دوستای گلم سلام

از اون موقع ک با سجاد بودمو ب هم زدن باز زندگیم دچار تغیراتی شد

همیشه عشق وختی اصن نمیخایش میاد سراغتو برا منم همچین چیزی پیش اومد

بعد سجاد با ی پسری ک اسمش کسراس اشنا شدم

کسرا پیش دانشگاهیه (یعنی الان کنکور داده) و تو واحد پسرونه مدرسه خودمون درس میخونه

تو فیس بوک پاتوق مدرسمون باهم اشنا شدیمو همدیگه رو ادد کردیم

بعد اینکه ادد کردیم از اونجایی ک اون موقع خیلی حس تنهایی میکردم ی استاتوس نوشتم ک: هیشکیو ندارم ک بهم بوس شب بخیرو حتا از اس ام اس بم بگه

تقریبن یک دقیقه بعد پی ام داد ک چرا چی شده مگه؟؟

و اینجوری بود ک داستان دوستی منو کسرا شروع شد

و این اشنایی ب ۲ ماه پیش برمیگرده

و عشقی ک بینمون داره شروع میشه و کم کم داره اوج میگیره مربوط ب دو هفته اخیره!

هر یکشنبه و سه شنبه باهم بیرونیم

دیروزم بیرون بودیم

رفتیم تو ی کوچه بن بست نشستیم کنار هم

بوی عطرش دیوونه م کرده بود. خیلیییییییییییییی بوی خوبی میداد!

ی کم که نشستیم گف امروز با بهزاد رفتم خون دادم

گفتم خب؟ درد داشت؟

گف خیلییییییییییییییییی! گف واسه بهزادو با ی سوزن زدو خون گرفت!

مال منو زد بعد گف نه اقا اشتباه زدم دوباره گرف همونو ۳۶۰ درجه چرخوند

اینو ک گف دلم ی جوری شد

ناخوداگاه رفتم تو بغلش

گف عشم ناراحتت کردم؟؟؟

گفتم نه ولی دلم ی جوری شد!

محکم بغلم کرد. اولش پشتمو قلقلک داد منم خندیدم. خندید.

بعد سرمو بوس کرد. خارخاری من همه ریشاش رف رو موهام، ولی همون ریشاشم واسه من کلیییییییییییی قشنگ و خوشگله!

بعد دستمو محکم گرفت تو دستاش ی بوس صدادار ام از دستم کرد.

ی کم تو بغل هم ساکت ودیم ک ی دفعه ی خروس بی محل (ی پیرمرده) از اونجا رد شدو کلی فحش نثار هر دومون کرد!!!!

هیچی دیگه مجبور شدیم از بغل هم بیایم بیرون. من ک خیلی هول شده بودم!!!

خواستم دستمو از دستش بکشم بیرون ک محکمتر دستمو گرف

گف اینا خودشون تو جوونیشون خیلی کارا کردن

ب جهنم. خوشش نمیاد میتونه بره از اینجا!

خلاصه پیرمرده رفت!

یرمرده ک رف کسرا زل زد تو چشمام

باورتون نمیشه، تا ته ته ته ته ته ته چشمش میشد عشقو خوند.

ی لحظه حس کردم لب میخاد

ولی ب روی خودم نیاوردم. اونم سرشو همون موقع انداخت پایین گف دیگه چ خبرررر؟؟!!!

عمیق تر نگاش کردم ک نگام کنه ولی نکرد!

و فهمیدم خیلییییییییییییییییییییییییییی دلش میخاسته!

ولی من حس میکردم هنوز زوده! دوس نداشتم انقد زود شروع کنیم

حدود ۲۱ دستبند تو دستش بود. بهش گفتم کسرا این دستبندات خیلیییی نازه. گف این ابی قرمزه رو خیلی دوسش دارم میخام بدمش ب تو.

بهم دادش

از اون روز تا الان از دستم درش نیاوردم

بوی عطرش تو اون دستبنده اس!

دستمو ک میارم بالا بوی عطرش میپیچه. بیشتر عاشقش میشم.....

ی کم ک حرف زدیمو خندیدیم (بیشتر کسرا حرف میزد، من فقط دلم میخاس چشماشو ببینم و ب حرفاش گوش کنم) بهش گفتم کسرا من دلم گاز میخاد!!!

گف خب بیا بگیر!

دستشو اورد جلو، گف فقط عشقم از اونجایی ک خون دادم نگیر هم دردم میگیره هم مزه الکل میگیره دهنت حالت بد میشه! گفتم باشه!

ی موچول از دستت گاز گرفتم دیدم حال نداد! گفتم کسرا بلند شو!

گف برا چی؟

گفتم پاشووووووووو!

پاشد از شونه اش ی موچول گاز گرفتم کلی اخ اخ کرد!!

اونقدم درد نداشت خیلی کوچولو گرفتم!!

بعدش گفتش بیا بغلم

باز رفتم تو بغلش.

محکم تو بغل هم بودیم

صدای نفساش میخورد تو گوشم خیلی حس خوبی بود. با اینکه از خوردن نفسای بقیه ب صورتم خوشم نمیاد ولی عجیب بود ک از این لذت میبردم

۵ دقیقه تو سکوت تو بغل هم بودیم ک گف

عشقم من تا اخرش باهات میمونم. نمیزارم هیچی و هیچکس ازم بگیرتت. تا اخرش باهاتم. خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم. همیشه مواظبتم. حتا وختی الان دیدم دستت سوخته دلم طاقت نمی اورد ببینم.

بعد از کلی بغل و بوس (از لپ) رفتیم.

با اینکه هیچ کدوممون دلمون نمیخاس بریم

رسیدم خونه لباسامو ک دراوردم بوی عطرش پیچید تو اتاق

و فهمیدم ک تا حالا هیچ وخ هیشکیو انقد دوس نداشتم. اونم اول رابطمون.

سلام

من برگشتم

کللللیییییییی خبر دارم ولی الان نمیخام بنویسم.

میخام بازززز بنویسم

ولی نه از سجاد

از خودم از زندگیم و هرکس دیگه ای

تا اپ بعدیم فلن

در جواب اونایی ک گفتن نرو و چرا میخای بری......

نمیدونم چی شد ک برگشتم کامنتارو بخونم دلم واسه وبم تنگ شد.....

واسه همین ادرسشو تغیر میدم

ب همین زودیا

چون ب نظرم بعضی از مطلبام ب بعضی دوستانی ک ادرس وبمو داشتن (دوستای نت نه) ربطی نداره.....

هرکی ادرسمو میخاد ادرس وب یا ایمیلشو بده با کمال میل بش میدم......

از همتون ممنونم

دوستون دارم :))))

سلام.....

این پست ی جورایی خاصه.....

پست خدافظی

شاید باز اومدم.....

شایدم دیگه نیومدم.....

ولی مطمئن باشین اگه اومدم ج کامنت رو میدم....

بابت همه چی ازتون ممنونم بابت همه کمک هایی ک بهم کردین.....

امیدوارم ی روز ک اومدم حرفای قشنگی واسه گفتن داشته باشم.....

اگه وبتونو عوض کردین ادرسشو بهم بدین......

همتونو دوس دارم......

شاید بای واسه همیشه.....

و شاید بای تا های!

سلام بچه ها....

خوبین؟ من ک خیلی خوبم..... عالی و فوق العاده.....

حس میکنم خوشبخت ترین ادم دنیام.....

از وختی با سجاد ب هم زدیم خیلی حالم خوبه.

راستی امتاحانام شروع شده شاید خیلی خیلی خیلییی کمتر از قبل بیام......

همچینین نت هم نداریم! الانم با دایل اپ اومدم جونم اومد بالا!

دی اس ال چ نعمتیه خدا ب ما داده!

نصیب شمام بکنه الهییییییییییییی!!

بچه ها ی چیزم بگم بخندیم بعد برم سراغ درس و مشقم......

چند روز پیش مامانم اومده میگه: ملینا همکار بابات ازش پرسیده دخترتون قصد ازدواج نداره؟!! واسه پسرم میخام! (حالا فک کنین پسرش ۲۶ سالشه! یعنی دقیقن ۱۰ سال فاصله سنی!!) باباتم گفته این ۱۶ سالش بیشتر نیس!!

همکار بابام انگار بدجور گرخیده!!!

بعد همکار بابام به بابام گفته: پس چرا رفتاراش، قدش، چهره اش انقد بزرگتر میزنه؟! من فک کردم الان ۲۱ سالش هست!!!!!!

بچه ها فک کنییییییییییین!!! اولین خواستگار در سن ۱۶ سالگی!! :)

خدا بعدی هاشو جور کنه ایشالا زودتر!!!

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!

ولی خدایی بچه ها، زندگی بی پسرا بهشته. من واقعن هیچ وخ خودمو مث الان خوشبخت حس نکرده بودم!!!

امیدوارم شمام شاد باشین. مث من.

بای تا وختی ک نت برسه!

سلام.....

سجاد، پسره پررو اشغال چند وخ پیش تو یاهو پی ام داد ک: همین الان ب من زنگ میزنی کارت دارم....

منم گفتم: نه دلم میخاد نه دوس دارم نه میتونم ک اون صدای نحس تو رو بشنوم.....

دیروز رفتم فیس بوک دیدم بلاکم کرده.....

دوس داشتم خفش کنم....

اشغال نفهم گه روانی.....!!

پ.ن: (جدی نگیرید) : من سریعن ب ی بی اف نیاز دارم! :))

میخام بنویسمو ننویسم.....!

نخندید.... امیدوارم هیچ وخ دچار همچین حس عجیبی نشین ک بخاین بنویسیدو نخاین ننویسین!

اره

میخام بنویسم ک دلم واسه سجاد تنگ شده، ولی یاد نامردیاش می افتم نمیخام بنویسم.

میخام بنویسم با بهم زدن با سجاد وبو ببندم چون دیگه چیزی واسه نوشتن نمیمونه ولی نمیخام بنویسم.

میخام بنویسم چقد از بهم زدن با سجاد خوشالم ولی نمیخام بنویسم....

میخام بنویسم من تنها نیستم دوستای دیگه ای ام دارم، ولی......

ولی از اونجایی ک اون ته دلم ی چی دیگه اس نمیخام بنویسم.....

میخام بنویسم ی بغضی داره خفه ام میکنه ولی نمیخام بنویسم چون نمیخام ضعیف باشم.....

میخام بنویسم من همیشه وابسته دیگرانم ولی نمیخام بنویسم چون دیگه نمیخام باشم.....

از این ب بعد توی دل من، جا واسه کسایی ک دوسم ندارن نیس. من ارزش دارم، غرور دارمو شخصیت دارم. دیگه نمیخام واسه موندن کسی کولی بازی درارم یا واسه رفتنش کرم بریزم.....

من اینم.... میخام ی چیز جدید باشم.....

نه ضعیف، نه وابسته ب دیگران.......

قوی، محکم و فقط متکی ب خودم والبته دریافتم ک مغرور بودن قبلم خیلی بهتر بود.....

و مغرور تر.

دیگه نمیخام وابسته کسی باشم.....

هرکیم میخاد بره هررررررررررررررررررررررررررررررررررررررییییییییییییییییییی

هر جا دلش میخاد بره، خب بره.

هیچ وخ نمیشه عشقو دوس داشتنو ارزشو از کسی گدایی کرد چون هیچ وخ ی چیز با ارزشو ب یه گدا نمیدن......

پ.ن: چقد سخته بخای واسه اینکه چند لحظه از همه ناراحتیات فاصله بگیری بخای با یکی حرف بزنی ولی هیشکی نباشه..... :(

سلام بچه ها..... خوبین؟

من برگشتم..... راستی عیدتون بازم مبارک! د سال ب این سالها، هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!! (به قول فامیل دور!)

مژده بدین خبر دارم واستون تووووووووووووووووووپ!

اگه گفتین؟؟؟؟

با سجاد بهم زدم!

یعنی من ک بهم نزدم راستش اون بهم زد!!! انقد کرم ریختم جواب داد!!!

روز پنجم بود یا کمتر یا بیشتر، نمیدونم همین حدودا بود ک ب سجاد زنگ زدم. گف ملینا الان حوصله ندارم. منم قطع کردم.

از اونجایی ک فوق العاده عصبانی شدم گفتم از این ب بعد نه بت زنگ میزنم نه اس میدم نه جواباتو میدم.

دو ثانیه بعد زنگ زد.

من عصبی بودم داشتم سرش داد میزدم اونم هی ب من میخندید!! اخر سرم عصبانی تر شدم بی خدافظی قطع کردم!!

نیم ساعت بعد زنگ زد. برنداشتم. منم حوصلشو نداشتم!!

اس داد: سجاد دیگه مرد. تموم شد سجاد!

منم اس دادم: خاک بر سر چرا اسات ایهام داره؟ گنگه!!

زنگ زد باز. برداشتم گفتم چی میگی تو؟

گف من دیگه باتو هیچ کاری ندارم. منم زدم زیر خنده گفتم خب خدا رو شکر! بالاخره از شرت راحت شدم!!!

عصبانی تر شد. گفتم خیلی خب پس بای فوراور!

گف گوش کن... بخاطر توی ان تاپاله محمدمون (داداشش) سر لاس زدن باتو از خونمون رف.

گفتم: اولن منو سننه؟ دومن تو با من لاس میزدی؟ من خاک تو سر اینجا داشتم حرص میخوردم توی گه سگ هی میخندیدی. اونوخ داداش جنابعالی میگه سر لاس زدن با من؟ برو گمشو برو هرگورستونی ک میخای. حالا اگه توام ب پام بیفتی من نمیخامت.

گف هیچ وخ همچین کاری نمیکنم. دیگه اندازه پشکل واسم مهم نیستی..........

همینجوری داش میگف ک منم قطع کردم!

از اون موقع ام نه من با اون کاری داشتم نه اون با من!

خداوکیلی راسته میگن لایف سینگل ی چیز دیگه اس!

الانم ی هفته شدشا!!!

تازه ی چیز جالب: ما پنج شهریور باهم دوس شدیم ۵ فروردینم بهم زدیم!!!

البته خیلیم جالب نبود!!!!!!!!

شاد باشین!

عیدتون مبارک

سلامممممم.....

این اخرین پستیه ک توی سال ۱۳۹۰ نوشته میشه!!

یعنی این ک من از امروز تا ۱۳ یا شایدم ۱۷ تهران نیستم! نت هم ندارم!

پیشاپیش عیدو ب همتون تبریک میگمو امیدوارم سال فوق العاده خوبی داشته باشین......

از همتون میخام سر سفره هفت سین همه رو دعا کنین..... مارو هم یادتون نره.....

واسه سلامتی یکی از دوستام ک اسمش بارانه هم دعا کنین.... تو کماست..... دعا کنین حالش خوب شه....

دعا کنین منم تکلیفم روشن شه.....

واسه همه بچه های پیش دانشگاهیه خرخونمون ام ک دیگه سر نمیزنن ب ما دعا کنین!!

عید همتون مبارک!

سلام......

خبر دارم واستون تووووووووووووووووووووووووووپ!!!

راستش من ۵ شنبه حالم خیلی بد بود (از نظر روحی البته!)

ب سجاد گفتم آن شه بیاد یاهو چون واقعن نیاز داشتم با یکی چت کنم!!

هرچی ب سجاد میگفتم یا اینو میذاشت  یا اینو ....

واقعن رید تو اعصابم......

برگشتم بش گفتم خیلی بیشوری..... گف عمه اته.....

همه دنیام میدونن من رو عمم چ قد حساسم.....

اینو ک گف همون ثانیه نوشت غلط کردم گه خوردم ببخشید......

ولی از اونجایی ک من خیلی عصبی بودم گفتم خودتو همه جد و آبادت مث یابو میمونین، حالم ازت بهم میخوره......!!

گف دیگه چی؟؟؟؟؟

گفتم دیگه چی دوس داری؟؟؟؟ مث حیوونی، واقعن نمیتونم تحملت کنم!!

ی دونه از اینا گذاشت  ی دونه ام از اینا  گذاشت رفت.......

تا دیروز کاری باهم نداشتیم.... البته من جمعه خیلی معذرت خواهی کردم ولی ج نداد....

دیروز ساعت ۱۰ شب دیدم زنگ زد.....

خیلی سرد بود....

گف ملینا فقط ازت میپرسم اگه من ب خودت از این حرفا میزدم  چی کار میکردی؟؟؟؟

گفتم مجبورم راستشو بگم؟؟؟

گفت اره

گفتم من اگه بودم بهم میزدم.....

گف خب حالا از من چ انتظاری داری؟؟؟؟؟

گفتم اگه میخای بری برو من ک نمیتونم ب زور مجبورت کنم بمونی با من......

چیزی نگف

بعد گف من باید برم شام خدافظ.....

من چیکار کنم الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تکلیفم اصن روشن نیس....... ب قول غرغرو تو اسمورف من از بلاتکلیفی متنفر بی یم!!

بدم میاد از خودم......

سجاد الان زنگ زد گف خیلی حس بدی دارم.....

گفتم چ حسی؟؟؟؟

گف حس وختی ک با دلارام دوس بودم......

گفتم چی خب؟؟؟؟

گف تنهایی سرد شدن خیانت....

خیانتشو با بغض گف......

خیلی از خودم بدم میاد.......

خیلی......

پ.ن: همه چی داره روم فشار میاره دیگه نمیکشم......

سجاد دیگه تو زندگیم نیس..... دیگه بودنشو حس نمیکنم...... خیلی کمرنگ... خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییی کمرنگ....

مایی ک روزی سه ساعت باهم حرف میزدیم حتی الان یاهو ام نمیریم...... سلام میدیم برمیگردیم.....

دنبال ی نفرم ک جای سجادو پر کنه..... نمیدونم من ادمی نیستم ک اهل خیانت باشم ولی واقعن اینجوری نمیتونم...... ازش دیگه مث قبل خوشم نمیاد......

تا میای باهاش حرف بزنی ی دونه از اینا  و ی دونه ام از اینا میزاره.....

خیلی بی احترامیه.....

خوشم نمیاد از ادمایی ک دوس ندارن حرفای دیگرانو بشنون......

دنبال ی نفر میگردم.....

نمیخام باهاش دوس پسر دوس دختر شم ولی میخام جای اونو واسم پر کنه.....

اون ب تخمشم نیس با من نحرفه من چی؟؟؟

من وابستشم......

اونی ک میگف من خیلی ب تو وابسته ام.... میشه بگی وابستگیت کجاس؟؟؟ تو کونته؟؟؟؟

من تنهام.....

دلم گرفته.....

دلمم تنگ شده.....

تنهام.....

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اگه گفتین امروز چ روزیه؟؟؟؟

تفلدمههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!

حالا همه باهم:

دیددیدی دیددیدی دیددیدی دیددیدی دی دیدی دی دیدی!!!

تفلد تفلد تفلدم مفالک! مفالک مفالک تفلدم مفالکککککککککککککککککک!!!

خب بفرمایین کیک:

به به به به!!! خب کادو چی اوردین واسم؟؟؟!

هه هه هه هه هه!!! کسخول شدم رف!!

تفلدم مفالکککککککککککککککککککککککککککککک!!!

قٍالِبــ و اِسمايلے هاےِ كـــيكـــــkikoــو

سلام بچه ها....

این مطلبی ک واستون گذاشتم از وب عاشقی ممنوع گذاشتم.....

خیلی قشنگه بخونینش....

 

 

پسرکی بود عا شق دخترکی

روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد

 هر دو عاشق دلتنگ بدون هم زندگی براشون معنی نداشت

 گاهی اوقات که با هم  میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که  فراموش میکردن مردم دارن نگاه هشون میکنن .اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازیو شروع میکردن اونقدر لذت میبردن که اگه یه روز از هم دور بودن از دلتنگی دق میکردن.

 روزها میگذشت و اونام با روزگار عشقشون رو نسبت به هم بیشترو بیشتر میکردن

 تا گذشت و روزی دخترک حالش بد شد و از حال رفت

 پسرک هول شده بود نمیدونست چی کار کنه

سریع اونو به بیمارستان رسوند .

 دکتر وقتی اونو ماینه کرد رو به پسرک کرد و گفت با اون چه نسبتی داری؟

پسرک سرش را بالا گرفت

 گفت اون لیلی منه عشق منه من مجنونه اونم من عشق اونم . . .

 دکتر از صداقت پسرک خوشش آمد و به او گفت حالش خوبه فقط باید یک آزمایش بدهد .

 دخترک بعد از به هوش آمدن وقتی پسرک را دید دردش را فراموش کرد.

رفت و آزمایش داد .

 روزه بعد پسرک با جواب آزمایش پیشه دکتر رفت .

  وقتی دکتر جواب آزمایش را دید دهنش قلف شده بود.

 رفت کنار پسرک و با کلی مقدمه چینی به پسرک گفت: . . .

  ناگهان دنیا برای پسرک سیاه شد.

 از حال رفت دیگه دوست نداشت چشماش را باز کنه

 تا نیمه های شب در خیابان ها قدم میزد قدم هایی  پر از نا امیدی

 حتی دیگه جواب تلفن های دخترک را هم نمی تونست بده .

 روزه بعد با دخترک قرار داشت با نا امیدی رفت.

  برای این که دخترک ناراحت نشود  به عشق بازی هایش ادامه داد و هیچ نگفت.

 ولی دخترک از جواب آزمایش سراغ میگرفت و پسرک هر روز بهانه ای میاورد.

 هر روز افسرده و افسرده تر میشد تا اینکه دیگر دخترک تاب نیاورد و از او خواهش کرد که بگوید .

  اونقدر اسرار کرد که پسرک به او گفت :

 اگه میخوای بدونی فردا بیا خونه مون  تا بهت بگم.

  دخترک تعجب کرد آخه تا حالا پسرک از او نخواسته بود که به خونشون برود.

  برای آرامش پسرک قبول کرد.

 روز بعد دخترک آمد.

ابتدا کمی صحبت کردن و بعد از دقایقی پسرک روبه دختر کرد و به او  گفت:

 میخواهم امروز با هم سکس داشته باشیم.

  ناگهان دخترک به خود آمد و گفت چی؟!

  پسرک گفت : سکس

 دخترک بر خود افسوس میخورد که چرا به او اعتماد کرده و عاشق شده

 بلند شد و راه افتاد که برود

 ناگهان پسرک جلوی اون ایستاد و بهش گفت: باید امروز با هم س ک س داشته باشیم.

 دخترک سیلی محکمی به پسرک زد و به اون گفت خفه شو

 پسرک دستای اونو گرفت و با خواهش از او خواست

 دخترک با گریه میگفت میدونی الان اولین باری که به من دست زدی تو پاک بودی اما چرا حالا ...

 پسرک نذاشت چیز دیگه ای بگه

 پسرک اونو گرفت و به سمت اتاق خوابش برد.

 دخترک جیق میکشید.

پسرک لباسهای اون را به زور در آورد و بعد از خودش را.

 دخترک جیق میکشید  التماس میکرد گریه اما . . .

 پسرک به دخترک تجاوز کرد و دخترک هیچ کاری نمی تونست بکند و

 فقط گریه میکرد به حال خودش که چرا. . .

 بعد از تمام شدن کارش کنار دخترک دراز کشید و اشکاش را پاک میکرد

 و آروم موهاش را نوازش میکرد.

 دخترک دیگر حتی توان نداشت دست پسرک را کنار بزند.

 فقط میگفت: خیلی پستی کثافت و به حرفاش ادامه میداد

 پسرک بعد از سکوتی طولانی به حرف اومد و با لبخندی معصومانه گفت:

 حالا دیگه منم ایدز دارم !!!!!!!!!!!!!!

 ناگهان دخترک ساکت شد هیچ نگفت و فقط به چشمانه پسرک خیره شده بود.

 با بغض سنگینی به پسرک گفت یعنی من . . .

 بغض شکست و اشک هایش جاری شد

 با خود میگفت : او چقدر عاشقم بود؟!

 پسرک اورا در آغوش کشید

  پسرک هم دیگر نمیتوانست او را ساکت کند

 چون چشم های خودشم هم خیسه خیس بود.

 در آغوش هم عریان به خواب رفتند و فردا دیگر بیدار نشدند...

سلام بچه ها.....

خیلی وخته نیومدم ویلی ب خدا سرم خیلی شلوغه.....

این چند روزه تا مرز ب هم زدن با سجاد رفتم......

هنوزم نمیدونم برناممون چیه.....!!!

۵ شنبه از ساعت ۸ تا یازده و ربع تو یاهو منتظر اقا سجاد بودم.....

اقا پیداش نشد.....

ساعت یازده و ربع زنگ زدم بهش ک نمیخای بیای؟؟ گف بیرونم عشقم.....

گفتم اون عشقت بخوره تو سرت.... ان سگ مگه من علاف توام؟ مسخره کردی منو؟ توله.....

همینجوری فحش میدادم.!!! اونم گف همین الان رسیدم....

منم گفتم جهنم کس کش نکبت! خدافظ!

قطع کردم!! جمعه تو مدرسه بودم (این هفته جمعه ام باید میرفتم مدرسه) ک سجاد زنگ زد.... نه سلامی نه علیکی سرم داد زد....

گف کجایی؟؟؟

گفتم مدرسه....

گف مدرسه چ گهی میخوری؟؟؟

گفتم اولن سر من داد نزن، دومن ک من تو رو نمیخورم چون خوردنی نیستی بعدشم خیلی داری پاتو از گلیمت دراز میکنی....

گف پیش دوستاتی بل گرفتی پررو شدی زبون وا کردی واسه من.....

گفتم اره واسه کس کشا همیشه زبون دارم.....

قطع کردم....

ی بار دیگه زنگ زد گف بار اخرت باشه تلفنو قطع میکنی رو من..... حالام هر گورستونی میخای بری برو.... قطع کرد.

رفتم خونه اس دادم بیا یاهو کارت دارم.....

اولش دیدم واسم بوس فرستاد....

بعدش بش گفتم خیلی ازت دلخورم......

گف گه خوردم غلط کردم ول میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم اصن من میرم.......

گف ب سلامت.....

رفتم بیرون.....

اس داد بیا یاهو بچه نشو.....

گفتم اره بچه شدم باتو دوس موندم.... دیونه خل و چل روانی..... مگه من مسخره دست توام؟ عوضی.

ج نداد.....

الان اس دادم بش گفتم بیا یاهو باهم بحرفیم..... دیدم ج نداد.....

ب جهنم.

میخاد بره بره

گه سگ

 

چرا هیچ اتفاق خاصی جز یکنواختی تو زندگی من نمیفته ک من اپ کنم؟؟؟!!!!

چرا هیشکی کامنت نمیزاره؟؟؟؟؟؟

چرا انقد همه چی یکنواخت شده؟؟؟؟؟؟

چرا فیس بوک وا نمیشه؟؟؟؟؟؟؟

چرا یاهو وا نمیشه؟؟؟؟؟

چرا انقد اعصابم خرده؟؟؟؟؟؟

چرا انقد فاز منفی ام؟؟؟؟؟

پ.ن: فاک تو این زندگی!

پ.ن۲: خاستم عکس بزارم دیدم حال ندارم!

اهان!! گفتم یاهو یاد ی چیزی افتادم!!!! بزارین از دیشب و امشب بگم:

دیشب سجاد زنگ زد گف بیا تو یاهو آن شو باهم چت کنیم.......

گفتم من یاهو نمیام (چهارسال پیش با یکی تو یاهو اشنا شدم ک خیلی بد ازش خوردم، سجادم میدونه)

گف چرا؟؟؟؟

گفتم هرکی ندونه تو ک میدونی خودت.....

گف نه باید بیای.....

دیگه بحث نکردم، گفتم مواظب خودت باش عشقمو قطع کردم........

امروز من بهش زنگ زدم......

گف چیکارا میکنی خانومم؟؟؟

گفتم هیچی رفتم تو یاهو ببینم...... (میخاستم بگم رفتم تو یاهو ببینم باز میشه یا نه ک پرید وسط حرفم!)

گف ک چی بشه؟؟؟ با کدوم مادر قحبه ای چت کنی؟؟؟؟

گفتم با خودت!!!!!!!!

ب قران مجید اصن حواسم نبود!!! خیلی بهش برخورد حق داشت بیچاره!!!!

حالا من شروع کردم معذرت خواهی!!!!

سجادم عشقم عزیزم مگه یادت نیس دیروزو؟؟؟ مگه نگفتی بیا یاهو؟؟؟

جوابمو نداد.... فقط صدای نفس کشیدنشو میشنیدم.....

ک شارژ لامصب تموم شدو فک کرد خودم قطع کردمو الانم قهره!!!!

هه هه هه!!! ولی خیلی باحال بودا!!!

ببخشید نت نداشتم ی مدت نبودم......

دیگه دوس ندارم راجع ب مسائل مدرسه چیزی تو وبم بنویسم.....

فقط خودمو سجاد......

یا اگه از مدرسه بنویسم رمز میزارم.....

هیچ خبر خاصیم نیس فقط مامان سجاد ب سجاد گفته با ملینا بهم بزن.....

واسه هردوتون خیلی سخته نتونین باهم حرف بزنین.....

سجادم ب مامانش گفته نمیتونم من ملینا رو دوسش دارم نمیتونم.....

منم ب سجاد گفتم سجاد اگه ی چیزی بگم نمیگی چ پررو ام؟؟؟

گف نه عشقم بگو....

گفتم میتونستی ب مامانت بگی تلفنو بده بهم ک هردومون اذیت نشیم!!!

اونم گف قرار نشد پررو بازی دربیاریا خانومم!!!!

راستی بگید مبارک باشه دی اس ال گرفتم!!!

خیلیییییییییییییییی خیلی خیلی خیلی بدم میاد.......

از این زندگی..... از ادما.....

از حرفای نسنجیده ای ک میزنن......

اخرشم ناراحت میشن.....

ناراحتم.....

از همه بدم میاد.....

بیشتر از همه از خودم......

پ.ن: اجی خانوم اگه خیلی از من بدت میادو فک میکنی همه رو ب تو ترجیح میدم، مث اون روز میتونی بری پیش سحر بشینی.... یا من برم گمشم دیگه پیشت نباشم راحت شی