک میارم بالا بوی عطرش میپیچه. بیشتر عاشقش میشم.....
ی کم ک حرف زدیمو خندیدیم (بیشتر کسرا حرف میزد، من فقط دلم میخاس چشماشو ببینم و ب حرفاش گوش کنم) بهش گفتم کسرا من دلم گاز میخاد!!!
گف خب بیا بگیر!
دستشو اورد جلو، گف فقط عشقم از اونجایی ک خون دادم نگیر هم دردم میگیره هم مزه الکل میگیره دهنت حالت بد میشه! گفتم باشه!
ی موچول از دستت گاز گرفتم دیدم حال نداد! گفتم کسرا بلند شو!
گف برا چی؟
گفتم پاشووووووووو!
پاشد از شونه اش ی موچول گاز گرفتم کلی اخ اخ کرد!!
اونقدم درد نداشت خیلی کوچولو گرفتم!!
بعدش گفتش بیا بغلم
باز رفتم تو بغلش.
محکم تو بغل هم بودیم
صدای نفساش میخورد تو گوشم خیلی حس خوبی بود. با اینکه از خوردن نفسای بقیه ب صورتم خوشم نمیاد ولی عجیب بود ک از این لذت میبردم
۵ دقیقه تو سکوت تو بغل هم بودیم ک گف
عشقم من تا اخرش باهات میمونم. نمیزارم هیچی و هیچکس ازم بگیرتت. تا اخرش باهاتم. خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم. همیشه مواظبتم. حتا وختی الان دیدم دستت سوخته دلم طاقت نمی اورد ببینم.
بعد از کلی بغل و بوس (از لپ) رفتیم.
با اینکه هیچ کدوممون دلمون نمیخاس بریم
رسیدم خونه لباسامو ک دراوردم بوی عطرش پیچید تو اتاق
و فهمیدم ک تا حالا هیچ وخ هیشکیو انقد دوس نداشتم. اونم اول رابطمون.




