زمان لرزه.. نبراس میرابیان


دوستت دارم ای درد شیرین
رشد کن در تمام وجودم
چشمهایت به من یاد دادند
تا به این لحظه عاشق نبودم
.
مثل اسبی اصیل و نجیبم
تو ولی یک سواری که ناشی
هستی و میزنی تازیانه
کاش تا آخر اینگونه باشی
.
ای نماینده‌ی غرب وحشی
توی خاور، میانِ هیاهو
در پیِ چیستی؟ چشم مستت
منقرض کرده صد نسل آهو!
.
شاید آن ترک غارتگری که
بُرده‌ای و به فکرِ فراری؟
نور می‌تابد از آن بلندی
زیر پیراهن خود چه داری؟
.
کل میراثِ فرهنگیم را
بُرده‌ای نوشِ جانت، روانی
من فقط مایلم پس بگیرم
آن دوتا گنبد اصفهانی!
.
لحظه‌ای صبر کن تا تنت را
جای پیراهن خود بپوشم
مثل بوسیدن خارجی‌ها!
از لبت زندگی را بنوشم
.
ای زلیخای در قصر پنهان
ابر زیباست وقتی ببارد
تا کی از پشتِ‌سر پاره کردن
پیرهن از جلو دکمه دارد!
.
باز کن چاکِ پیراهنم را
این رسول از رسالت بُریده
او همان کودکِ تویِ چاه است
خیری از خاندانش ندیده
.
ای "زمان‌لرزه‌"‌ی بی‌قراری
ای زمین لرزه‌ی بی امان، زن
دوستش دارم این درد شیرین
را که در حالِ رشد است درمن
.

نبراس میرابیان

تو از این گوش کر چه میخواهی.. نبراس میرابیان

تو از این گوشِ کر چه می‌خواهی؟
که صدایت بلندتر شده است
هرچه فریاد میزنی، حرفت
مثل یاسین و گوشِ خر شده است!
.
قوچ این گله هم اگر بشوی
شاخت از گوشها به دَر برود
تا خودِ آسمان هفتم هم
بانگِ زنگوله ات اگر برود
.
عاقبت با دو دست قصابی
پاچه‌هایت به میخ خواهد شد
وسطِ مزه خواریِ مستان
دُنبلانت به سیخ خواهد شد!
.
زندگی داستانِ بیماری‌ست
جمله بی‌عشق، جمله دل‌خسته
فعلها مرده‌اند در پشتِ
قدرتِ اسمهایِ وابسته
.
آ اگر آی بی‌کُلا باشد
بر سرِ دار تشنه خواهد مُرد
سر به زیر و سرش کلا باشد
آب از آبش تکان نخواهد خورد!
.
پاسخ شک و شُبهه و پرسش
تُهمت ارتداد خواهد شد
حاصل کامهای تفریحی
عاقبت اعتیاد خواهد شد
.
.
.
گوسفندان لاغری هستیم
عاشق چوب‌دستِ چوپانیم
در علفزارِ خشک می‌گردیم
می‌چَریم و مطیعِ فرمانیم
.
نه که از اوّل اینچنین بوده
ما زمانی ستارگان بودیم
قبل از این ابرهای طوفان‌زا
ماهِ در آسمان عیان بودیم
.
ماه بودیم و چاهِمان کردند
غرق در اشتباهمان کردند
با تمسخر نگاهمان کردند
با فلک سر به راهمان کردند
.
سر به راهی که اولش کج بود
آخرش این نتیجه ی بد شد
رود بودیم و تا خروشیدیم
زندگی در مسیرمان سَد شد
.
ما طلاهای خالصی بودیم
ذوب کردند و حلقه‌ِمان کردند
بعد انگشتهای چرکین را
یک‌نفس تویِ حلقِمان کردند!
.
حلقمان سوخت، حالمان بد شد
وَ صدا در گلویمان ماسید
هرچه گفتند ما همان کردیم
با سکوتی که می کند تایید
.
ما نشستیم تا طبیب آید
ما نشستیم تا طبیب آید-
ما نشستیم تا طبیب آید.
ما نشستیم تا شبی.‌‌..شاید....

خرید کتاب شاعری شوفر یک وانت بود از نبض هنر

شاعری شوفر یک وانت بود

سلام
کرونا زده‌های خونه نشین
بعد از کلی کش و قوس طولانی، سخت، طاقت فرسا و غیره با ارشاد بالاخره مجموعه‌ی طنز #شاعری_شوفر_یک_وانت_بود
مجوز چاپ گرفت
و بزودی در اختیار شما عزیزان دل قرار خواهد گرفت
با اینکه بعلت پاره ای محدودیتها چیزی که می‌خواستم نشد اما امیدوارم مجموعه‌ای باشد که با آن لحظات خوشی را تجربه کنید
دوستتون می‌دارم
شاعری شوفر یک وانت بود

#نبراس_میرابیان 
#شاعری_شوفر_یک_وانت_بود 
#انجمن_شعر_جوان_اهواز
#کتاب
#شعر
#طنز
#شعر_طنز
#کرونا
#قرنطینه
#رضاخان
#کشف_حجاب
#اهواز

بزودی

خبرهای

خوب